قصه های ايرانی – تعارف و اصرار

 دارم بليط هواپيما می خرم. دوستی که همراه من است تعارف می کند که من پولش را می دهم قبول نمی کنم. می گويم تعارف ايرانی نکنيد. خاتم فروشنده می گويد چرا اين حرف را می زنيد تعارف ايرانی که بد نيست ايرانی ها با احساس اند و دوست دارند محبت خود را نشان دهند. می گويم مشکل محبت آنها نيست مشکل اين است که در تعارف ايرانی معلوم نيست چقدر پيشنهاد طرف مقابل جدی و واقعی است! بنابرين من ترجيح می دهم کار خود را انجام دهم. در فرهنگ اروپايی وقتی شما تعارف می کنيد جدی هستيد اما در ايران فقط از قراين يا اصرار طرف مقابل متوجه می شويد که پيشنهاد جدی است. بنابرين نعارف با خود يک خصلت ديگر را هم يدک می کشد و آن هم اصرار است! هر دوی اينها می تواند از چشم کسی که در جامعه اروپايی زندگی می کند برخورنده باشد و رابطه را ناهموار سازد. جالب است که اصرار هم گاهی واقعا تعارف است و آدم حسابی گيج می شود که معنای واقعی يک دعوت يا پيشنهاد چيست!

مطالب دیگر

خُلبانگ پهلوی

یکم. آنچه در دی ماه ۱۴۰۴ در اپوزیسیون ایرونی اتفاق افتاد از هر منظر که نگاه کنیم نمایشگر بی هنری است! هر حرکت اصیل اجتماعی

کلمات

ترانه علیدوستی در زمانه حضیض کلمات دوباره ما را به دوران عزت کلمه برمی‌گرداند. عزت گمشده در میانه دعواهای سیاسی نماینده‌های مجلس با دولت و