Category: دسته بندی عمومی

يک نگاه دقيق به دوراهه برخورد با جرم های احتمالی يا:  به عصر تفتيش عقايد در آمريکا خوش آمديد در نظام هاي توتاليتر يا تماميت خواه، که دولت تمام جامعهء مدني و حتا نهاد خانواده و عرصهء خصوصي را مي بلعد و از آن خود مي کند، قوهء قضائيه بازوي حقوقي رژيم سياسي است يا آنکه قضات آن به طور عمده ايدئولوگ هاي

فالاچی روشنفکر نبود

اوريانا فالاچی به يک معنا اولين معلم من در گزارش نويسی بود. سالهای اول جنگ لبنان بود و من تحت تاثير نثر و بيان فالاچی در زندگی جنگ و ديگر هيچ گزارش مفصلی نوشتم در باره لبنان که آميخته ای از خبر و نظر و عواطف و رنج مردم لبنان بود. بعدها در کتابهای جلد سفيد دوره انقلاب مصاحبه اش

روزنامه نگاری توقيف نمی شود

زمانه امروز بر اساس برنامه طراحی شده پخش ماهواره ای خود را آغاز کرده است. يعنی 11 سپتامبر. ما پخش آزمايشی خود را در شب صدمين سالگرد مشروطه آغاز کرديم و حال با 11 سپتامبر وارد دوره حرفه ای کارمان می شويم. می خواستيم بين دو سالگرد مشروطه و 11 سپتامبر کارمان را سازمان دهيم و با اين دو يادمان

انصاف گفتارهايی برای مخاطبان زمانه۶ کسی که با تفکر انتقادی متنی را می‌خواند یا سخنی را می‌شنود، نوشته یا گفته را با مجموعه‌‌ای از ارزشها می‌سنجد که از جمله‌ی آنهایند وضوح و دقت و بداهت و مستدل بودن. این ارزشها معطوف هستند به رابطه‌ی موضوع، آن گونه که می‌پنداریم هست، با آن گونه‌ای که به بیان درآمده است. انتقاد خوب

زمانه حسينی

حالا با چند حسين که در زمانه داريم ديگر واقعا زمانه حسينی شده است. برای همين ديشب هياتی شام خورديم. روی زمين کنار يکی از حسين ها نشستيم و حسين ديگر هم آن سر مجلس نشسته بود. حر هم آمد کنار حسين ما نشست. صوراسرافيل هم موها را درويشانه رها کرده بود و بين حسين و جمع نشسته بود. معصوم

ما کراوات نمی زنيم حرف اول: پلوراليسم و ضبط خانگیزمانی بود که همه کت و شلوار می پوشيدند و کراوات می زدند. هنوز از خاطره نسل ما دور نيست آن زمانی که همه کلاه شاپو می گذاشتند. فيلم های سياه و سفيد ثبت کننده آن دنيا هستند. در آن فيلمها حتی تبهکاران هم کت و شلوار و کراوات و کفش براق

شاپور شهبازی، گنج ناشناخته

مثل اينکه در عصر قاجار زندگی کنم و خبر مرگ بزرگمردی يک ماه در راه باشد تا به من برسد. چطور نديده ام؟ امروز به مقاله شرق در رثای استاد شاپور شهبازی که رسيدم خشکم زد. باورم نشد. بعد فکر کردم کی بوده است؟ چرا خبری نشنيده ام؟ جستجو کردم و ديدم ای وای من که خبر از يک ماه

بحث ساز-و-ناساز دين و مدرنيته ديگر حرفی برای گفتن نداردزمان برخاستن از مبل راحتی فلسفه استمدت مديدی بود که حسينيه ارشاد چنين جمعيت عظيمی بخود نديده بود. مهمترين دليل آمدن اکثر آمدگان هم يک چيز بود: عبدالکريم سروش. جمعيت آمده بود تا فيلسوف خويش را بعد از سالها دوری از وطن در آغوش بگيرد و مشتاقانه در انتظار سوغاتی هايي بود که

سوره الاعتراف

الف عين ت راء فاء. آماده شد بالاخره جهانبگلو از برای اعتراف. همانا شما و ما هم اگر چند ماه در زندان بوديم و مغزمان شست و شويی يافته بود و روحمان مصفا گشته بود و به دين امنيتی ها لبيک گفته بوديم بسا زودتر از اينها آماده اعتراف می شديم. بادا که جهانبگلو نمازخوان هم بشود. غلط می کند که روزه اش را

رسانه عقل کل مرده است

وبلاگ نويس شدن محمود احمدی نژاد اتفاق مهمی است. درست است که او ممکن است برای آنکه نظر جوانان را جلب کند به وبلاگ نويسی رو آورده باشد اما به نظرم در باطن امر نشانه مهمی به دست داده است از فردی شدن فرهنگ ايرانی. فردی شدن يا مرکزيت يافتن فرد شايد نکته تازه ای نباشد اما هر بار که به همين

بلاگ-سايت زمانه

امروز بلاگ-سايت زمانه را هم رونمايی کرديم. فقط 11 دقيقه پيش. اين نوباوه را ببينيد و نظرتان را با ما در ميان بگذاريد. توضيحات اش بماند برای وقتی ديگر. الان خيلی سرمان شلوع است. اين اعلام تولد است. تولد يک ايده: بلاگ-سايت راديو زمانه

حرفی از جنس زمان

من اهل از زير جواب در رفتن نيستم ولی واقعا بعضی ها را نمی فهمم که همه چيز را عوضی می فهمند! يک از اهالی وبلاگستان چسبيده است به اين حرف کهنه که چرا اين کار را «داده اند» به فلانی و اين فلانی پيرو آل احمد و شريعتی است و چنين و چنان است. من برای اينکه خشت اول

وبلاگ: جهان “ما”های کوچکچند روز پيش با دوست گرامي خانم دكتر احمدنيا در باره وبلاگ صحبت مي‌كردم. مي‌گفت كه وبلاگ وقت زيادي از او مي‌گيرد تا جايي كه ساير كار‌هايش از جمله فعاليت‌هاي علمي تحت تأثير قرار گرفته است. گرچه وبلاگ‌نويسي و وبلاگ‌خواني، وقتي را از او گرفته است كه مثلاً مي‌توانست براي نوشتن كتابي درسي در رشته تخصصي خود

آزمايش می کنيم: يک، دو، سه

از امشب و در حالی که ساعت به صدسالگی مشروطه نزديک می شود پخش آزمايشی راديو زمانه را آغاز می کنيم. يا بگوييد تمرين مان. الا اينکه اين نمايشنامه ای است که هر روز به سبک بداهه نويسی نوشته می شود. داستان را می دانيم اما حوادث کوچک و بزرگ اش را نه. امشب تمرين اول است. برای آزاده و برای همه اعضای تيم کوچک

مرگ سپيد کتابچه چند ساعت پيش مهدی خلجی به گفته‌ی خود عمل کرد و «بلاگ – سايت»ش را فرستاد هوا. اکنون پرده سفيد است و هيچ سياهی بر آن به چشم نمی‌خورد. بجز نشانی بر بالای نوار هيچ باقی نيست. نه حتی کتيبه‌ای — که ديگر اينجا نيست. او چند روز قبل از آنکه اعلام «احتضار» کند از «اسفار اربعه»ی

دلگرمی های زمانه

حرفهای خوبی شنيده ام از دوستان در باره زمانه. بعضی ايميل نوشته اند و بعضی کامنت گذاشته اند و چند تنی هم در وبلاگهاشان نوشته اند يا لينک داده اند. ممنون از همه شما. بعضی هم خواستار همکاری اند که به دو سه تن از آنها جواب نوشته ام. اصل ماجرا ايده است. ايده داريد؟ بسم الله. ايميل من را

از بی بی سی تا زمانه

خوشحالم که آخرين کار من برای بی بی سی از آن دست کارها بود که می توان به آن باليد و “کار” حساب کرد. گفتگو با استاد يگانه فتح الله مجتبايی پايان دوره ای است که برای من با شاعر بزرگ لايق شيرعلی آغاز شد. سالهای 96-97 که تازه به بی بی سی آمده بودم استاد لايق برای بار نخست به

اين زمانه ماست

اين روزها چه می کنم؟ می پرسيد. اما آنقدر سرم شلوغ است که به سيبستان و جواب سوال شما نمی رسم. حالا جهانشاه که يکی از چند ده نفر مهمان من در آمستردام است جور مرا کشيده. عکس هاش چيزی هم از حال و روز من و زمانه ما می گويد در آمستردام. … عکس از: جهانشاه جاويد

سيبک

وقتی وقت نداری به اينترنت دسترسی داری که البته بايد به کارهای ديگری برسی نه وبلاگ نويسی؛ و وقتی وقت داری در هتل هستی و داری با تنهايی و ملال سر می کنی لپ تاپ ات نيست دماغی تر کنی. فردا هتل-نشينی به حول و قوه الهی تمام می شود می روم آی بورخ IJburg در منزلی اقامت می گزينم که همان فردا کليدش را

اسرائيل و ما از: امين در عنکبوت در برنامه‌ی this week امشب در بی‌بی‌سی، دو نفر شکايت می‌کنند که چرا اخبار حملات اسرائيل در صفحه‌ی اول روزنامه‌ها نوشته می‌شود ولی جنايات تروريست‌ها در صفحه‌ی بيست و هفتم. يک نفر مخالفت می‌کند، می‌گويد گويا در رسانه‌های ما جان فلسطينی و اسرائيلی با هم برابر نيست که اسرائيلی‌ها پنجاه نفرغيرنظامی را در

لابد دلم برای لندن تنگ خواهد شد

شب سفر شب بيخوابی است. نه اينکه خوابم نيايد که کارهايی که پيش از سفر بايد انجام داد تا صبح سفر به طول می انجامد. بعد خوابی کوتاه. بيداری خواب آلود. تاکسی و قطار و فرودگاه. صف و بازرسی و خلاص شدن از جامه دان – کاش می شد بدون جامه دان سفر کرد. بعد خوابی در بيداری در هواپيما.

Lust for life The west portrays the people of Iran as prisoners of an oppressive state. But Anoek Steketee’s photographs reveal their everyday lives to be not so different from our own, says Azar Nafisi Saturday July 1, 2006The Guardian What images come to our mind these days when we think of Iran? The Iranian president, Dr Mahmoud Ahmadinejad, wearing

بر خلاف روح دولت-مداری ايرانی

به دلايل متعدد من فکر می کنم تصميم اخير رهبری ايران برای خصوصی سازی مساله مهمی است. من اقتصاد نمی دانم اما اين حرکت دفعی و بزرگ اقتصادی را نشانه تحولات مهمی در ايران می بينم- تحولاتی که از دامنه اقتصادی آن بی خبرم اما دامنه اجتماعی و سياسی اش را بسيار قابل توجه می يابم. سفر پول و سرمايه راهنمای

ايده های يک رهبر هفتادساله:مهم تجربه مشترک است و تماس انسانی گفتگوی رامين جهانبگلو با دالايی لاما رهبر تبعيدی بوداييان تبت من‌ خود را هواخواه‌ يا شاگرد مهاتما گاندي‌ مي‌دانم‌ و دوستدار مادر ترزا. اما تفاوت‌ ميان‌ من‌ و مهاتما گاندي‌ در اين‌ است‌ كه‌ گاندي‌ پيشگام‌ بود و راه‌ را نشان‌ داد و من‌ او را سرمشق‌ قرار دادم‌

بازديد از امپراتوری

امريکا اين بار همه اش کار بود و ديدار. اما ديدن غرب يا بهتر بگويم جنوب غرب يعنی لوس آنجلس برايم تازگيهايی داشت. درختهای نخل و گرمای اهوازی و شهری درندشت. اصلا از لوس آنجلس خوشم نيامد. گذشته از موسسات آمريکايی مثل دانشگاهها و بيمارستانها که هوش از سر آدم می برند، زندگی در پيچ و خم اتوبانهای تمام ناشدنی

در فضايل چموشی

يا: در وصف مديران سرهنگ و مديران فرهنگ هر قدر به آن روز که مديرم مرا خواست و الدرم بلدرم کرد فکر می کنم بيشتر خنده ام می گيرد. طفلک فکر کرده بود بايد اين کارمند چموش جا بخورد و بنشيند سر جايش و مشکلات او، که دفتر را با کلاسهای ابتدايی قديم اشتباه گرفته بود که همه بايد دستها

فوتبال مشت ما را باز می کند

محسن گودرزی که از با صلاحيت ترين افراد برای تحليل رفتارهای ايرانيان است در مطلبی – در وبلاگ زاويه ديد– باور مردم در  نقش علی دايی در شکست تيم فوتبال را زير ذره بين قرار داده است. فوتبال از بهترين نمونه ها برای شناخت روحيات عامه مردم ايران است. محسن گودرزی بدرستی رفتار مردم با علی دايی و نقشی را که به

تحليل نشانه شناختی سرود فوتبال

متن زير تحليل نشانه شناختی کميابی است که صاحب نشانه نقل کرده است از مترجم نشانه شناس ايرانی دکتر سجودی. به نظر من با توجه به جميع جهات، نشانه شناسی بهترين درمان درد کلی گويی ايرانی است. روشی است برای جزئی نگری، شناخت عينی ارتباط های متقابل و بستری است برای کار ميان رشته ای. اگر ما جماعت منورالفکر بتوانيم

دموکراسی تخيلی ايرانی

مطلب زير را ديشب در مرور شرق ديدم. فکر کردم نمونه ای تيپيک است از بی-هوا فکر کردن و با اجازه: انشانويسی با موضوع دموکراسی! دوست نويسنده ما در ذيل عنوان «صد نکته» که اين نوشته احتمالا يکی از آن نکات را برجسته می کند، می پرسد: براى رسيدن به جامعه اى دموكراتيك چه موانعى داريم. پاسخ من ساده است: اينکه

همه حقيقت ها ساده اند امشب با دو دوست در دو سوی جهان حرف می زدم. بحث رسانه بود. دوست اول به مطلب زير از استاد شکرخواه اشاره آورد. گفتم برايم بفرستد که نديده بودم. نکات نغزی دارد. و مثل هر حقيقتی ساده است: یک فرمول ساده* بعضی از نشریات به محض تولد رو به مرگ می روند. کاش چنین

همان چرخه باطل هميشگی

عکس های مقابله پليس های زن با زنان تجمع کننده در ميدان هفت تير تهران چيزی فراتر از مقابله پليس-معترض در خود دارد. آنها فقط وظيفه شان را انجام نمی دهند. نوعی مبارزه اجتماعی- طبقاتی هم در ميان است. اصلا دلخوشی از بحثهای طبقاتی ندارم اما در اين موارد چيزی از خاستگاه اجتماعی هست که ناديده نمی توان گرفت. اين

از هر تجمعی می ترسند قبل از این‌که به یک تجمع مسالمت آمیز بروید باید به چند نکته دقت کنید. اول این‌که یادتان باشد اینجا جمهوری اسلامی ایران است. دوم این‌که اینجا یک کشور غیردموکرات است با سابقه هزاران ساله استبداد در شکل حاد. آن کلمه “جمهوری” قبل از “اسلامی” فریبتان ندهد. سوم این‌که بی‌خیال شعار مهرورزی بشوید. چون از

پرچم ايران بر شانه های ما

فوتبال تنها موقعيتی است که پرچم ايران را می توان بر شانه انداخت مثل ردايی يا بر خود پيچيد مثل بالاپوشی. پرچم در روز فوتبال بر گونه تو نقش می شود يا بر پيشانی ات يا بر کلاه و بازوبندت. فوتبال تنها جايی است که همه پرچم رسمی کشور را بر می دارند. نه با شيروخورشيد قديم ونه با نقش

محمود، پيامبری که از نو بايد شناخت! رحيمي رييس ديوان محاسبات كشور: در سوريه، يكي از مسلمانان به من گفت كه من معتقدم اگر بنا بود بعد از پيامبر، پيامبري بيايد، آن احمدي‌نژاد بود… بازتاب ■ تكبير عرض شد! همچنان اوضاع كشور بر پايه‌ي ماوراءالطبيعه مي‌چرخد. انگار سران و مديران ما نبايد از عرش فرود آيد و بر فرش نشينند.

آيا ما ملت کنجکاوی هستيم؟

من پشتکار دوستان دست-اندر-کار هزارتو را تحسين می کنم ولی هر بار اين مجموعه شماره ديگری منتشر می کند از خود می پرسم چرا اين موضوع خاص؟ و بعد: هيچ گونه رابطه ای بين موضوع و سوابق مطالعاتی آن و دستکم جامعه ايرانی برقرار شده است؟ هزارتو خوب است. در حد خواندنی های اتوبوسی. لذتی دارد برای صرف خواندن. بد

Petro-politics and Iran When I heard the president of Iran, Mahmoud Ahmadinejad, declare that the Holocaust was a “myth,” I couldn’t help asking myself: “I wonder if the president of Iran would be talking this way if the price of oil were $20 a barrel today rather than $60 a barrel.” When I heard Venezuela’s President Hugo Chávez telling British

چگونه گره ساده را به گره کور تبديل کنيم

دير شده بود، احزاب ضد حکومت، پان‌ترکيست‌ها، زودتر از مقامات سر نخ را به دست گرفته بودند، تحريکات ادامه می‌يافت و برخورد گارد ضد شورش و حضور بسيجيان مسلح به باتوم که صورت‌هايشان را با چفيه پوشانده بودند در سطح شهر، خوف و خشم را در ميان مردم به حد غيرقابل تحملی می‌رساند. روز جمعه، برخورد يک بسيجی با يک

وسوسه تجزيه طلبی

پيدا کردن گروههای صاحب نفوذ اصل اصيل تحليل سياسی واقعگراست چنانکه شناخت گروههای مايل به يافتن نفوذ. اما اين صاحب نفوذ بودن در يک بستر معين اجتماعی معنا پيدا می کند. به عبارت ديگر نمی توان نفوذ گروه معينی را ديد اما بستر نفوذ را نديد يا ناديده گرفت و کوچک شمرد. به نظر من گرايشهای تجزيه طلبانه را نمی

توکا نيستانی: قلم را کنار می گذارم امروز دوشنبه‌ است‌، روزي‌ كه‌ طبق‌ تعهدم‌ بايد طرحي‌ براي‌ ستون‌ كاريكاتور «اعتماد ملي‌» مي‌كشيدم‌ و هشتم‌ خرداد است‌ روز تولد برادرم‌ مانا نيستاني‌ … مانا يكي‌ از حرفه‌اي‌ترين‌ كاريكاتوريست‌هاي‌ ايران‌ است‌. اين‌ را نه‌ از سر تعارف‌ يا تكليف‌ برادري‌ مي‌گويم‌. كم‌ هستند كاريكاتوريست‌هايي‌ كه‌ براي‌ امرار معاش‌ به‌ شغل‌ دوم‌ و