Category: دسته بندی عمومی

رادیوی شخصی خود را در زمانه داشته باشید

دوستان عزیز   رادیو زمانه طرحی در دست کار دارد که مایلم از همفکری شما برای ورز دادن و پخته شدن آن بهره ببرم و از میزان استقبال احتمالی نیز زمینه ای پیدا کنم. زمانه می خواهد در یک اعلام عمومی در مرحله اول به دست کم 10 طرح رادیوی شخصی امکان پخش رایگان بدهد. زمانه امکان دارد که هر

فاشیسم اوباشان

من با مهدی خلجی کاملا موافق ام که آزادی بیان بدون مسئولیت بی معنا ست. کلمات وزن دارند و کسی که بدون وزن کردن کلمه هر چه می خواهد می گوید مسئولانه حرف نمی زند و آزادی بیان را مخدوش کرده است. درعین حال معتقدم که حسین درخشان نیز کسی نیست که کمر به قتل کسی ببندد یا راضی باشد

اعتراض 222 روزنامه نگار به اخراج روزنامه نگاران متن کامل بیانیه و اسامی امضا کنندگان متاسفانه باید بپذیریم که امروز اهالی مطبوعات و در راس آنها روزنامه نگاران اصلاح طلب در جهت پیکانی دو وجهی قرار دارند و آن چه بیش از هر چیز کام را بر روزنامه نگاری تلخ می کند رفتارغیرحرفه ای و غیر صنفی برخي از مدیرانی

گفتگو با زبان هنر فکر ایجاد یک نمایشگاه مجازی از هنرهای ایرانی، زمانی در ذهنم جرقه زد که صاحب سیبستان دعوتمان کرد به گفتگوی من ایرانی با غرب. آن موقع چیزکی هم من نوشتم، اما دیدم در این میانه که همه مشغول بررسی ماجرا به نحو فلسفی هستند، منی که نه سوادی دارم و نه عرضه‌ای تا مثل بقیه حرفم را

وبلاگ نویس «تیز و پر جان» و بازار عطرفروشان

اگر آقای رامین احمدی در مصاحبه ای که با عبدی کلانتری داشت و امشب از زمانه پخش شد نام نانا را نمی اورد من هم کاری به نانا و مرتبه او در میان وبلاگ نویسان نداشتم. اما ایشان معترض بود که چرا نانا در بلاگ چرخان زمانه نیست و این را نشانه سانسور در زمانه می دانست. متاسف شدم که چرا

روشنفکران دهانی و دروغهای شاخدار

متن زیر را فقط به خاطر ثبت در تاریخ اینجا می گذارم تا برای خودم و دوستان ام یادآور این باشد که هستند کسانی که جز دروغ و یاوه نمی پسندند. برای افسانه پسندی و دروغ بافی هم لازم نیست برویم یقه رمال ها و فال بینان و منتشر کنندگان عکس های زن پلنگی را بچسبیم برخی از به اصطلاح درسخوانده ها

در نقد رویگردانی سروش از انقلاب اخیراً دکتر عبدالکریم سروش، برجسته‌ترین چهره روشنفکری دینی، در مقاله‌ای در مجله مدرسه این نظر را اعلام داشت که اگرچه فقه و عرفان هم واجد جنبه‌های غیرعقلی‌اند، ولی در واقع مهم‌ترین دشمن عقل پدیده‌ی انقلاب است. این نظر در زمانی اعلام می‌شود که اکثر چهره‌های سیاسی اصلاح‌طلب نیز به همین شکل علیه ریشه‌های تاریخی

وطن نام تک تک فرزندانش را می داند

وطن برای من علیرضا حیدری است. مردی که از بس دقت کرد سکته کرد. دقت او در روزگار بی دقتی چه معنا داشت؟ وطن. من برای وطن متاسف می شوم که مردانی مثل حیدری را از دست می دهد. وطن برای من فرهنگ آلمانی به فارسی بهزاد است یکی از دهها کار نفیس خوارزمی که مدیرش حیدری بود. زمانی آلمانی

وقتی خدا تابو شده باشد دکتر کاشی در شناخت مسائلی که ما نادیده می گیریم استاد است. مساله خدا هم از همین شمار است. خدا تابو شده است برای اهل فرهنگ و روشنگری. اما خوب است گفتگو از خدا را آغاز کنیم. مثل همین مقدمه از دکتر کاشی – سیب: نکند خدا نباشد. گاه به شدت می‌خواهم که خداوند باشد،

چگونه کامنتی را ادیت نکنیم؟

هزار جور دلیل هست برای ادیت کردن کامنتهای رسیده. یکی ناسزا می گوید یکی اتهام می زند یکی غلط املایی دارد یکی در محل کامنت مقاله منتشر می کند و الخ. من یادداشتهایی برداشته ام تا اگر وقت شد به آنها سر-و- صورتی دهم و به عنوان مقدمه در معرفت شناسی کامنت و ادیت فرمودن آن و نیز حذف کامنت بی محل

نیاز به «قهرمان» یا «فضایل» قهرمانی؟

دکتر کاشی مثل همیشه مطلبی خواندنی نوشته است. اما برخی مطالب او آدم را نخست به تایید وا می دارد اما کمی بعد متوجه می شوی که منظری که از آن نگریسته می تواند یا باید تغییر کند تا طرح بهینه تری از مساله رخ نماید. مساله قهرمان در یادداشت اخیر او چنین است. در نظر نخست به نظرم رسید که حرف

استاد با اخراج از استادی نمی افتد  اخبار پراکنده و هنوز تایید نشده‌ای از صدور حکم اخراج برای دکتر حسین بشیریه شنیده‌ام. هنوز به ایشان دسترسی پیدا نکرده‌ام تا حالی از استاد بپرسم. اما اطمینان دارم که مثل همیشه آرام است، لبخند می‌زند و شاید در پاسخ به من بگوید، من هم از گوشه و کنار این خبر را شنیده‌ام. چطور

iranian.com 12.0 You may have noticed changes in Iranian.com in recent days. Well now it’s official: iranian.com 12.0 has gone live! The site has gone through many changes in its look and feel since its launch in 1995. This time, however, the transformation is more fundamental. For the first time visitors have the power to self-publish. You can leave comments

پاتولوژی یک رفتار: تعطیلی جن و پری

به قول سید آبادی سیبستان تکانی خورده است این اواخر! واقعیت این است که حالا کمی فرصت می کنم برای آنچه می خواهم بنویسم وقت بگذارم. گرچه هنوز هم موضوعات مختلفی می آیند و می روند و بیات می شوند و نوشته نمی شوند. به هر حال امروز داشتم به دو سه موضوع فکر می کردم. با خواندن مطلب داریوش سجادی در

چرا مردم آنطور که ما فکر می کنیم رفتار نمی کنند

وبلاگ نویسی شده است دماسنجی فرهنگی. در این چندساله ای که از رواج وبلاگ نویسی می گذرد چندین بار شاهد بوده ایم که دوستانی از اینکه به یک حادثه خاص واکنش چندانی نشان داده نشده اظهار گله و شکایت و حیرت کرده اند چنانکه بعضی وقتهای دیگر هم از شدت واکنش ها حبرت کرده اند و کرده ایم. یادداشتی از

فرصتی برای نشانه شناسی آلبوم عکس همیشه بامعنا ست. خاصه عکسهایی که چند دهه از آنها گذشته باشد. همیشه نشانه ها آشکار و آسان یاب نیستند. اما وقتی فرصت مقایسه پبدا شود خود را عربان تر می نمایانند. مجموعه ای از عکسها و گاه کارت پستالهای دوره شوروی چنین فرصتی را فراهم می کند. اهل اش بشتابند!

انس با زبان

دکتر داوری را همیشه حرمت نهاده ام و او را دانشوری عمیق یافته ام که کمتر فهمیده شده است. امشب به راهنمایی خوابگرد لینکی از یک نوشته او یافتم در باره علم و سیاست ترویج علم در ایران که مثل همیشه رافض مغالطات بود و اندیشه های دگماتیک و حاکی از اینکه در دایره اهالی آکادمی هم چه کلیشه ها هست

تعطیلات

ماه اوت ماه آرامی است. خیابانها بوی تعطیلات می دهند. به نظرم می رسد کمی از شتاب زمان کم شده است برای مایی که تمام سال را شتابزده و بی توقف رفته ایم. وقت دارم کمی فکر کنم. فکر می کنم دوباره باید متولد شد. روزهایم آرام است یا محزون. دقیقا فاصله اش معلوم نیست کجاست. روز یکشنبه تمام روز بی دلیل

شعر، دشمن مدرنیته نیست

مجتبا پورمحسن   دوست عزیزم مهدی جامی، قبلاً نیز در مطالبتان به طور گذرا به عدم علاقه به شعر امروز اشاره کرده بودید. فکر می‌کنم در یکی از نوشته‌هایتان خواندم که شعر، امروز دیگر خاصیت رسانگی‌اش را از دست داده است. اما نوشته‌ی اخیرتان درباره‌ی شعر مرا واداشت تا براساس آنچه نوشته‌اید باب گفت و گویی را با متن تان باز کنم.

می خواهم یک آدم معمولی باشم اتفاقی افتاد.   فهمیدم یعنی یادم آمد که باید معمولی بود و معمولی زیست، باید معمولی معمولی بود، اساسا در این دنیا آدمهای معمولی راحت ترند، نفس راحت بیشتر می کشند، تکلیف زندگی خودشان را بهتر و بیشتر می دانند، خیلی هم راجع به چیزی نمی اندیشند. اگر کتاب هم می خوانند کتابهای معمولی

در دایره مغول نایستاده باشیم

داستان بسته شدن شرق از آن داستانهایی است که بدجوری هویت ایرانی ما را آشکار می کند. برای من خوشایند نیست که داستان را یکبار دیگر با واکنشهایی که به آن شد مرور کنم. اما ملاحظه چند نکته برای من تازگی داشت: برای من جالب بود که چگونه سانسور می تواند درونی شود و دوست روزنامه نگاری بگوید که اصلا مصاحبه

هنر شعر نخواندن

شعر راه نجات ما نيست اما شاید هر راه نجاتی در ميان ما مردم دلداده به شعر بايد از شعر بياموزد! شعر عادت شده ما دشمن زندگی مدرنی است که ما خستگی ناپذير به دنبال آن می دويم و ظاهرا قرار نیست هيچوقت هم به آن برسيم. دشمن ترين شعر به مدرنيته شعری است که در آن هر چيزی به هر

ساحل غربی

دیروز رسیده ایم به برکلی. جهانشاه را دیدیم که برای ما حواس پرت ها اداپتور اروپایی به آمریکایی آورد. بعد هم رفتیم دیدار دوستانی چند از مرتضی نگاهی شراب شناس که با کوله ای شراب سفید و سرخ آمده بود و آرش سبحانی و احمد کیارستمی و اردلان پایوار از گروه نامدار کیوسک و آخرین نه کمترین حضرت مهدی یحیانژاد

فطری سازی از محدودیتهای زنان

زن در سياست رهبر ايران – بخش دوم آيت الله خامنه ای در دفاع از محدودیت هایی که در نظام جمهوری دینی برای زنان اعمال می شود می گوید: «در نظام اسلامى محدوديتى كه به وجود مى‏آيد، اين محدوديت بر طبق فطرت انسانىِ زنانه است؛ هم براى مردها محدوديت است، به يك كيفيتى؛ هم براى زنها به كيفيت ديگرى محدوديت است، كمك كننده‏ى

هر گروه بانفوذی بايد پراکنده شود وقتی ۱۴سنجاب در مرزهاي كشور توسط ماموران اطلاعات ناجا توقيف می شوند. وقتی گفته مي‌شود سنجابها توسط سرويس‌هاي امنيتي بيگانه به سيستم‌هاي جاسوسي مجهز شده اند؛پس وای به حال روزنامه نگاران و کافه شان. با افتخار اعلام می کنیم به آمریت اداره اطلاعات ناجا؛ کافه تیتر -کافه روزنامه نگاران ایران- صبح امروز مورخ 16

مساله زن اخلاقی نيست حقوقی است

زن در سياست رهبر ايران – بخش يکم اين چند روزه حرفهای آیت الله خامنه ای در باره زنان ذهنم را سخت مشغول کرده بود. کمی دست نگه داشتم به اين اميد که شايد کسی ديگر حرفهای رهبر ايران را نقد کند و من بياموزم. اما ظاهرا يا حرفها برای دوستان تکراری بوده يا به نظرشان کم اهميت آمده که بدان

من نمی دانم پاينده از حرفی که زده است همان برداشتی را دارد که من دارم اما حرف مهمی زده است: ما با روايت فکر می کنيم. به نظر من روايت مساله اصلی امروز ما ست گرچه مساله کهن ديروز و پريروز ما هم بوده است. اصلا مدرن شدن بازکشف روايت است در زندگی فرد. شناخت کارکرد تازه آن در

همانقدر زيباييد که خوب ايد

خوابهای روشن و زنده ای می ديدم. يکی دو صحنه اش حتی آنقدر روشن است که به درد اضاقه کردن به فيلمنامه ام کامه سوترای بخارا می خورد. نوعی الهام سينمايی! اما لابد خطی پس از آن مرا رسانده بود به بحث خوبی و زيبايی. چرا که در خواب به این فکر می کردم که چرا زیبایی دلنشین است و چرا

حرفهای محمدرضا نيکفر چالش برانگيز است چون از سر فکر است. من با آنچه او در مصاحبه اش با هم ميهن گفته است تماما همداستان نيستم اما در آن نکته های ارزشمند بسيار می يابم. نخوانده ايد آن را از دست ندهيد. بخشی از آغاز آن را اينجا می آورم: روشنفکر سالم ترين آدم اين سرزمين است آيا شما تاثيرگذاري

خط ما فارسی است من برای پيام يزدانجو احترام زيادی قائل ام. اما با ايده تغيير خط او صد در صد مخالف ام. او بايد سفری بکند به تاجيکستان تا آينده تغيير خط فارسی را در حال استمراری اين مردم ببيند و در بيان روشنفکران اش. خط فارسی بدتر از خط ژاپنی نيست که! توليد دانش و انتقال آن به

انقلاب رسانه ای

می کوشم مرز سيبستان و زمانه را حفظ کنم اما برای تکرار اين مطلب از زمانه در اينجا بر من خرده نگيريد. زمانه مخاطبان خود را دارد و سيبستان مخاطبان خود را. دوست داشتم نظر مخاطبان سيبستانه را هم بشنوم. هر قدر فکر کردم ديدم اين مطلب بدجوری در هر دو مملکت به کار می آيد هم ارض ملکوت و

خرمشهر آزاد شد اما آباد نشد

خرمشهر یک شهر نیست. خرمشهر یک ملت است. خرمشهر یک کشور است. خرمشهر یک فرهنگ است. خرمشهر یک عقیده است. خرمشهر یک نماد است. خرمشهر یک درس است، درسی برای همیشه. اينها را از يک وبلاگ برداشته ام. نامش مهم نيست. از بر و بچه های مذهبی و شيفته دفاع مقدس است. اما من آن را طور ديگری می خوانم:

"اثر نامه" یا التفکیر فی معرفه ارباب التاثیر ! *  زندگی نسل من همه از نامهای آشنای پیش و پس از انقلاب متاثر است و چه کسی از ماست که بی نام خمینی، شریعتی، طالقانی، مطهری و بازرگان و سروش و … سالهای گذشته را بسر آورده باشد، هر چند که در کم و کیف تاثیر این افراد سخن ها

موسيقی نشسته ايرانی

فکر می کردم اين روزها يادداشتی در باره هنر برهنگی بنويسم که بحثی داغ در ستونهای زمانه بوده است. می خواستم ببينم چگونه می شود اين هنر را فهميد فارغ از اينکه موافق يا مخالف آن باشيم. مثلا اينکه چرا بايد هر هنر غربی را مثل هنرهای شرقی در تاريخ آن ديد. و در باره برهنگی غربی ديد که برهنگی هرگز چيز تازه

من و قهرمان های ام

داريوش ملکوتی يادداشتی نوشته از کسانی که تاثيرگذارترين افراد بوده اند بر او. از من هم نام برده به لطف که بنويسم چه کسانی در زندگی من تاثير گذاشته اند. راست اش تکليف شاق است. و شيرين. شاق بودن اش به اين است که آدم چند نفر را نام ببرد؟ شيرينی اش در ياد ياران است و استادان. اين روزها

در ارديبشهت مردن

خاله جان چراغ عمرش خاموش شد. آدم مثل چراغ است در معرض باد. می جنگد برای روشن ماندن. اما باد قوی تر است. خاله جان در بهار مرد. اين بهترين کار است. من مرگ در قله تابستان را هم ديده ام. مغز آدم به جوش می آيد سر خاک. زمستان هم خوب نيست. مردم می لرزند و دعا می کنند

اخباريگری وبلاگی

مطالب حسين درخشان با محوريت دفاع از جمهوری دينی با کارنامه ای که در ايران دارد اغلب آميخته است به مغالطه های ظاهرالصلاح. اما امشب به اين نتيجه می رسم که واقعا روش او در نوع استدلالهايی که می کند خيلی آخوندی است. آخوندی را هم به عنوان تحقير نمی گويم به عنوان توصيف می گويم. بسياری از آخوندهای شيعه

وبلاگی برای روايت ما از غرب

پرونده ما و غرب دارد يواش يواش با نوشته های خوب و پر و پيمان شکل می گيرد. وبلاگ ساده ای هم به کمک مدير حلقه ملکوت راه انداخته ايم تا نوشته ها را يکجا جمع کنيم. بچه های زمانه هم می گويند خوب است صفحه ای در زمانه به اين موضوع اختصاص دهيم و هر بار که مطلبی می آيد

جسارت وبلاگی استاد من دکتر ياحقی در لينک به وبلاگ دکتر ياحقی هم نوشتم که اين کار او را بسيار جسورانه می دانم. حال می بينم عده ای او را سنتگرا خوانده اند. من سنتگرايی کسانی مانند ياحقی را از ادعاهای مدرن بودن منتقدان اش برتر می نهم. کاش همه سنتگرايان ما اينچنين بودند. ياحقی که استاد مسلم ادبيات است

مرا آنگونه که هستم بپذير

اصرار ايرانی و مبارزه با بدحجابی می گويند جدی نگير. از نظر اخلاق فردی ممکن است درست باشد. اما از نظر فکری و رفتار جمعی است که من جدی می گيرم. برای من هر امر کوچکی می تواند اشاره به يک گره فکری بزرگ باشد. دوستان من، مساله از اين بابت جدی است. از اين بابت که در اين گره