Category: دسته بندی عمومی

در آذربايجان انقلاب نمی شود

1 شيوه اعتراضات مردم در مناطق ترک نشين ايران بخوبی نشان می دهد که ايران از زمان انقلاب 57 هيچ نوع رشد سياسی قابل ملاحظه ای نداشته است و هنوز همان الگوی انقلابی در يک اعتراض مدنی به کار می رود. آتش زدن بانک و سينما و کيوسک تلفن و تاسيسات دولتی و شهری برای نشان دادن اعتراض عمومی به

مانا نيستانی: من حرمت شکن و هتاک نيستم چند هفته‌اي است كه چندان حال و روز خوشي ندارم. افتخارت اين باشد كه كاريكاتوريست هستي و بعد، كاريكاتور اين‌طور مطرح شود و در صدر اخبار قرار گيرد: وسيله‌‌اي براي استهزاء، توهين به اعتقادات و بي‌حرمتي به باور ميليون‌ها انسان. حركتي كه كاريكاتوريست‌هاي دانماركي ‌عليه پيامبر اسلام انجام دادند تمام همكاران من

برای ساعتی هم که شده معرکه را فراموش کنيم

در ميان اينهمه دعوای پوچ و حماقت فراگير و تصميمات ابلهانه هميشگی مقامات و آشفتگی پايان ناپيدا و افزودن بر آتش هيجانات بی معنا و در ميانه معرکه ای که در آن هيچ طرفی به فکر ايران نيست و هر کس بر خر خويش سوار است و می  راند، من ترجيح می دهم خود را به خواندن چيزهای به-درد-بخور مشغول

عليه کاريکاتور نديده  شب قبل در محفلي مهمان بودم كه همگي آذري زبان و اهل اردبيل بودند. وقتي صحبت كاريكاتور مانا شد، ديدم هيچ يك اصلا كاريكاتور را نديده اند كه آنقدر ناسزا نثار كاريكاتوريست و سردبير روزنامه ايران مي‌كنند. از آنان پريسيدم كه ببينم شما هميشه درباره مسايل بي‌مطالعه و بي‌اطلاع قضاوت مي‌كنيد؟! شما اصلا كاريكاتور را نديده‌ايد و

زين خواجگان عبوس

امروز کاری داشتم بسادگی سوالی از وابسته مطبوعاتی سفارتی آشنا. از مسئول باجه اطلاعات و مراجعات پرسيدم گفت نمی داند با چه کسی بايد صحبت کنم! ولی به هر حال پيدا کردم که کيست و شماره اش چيست. به کمک دوستی خارج از سفارت. تلفن زدن انگار جرم باشد. سنگين حرف می زد و انگار کار او نيست جواب دادن

نقاشی سپهری برگرفته از ويژه نامه ای برای نخواندن! – واقعا بجز يکی دو صفحه در باره موسيقی و نقاشی حرف تازه ای نديدم. حيف واقعا. اين است بنيه نقد ادبی در ايران امروز؟ يا قدرت روزنامه چی ما در تهيه يک ويژه نامه رو به تحليل رفته است؟ – نگاه کنيد به مثلا-ويژه نامه شرق (بخدا مجبور نيستيد برای هر

چرا تا حال وبلاگ نويس نشده بودم؟نخستين يادداشت عباس عبدی برای وبلاگ اش وقتي كه داشتم با يكي از دوستان كه زحمت مقدمات اين سايت يا وبلاگ را متحمل شده بود صحبت مي‌كردم، كه خودش هم وبلاگ‌نويس بوده و در اين مسير نيز بلا ديده است، به همراهش يك وبلاگ‌نويس خبره بود كه اگرچه براي من احترام قايل بود، اما

امنيت به آتش بستن منطقه از زمين و هوا نيست در هفته های گذشته حوادث نا امنی و گروگان گیری و کشتار هموطنان، از حوادث تلخ و سخت کشور بود که ضرورت دارد از چند جهت به آن توجه شود: ۱. گمان دنیا بر این بود که ایرانی ها – حتی اپوزسیون مسلح – از قواعد القاعده پیروی نمی کنند.

ترور نشانه سرطان است

آنچه در جاده بم-کرمان اتفاق افتاده است به نظر من پديده منحصر به فردی است در ايران يعنی پديده ای که پيش از اين سابقه نداشته است: کشتن بی تبعيض مردمی که نمی شناسی. من در اين کشتار نشانه خطرناکی از عراقی شدن روش تروريستهای فعال در ايران می بينم. آدمربايی و گروگانگيری معمولا بر آدمهای مشخص و از-پيش-انتخاب-شده تکيه دارد

گفتار آشوری در نقد حواشی بر فرهنگ علوم انسانیپیشگامیِ دوستان‌ام، مهدیِ جامی و مهدیِ خلجی، در باز کردنِ صفحه‌ای برایِ طرحِ نکته‌هايي در بابِ درایند (مدخل)هایِ فرهنگِ علومِ انسانی، تألیفِ من، از چند جهت کارِ نیکو و ارزشمندي ست. نخست این که– همچنان که من خود در دیباچه‌یِ کتاب طلبیده یودم– زمینه‌یِ یک هم‌اندیشی را، بر اساسِ کاري انجام شده

حقيقت هر کتاب صداست

روزه سکوت من برای کشف صدا بود. مهم نيست که برنامه ای که در دست دارم به نتيجه برسد يا نرسد اما حاصل اش برای من تا همينجا بسيار گرانقدر بوده است. اين کشف دوباره صدا. ما شايد زياده جهان را چون متن ديده ايم. حال آنکه جهان پر از صداست. می دانم که متن شناسی جهان هم بسيار مهم

عزلت تراژيک عقل صالحمرگ کاشف حقيقت و مجاز تاريخ اسلام گرچه پرآوازه ترين اثر صالحى ، «شهيد جاويد» بود اما عقلگرايى صالحى به اين حوزه محدود نماند. او در سال هاى پيش از انقلاب «جمال انسانيت» را در تفسير سوره يوسف نوشت. تفسيرى كه با وجود اتكاى كامل بر نصوص قرآنى اما براى انسان عصر مدرنيته نيز داستانى جذاب، منطقى و قابل فهم

فرهنگ ايرانی و استعاره چند ماه آخر سال گذشته معتاد شده‌بودم به وبگردي . براي خودم توجيه داشتم كه مربوط به كار و موضوعات مورد علاقه و مطالعه‌ام هست. ديدم به اين اندك سواد رسانه‌اي هم بي‌توجهي كنم به چه مانم؟ به زنبور بي‌عسل. يك ماهي روزه گرفتم كه جز براي مقاله و ايميل در فضاي وب نباشم تا بتوانم

آبی آسمانی

دنيا ايستاده استسيبهايی به هوا انداخته امکه هزار چرخ بخوردو برگرددهيچيکبرنگشته استگويی نه در مدار من که در مدار ديگریچرخ می خورد هر سيب که به هوا می اندازميا ذغال گداخته سرخی می شودمثل زمينو می رود به مدار خودمدار خويشيا شهابی که سوخته می گذرد گاهی خدايی هستم که در زمين ساکن استگاهی کودکی حيراناز سيبهايی که برنگشته اند

زنان و فوتبال احمدی نژاد را متحول کرده اند

محمود احمدى نژاد رئيس جمهور ديروز در زنجان گفت: هر نوع تفكيكى كه جدايى را برساند به بانوان آسيب خواهد رساند. به گزارش خبرگزارى جمهورى اسلامى رئيس جمهور افزود: زن و مرد يك حقيقت و هر دو انسان هستند. در مقابل هم نيستند بلكه مكمل يكديگرند و حتى لطف خداوند نسبت به زنان بيشتر از مردان است. وى در عين حال گفته است:

ييلاق و قشلاق حجابتاملی در فصلی بودن اخلاق و ايستار ايرانی! باید بالاخره معنایی برای بازی های بین جامعه و حکومت ایران پیدا کرد.در هفته اخیر دوباره بازی های 27 ساله از سر گرفته شد و باز آه از نهاد همه بر آمد که باز تابستان شد و بازی های همیشگی شروع شد! دستور مقابله با بدحجابی از یک سو

شرع ناب و عرف ناباب

مخالفت تنی چند از مراجع تقليد با فرمان رئيس جمهوری برای اختصاص جايگاهی به زنان در ورزشگاهها از آن موارد نادر و بسيار جذاب برای تحليل و نشانه شناسی و مطالعه فرهنگی و سياسی است. به جنبه هايی که به نظرم می رسد گذرا اشاره می کنم اما هم اقدام آنها هم متن فتواها و دلايل آنها و هم نتيجه سياسی حاصل

وبلاگ نمايش يک نفره است وبلاگ را من يک صحنه تئاتر فردى مى‌بينم که هر آن آدم خودش در حال بازى کردن نقشى در آن است براى رضايت خود و اصولاً دوست داشتن کار بازيگری. اين ويژگى مهم وبلاگ است. به دليل توانايى‌هاى زبان وبلاگى شخصيت‌هايى از درون ما هر بار بيشتر متبلور مى‌شود. البته کم نيستند وبلاگ‌نويس‌هاى درون‌گرايى که خودشان را به

هيپوتزهايی در باره آمريکا – 3

آمريکا آخر جهان است 1 در موزه عظيم و زنده و فعال و پر بازديدکننده هوا-فضا در واشنگتن که تمام هنر پرواز آمريکا و تاريخ پرواز و دانش پروازی پايه را عرضه می کند با خود فکر کردم وقتی يک آمريکايی از اين موزه ديدن می کند و آنچه از مصنوعات گوناگون و دقيق و عظيم (واقعا عظيم مثل آپولو

آسيب شناسی تفاهم  1. پلوراليزم خوش‌بينانه طبيعی است اگر انديشمندان ايرانی برای درمان تماميت‌خواهی (totalitarianism) موجود در فرهنگ و وضعيت فعلی سياسی، پادزهر نسبيت‌گرايی و پلوراليزم (pluralism) را به کار بگيرند. اما به گمان من تنها يک نوع پلوراليزم وجود ندارد. سرچشمه‌ی پلوراليزم بدبينانه، نااميدی از رسيدن به توافق و تفاهم است. در اين ديدگاه انسان‌ها در جزيره‌های مجزای عقايد

هيپوتزهايی در باره آمريکا – 2

اتحاد جماهير کاپيتاليستی آمريکا 1 آمريکا را بايد اتحاد جماهير آمريکا ناميد يا ايالات متحده شوروی. آمريکا شوروی کاپيتاليستی است. 2 ايده مردمی بودن بين دو رقيب در طول يک قرن به مسابقه گذاشته شد. آن که در نهايت برد آمريکا بود. آمريکا خلقی‌ترين کشور جهان است. 3 جامعه آمريکا مثل شوروی جامعه ای است که توليد مثل را تشويق می کند

هيپوتزهايی در باره آمريکا – پاره يکم

1 آمريکا کشور مهندسان و معماران است. تمدن آمريکايی بيش از فيلسوفان متاثر از بلندپروازی های معماران شهری است. تمدن آمريکايی يعنی معماری. يعنی مهندسی.2 آمريکا هيچ نيازی به فيلسوف ندارد! رورتی کاملا درست می گويد. آمريکا اما فلسفه راديکالی دارد. راديکاليسم آمريکايی در ساختمانهای عظيم جلوه گر می شود. اين فلسفه ای بسيار ماترياليستی است. اگر بتوان گفت راديکاليسم

نقد آنلاين واژگان علوم انسانی آشوری

وبلاگ رسانه ای تازه است با امکاناتی هنوز-کشف-نشده. يکی از جنبه های کم نظير آن کمکی است که به ايجاد و نقد فرهنگهای واژگانی می کند. به داريوش آشوری پيشنهاد کرده بودم که واژگان کتابش را آنلاين کند و در معرض نقد و بحث بگذارد. بحثی واژه به واژه. کافی ست طراحی خاصی برای يک چنين وبلاگ واژه-پردازی انجام شود تا امکان دهد که

به جايی سفر کن که دوستی هست

اصلا قرار بود برويم ايران. من و علی. نشد. سفارت معظم با آن همه عرض و طول فشنگ نداشت. يعنی که دفترچه پاسپورت نداشت! نتيجه اينکه هنوز هم پاسپورت من و به قول آن آقای سفارتی دو سه هزار نفر ديگر صادر نشده است. می گفت حالا شما شکر کنيد چون بعضی ها هستند برای عزا و عروسی بايد می رفته

ما برای سر زدن به هم لباس نمی پوشيم برای بچّه‌محلّم ـ یا نه، برای هم‌خانه‌ام: میثم يک:نوشته‌ات را خواندم و ناخودآگاه، آن‌گاه که در پایانِ نوشته‌ات از سوسیالیسمِ حاکم بر شهر اینترنت گفتی، یادِ «هنرمند به مثابه‌ی تولیدکننده»ی بنیامین افتادم. به‌خاطر بیاور؛ مسأله‌ی انقلابی‌گری هنری برای بنیامین از جنس انقلابِ در «رسانه» بود و نه الزاماً تحوّل در «پیام»:

يک عکس فقط معادل يک کلمه است

يک مدتی نخواهم بود. با پسرم می رويم سياحت شرق آمريکا. سمت غربی تر جهان. مسافرت پدر-پسری. ولی با اسد کلی حرف زده ايم. بخش يک و دو را گذاشته است. بخش سه هم تا من برگردم لابد منتشر می شود. وقتی برگشتم شايد برای بازنشر آن در سيبستان هم فکری کردم. فعلا که بيشتر خوانندگان ظاهرا به ديدن عکسهای

من به اين می گويم عکس. عکسی که بايد دست عکاسش را بوسيد. عکسی که شخصيت را در پرده نمی گذارد زيبايی را می شناسد و از همه مهمتر نور را و سايه را. عکسی که کاش هر کدام از ما يکی داشتيم. داستان اش حکايتی است.

فرق سروش و ملکيان آقای مصطفی ملکیان از نویسندگان نو اندیش دینی است. به طور عمیقی باورهای متفاوتی از دین دارد. دیروز برای مادرش مجلس ختم گرفته بود. حضور طیف گسترده اصلاح طلبان در این مراسم، توجه مرا به این نکته جلب کرد که جریان اصلاح طلبی و نو اندیشی دینی به پشتوانه فکری و علمی نیاز دارد. ملکیان از

خودشناسی و وبلاگ شناسی

نتيجه نظرسنجی اينترنتی هفت سنگ منتشر شد. شرق و برکت و شب های برره و فيلم چهارشنبه سوری و پادکست بهنود و وبلاگ نيک آهنگ و وبسايت بلاگفا همگروه شدند! سيبستان هم با وب گذر و ميراث فرهنگی و دوربين خبرساز و لوليان ناظری و از همه مهمتر يک بوس کوچولو همگروه شده است! خب کبوتر با کبوتر باز با باز.

مرگ استاد بزرگ مری بويس

مری بويس از ايرانشناسان بزرگ بود و از دانندگان رازهای دين و زبان و ادب و فرهنگ باستانی ما. پژوهش های زرتشت شناسی او از کارهای پر آوازه اوست. از نويسندگان و ويراستاران مشاور دانشنامه ايرانيکا هم بود. نام او نام استاد يگانه مهرداد بهار را به يادم می آورد که يک چند سال با مری بويس درس گذرانده بود در همين

رورتی فيلسوف سياسی مسلمان

از نگر سختگيرانه، درک پراگماتيسم آمريکايی رورتی در کشوری مثل ايران غيرممکن است. بگذاريد اين طور بگويم: در ذات آن نوع نسبی گرايی که امثال رورتی مطرح می کنند يک محدوديت جغرافيايی فهم مستتر است. يعنی اين که من حرف شما را بفهمم -که بر اساس تجربه آمريکايی زده می شود- مستلزم آن است که در آن تجربه مشارکت داشته

عياری زنانه

الف:کاوه،من هميشه وبلاگ ريحانه رو می خونم. داری مسخره می کنی؟ چون به نظر من عالی هست. من بی شوخی می گم، مسائلی که مطرح می کنه در همان گفتمانی که درش داره پرسه می زنه محشرند. خيلی بهتر از …شعر های این جوجه فمنيست های “من رفتم پارک نشستم رو نيمکت مرتيکه اکبيری اومد اذيتم کرد کثافت پايين شهری”

سال نو شد و سيزده هم بدر شد و خمار نوروزی ما تمام نشد. سالهای پيش فکر می کردم اين رخوت نوروزی اختصاصی است! اما امسال بخصوص دقت کردم و ديدم بسياری از دوستان وبستان در وبلاگهاشان عذر تقصير آورده اند که نتوانسته اند پيام تبريکی بفرستند يا حتی بدتر به ايميلهای تبريکانه جوابی بفرستند. خب خيالم راحت شد که

صورت و بی-صورتی مميزه های شرقی و غربی قرائتی هگلی از تثلیث مسیحی ِ «پدر- پسر- روح القدس»، حکایت از آن دارد که پدرِ آسمانی، یا همان «خداوند»، در پسر ِ زمینی، یعنی همان «مسیح»، حلول کرده و واسطه‌ی این حلول نیز «روح القدس» است. در «روح القدس» است که آسمان و زمین به هم می‌پیوندند و همه‌ی معانی (خداوند-آسمان)

اين تبعيض مثبت هم نيست مصاحبه صورتك خانوم با زهره ارزني كه از وكلاي خوب طرفدار حقوق زن است، بحثهايي به پا كرده، كه لينك‌هاي چند نمونه را مي‌توانيد در اينجا و اينجا و همچنين پاي اين مطلب خود صورتك ببينيد. من وقتي سرسري به شروط پيشنهاد شده نگاه كردم و بعد مصاحبه را خواندم، احساس كردم تلاش نه چندان

فوکوياما روز شنبه در آکسفورد سخنرانی داشت. در فستيوال ادبی آکسفورد. تلفن زدم جا رزرو کنم همه جاها گرفته شده بود. گفتند می توانم بروم همانجا و شايد جايی باشد که بگيرم. لندن بود می رفتم. آکسفورد کمی برای شنبه تنبلی دور بود! من هيچوقت به تز پايان تاريخ او علاقه ای نداشته ام. اما مواضع اخير او برای من

نوشته هايی که يادواره اند

جهت اطلاع: لينکها همگی اضافه شد وبلاگ تاريخچه شخصی ماست. حافظه ماست. بنياد غيرانتفاعی يادواره های ماست. خوانده های ما. نوشته های ما. عواطف ما. تخيلات ما. تعقلات ما. عکس های يادگاری مان با زمان و زندگی و شهر و سفر و حضر. گمان می کنم با وبلاگ دو شاخه از علوم جديد در ميان ما رشد خواهد يافت. جامعه

سال-نماهای وبلاگی

در يادداشت وبلاگ، کارخانه مفهوم سازی پيشنهاد کرده بودم که اهالی وبلاگستان خاصه وبلاگ های بحث برانگيز و مرجع به گزينشی از مفاهيم توليد شده وبلاگی در سال پارينه بپردازند و شماری از دوستان را هم به نام ياد کرده بودم. کسانی از ايشان بزرگوارانه اين پيشنهاد را پذيرفته اند. فکر کردم بهتر است همه آنها در يک پست جداگانه معرفی شوند

نمونه روشنی از مفهوم سازی. من با حرف حامد قدوسی به صورت مشروط می توانم موافق باشم اما شيوه استدلال او را دچار اعوجاج می بينم. فکرش اساس درستی دارد اما بحث اش پخته نيست هنوز. ارجاعات و تعريفها/گزاره هاش مشکل دارد. بيشتر شبيه قلم انداز است تا طرحی فکرشده. ولی قبول دارم که روشنفکری ايران بايد خود را آماده خانه تکانی