گفتگو با زبان هنر فکر ایجاد یک نمایشگاه مجازی از هنرهای ایرانی، زمانی در ذهنم جرقه زد که صاحب سیبستان دعوتمان کرد به گفتگوی من ایرانی با غرب. آن موقع چیزکی هم من نوشتم، اما دیدم در این میانه که همه مشغول بررسی ماجرا به نحو فلسفی هستند، منی که نه سوادی دارم و نه عرضهای تا مثل بقیه حرفم را
اگر آقای رامین احمدی در مصاحبه ای که با عبدی کلانتری داشت و امشب از زمانه پخش شد نام نانا را نمی اورد من هم کاری به نانا و مرتبه او در میان وبلاگ نویسان نداشتم. اما ایشان معترض بود که چرا نانا در بلاگ چرخان زمانه نیست و این را نشانه سانسور در زمانه می دانست. متاسف شدم که چرا
متن زیر را فقط به خاطر ثبت در تاریخ اینجا می گذارم تا برای خودم و دوستان ام یادآور این باشد که هستند کسانی که جز دروغ و یاوه نمی پسندند. برای افسانه پسندی و دروغ بافی هم لازم نیست برویم یقه رمال ها و فال بینان و منتشر کنندگان عکس های زن پلنگی را بچسبیم برخی از به اصطلاح درسخوانده ها
در نقد رویگردانی سروش از انقلاب اخیراً دکتر عبدالکریم سروش، برجستهترین چهره روشنفکری دینی، در مقالهای در مجله مدرسه این نظر را اعلام داشت که اگرچه فقه و عرفان هم واجد جنبههای غیرعقلیاند، ولی در واقع مهمترین دشمن عقل پدیدهی انقلاب است. این نظر در زمانی اعلام میشود که اکثر چهرههای سیاسی اصلاحطلب نیز به همین شکل علیه ریشههای تاریخی
وطن برای من علیرضا حیدری است. مردی که از بس دقت کرد سکته کرد. دقت او در روزگار بی دقتی چه معنا داشت؟ وطن. من برای وطن متاسف می شوم که مردانی مثل حیدری را از دست می دهد. وطن برای من فرهنگ آلمانی به فارسی بهزاد است یکی از دهها کار نفیس خوارزمی که مدیرش حیدری بود. زمانی آلمانی
هزار جور دلیل هست برای ادیت کردن کامنتهای رسیده. یکی ناسزا می گوید یکی اتهام می زند یکی غلط املایی دارد یکی در محل کامنت مقاله منتشر می کند و الخ. من یادداشتهایی برداشته ام تا اگر وقت شد به آنها سر-و- صورتی دهم و به عنوان مقدمه در معرفت شناسی کامنت و ادیت فرمودن آن و نیز حذف کامنت بی محل
دکتر کاشی مثل همیشه مطلبی خواندنی نوشته است. اما برخی مطالب او آدم را نخست به تایید وا می دارد اما کمی بعد متوجه می شوی که منظری که از آن نگریسته می تواند یا باید تغییر کند تا طرح بهینه تری از مساله رخ نماید. مساله قهرمان در یادداشت اخیر او چنین است. در نظر نخست به نظرم رسید که حرف
استاد با اخراج از استادی نمی افتد اخبار پراکنده و هنوز تایید نشدهای از صدور حکم اخراج برای دکتر حسین بشیریه شنیدهام. هنوز به ایشان دسترسی پیدا نکردهام تا حالی از استاد بپرسم. اما اطمینان دارم که مثل همیشه آرام است، لبخند میزند و شاید در پاسخ به من بگوید، من هم از گوشه و کنار این خبر را شنیدهام. چطور
iranian.com 12.0 You may have noticed changes in Iranian.com in recent days. Well now it’s official: iranian.com 12.0 has gone live! The site has gone through many changes in its look and feel since its launch in ۱۹۹۵. This time, however, the transformation is more fundamental. For the first time visitors have the power to self-publish. You can leave comments
به قول سید آبادی سیبستان تکانی خورده است این اواخر! واقعیت این است که حالا کمی فرصت می کنم برای آنچه می خواهم بنویسم وقت بگذارم. گرچه هنوز هم موضوعات مختلفی می آیند و می روند و بیات می شوند و نوشته نمی شوند. به هر حال امروز داشتم به دو سه موضوع فکر می کردم. با خواندن مطلب داریوش سجادی در
وبلاگ نویسی شده است دماسنجی فرهنگی. در این چندساله ای که از رواج وبلاگ نویسی می گذرد چندین بار شاهد بوده ایم که دوستانی از اینکه به یک حادثه خاص واکنش چندانی نشان داده نشده اظهار گله و شکایت و حیرت کرده اند چنانکه بعضی وقتهای دیگر هم از شدت واکنش ها حبرت کرده اند و کرده ایم. یادداشتی از
دکتر داوری را همیشه حرمت نهاده ام و او را دانشوری عمیق یافته ام که کمتر فهمیده شده است. امشب به راهنمایی خوابگرد لینکی از یک نوشته او یافتم در باره علم و سیاست ترویج علم در ایران که مثل همیشه رافض مغالطات بود و اندیشه های دگماتیک و حاکی از اینکه در دایره اهالی آکادمی هم چه کلیشه ها هست
ماه اوت ماه آرامی است. خیابانها بوی تعطیلات می دهند. به نظرم می رسد کمی از شتاب زمان کم شده است برای مایی که تمام سال را شتابزده و بی توقف رفته ایم. وقت دارم کمی فکر کنم. فکر می کنم دوباره باید متولد شد. روزهایم آرام است یا محزون. دقیقا فاصله اش معلوم نیست کجاست. روز یکشنبه تمام روز بی دلیل
مجتبا پورمحسن دوست عزیزم مهدی جامی، قبلاً نیز در مطالبتان به طور گذرا به عدم علاقه به شعر امروز اشاره کرده بودید. فکر میکنم در یکی از نوشتههایتان خواندم که شعر، امروز دیگر خاصیت رسانگیاش را از دست داده است. اما نوشتهی اخیرتان دربارهی شعر مرا واداشت تا براساس آنچه نوشتهاید باب گفت و گویی را با متن تان باز کنم.
می خواهم یک آدم معمولی باشم اتفاقی افتاد. فهمیدم یعنی یادم آمد که باید معمولی بود و معمولی زیست، باید معمولی معمولی بود، اساسا در این دنیا آدمهای معمولی راحت ترند، نفس راحت بیشتر می کشند، تکلیف زندگی خودشان را بهتر و بیشتر می دانند، خیلی هم راجع به چیزی نمی اندیشند. اگر کتاب هم می خوانند کتابهای معمولی
داستان بسته شدن شرق از آن داستانهایی است که بدجوری هویت ایرانی ما را آشکار می کند. برای من خوشایند نیست که داستان را یکبار دیگر با واکنشهایی که به آن شد مرور کنم. اما ملاحظه چند نکته برای من تازگی داشت: برای من جالب بود که چگونه سانسور می تواند درونی شود و دوست روزنامه نگاری بگوید که اصلا مصاحبه
شعر راه نجات ما نیست اما شاید هر راه نجاتی در میان ما مردم دلداده به شعر باید از شعر بیاموزد! شعر عادت شده ما دشمن زندگی مدرنی است که ما خستگی ناپذیر به دنبال آن می دویم و ظاهرا قرار نیست هیچوقت هم به آن برسیم. دشمن ترین شعر به مدرنیته شعری است که در آن هر چیزی به هر
دیروز رسیده ایم به برکلی. جهانشاه را دیدیم که برای ما حواس پرت ها اداپتور اروپایی به آمریکایی آورد. بعد هم رفتیم دیدار دوستانی چند از مرتضی نگاهی شراب شناس که با کوله ای شراب سفید و سرخ آمده بود و آرش سبحانی و احمد کیارستمی و اردلان پایوار از گروه نامدار کیوسک و آخرین نه کمترین حضرت مهدی یحیانژاد
زن در سیاست رهبر ایران – بخش دوم آیت الله خامنه ای در دفاع از محدودیت هایی که در نظام جمهوری دینی برای زنان اعمال می شود می گوید: «در نظام اسلامى محدودیتى که به وجود مىآید، این محدودیت بر طبق فطرت انسانىِ زنانه است؛ هم براى مردها محدودیت است، به یک کیفیتى؛ هم براى زنها به کیفیت دیگرى محدودیت است، کمک کنندهى
هر گروه بانفوذی باید پراکنده شود وقتی ۱۴سنجاب در مرزهای کشور توسط ماموران اطلاعات ناجا توقیف می شوند. وقتی گفته میشود سنجابها توسط سرویسهای امنیتی بیگانه به سیستمهای جاسوسی مجهز شده اند؛پس وای به حال روزنامه نگاران و کافه شان. با افتخار اعلام می کنیم به آمریت اداره اطلاعات ناجا؛ کافه تیتر -کافه روزنامه نگاران ایران- صبح امروز مورخ ۱۶
زن در سیاست رهبر ایران – بخش یکم این چند روزه حرفهای آیت الله خامنه ای در باره زنان ذهنم را سخت مشغول کرده بود. کمی دست نگه داشتم به این امید که شاید کسی دیگر حرفهای رهبر ایران را نقد کند و من بیاموزم. اما ظاهرا یا حرفها برای دوستان تکراری بوده یا به نظرشان کم اهمیت آمده که بدان
خوابهای روشن و زنده ای می دیدم. یکی دو صحنه اش حتی آنقدر روشن است که به درد اضاقه کردن به فیلمنامه ام کامه سوترای بخارا می خورد. نوعی الهام سینمایی! اما لابد خطی پس از آن مرا رسانده بود به بحث خوبی و زیبایی. چرا که در خواب به این فکر می کردم که چرا زیبایی دلنشین است و چرا
می کوشم مرز سیبستان و زمانه را حفظ کنم اما برای تکرار این مطلب از زمانه در اینجا بر من خرده نگیرید. زمانه مخاطبان خود را دارد و سیبستان مخاطبان خود را. دوست داشتم نظر مخاطبان سیبستانه را هم بشنوم. هر قدر فکر کردم دیدم این مطلب بدجوری در هر دو مملکت به کار می آید هم ارض ملکوت و
خرمشهر یک شهر نیست. خرمشهر یک ملت است. خرمشهر یک کشور است. خرمشهر یک فرهنگ است. خرمشهر یک عقیده است. خرمشهر یک نماد است. خرمشهر یک درس است، درسی برای همیشه. اینها را از یک وبلاگ برداشته ام. نامش مهم نیست. از بر و بچه های مذهبی و شیفته دفاع مقدس است. اما من آن را طور دیگری می خوانم:
فکر می کردم این روزها یادداشتی در باره هنر برهنگی بنویسم که بحثی داغ در ستونهای زمانه بوده است. می خواستم ببینم چگونه می شود این هنر را فهمید فارغ از اینکه موافق یا مخالف آن باشیم. مثلا اینکه چرا باید هر هنر غربی را مثل هنرهای شرقی در تاریخ آن دید. و در باره برهنگی غربی دید که برهنگی هرگز چیز تازه
داریوش ملکوتی یادداشتی نوشته از کسانی که تاثیرگذارترین افراد بوده اند بر او. از من هم نام برده به لطف که بنویسم چه کسانی در زندگی من تاثیر گذاشته اند. راست اش تکلیف شاق است. و شیرین. شاق بودن اش به این است که آدم چند نفر را نام ببرد؟ شیرینی اش در یاد یاران است و استادان. این روزها
خاله جان چراغ عمرش خاموش شد. آدم مثل چراغ است در معرض باد. می جنگد برای روشن ماندن. اما باد قوی تر است. خاله جان در بهار مرد. این بهترین کار است. من مرگ در قله تابستان را هم دیده ام. مغز آدم به جوش می آید سر خاک. زمستان هم خوب نیست. مردم می لرزند و دعا می کنند
مطالب حسین درخشان با محوریت دفاع از جمهوری دینی با کارنامه ای که در ایران دارد اغلب آمیخته است به مغالطه های ظاهرالصلاح. اما امشب به این نتیجه می رسم که واقعا روش او در نوع استدلالهایی که می کند خیلی آخوندی است. آخوندی را هم به عنوان تحقیر نمی گویم به عنوان توصیف می گویم. بسیاری از آخوندهای شیعه
پرونده ما و غرب دارد یواش یواش با نوشته های خوب و پر و پیمان شکل می گیرد. وبلاگ ساده ای هم به کمک مدیر حلقه ملکوت راه انداخته ایم تا نوشته ها را یکجا جمع کنیم. بچه های زمانه هم می گویند خوب است صفحه ای در زمانه به این موضوع اختصاص دهیم و هر بار که مطلبی می آید
جسارت وبلاگی استاد من دکتر یاحقی در لینک به وبلاگ دکتر یاحقی هم نوشتم که این کار او را بسیار جسورانه می دانم. حال می بینم عده ای او را سنتگرا خوانده اند. من سنتگرایی کسانی مانند یاحقی را از ادعاهای مدرن بودن منتقدان اش برتر می نهم. کاش همه سنتگرایان ما اینچنین بودند. یاحقی که استاد مسلم ادبیات است
اصرار ایرانی و مبارزه با بدحجابی می گویند جدی نگیر. از نظر اخلاق فردی ممکن است درست باشد. اما از نظر فکری و رفتار جمعی است که من جدی می گیرم. برای من هر امر کوچکی می تواند اشاره به یک گره فکری بزرگ باشد. دوستان من، مساله از این بابت جدی است. از این بابت که در این گره
آقای علاقه بند عزیز، به کسی می گویید سرباز ارتش آمریکا که از بسیجگران وبلاگستان در مخالفت با جنگ و حمله نظامی احتمالی آمریکا به ایران بوده است. به کسی می گویید چهره اش را نشان داد که چیزی برای پنهان کردن نداشته است و اگر شما امروز با او آشنا شده اید آرشیو سیبستان او دهها مطلب با همین
ریشه مبارزه با پوشش دختران با آن آیین دفن کردن فرزند دختر در عصر جاهلیت یکی است. تعارف نکنیم. همه حرفها بهانه است. نه خدا خواسته نه قرآن نه اسلام نه پیامبر. اصلا گوش ما به کدام حرف قرآن و خدا و پیامبر باز است که به فرض به این یکی باشد. سر تا پامان ضدیت با دین سلام و