Category: دسته بندی عمومی

فراموشی آغاز شده است

۱۲روز از فاجعه گذشته ولی هنوز می‌توانید جای بال هواپیما که دیوار طبقه اول بلوک ۵۲ شهرک توحید را شکافته، ببینید. هنوز بوی گوشت سوخته از لابه‌لای وسایلی که تبدیل به زغال شده‌اند، در فضا پراکنده است. یکی از ساکنان شهرک توحید می‌گوید و بارها تقاضا می‌کند نامش ذکر نشود. همه ساکنان گویا معذوراتی دارند و به راحتی نمی‌توانند از

در انتظار بودن یعنی نبودن در وقت

ابراهیم گلستان از آن آدمهایی است که براحتی می توان از او بیزار بود. استعداد او در دشمن تراشی حرف ندارد. خیلی ها ممکن است خیلی چیزها در اهمیت او بدانند و بگویند اما همچنان از او بیزار باشند. او نمونه ای عالی است برای نشان دادن اینکه در میان ما جماعت استعداد و پیشگامی و خلاقیت و قدرت ادبی

آتش بدون دود ما سه تا دوست بودیم، ما سه تا خیلی‌دوست بودیم، ما سه تا آوانگارد بودیم، حالا من تنهام، آخرین ما پولدار بود، اون نمایشگاه نقاشیش رو پارسال راه انداخت، اونو گرفتن، اون الان تو آسایشگاه روانی‌بستریه، دومین ما پولدار نبود، عمه پدرش شش ماه پیش مرد، تنها وارثش اون بود، پول کمی‌نبود، بلافاصله نمایشش رو برد روی‌پرده،

افسانه های خبری از روز آنلاین

فکر می کنم تا مدتها می توان این موضوع را برای نوشتن مقاله تحقیقی یا حتی تزهای دانشگاهی به دانشجویان رشته های روزنامه نگاری و ارتباطات و علوم اجتماعی پیشنهاد کرد: بررسی واقعیت-بنیاد بودن خبرهای رسانه های ایران در یک روز معین. اهمیت موضوع را وقتی خواهید دانست که در خبرهای روزانه تولیدی رسانه ها دقیق شوید. برای نمونه من

چگونه در برابر فراموشی می ایستیم؟

خانواده رسانه ای ایران در گردهمایی خود در اعتراض به سقوط هواپیمای خبرنگاران اولین خواسته ای که مطرح کرده این است که این حادثه فراموش نشود. این خواسته بحقی است. نباید فاجعه ها را فراموش کرد. بویژه وقتی که ممکن است تکرار شوند. خاصه وقتی قرار است مایه و پایه کار و قرار اجتماعی باشند و حرکتی را توجیه کنند.

مردی به شکل مردم خود بود حاتمی به عکس علی حاتمی دقت کرده اید؟ او همچنان که پخته تر می شد بیشتر شبیه مردم خود می شد. مردمی که همیشه از آنها گفت. او از یک نگاه مردمی ترین سینماگر ماست. و هنرمندی صادق بود. زیرا سرانجام به همان مردمی پیوست که فیلمهایش از آنها مایه گرفته بود. او ادا

ادبیات اینترنتی؛ فعلا: ادبیات درجه دوم خانم سودابه تندرو عزیز، سعی کردم کوتاه و سریع و وبلاگی جواب بنویسم. امیدوارم به کارتان بیاید. دوستار، مهدی جامی تعریف شما از این گونه ادبی ، چیستی و چرایی آن چیست؟ من هنوز ادبیات اینترنتی را به عنوان یک ژانر مستقل نمی شناسم. این ادبیات انتشار-یافته-در-اینترنت است تا تولید- شده-برای-اینترنت. البته هستند معدود

روزنامه نگاری/وب نویسی عینی روزنامه نگاری/وب نویسی حزبی عینی گرائی، بیطرفی، انصاف (fairness)و استقلال مدلول های پارادایمی و جهانی روزنامه نگاری هستند؛ محورهای مرکزی مکتب روزنامه نگاری آمریکائی یعنی تئوری مسئولیت اجتماعی هم هستند (Social Responsibility Theory). عینی گرایی: شنیدن حرف همه است طبق پژوهش های ارتباطی؛ عینی گرایان در چنین شرایطی سه نوع برخورد دارندو سه گروه می شوند: ۱– گروه اول گروهی

ما مردم قیامت ایم

در تشییع قربانیان مظلوم و جوان سقوط هواپیما، یکبار دیگر مردم ما نشان دادند و همه ما که آنجا بودیم که ما به طور طبیعی در حمایت از مظلومان برانگیخته می شویم. این خصلت مهم و ارجمندی از فرهنگ ماست. اما با همین قدرت به دنبال احقاق حق نمی رویم. نگران حقوق پایمال شده مظلومان نمی شویم. می گوییم تقدیر بود.

ما مهاجران و ایران ۱) We can’t live in Iran۲) We can’t live without Iran۳) We can help Iran۴) Iran can help us (۱) ما قادر به زندگی در ایران نیستیم ما با کسی تعارف نداریم: ما نمی توانیم در ایران زندگی کنیم …. اصلا بحث این حکومت و اون حکومت نیست … اصلا بحث عدم وجود امکانات و حقوق

می توانست اتفاق نیفتد

هی اشک به چشم ام می آید. به هر بهانه یاد سوخته های امروز می افتم. به برادرم زنگ می زنم که یکجا بیش از ۲۰ نفر از دوستان و همکاران اش را از دست داده است. دلم برای برادرکم می سوزد. می خواهد به خودش مسلط باشد اما باز بغض اش می شکند. من هم. و نمی دانم پشت

نخبگان در راهبندانجامعه ما اکنون پر از نخبگانی است که هر کدام جمعیتی هر چند اندک را به دنبال خود دارند. جمع این نخبگان می‌تواند پایگاه به نسبت گسترده‌ای را فراهم آورد، اما جمع شدن نخبگان ایرانی به دور هم، کاری سخت پرهزینه است. نظام سیاسی ایران گویی تمام نیروی خود را به کار گرفته است که چنین پدیده‌ای شکل

آن که عمل کرد و آن که خیال بافت

لعنت به غربت که دستت را از هر چه خاطره است کوتاه می کند. از همه خیابانها از همه آدمها و نمایشگاهها و کتابها. اگر ایران بودم کتاب های ممیز دم دستم بود یا نبود می رفتم جلو دانشگاه یا کریمخان زند و می خریدم و بعد چند تا از کارهای درخشان اش را اینجا می گذاشتم. با ممیز از

افتادن درختی تناور تاریخ هنر معاصر ایران و بخصوص تاریخ هنر کتاب و کتاب آرایی را باید به دو دوران پیش از ممیز و بعد از ممیز تقسیم کرد. اهمیت مرتضی ممیز تنها در آثاری نیست که از او به جا مانده. هر کس که نیم ساعتی در تهران بگذراند دست کم چند اثر ممیز را اینجا و آنجا خواهد

اشغال من مدتهاست که این آمادگی ذهنی را دارم که منتظر چنین چیزی باشم. این هم بخشی از زندگی برای من/ما شده است که هرروز منتظر باشیم به جرمی دستگیر شویم. به قول دوستی، من وقتی در این کشور با مأموران انتظامی یا این بچه‌های بسیجی که شبها خیابانها را می‌بندند و ماشینها را بازرسی می‌کنند، رو به رو می‌شوم

یک آدم بسیار خلاق

کارهای میثم اشعری بسادگی هوش از سر آدم می برد. این جوان گرافیست نمونه عالی یک هنرمند خلاق است. اصل اصیل خلاقیت در شکستن کلیشه هاست. کسی که موفق می شود بارها کلیشه های هنری و بصری را بشکند درجه خلاقیت بالایی دارد و البته تخیلی فعال.  من عمیقا باور دارم که وقتی می نویسد: “همیشه دنبال تجربه های جدیدم، دنبال

سقط جنین شبکه ماهواره ای فارسی هلند وزارت امور خارجه، در نخستین گام از اجرای این مصوبه، به اطلاع سازمان های غیر دولتی فعال در زمینه های رسانه ای رساند که تا تاریخ ۱۵ سپتامبر، برای استفاده از بودجه تصویب شده در مجلس هلند طرح های پیشنهادی خود را بفرستند. فراخوان مزبور، در روزنامه رسمی دولت هلند نیز آگهی شد.

هری پاتر و فقدان “حس” هنری

دیروز با پسرم علی رفتیم فیلم هری پاتر جدید که می گفت چهارمین فیلم از این مجموعه است. من حسابش را نگه نداشته ام ولی او حتما بهتر می داند. فیلم طبق انتظار من بد و کلیشه ای بود. از فضای تیره و تار و کم نور فیلم هایی که کار کامپیوتری سنگینی روی آن انجام می شود و به

هویت ملی و سکولاریسم غربی آقای خاتمی در جریان سفر خود به آلمان، در کالج علمی آلمان واقع در برلین تحت عنوان سکولاریسم از دیدگاه ایران اسلامی سخنرانی مفصلی ایراد کرد و ضمن بررسی اوضاع جهان امروز تلاش برای ادامه گفت و گوی فرهنگی بویژه میان ادیان بزرگ را یک امر ضروری خواند و از دانشمندان جهان خواست تا در

همه نظم ها آلوده اند

بعضی روزها عجب غلظتی دارد. خبر آتش سوزی در کتابخانه دانشکده حقوق تاسف ات را بر می انگیزد. فکر می کنی به آن همه کتاب که تک تک جمع شده بود. به آن همه کتاب که دانشجو و استاد آرزو می کردند به مجموعه اضافه شود و اینطرف و آنطرف برای گرفتن موافقت اش و بودجه اش لابی می کردند.

Women are dangerous Finally, the state juridical authorities in Iran acknowledge the singular ‘woman’ and the plural ‘women’ as important words and added it to their dictionary of dangerous words. Thanks to this, now any web page that contains the word woman in its address, including the results of search engines, would not naturally load according to “the order of

مردی مردستان که در هیاهوی اشباه الرجال و لاالرجال گم شد. مردی که نمونه عالی و متعالی فرهنگ دینی ما بود. مردی که در روزگار ماقبل بن لادن اسلام می ورزید و در روزگار ماقبل مردان انقلاب از دین می گفت. مردی که آخرین علامه بود. سبک راه می رفت. با همه دانشی که داشت. وارستگی اش بی مثال بود.

دوست نازنین من جیمز باکن نویسنده، پژوهشگر و مترجم ایراندوست و دقیق و پرکار بریتانیایی سرانجام پس از یکی دو سالی کار کردن بر سر این متن دشوار ترجمه آن را منتشر کرد. ترجمه شازده احتجاب گلشیری به انگلیسی بی هیچ تعارف حادثه ای است در معرفی ادب معاصر ایران به دنیای انگلیسی زبان. مشخصات کتاب را می نویسم تا اهل فن

حسادت آقای مردیها مشکل فرانسوی ها را حل کرد

آدم شاید بهتر است بعضی چیزها را نبیند یا نخواند. اگر پیام یزدانجو لینک نداده بود و تعریف نکرده بود من نمی رفتم مقاله ای را که در روز چاپ شده بود بخوانم و بعد بفهمم که این مقاله اصلا در روزنامه شرق چاپ شده بوده و با حیرت ببینم که سرمقاله هم بوده است و بعد فکر کنم که

آشوبگران ۱۶ ساله و پایان عصر ایدیولوژی

آنچه فکر می کنم در این وقایع بسیار جدید و نادر است مطرح شدن نقش “نوجوانان” زیر ۱۶ سال به عنوان عامل شورش و ناآرامی شهرها و حومه هاست. شورش های ۱۹۶۸ و یا اغلب قیام های شهری به وسیله گروههای اجتماعی فعال و یا مستقل و به هر حال دارای شناسه اجتماعی مشخص (کارگر؛ دانشجو؛ حتی مهاجر) صورت گرفت.

وبلاگ نویسی به شیوه توده ای

سال ها قبل از آنکه من و حسین درخشان متولد شویم، حزب انقلابى و رادیکال توده سنتى را در این مملکت باب کرد که هنوز که هنوز است رایج است. حزب خود را سمبل ترقى خواهى، روشنفکرى، مبارزه با ارتجاع و حمایت از محرومین مى دانست. در نتیجه هر انتقاد و خرده گیرى را به خود، رهبران، دوستان و آرمان

عریان شدن سرطان مهاجرت

می خواستم چند کلمه ای در باره فرانسه بنویسم و مثلا نشان دهم که رفتار پلیس به چه معناست و شیوه گزارش دادن از این آشوب ها چه تفاوتهایی از نگاه خبری با وقایع مشابه در جهان دارد و بپرسم چرا هیچ عکسی از این جوانان خشمگین منتشر نشده است. می خواستم بپرسم می دانید معنای آشوب در ۳۰۰ شهر

افسردگی فعال زندگی است امروز‏ ‏دانشجویی‏ ‏نزد‏ ‏من‏ ‏درد‏ ‏دل‏ ‏می‏‌‏کرد‏.‏‏ ‏برای‏ ‏توصیف‏ ‏حد‏ ‏افسردگی‏ ‏خود‏ ‏می‏‌‏گفت‏:‏‏ ‏مدت‏ ‏زمانی‏ ‏بود‏ ‏که‏ ‏می‏‌‏خواستم‏ ‏خودکشی‏ ‏کنم‏.‏‏ ‏تصمیم‏ ‏خود‏ ‏را‏ ‏عوض‏ ‏کردم،‏ ‏تصمیم‏ ‏گرفتم‏ ‏چنان‏ ‏ایده‏‌‏ای‏ ‏بپرورم‏ ‏که‏ ‏مردم‏ ‏همه‏ ‏دست‏ ‏به‏ ‏خودکشی‏ ‏جمعی‏ ‏بزنند‏. ‏‏ ‏بی‏ ‏اختیار‏ ‏خنده‏‌‏ام‏ ‏گرفت‏.‏‏ ‏به‏ ‏او‏ ‏گفتم‏ ‏این‏ ‏حد‏ ‏نهایی‏ ‏اشتیاق‏ ‏تو‏ ‏به‏ ‏زندگی‏ ‏است‏.‏‏ ‏چرا‏ ‏که‏

نیست شوقی  که زبان باز کنم، از چه بخوانم؟ پارسال بود که جمعی از دانشجویان رشته ادبیات از هرات در یک سفر تفریحی – پژوهشی به ایران آمده بودند و در جلسه در دری میزبانشان بودیم. و در آن جلسه بود که یکی از این دانشجویان با شعر و نظرهایی که درباره شعرها می‌داد، به خوبی روشن می‌کرد که دانش

که ما به دوست نبردیم ره به هیچ طریق

زن و زمان در سکس و فلسفه مخملباف۱ مشکل اصلی مخملباف در نگاه مکانیکی اوست. مظهر برجسته آن برابر دانستن مکانیکی زن و مرد است. به همین دلیل او قصه ای مردانه را برای یکی از زنان فیلم هم تکرار می کند. از نگاه او اگر مردها مایلند یا می توانند با چهار زن همزمان رابطه داشته باشند این موضوع بعینه

اندیشه اجتماعی بدون مناسک مرده است

روشنفکری از بحث نظری تا کاتارسیس هنری من با نویسنده زاویه دید موافقم که “روشنفکران دینی نمی‌توانند سودای مناسکی کردن روایت خود از دین را از سر به ‏در کنند. چرا که اجتماعی شدن هر روایتی از دین منوط به حدی از مناسکی شدن آن است و الا به ‏یک نیروی اجتماعی بدل نخواهند شد.” اما فکر می کنم محدود

Farewell My Concubine نام فیلم را نمی دانم در فارسی چگونه ترجمه کرده اند اما “خداحافظ رفیق” به آن نزدیکتر است. اصل داستان در واقع بازی پسری است در نقش کنیزک در یک اپرای کلاسیک چینی به همین نام که اگر نقش کنیزک/ زن را بگیریم باید رفیقه/ محبوبه شاید هم نازنین ترجمه شود ولی اگر آمیختگی داستان را با سرنوشت دوستی دو

فلسطین را به نقشه جهان اضافه کنیم

بعد از چند روز جار و جنجال امروز که اخبار را می دیدم دیدم یک نفر یک حرف حسابی زد. صائب عریقات از چهره های برجسته فلسطینی گفت بهتر است از اضافه کردن فلسطین به نقشه جهان صحبت کنیم تا حذف اسرائیل از این نقشه.  دو سه بار هم تاکید کرد که من از رئیس جمهور ایران می خواهم که

رنجهای جان بازیمردی که پا ندارد. مردی که شادی ندارد. مردی که جوانی ندارد. … من جان بازی را از شهادت برتر می دانم.   * عکس ها از ایسنا

اگر هنوز مونا را نخوانده اید بس  تمام غریبه‌ها به چشم‌ام آشنا شدنداز بس تو نبودند. پوشیده عشق تو رازی استبه بال هر کبوتر ببندم، در خون می‌تپد.   گذشته‌ی آینده دیگران را مادر به زادگاه می‌پیونددمرا تو که آینده‌ی نوستالژیکِ منی فراموش می‌کنی مثل سنگِ گور که با آواز باد و باران، حتا نامِ مرده را هم فراموش می‌کند. تازه زیاد یادت نمی‌کنممی‌ترسم

لیله القدر

گرچه رندی و خرابی گنه ماست ولیکعاشقی گفت که تو بنده بر آن می داری

باب شهر علم ام خواندید و از آن به درون نرفتید قطامه: هراس تو از چیست پسر ملجم _ از شجاعتش؟ مگر او بنده پاک خدا نیست؟ و مگر چون پیشانی به خاک عبادت می‌ساید بسیار نمی‌ماند؟ چه فرصتی نیکوتر؟ شمشیر پنهان کن،‌ و به مسجد کوفه برو؛ به زاویه او! گوشه‌ای بخز، و جانوران طبعت را بیدار کن و

خودکشی، ملکوت، حسودی خودکشی آخرینش بود از پیام ایرانیان: روز به روز پژمرده‌تر و افسرده‌تر می‌شوم. دل‌مُرده و ساکت، گوشه‌ای کز می‌کنم و به یک نقطه خیره می‌شوم. بی‌‌آنکه معنی این نگاه را بدانم. کمتر می‌خندم. اصلاً خندیدن و تبسم را از یاد برده‌ام. جایی در همین نزدیکی، خود را جا گذاشته‌ام. منحنی زندگی روز به روز برای فرو افتادن شتاب

آموزشی که در آن مساله ای حل نمی شود

سعید حنایی کاشانی در تازه ترین یادداشت خود در فل سفه مشکلی را طرح کرده است که به نظرم از نیمه راه مطرح شده است. او از قدرت طرح مساله حرف می زند و توان “ارائه ی تحقیق یا دادن «تز» (پیشنهاد یک قضیه) در دانشگاهها”. می گویم از نیمه راه زیرا مساله اصلی از مدرسه شروع می شود. اگر