Category: دسته بندی عمومی

When exactly is Christmas Day? By Robert Verkaik No one knows when Jesus was born. Early Christians tried to calculate the date of Christ’s birth based on the Annunciation, 25 March, the Bible’s first account of when Mary was told she was pregnant. If this is taken as the conception of Christ, nine months later it is 25 December. But

هر که اين عشرت نخواهد خوشدلی بر وی حرام بعد از روزها با خواندن گزارش های وبلاگی از ديدار جوانان با خاتمی احساس سبکی و انبساط کردم. راستش شاد شدم. به نظرم در اين سال بد خبرهای خوب مثل درمان افسردگی است. می بينی هنوز گرما و نشاطی هست. البته هميشه هست اما خبرش نيست. چقدر به خبر خوب نياز

درازترین شب جامعه ما

گزارش محمدجواد روح تکان دهنده است. در گزارش او می بینیم که در رفتار اجتماعی کمتر فرقی بین حاکمان خودکامه و محکومان ترسخورده هست. اینکه گروهی از سرشناسان جامعه به امیدی به کانون وکلا بروند و با بی ادبی و بی حرمتی و بی اعتنایی کانون روبرو شوند گویای بسیار چیزهاست. خاصه آنکه کانون وکلا قرار است از معتبرترین نهادهای

وقاحت فرهنگیامروز عصر که طبق معمول در کتاب‌فروشی‌های جلوی دانشگاه پرسه می‌زدم، یک‌دفعه چشمم افتاد به رمان “شالی به درازای جاده‌ی ابریشم” نوشته‌ی “مهستی شاهرخی”. بسیار متعجب شدم؛ کتاب را برداشتم و وقتی دیدم که ناشرش همان نشر “ورجاوند” است، گمانی که لحظه‌ی اول در ذهنم شکل گرفته بود و این بود که شاید خود نویسنده آن‌را توسط ناشر دیگری

فراموشی آغاز شده است

12روز از فاجعه گذشته ولي هنوز مي‌توانيد جاي بال هواپيما كه ديوار طبقه اول بلوك 52 شهرك توحيد را شكافته، ببينيد. هنوز بوي گوشت سوخته از لابه‌لاي وسايلي كه تبديل به زغال شده‌اند، در فضا پراكنده است. يكي از ساكنان شهرك توحيد مي‌گويد و بارها تقاضا مي‌كند نامش ذكر نشود. همه ساكنان گويا معذوراتي دارند و به راحتي نمي‌توانند از

در انتظار بودن یعنی نبودن در وقت

ابراهیم گلستان از آن آدمهایی است که براحتی می توان از او بیزار بود. استعداد او در دشمن تراشی حرف ندارد. خیلی ها ممکن است خیلی چیزها در اهمیت او بدانند و بگویند اما همچنان از او بیزار باشند. او نمونه ای عالی است برای نشان دادن اینکه در میان ما جماعت استعداد و پیشگامی و خلاقیت و قدرت ادبی

آتش بدون دود ما سه تا دوست بوديم، ما سه تا خيلي‌دوست بوديم، ما سه تا آوانگارد بوديم، حالا من تنهام، آخرين ما پولدار بود، اون نمايشگاه نقاشيش رو پارسال راه انداخت، اونو گرفتن، اون الان تو آسايشگاه رواني‌بستريه، دومين ما پولدار نبود، عمه پدرش شش ماه پيش مرد، تنها وارثش اون بود، پول كمي‌نبود، بلافاصله نمايشش رو برد روي‌پرده،

افسانه های خبری از روز آنلاین

فکر می کنم تا مدتها می توان این موضوع را برای نوشتن مقاله تحقیقی یا حتی تزهای دانشگاهی به دانشجویان رشته های روزنامه نگاری و ارتباطات و علوم اجتماعی پیشنهاد کرد: بررسی واقعیت-بنیاد بودن خبرهای رسانه های ایران در یک روز معین. اهمیت موضوع را وقتی خواهید دانست که در خبرهای روزانه تولیدی رسانه ها دقیق شوید. برای نمونه من

چگونه در برابر فراموشی می ایستیم؟

خانواده رسانه ای ایران در گردهمایی خود در اعتراض به سقوط هواپیمای خبرنگاران اولین خواسته ای که مطرح کرده این است که این حادثه فراموش نشود. این خواسته بحقی است. نباید فاجعه ها را فراموش کرد. بویژه وقتی که ممکن است تکرار شوند. خاصه وقتی قرار است مایه و پایه کار و قرار اجتماعی باشند و حرکتی را توجیه کنند.

مردی به شکل مردم خود بود حاتمی به عکس علی حاتمی دقت کرده ايد؟ او همچنان که پخته تر می شد بيشتر شبيه مردم خود می شد. مردمی که هميشه از آنها گفت. او از يک نگاه مردمی ترين سينماگر ماست. و هنرمندی صادق بود. زيرا سرانجام به همان مردمی پيوست که فيلمهايش از آنها مايه گرفته بود. او ادا

ادبيات اينترنتی؛ فعلا: ادبيات درجه دوم خانم سودابه تندرو عزيز، سعی کردم کوتاه و سريع و وبلاگی جواب بنويسم. اميدوارم به کارتان بيايد. دوستار، مهدی جامی تعریف شما از این گونه ادبی ، چیستی و چرایی آن چیست؟ من هنوز ادبيات اينترنتی را به عنوان يک ژانر مستقل نمی شناسم. اين ادبيات انتشار-يافته-در-اينترنت است تا توليد- شده-برای-اينترنت. البته هستند معدود

روزنامه نگاری/وب نويسی عينی روزنامه نگاری/وب نويسی حزبی عینی گرائی، بیطرفی، انصاف (fairness)و استقلال مدلول های پارادایمی و جهانی روزنامه نگاری هستند؛ محورهای مرکزی مکتب روزنامه نگاری آمریکائی یعنی تئوری مسئولیت اجتماعی هم هستند (Social Responsibility Theory). عينی گرايی: شنيدن حرف همه است طبق پژوهش های ارتباطی؛ عینی گرایان در چنین شرایطی سه نوع برخورد دارندو سه گروه می شوند: 1– گروه اول گروهی

ما مردم قيامت ايم

در تشييع قربانيان مظلوم و جوان سقوط هواپيما، يکبار ديگر مردم ما نشان دادند و همه ما که آنجا بوديم که ما به طور طبيعی در حمايت از مظلومان برانگيخته می شويم. اين خصلت مهم و ارجمندی از فرهنگ ماست. اما با همين قدرت به دنبال احقاق حق نمی رويم. نگران حقوق پايمال شده مظلومان نمی شويم. می گوييم تقدير بود.

ما مهاجران و ايران 1) We can’t live in Iran2) We can’t live without Iran3) We can help Iran4) Iran can help us (1) ما قادر به زندگی در ايران نيستيم ما با کسی تعارف نداريم: ما نمی توانيم در ايران زندگی کنيم …. اصلا بحث اين حکومت و اون حکومت نيست … اصلا بحث عدم وجود امکانات و حقوق

می توانست اتفاق نيفتد

هی اشک به چشم ام می آيد. به هر بهانه ياد سوخته های امروز می افتم. به برادرم زنگ می زنم که يکجا بيش از 20 نفر از دوستان و همکاران اش را از دست داده است. دلم برای برادرکم می سوزد. می خواهد به خودش مسلط باشد اما باز بغض اش می شکند. من هم. و نمی دانم پشت

نخبگان در راهبندانجامعه ما اكنون پر از نخبگاني است كه هر كدام جمعيتي هر چند اندك را به دنبال خود دارند. جمع اين نخبگان مي‌تواند پايگاه به نسبت گسترده‌اي را فراهم آورد، اما جمع شدن نخبگان ايراني به دور هم، كاري سخت پرهزينه است. نظام سياسي ايران گويي تمام نيروي خود را به كار گرفته است كه چنين پديده‌اي شكل

آن که عمل کرد و آن که خيال بافت

لعنت به غربت که دستت را از هر چه خاطره است کوتاه می کند. از همه خيابانها از همه آدمها و نمايشگاهها و کتابها. اگر ايران بودم کتاب های مميز دم دستم بود يا نبود می رفتم جلو دانشگاه يا کريمخان زند و می خريدم و بعد چند تا از کارهای درخشان اش را اينجا می گذاشتم. با مميز از

افتادن درختی تناور تاريخ هنر معاصر ايران و بخصوص تاريخ هنر کتاب و کتاب آرايی را بايد به دو دوران پيش از مميز و بعد از مميز تقسيم کرد. اهميت مرتضی مميز تنها در آثاری نيست که از او به جا مانده. هر کس که نيم ساعتی در تهران بگذراند دست کم چند اثر مميز را اينجا و آنجا خواهد

اشغال من مدتهاست که اين آمادگی ذهنی را دارم که منتظر چنين چيزی باشم. اين هم بخشی از زندگی برای من/ما شده است که هرروز منتظر باشيم به جرمی دستگير شويم. به قول دوستی، من وقتی در اين کشور با مأموران انتظامی يا اين بچه‌های بسيجی که شبها خيابانها را می‌بندند و ماشينها را بازرسی می‌کنند، رو به رو می‌شوم

يک آدم بسيار خلاق

کارهای ميثم اشعری بسادگی هوش از سر آدم می برد. اين جوان گرافيست نمونه عالی يک هنرمند خلاق است. اصل اصيل خلاقيت در شکستن کليشه هاست. کسی که موفق می شود بارها کليشه های هنری و بصری را بشکند درجه خلاقيت بالايی دارد و البته تخيلی فعال.  من عميقا باور دارم که وقتی می نويسد: “هميشه دنبال تجربه هاي جديدم، دنبال

سقط جنین شبکه ماهواره ای فارسی هلند وزارت امور خارجه، در نخستين گام از اجراي اين مصوبه، به اطلاع سازمان هاي غير دولتي فعال در زمينه هاي رسانه اي رساند که تا تاريخ ۱۵ سپتامبر، براي استفاده از بودجه تصويب شده در مجلس هلند طرح هاي پيشنهادي خود را بفرستند. فراخوان مزبور، در روزنامه رسمي دولت هلند نيز آگهي شد.

هری پاتر و فقدان “حس” هنری

دیروز با پسرم علی رفتیم فیلم هری پاتر جدید که می گفت چهارمین فیلم از این مجموعه است. من حسابش را نگه نداشته ام ولی او حتما بهتر می داند. فیلم طبق انتظار من بد و کلیشه ای بود. از فضای تیره و تار و کم نور فیلم هایی که کار کامپيوتری سنگینی روی آن انجام می شود و به

هويت ملی و سکولاريسم غربی آقای خاتمی در جريان سفر خود به آلمان، در کالج علمی آلمان واقع در برلين تحت عنوان سکولاريسم از ديدگاه ايران اسلامی سخنرانی مفصلی ايراد کرد و ضمن بررسی اوضاع جهان امروز تلاش برای ادامه گفت و گوی فرهنگی بويژه ميان اديان بزرگ را يک امر ضروری خواند و از دانشمندان جهان خواست تا در

همه نظم ها آلوده اند

بعضی روزها عجب غلظتی دارد. خبر آتش سوزی در کتابخانه دانشکده حقوق تاسف ات را بر می انگیزد. فکر می کنی به آن همه کتاب که تک تک جمع شده بود. به آن همه کتاب که دانشجو و استاد آرزو می کردند به مجموعه اضافه شود و اینطرف و آنطرف برای گرفتن موافقت اش و بودجه اش لابی می کردند.

Women are dangerous Finally, the state juridical authorities in Iran acknowledge the singular ‘woman’ and the plural ‘women’ as important words and added it to their dictionary of dangerous words. Thanks to this, now any web page that contains the word woman in its address, including the results of search engines, would not naturally load according to “the order of

مردی مردستان که در هياهوی اشباه الرجال و لاالرجال گم شد. مردی که نمونه عالی و متعالی فرهنگ دينی ما بود. مردی که در روزگار ماقبل بن لادن اسلام می ورزيد و در روزگار ماقبل مردان انقلاب از دين می گفت. مردی که آخرين علامه بود. سبک راه می رفت. با همه دانشی که داشت. وارستگی اش بی مثال بود.

دوست نازنين من جيمز باکن نويسنده، پژوهشگر و مترجم ايراندوست و دقيق و پرکار بريتانيايی سرانجام پس از يکی دو سالی کار کردن بر سر اين متن دشوار ترجمه آن را منتشر کرد. ترجمه شازده احتجاب گلشيری به انگليسی بی هيچ تعارف حادثه ای است در معرفی ادب معاصر ايران به دنيای انگليسی زبان. مشخصات کتاب را می نويسم تا اهل فن

حسادت آقای مرديها مشکل فرانسوی ها را حل کرد

آدم شاید بهتر است بعضی چیزها را نبیند یا نخواند. اگر پیام یزدانجو لینک نداده بود و تعریف نکرده بود من نمی رفتم مقاله ای را که در روز چاپ شده بود بخوانم و بعد بفهمم که این مقاله اصلا در روزنامه شرق چاپ شده بوده و با حیرت ببینم که سرمقاله هم بوده است و بعد فکر کنم که

آشوبگران ۱۶ ساله و پایان عصر ایدیولوژی

آنچه فکر می کنم در این وقایع بسیار جدید و نادر است مطرح شدن نقش “نوجوانان” زیر 16 سال به عنوان عامل شورش و ناآرامی شهرها و حومه هاست. شورش های 1968 و یا اغلب قیام های شهری به وسیله گروههای اجتماعی فعال و یا مستقل و به هر حال دارای شناسه اجتماعی مشخص (کارگر؛ دانشجو؛ حتی مهاجر) صورت گرفت.

وبلاگ نویسی به شیوه توده ای

سال ها قبل از آنكه من و حسین درخشان متولد شويم، حزب انقلابى و راديكال توده سنتى را در اين مملكت باب كرد كه هنوز كه هنوز است رايج است. حزب خود را سمبل ترقى خواهى، روشنفكرى، مبارزه با ارتجاع و حمايت از محرومين مى دانست. در نتيجه هر انتقاد و خرده گيرى را به خود، رهبران، دوستان و آرمان

عریان شدن سرطان مهاجرت

می خواستم چند کلمه ای در باره فرانسه بنویسم و مثلا نشان دهم که رفتار پلیس به چه معناست و شیوه گزارش دادن از این آشوب ها چه تفاوتهایی از نگاه خبری با وقایع مشابه در جهان دارد و بپرسم چرا هیچ عکسی از این جوانان خشمگین منتشر نشده است. می خواستم بپرسم می دانید معنای آشوب در ۳۰۰ شهر

افسردگی فعال زندگی است امروز‏ ‏دانشجویی‏ ‏نزد‏ ‏من‏ ‏درد‏ ‏دل‏ ‏می‏‌‏کرد‏.‏‏ ‏برای‏ ‏توصیف‏ ‏حد‏ ‏افسردگی‏ ‏خود‏ ‏می‏‌‏گفت‏:‏‏ ‏مدت‏ ‏زمانی‏ ‏بود‏ ‏که‏ ‏می‏‌‏خواستم‏ ‏خودکشی‏ ‏کنم‏.‏‏ ‏تصمیم‏ ‏خود‏ ‏را‏ ‏عوض‏ ‏کردم،‏ ‏تصمیم‏ ‏گرفتم‏ ‏چنان‏ ‏ایده‏‌‏ای‏ ‏بپرورم‏ ‏که‏ ‏مردم‏ ‏همه‏ ‏دست‏ ‏به‏ ‏خودکشی‏ ‏جمعی‏ ‏بزنند‏. ‏‏ ‏بی‏ ‏اختیار‏ ‏خنده‏‌‏ام‏ ‏گرفت‏.‏‏ ‏به‏ ‏او‏ ‏گفتم‏ ‏این‏ ‏حد‏ ‏نهایی‏ ‏اشتیاق‏ ‏تو‏ ‏به‏ ‏زندگی‏ ‏است‏.‏‏ ‏چرا‏ ‏که‏

نيست شوقی  که زبان باز کنم، از چه بخوانم؟ پارسال بود که جمعی از دانشجويان رشته ادبيات از هرات در يک سفر تفريحی – پژوهشی به ايران آمده بودند و در جلسه در دری ميزبانشان بوديم. و در آن جلسه بود که يکی از اين دانشجويان با شعر و نظرهايی که درباره شعرها می‌داد، به خوبی روشن می‌کرد که دانش

که ما به دوست نبرديم ره به هيچ طريق

زن و زمان در سکس و فلسفه مخملباف1 مشکل اصلی مخملباف در نگاه مکانیکی اوست. مظهر برجسته آن برابر دانستن مکانیکی زن و مرد است. به همین دلیل او قصه ای مردانه را برای یکی از زنان فیلم هم تکرار می کند. از نگاه او اگر مردها مایلند یا می توانند با چهار زن همزمان رابطه داشته باشند این موضوع بعینه

انديشه اجتماعی بدون مناسک مرده است

روشنفکری از بحث نظری تا کاتارسيس هنری من با نويسنده زاويه ديد موافقم که “روشنفکران دینی نمی‌توانند سودای مناسکی کردن روایت خود از دین را از سر به ‏در کنند. چرا که اجتماعی شدن هر روایتی از دین منوط به حدی از مناسکی شدن آن است و الا به ‏یک نیروی اجتماعی بدل نخواهند شد.” اما فکر می کنم محدود

Farewell My Concubine نام فيلم را نمی دانم در فارسی چگونه ترجمه کرده اند اما “خداحافظ رفيق” به آن نزديکتر است. اصل داستان در واقع بازی پسری است در نقش کنيزک در يک اپرای کلاسيک چينی به همين نام که اگر نقش کنيزک/ زن را بگيريم بايد رفيقه/ محبوبه شايد هم نازنين ترجمه شود ولی اگر آميختگی داستان را با سرنوشت دوستی دو

فلسطين را به نقشه جهان اضافه کنيم

بعد از چند روز جار و جنجال امروز که اخبار را می ديدم ديدم يک نفر يک حرف حسابی زد. صائب عريقات از چهره های برجسته فلسطينی گفت بهتر است از اضافه کردن فلسطين به نقشه جهان صحبت کنيم تا حذف اسرائيل از اين نقشه.  دو سه بار هم تاکيد کرد که من از رئيس جمهور ايران می خواهم که

رنجهای جان بازیمردی که پا ندارد. مردی که شادی ندارد. مردی که جوانی ندارد. … من جان بازی را از شهادت برتر می دانم.   * عکس ها از ايسنا

اگر هنوز مونا را نخوانده ايد بس  تمام غريبه‌ها به چشم‌ام آشنا شدنداز بس تو نبودند. پوشيده عشق تو رازی استبه بال هر کبوتر ببندم، در خون می‌تپد.   گذشته‌ی آينده ديگران را مادر به زادگاه می‌پيونددمرا تو که آينده‌ی نوستالژيکِ منی فراموش می‌کنی مثل سنگِ گور که با آواز باد و باران، حتا نامِ مرده را هم فراموش می‌کند. تازه زياد يادت نمی‌کنممی‌ترسم