ماه کاشغر
شب رفتم گردشی کوتاه در بازارچه نزدیک هتل. با خود قرار داشتم که شب بازار را هم ببینم. ساعت 10 شب غروب می شود. پس بعد از آن رفتم که هم آب و نوشابه ای تهیه کنم که خیلی می طلبد این روزها و هم بازار را در شب تماشا کنم. اولین برخوردم با فضای رنگین نورها بود و فانوس هایی که لابلای درختان کار گذاشته اند. و مردمی که خرید خود را به این ساعت واگذار کرده اند که هوا مطبوع تر است و آفتاب غایب است. همه جور خریدی هم می کنند از آنچه به زنان و زینت
