
مردی مردستان که در هياهوی اشباه الرجال و لاالرجال گم شد. مردی که نمونه عالی و متعالی فرهنگ دينی ما بود. مردی که در روزگار ماقبل بن لادن اسلام می ورزيد و در روزگار ماقبل مردان انقلاب از دين می گفت. مردی که آخرين علامه بود. سبک راه می رفت. با همه دانشی که داشت. وارستگی اش بی مثال بود.
همیشه دور از صدایی که مثل آب می خواند
در سفرم. در شرقی ترین نقطه ای که تا به حال به آن سفر کرده ام. در ارومچی. و فردا کاشغر خداخواهد. ولی غمی گریبان
