Category: دسته بندی عمومی

فردی ترین حرکت جمعی وبلاگستان خیلی ها عبور کردند … خیلی ها نوشتند: معروفی، ابطحی، پاسداران، بابای فردا، مامان تینا و سینا … خیلی ها در حال نوشتنند … خیلی ها هم منتظر نوشتن بودند اما دعوتی نیامد … این بازی یلدا کی به پایان می رسد؟ بازی می باید از جایی آغاز می شد، اما مبصر و متولی برای

دوستی با خدا

حرفهایی در باره بازی یلدا بازی یلدا ذهن مرا بسیار مشغول کرده است. چرا رنگ بازی به رنگ اعترافات شخصی درآمد؟ بعضی از آنچه خوانده ام شجاعانه و تکان دهنده است. چه اتفاقی افتاده که ما آسان و صمیمی اعتراف می کنیم؟ معنای این اعتراف چیست؟ من دو نکته را می خواهم تاکید کنم. اول سخنی است از بایزید بسطامی

از بین خیلی چیزها که از رفقای وبلاگی خواندم به مناسبت بازی یلدا خیلی هاشان به گرد پای سبیل طلا هم نمی رسند.  من از این دو نکته اش خیلی لذت بردم. دوست داشتم فقط جشن تنهایی اش را بیاورم اما قسمت مربوط به پدرش هم بسیار تازگی داشت. اگر در مکتب کانادا چیزهای مثبتی وجود داشته باشد در همین نوع نوشته

همه شبها به صبح می رسند حتی یلدا

خیلی چیزها هست که شما در باره سیبستان نمی دانید و خب شاید بهتر است ندانسته بماند و یا دانستن اش و ندانستن اش فرقی نداشته باشد. اما از باب بازی و تفرج وبلاگی و عمل به خواست داریوش خان ملکوت عرض می شود که: یکم. مثلا نمی دانید که من در دهه ۴۰ شمسی روز تاجگذاری اعلیحضرت را از رادیو

رسانه های مشارکتی مخاطبین محترم بفرمایید تو! وبلاگ علوم ارتباطات اجتماعی یادداشت جالبی نوشته و در آن درباره رسانه‌های مشارکتی مطالبی نوشته‌است. در رسانه‌های مشارکتی همانطور که از اسمشان پیداست، صحبت از مشارکت است. مشارکت کی؟ مشارکت مردم عادی. کسانی که تا به حال تنها مصرف کننده تولیدات رسانه‌ها بوده‌اند، حالا به تولید کننده تبدیل شده‌اند. عرصه جولان دادن این

چون که ۱۰۰ آمد ۹۰ هم پیش ما ست

این ضرب المثل میخواد بگه که اگر صد شد قبلش نود بوده، قبلش هشتاد و همینطوری تا …… راستی چرا کسی اون لپ تاپ بیچاره رو گل نبست که ازش تشکر بشه. حداقل از آزاده که بیشتر زحمت کشید. اگر خواستین موزه رادیو زمانه راه بندازین چند تا چیز باید توش باشه: یکعدد لپ تاپ، یک عدد میکروفن یقه ای،

در شب های اقامت کوتاه تهران چند دوست نادیده را به کوتاهی دیدم. اما کوتاهترین دیدار با صاحب راز اتفاق افتاد حال آنکه همیشه فکر می کردم بیشترین وقت را با او خواهم گذراند. اما درست وقتی آمد که من داشتم از خانه هنرمندان می رفتم و برادرم هم با اهل و عیال منتظر بود که به مجلسی برویم که

راهی که از صندوق رای نمی گذرد

خب بهتر است با حقیقت روبرو شویم. اینکه کسی برای انتخابات تره خرد نمی کند. در این روزها چندین بار آمده ام چیزی بنویسم دیده ام این آن نیست که باید نوشت. حال نوشته مرا می برد. مثل جریان سیال ذهن. من نه از انتخابات دفاع می کنم و نه آن را تحریم می کنم. مساله من این نیست. مساله

قصه های ایرانی – خودفروشی به مرسدس

شنیده بودم سالها پیش و متعجب می شدم که مسافران به اروپای شرقی که آنموقع هنوز در بلوک شوروی بود می گفتند در آنجا دخترانی را دیده اند که برای دریافت یک جفت جوراب زنانه با تقاضای همخوابگی موافقت می کنند. در تاشکند نیز از پلیسی تاجیک شنیدم که می گفت دخترانی را می شناسد که حاضرند برای دریافت یک وعده

قصه های ایرانی – نشرچشمه

می روم نشر چشمه با دهباشی و عباث. عباث سر پر شوری دارد و درست در زی همان بچه های اول انقلاب است. کلی بحث می کنیم. من دیگر انقلابی نیستم اما دل به مردم دارم او اما همچنان به سبک اول انقلاب دل به فرودست ترین مردم دارد. دل به مستضعفان سپرده است. اصلا می زند به کوه و

قصه های ایرانی – تعارف و اصرار

 دارم بلیط هواپیما می خرم. دوستی که همراه من است تعارف می کند که من پولش را می دهم قبول نمی کنم. می گویم تعارف ایرانی نکنید. خاتم فروشنده می گوید چرا این حرف را می زنید تعارف ایرانی که بد نیست ایرانی ها با احساس اند و دوست دارند محبت خود را نشان دهند. می گویم مشکل محبت آنها نیست مشکل

حقوق بشر در زمانه ما رفع تبعیض نقطه مشترک حقوق بشر و دموکراسی نگاه به جهان از منظر حقوق بشر می تواند بسیار ناامید کننده باشد. از زمان تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر تا کنون دهها جنگ بزرگ در جهان اتفاق افتاده است، صدها هزار نفر در معرض کوچ اجباری قرار گرفته اند، امنیت میلیونها انسان به خطر افتاده است،

بی بی سی هم زرد شد

مطلب بی بی سی در باره انتشار فیلمهای خصوصی افراد مطلبی پریشان و غیرمسئولانه است. به درد یک مجله زرد در تهران می خورد اما به درد رسانه ای با اعتبار بی بی سی نه. اصولا یک مشکل استفاده از خبرنگاران داخل ایران همین است که با وجود اطلاع دست اولی که از مسائل دارند ممکن است فاقد دید رسانه ای روشنی

می خواستم در باره انتخابات شوراها چیزی بنویسم مثلا در این زمینه که مهم نیست به چه کسی رای داده می شود ولی مهم این است که رای به اداره شهر است و انتخاب بعدی یک شهردار. این نقش یافتن در اداره شهر مهم است. تن زدن از هیچ انتخاباتی به نفع حرکتهای مدنی در ایران نیست بویژه در انتخاباتی

خواهر سبیل طلا در مطلبی به زمانه و آق مهدی سیبستان حال داده است. شاید هم ضدحال. بسته به اینکه چطوری متن اش را بخوانید. ولی خب خودش صدر و ذیل مطلب اش را با هم در تناقض قرار داده است. تقصیر کسی نیست. خوبی اش این است که این خواهر ما صداقت دارد. فقط به این نازنین-خواهر بگویم که

انصاف در نقد

دلم نمی خواهد به بی انصافی متهم شوم. همیشه مراقب بوده ام که انصاف را راعایت کنم و جانب مردمان را پاس دارم. در باره انصاف حرف زیاد است ولی به نظرم بهتر است از زبان دیگران شنیده شود تا من. در جواب اعتراض داریوش مطلبی از محمدرضا نیکفر نقل می کنم که به نظرم اگر دقیق باشیم نشانه بی

پیغمبران لاکتاب مدرنیزاسیون

  همیشه وقتی در مطبوعات ایران می دیدم که مقاله تازه ای منتشر شده در باره اینکه روشنفکر کیست شاکی می شدم که بابا اینقدر بحث در باره کیستی روشنفکر چه فایده ای دارد. به نظرم می رسید این بحث دیگر بعد از ۷۰-۸۰ سال باید تمام شده تلقی شده باشد و توافقی در باره آن به وجود آمده باشد.

از مشاهده‌ی خام تا تئوری‌پردازی خام‌تر: سهل و ممتنعِ صاحب سیبستان آقا باور کنید من نمی دانم مشاهده پخته کدام است و خام اش چه جور است. اما حجم مشاهدات من برای فرضیاتی که پیش می نهم کافی به نظر می رسد. بعد هم در پیچیدن در معنای مهندس و معمار و آرشیتکت کمی دور از روح بحث است که در الفاظ

آرشیتکت ها روشنفکرانی که ما را شهری می کنند

من به مهندسی اجتماعی دیگر اعتقادی ندارم – زمانی داشتم- ولی نزدیک ترین گروه به مهندسان اجتماعی را خود همین مهندسان معمار می دانم. نشانه شناسی تهران و شهرهای بزرگ ایران می گوید که امروز روشنفکران فرهنگ ساز و صاحب نفوذ ایران مهندسان و برج سازان و پل سازان و جاده سازان اند. آنها پیغمبران لاکتاب اند یعنی در مقایسه

آخرالزمان در تاکسی

از صبح ساعت ۱۰ و نیم در لندن تا شب ساعت ۹ و نیم که در آمستردام به خانه رسیدم غیر از دو ساعتی که مهمان داریوش و ساغر بودم تمام در راه گذشت. در متروها و اتوبوس ها و بین ترمینال ۱ و ۴ هیترو. پروازم را هم از دست دادم و ناگزیر با پرواز بعدی آمدم. چقدر از

رابطه نوسازی و دود

نوسازی و دود روابط زیادی دارند. من فعلا به یک رابطه آنها اشاره می کنم: هر دو وجود دارند ولی کسی آنها را نمی بیند! من در یادداشت های بعدی به دود باز هم برمی گردم تا نشان دهم چطور در ایران کسی دود را نمی بیند. و چرا از نظر من خنده دار و تاسف آور است وقتی کسی می

نوسازی شاه و آخوند ندارد

همه علیه نوسازی می نویسند! خب همه که نه ولی مثل اینکه خیلی ها جا خورده اند که من نوشته ام مملکت در حال نوسازی و بازسازی است. خب هست. دروغ که نمی توانم بگویم. ممکن است به مذاق این یا آن رفیق دیده و نادیده خوش نیاید اما این دقیقا همان چیزی است که من می بینم در ایران

میان قرآن و موسیقی رپ

در تنهایی یکشنبه آمستردام سی دی مهرداد را گوش می کنم که برایم از آهنگهای محبوب خود پر کرده است. به یاد جاده و سفر می افتم و سفر از تهران به مشهد که این آهنگها در اتوموبیل پدرش همراه ما بود. فکر می کنم نسل جدید توانسته است موسیقی دلخواه خود را تولید کند. موسیقی آنها از موسیقی نسل

نگاهی نشانه شناختی به رستوران هانی رستوران هانی که گوشه ای از ذهن و دل خیلی از ما را پر کرده و به یک نماد یا نشانه و خاطره جمعی بدل شده زیرزمینی است بزرگ و عمیق در تقاطع مطهری و ولیعصر. بدون پنجره ای برای نفس کشیدن بدون سکوت با حرکت ها و همهمه هایی که دائم موج می

نوسازی جمهوری

نمی شود آدم در کار رسانه باشد و آن رسانه هم فارسی زبان باشد اما ایران نرود. سفر به ایران قبلا هم نوشتم که برای همه ما خارج نشینان ایرانی واجب است اما برای کسانی مثل من واجب تر. آدم روزنامه نگار نمی تواند و نباید از ایران دور بماند. خوشحالم که هر چند دیر و محدود اما به هر حال

تولیدش اخلاقی است، انتشارش غیراخلاقی و جرم بزرگ سایت بازتاب در دو مطلب جداگانه به ماجرای انتشار فیلم ویدیویی از اتاق خواب بانویی پرداخته است که می گویند شباهتی به یک هنرپیشه سرشناس دارد. مطلب کوتاهش را اینجا نقل می کنم: معاون دادستان تهران گفت: افرادی که اقدام به منتشر کردن تصاویر خصوصی مردم نمایند مطابق قانون مجازات به یک

سفر به ایران

به ایران می روم. این یازدهمین سالی است که بدون دیدار ایران می گذرانم. در آرزوی ایران به آسیای میانه رفتم و چندسالی در دل مقیم آن حرم شدم و مردمانش را چونان هموطنان خود دوست داشتم. با خود می گفتم برای ما که به ایران نمی توانیم رفت حوزه فرارود جیحون وطن جانشین است. هر چه عشق ایران بود

تفکر با ترجمه به دست نمی آید، تجربه هم می خواهد

یا: سه مقام تفکر لنیننیستی (در مقام اول بمانید فقط روشنفکر می شوید!)یادداشت جناب جامی در باب تفکر ترجمه‌ای سر شوقم آورد. او راست می‌گوید اگر از خیر نقش اجتماعی و فرهنگی و سیاسی روشنفکران نیز بگذریم، ترجمه‌ای اندیشیدن زندگی خصوصی ما را نیز تباه کرده است. بنابراین برای زندگی بهتر جماعت روشنفکران نیز که شده، ضروری است سخن ایشان

روزگار روزنامه نگاران ایران  مسولان روزنامه نوپای روزگار که امروز سومین شماره آن در دوره جدید منتشر شده بود، ساعتی پیش تصمیم گرفتند انتشار این روزنامه را متوقف کنند. ظاهرا دلیل این تصمیم، فشارهای مداوم هیات نظارت و وزارت ارشاد برای محدود کردن کار این روزنامه و اعضای تحریریه آن بوده است. صبح شنیدیم که از هیات نظارت بر مطبوعات بهانه

ترجمه راه روشنفکرانه زیستن نیست

امشب با گنجی سخن از نوشته اخیر من رفت در باره او که گفته بودم با نام ها زندگی می کند. می گفت نظر او این است که ما تا مدتها باید به انتقال فرهنگ (غربی) به ایران بپردازیم تا زمانی که خود نیز قادر به تولید فکری شویم. امیدوارم تا این اندازه نقل قول را از من بپذیرد چون

رسانه و تغییر: منطق مبهم هندسه ناتمام

تردیدی وجود ندارد که ایران دارد بتدریج به نورچشمی و عزیزکرده رسانه‌ها تبدیل می‌شود! ایران بیش از بسیاری دیگر از کشورها به قول انگلیسی‌ها اتنشن می‌گیرد و مورد توجه است. آخرین نمونه، خبر تلویزیون فارسی برای ایران است که موسسه معتبر بی‌بی‌سی اعلام کرده است. با بودجه‌ای ۱۵ میلیون پوندی (یا ۲۲ میلیون یورویی) برای هر سال که بسیار بیشتر

روش بقای زنانه

دیشب با گنجی و رخ صفت در رستورانی ایرانی در آمستردام شام خوردیم همراه با چند نفری از بر و بچه های زمانه. گفت و گو بسیار شد. در یک نکته ظاهرا توافق داشتیم. آموختن از زنان. گنجی که طرفدار نوعی فمینیسم است. رخ صفت هم که از پایه گذاران مجله های کیان و زنان بوده است. من گفتم ما

دو سه جمله اخوانیات

دو سه ساعتی می شود از استانبول برگشته ام. شاید باید قبل از رفتن می نوشتم تا اگر دوستی پیامی می فرستد و ایمیلی می نویسد بداند که من نیستم و اگر دیر شد دلگیر نشود (از آداب وبلاگی است که من هنوز کاملا رعایت نمی کنم!). در این دو سه ساعت مدام ایمیل ها را خوانده ام و پاسخهایی

جستجو در معنای زمانه

نشانه به من می نویسد که زمانه کمکی به رونق یافتن وبلاگستان نکرده بلکه چون سیبستان در مباحث وبلاگی دیگر شرکت فعال ندارد رونقی هم از وبلاگستان برده است. این دوست است. و هم من او را می فهمم و هم او می داند که کار برای خلق کردن یعنی چه و تا کجا آدم را از خود «بی-خود» می کند.

فهرستی برای مطالب دزدیده شده وبلاگی چند روز پیش داشتم مقالات اینترنتی راجع به وبلاگ را می‌خواندم که به مقاله‌ای روی سایت آی‌تی ایران برخوردم. بالای مقاله نوشته‌ بود : ترجمه از فلانی. پیش خودم گفتم «ترجمه از کی؟ از کجا؟ کسی بالای سر این نویسندگان نیست که منبع نوشته‌هایشان را بخواهد؟» بعد یاد حرف برادرم افتادم : اینجا ایرانه! به

بدون این، دوستی یعنی چه اصلا؟

قانون کلی صادر نمی کنم ولی برای زندگی و انتخاب های شخصی خودم یک اصل دارم که اساسی است. یک اصل ارتباطی یا ارتباطاتی مهم. دوست من کسی است که من با او نمی جنگم. کسی که با او می جنگی نمی تواند دوست تو باشد. می تواند شاگرد مدرسه و کلاس ات باشد. فرزندت باشد که می جنگی تا

یک نگاه دقیق به دوراهه برخورد با جرم های احتمالی یا:  به عصر تفتیش عقاید در آمریکا خوش آمدید در نظام های توتالیتر یا تمامیت خواه، که دولت تمام جامعهء مدنی و حتا نهاد خانواده و عرصهء خصوصی را می بلعد و از آن خود می کند، قوهء قضائیه بازوی حقوقی رژیم سیاسی است یا آنکه قضات آن به طور عمده ایدئولوگ های

فالاچی روشنفکر نبود

اوریانا فالاچی به یک معنا اولین معلم من در گزارش نویسی بود. سالهای اول جنگ لبنان بود و من تحت تاثیر نثر و بیان فالاچی در زندگی جنگ و دیگر هیچ گزارش مفصلی نوشتم در باره لبنان که آمیخته ای از خبر و نظر و عواطف و رنج مردم لبنان بود. بعدها در کتابهای جلد سفید دوره انقلاب مصاحبه اش

روزنامه نگاری توقیف نمی شود

زمانه امروز بر اساس برنامه طراحی شده پخش ماهواره ای خود را آغاز کرده است. یعنی ۱۱ سپتامبر. ما پخش آزمایشی خود را در شب صدمین سالگرد مشروطه آغاز کردیم و حال با ۱۱ سپتامبر وارد دوره حرفه ای کارمان می شویم. می خواستیم بین دو سالگرد مشروطه و ۱۱ سپتامبر کارمان را سازمان دهیم و با این دو یادمان

انصاف گفتارهایی برای مخاطبان زمانه۶ کسی که با تفکر انتقادی متنی را می‌خواند یا سخنی را می‌شنود، نوشته یا گفته را با مجموعه‌‌ای از ارزشها می‌سنجد که از جمله‌ی آنهایند وضوح و دقت و بداهت و مستدل بودن. این ارزشها معطوف هستند به رابطه‌ی موضوع، آن گونه که می‌پنداریم هست، با آن گونه‌ای که به بیان درآمده است. انتقاد خوب