Category: دسته بندی عمومی

برای آقای علاقه بند که راه کيهان را تمرين می کند

 آقای علاقه بند عزيز، به کسی می گوييد سرباز ارتش آمريکا که از بسيجگران وبلاگستان در مخالفت با جنگ و حمله نظامی احتمالی آمريکا به ايران بوده است. به کسی می گوييد چهره اش را نشان داد که چيزی برای پنهان کردن نداشته است و اگر شما امروز با او آشنا شده ايد آرشيو سيبستان او دهها مطلب با همين

ما دختران مان را دفن می کنيم

ريشه مبارزه با پوشش دختران با آن آيين دفن کردن فرزند دختر در عصر جاهليت يکی است. تعارف نکنيم. همه حرفها بهانه است. نه خدا خواسته نه قرآن نه اسلام نه پيامبر. اصلا گوش ما به کدام حرف قرآن و خدا و پيامبر باز است که به فرض به اين يکی باشد. سر تا پامان ضديت با دين سلام و

زيبايی را در پستو نهان بايد کرد؟ اولین بار، دبیرستانی بود. برای کافه گلاسه کافه نادری دلش لک می زد. پیراشکی نصرت را گرفت و رفت داخل کافه. او برای همین هوس کوچک نوجوانی، بیست ضربه شلاق خورد. .می گوید پاسدارها ریختند داخل کافه و همه را جمع کردند و بردند. مرا هم با کیف و مقنعه مدرسه بردند و

فاصله ما از غرب به نمونه ژازه طباطبايی

امشب شنيدن حرفهای ژازه طباطبايی کام ام را تلخ کرد. پيرمرد در اوج نااميدی بود. او آدم عجيبی است. اشتباه نکنم اول بار کارهایش را در مجله خوب تماشا ديدم. مجله ای که ديگر هرگز در ايران تکرار نشد. او مدام می گويد آن دوران و مقايسه می کند آن دوران را با اين دوران. دوران کنونی. ما آن دوره

غرب لذت

نديده ام هنوز که دوستان اشاره ای به مهمترين خصلت غرب در ذهن ما جماعت طی سی سال گذشته کرده باشند: جهان لذت. البته واضح و مبرهن است که غرب از زمانی که با آن آشنا شده ايم از اين تصوير بی بهره نبوده است اما برای نسل حاضر که بی تاريخ می زيد غرب از تبليغات جمهوری رنگ می گيرد

تاريخ تحول شخصی ما در نگاه به غرب

از زمان انتشار مطلب پيشين شماری از دوستان ام به من نوشته اند يا در وبلاگ هاشان مطلبی گذاشته اند. هر مطلبی برای من بسيار ارزشمند است چون اين برای من يک تحقيق است تا آنچه را همه ظاهرا دانسته و بديهی می گيرند نابديهی بگيرم و يکبار ديگر با مراجعه با نظر کسانی که اهل مشارکت اند موضوع را

با دروغ بافی برای سيوند سينه نزنيد شکی نیست که من هم در جایگاه باستان نگار و باستان پردازی کوچک دربارۀ داستان سد سیوند نگرانی هایی دارم. اما، آری اما، سوگند یادمی کنم که هنوز دربارۀ این داستان گزارشی بی شایبه و عاری از دغدغه آفرینی های کوچک و بزرگ ندیده ام. شاید اگر گفت و گوها این همه چاشنی

به دوستان و خوانندگان ام در وبلاگستان فارسی

فراخوانی برای تعمير پلهای شکسته ميان ما و غرب مدتی است ذهن ام را مساله ای به خود مشغول داشته است. از همان روز نخست که يک دوست روزنامه نگار هلندی گفت می خواهد بفهمد ايرانی ها به غرب چگونه نگاه می کنند موضوع مرا به خود مشغول کرد و از ذهنم خارج نشد. شايد آن دوست هلندی دقيقا نمی

رمزشناسی 300

به طور اتفاقی امشب فيلم 300 را ديدم. علی در آمستردام است و قرار شد فيلمی ببينيم و چون سئانس آن فيلم با وقت مان جور نشد پيشنهاد ديدن 300 را کرد. در نظر اول واقعا انتظار بيشتری از فيلم داشتم. اما فيلم اصلا آن چيزی نبود که با خواندن نقدها از جمله نقد خود علی در ذهن ام شکل

شهر نيازمند روحی است که پيکرينگی يافته باشد

مطلب تازه دکتر محمدجواد کاشی از آن مطالب دلکش و بسيار کمياب است. او اصولا انديشمندی است که غالبا از زاويه ديد ديگری به مسائل ايرانی می انديشد که در جای خود مغتنم است و من تاکنون چندين بار به نقل و گاه شرح و تحشيه کارهای او پرداخته ام. اما آنچه در باره شهر ايرانی و خاصه کلانشهری چون تهران نوشته است و

نظرسنجی يک نفره

در سال کهنه من با چندين و چند وبلاگ نو آشنا شدم. گذشته از اينکه خب اصولا وبگردی زياد می کنم در سال پارينه يک کارم هم افزودن وبلاگ به فهرست بلند بلاگ چرخان زمانه بوده است تا هر چه بيشتر جامع شود. هنوز راه زياد داريم در پيش. حدود 400 وبلاگ در بلاگ چرخان زمانه وارد شده است و

وبلاگهای محبوب عصيان نظرسنجی برترين رسانه‌های سال ۸۵ تا پانزدهم فروردين در جريان است. ابتدا توصيه می‌کنم که کمتر از يک دقيقه وقت بگذاريد و در اين نظرسنجی يک دقيقه‌ای شرکت کنيد. دوم اين که مهدی جامی عزيز پيشنهاد داده که وبلاگ‌هايی که به عنوان برگزيده، در برترين‌های رسانه‌ای سال به انتخاب هفت‌سنگ انتخاب شده‌اند، وبلاگ‌های ديگری را که شايسته

نوروز و بازگشت

من از اين افه های روشنفکری سر در نمی آورم که برخی نشان می دهند که نوروز برايشان معنا ندارد. نوروز همه معنای فرهنگ ما را در خود منطوی دارد. نوروز مرکزی ترين مفهوم در انديشه ايرانی است. مفهوم بازگشت. آنچه قلب انديشه قرآنی نيز هست. قلب عرفان هندی. قلب نگاه اشراقی به جهان در هر لباس و مذهبی. پنهان نمی کنم که

معيارهای ديدن و برگزيدن

برگزیدگان بخش وبلاگ‌ها، وبلاگ از زندگی به عنوان برترین وبلاگ روزنوشت، یک لیوان چای داغ برترین وبلاگ اجتماعی-سیاسی، وبلاگوار برترین وبلاگ حوزه رسانه، امیر مهدی حقیقت برترین وبلاگ فرهنگی، سیبستان برترین وبلاگ اندیشه، یک‌پزشک برترین وبلاگ علمی وعصیان برترین وبلاگ آی‌تی هستند. از اينکه دوستان برای سال دوم هم سيبستان را در خور اعتنا يافته اند و در ميان وبلاگهای

            ما ایرونی ها تا وقتی که بر خلاف آباء و اجدادمون صرفا مصرف کننده فرهنگیم، نه تولید کننده، چاره ای نداریم جز این که سر فیلم سیصد توسری خور باشیم و واسه درخواست لوگوی نوروزی گوگل یا نوبل ادبیات، دریوزه. یکی از محصولات فرهنگی اجدادمون شطرنجه و همه اولین درس شو از بریم: بهترین

انديشيدن يعنی فحشا

عنوان مطلب کيهان که در آن ذکرخيری هم از من رفته است بسيار با معنا ست: فحشا و انديشه. من می کوشم نگاهی بيندازم به اينکه چرا از نظر کيهانی ها انديشيدن می تواند همنشين فحشا يا خود فحشا باشد. به ادعای کيهان يکی از بنيادهای دخيل در طرح پلوراليسم روزنامه نگاری در ايران "درنيمه اول دهه هشتاد تنها به تبليغ

بی سوادی اطلاعاتی-امنيتی

من اصلا با وجود داشتن يک دستگاه اطلاعاتی زيرک و صاحب اطلاع و هوشمند در ايران مخالفتی ندارم. هر کشوری نياز به يک دستگاه قوی اطلاعاتی دارد تا منافع کشور را حفظ کند. اما روحيه کارمندصفتی و تن آسانی و باری به هر جهت بودن که صفت غالب در ادارات ايران است در دستگاه اطلاعات و امنيت اش هم آشکار

نامه ای به سه دوست بمب گذار

نوشته سلمان را در باره نگاه ما به فيلم 300 می پسندم و آن را به عنوان يادداشت سيبستانی منتشر می کنم تا دوستان در بحث شرکت کنند چون در خود وبلاگ سلمان جايی برای نقد و نظر نيست. اگر بود هم باز همين کار را به دليل اهميت آنچه او نوشته می کردم تا به نوبه خود به بحث در باره

فرق اجتماع زنان با معلمان چيست؟ برام جالبه که با وجود پنج روز اعتراض معلمها جلوی مجلس، هنوز نه نیروی انتظامی گفته تجمع شون غیرقانونیه و نه سروکله گروه های فشار پیدا شده. حکومت می دونه اگه به راننده شرکت واحد برچسب بزنه، شاید مردم باور کنند، ولی هیچ وصله سیاسی به معلمها نمی چسبه. واسه همین افتاده توی برزخ.

 وقتی می شود به زبانی آرامتر نوشت هر مقامی ادبی دارد. نقدِ هم ادبِ خاص خود را دارد. وقتی می‌گويم نقد، ادب خود را دارد، مرادم اين نيست که نقد لزوماً بايد مؤدبانه باشد تا نقد باشد. نقد يعنی سنجش، يعنی ارزيابی کردن يعنی بر آفتاب افکندن نقصان و خلل يک انديشه يا يک متن. آن‌چه مقوّم يک نقدِ محکم

وبلاگهای 150 سال پيش در راستای مطالعاتم راجع به "از خود نوشتن" ، کتابی* خواندم که به تحلیل دفتر خاطرات دختران جوان فرانسوی  سالهای ١۸۸۰-١٨۵۰ پرداخته بود. نویسنده با چاپ آگهی در روزنامه از خانواده‌هایی که چنین دفتر خاطراتی را از اجدادشان دارند خواسته بود آنرا برایش بفرستند. تعداد زیادی به این درخواست پاسخ مثبت داده بودند. نویسنده در مقدمه

مهاجرت نخبگان يا سر-ريز-شدگی اجتماعی

مهاجرت شرمندگی نيست. پشت کردن به وطن و فراموش کردن پيوندها با سرزمين مادری نيست. مهاجرت مساله ای نيست که بايد حل شود. مهاجرت پديده ای جهانی است. با اين نگاه که بنگريم می توانيم در درستی و دقت تعبير "فرار نخبگان/ مغزها" ترديد کنيم. از زمانی که از دوبی برگشته ام دارم به اين مساله فکر می کنم. حالا به اين نتيجه

فقط اخلاق کافی نيست  ماجرا برای اولين بار نبود که اتفاق می افتاد. بازيگران اين بار کتابلاگی، خوابگردی و هفتانی بودند. اما در گذشته هم موارد مشابه ديگری ديده بوديم (مثلا درخشانی و نيک آهنگی و روزآنلاينی) و بازهم خواهيم ديد…. داستان روشن است: فعاليتی گروهی شکل می گيرد. کتابلاگی با جان و دل زحمت می کشد. از نقش خود

دوبی، هنگ کنگ نزديک

يک: از آخر شروع کنم. وقتی از مرز می گذشتيم. از کنترل پاسپورت در آمستردام. پليس طبق معمول به پاسپورت ايرانی حسين دقت فوق العاده نشان داد. پليس هويت او را به جای نمی آورد. اعتراف نمی کرد. اين برای من نمونه ای از نظام نشانه شناختی هويت در ذهن او بود. پاسپورت اروپايی يعنی همسانی با نظامی از نشانه

دوبی از اين نگاه دبی شهر خوبیه. برای من البته دوست داشتنی هم هست. چند سال پیش ترها بهتر هم بود چون خلوت بود و مث این روزها که ساخت و ساز آدم رو بیچاره می کنه نبود. تو دبی می شه یه زندگی آروم و بی دغدغه داشت. شهر هنوز امنیت داره. شبها خیلی راحت می شه رفت بیرون

ميعاد در دوبی

دارم برای يک سفر کوتاه عازم دوبی می شوم. تا 24 ساعت ديگر. آنقدر خسته ام که نگو ولی بايد کارها را بر اساس برنامه ای که از چند ماه پيش داشته ام پيش ببرم. اميدوارم دوبی بتواند ميعادگاه خوبی برای ديدار رفقای ناديده وبستانی و زمانه ای باشد. به دليل خستگی است يا مشغوليت زياد که هنوز نتوانسته ام

چرا رابطه دوجنس مساله ای سياسی است؟

چند روزی است ذهنم مشغول موضوعی است که برای زمانه بايد بنويسم. دوستانی که با آنها از سرنوشت عشق پس از انقلاب سخن می گفتم از من خواسته اند که يادداشتی در باره عشق و سياست بنويسم تا در آخر هفته عشق در زمانه منتشر شود. می خواستم اين مطلب را با خوانندگان سيبستان در ميان بگذارم و از آنها

انقلاب بوسه و گل

عکسهای انقلاب را نگاه می کنم و می بينم طاقت ديدن شان را ندارم. عکسها مرا منقلب می کند. می خواستم چند کلمه ای در باره نشانه شناسی اين عکسها بنويسم. می نويسم. اما ناتمام و گذرا. شايد کسی پيدا شد که بنويسد. شايد هم کسی نوشته است و من بی خبرم. اما اين کاری واجب است. اين عکسها بخشی

  انتخاب امروز صبح اين خبر «۲۵ درصد طلاقها» در «انتخاب» را می‌خواندم: « ۱۹  بهمن ماه ۱۳۸۵ ساعت : ۴۹ , ۱۵ خبرگزاري انتخاب : ۲۵ درصد طلاق ها براى زوج هايى رخ مى دهد كه با آشنايى خيابانى و يا از طريق اينترنت ازدواج كرده اند. اصغر كيهان نيا، روان شناس، با اعلام اين مطلب گفت: يكى از اصلى

ريشه کن نکنيم

مطلب حسين جاويد را در کناره گيری اش از هفتان خواندم و متاسف شدم.  اول از همه برای هفتان نگران شدم که با اين دعواها کارش افت پيدا کند. به نظرم کاملا منصفانه است که بگوييم ما حق نداريم نهادی و رسانه ای عمومی يا عمومی شده را چنين خوار و خفيف کنيم چون ما ديگر از آن خوشمان نمی آيد يا

نقش «وبلاگ ايرانی»: چک ليست خودآزمايی نوشتة عبدی کلانتری براي شنيدن فايل صوتي «اينجا» و در صورت داشتن اينترنت پرسرعت «اينجا» را کليک کنيد. شنوندگان راديو زمانه بدون شک با نام «وبلاگ» آشنا هستند. وبلاگ نوعي «روزنامهء شخصي» يا «روزنامهء تک نفره» است که با استفاده از تکنولوژي اينترنت با خوانندهء خود ارتباط دو طرفه و با وبلاگ هاي ديگر

عطر عتيق

امشب سخن های عجيب گفتيم. و از اينکه نمی توان از اين عجايب سخن گفت. از خواب هايی که تعبير می شوند. از ارتباط آدم و درخت. از درختهايی که بايد ترساندشان تا ميوه دهند. از ازدواج دادن دختر مرده با درخت تا تنها نمرده باشد. از درختهای مقدس بخارا و حصار و خراسان و همه جا. از بهشت بی

نيروهای امنيتی ما هنوز کاری مهمتر از مهار ايدئولوژيک مردم خود نمی شناسند. ايران در معرض تهديد جنگ و تحريم است و آنها درست مثل رئيس دولت شان اصلا نگران نيستند. نتيجه اش اين است که فکر می کنند اوضاع مثل سال گذشته است که هنوز تهديد نبود و مذاکره بود و قطعنامه تحريم نبود. آنها دارند کار عادی خود

مشروطه مفاهيم

اتفاق مهمی که با مشروطه افتاد در حوزه زبان فارسی دارد پس از صد سال با وبلاگ تکرار می شود در حوزه مفاهيم. دو کلمه ای شرح می دهم تا دوستان هم-بحث شوند و به جايی برسيم. ديدن دو کلمه کامنت اميرمهدی حکيمی پای مطلب پيش مرا به ياد ياسر انداخت و استادان خاندان حکيمی. اول از خود ياسر بگويم. ياسر

عشق، قدرتِ بخشيدن است

خواهر ما فروغ می گويد باز به همان نتيجه پيشين خود بازگشته که عشق دوست داشتن محاسن معشوق است و نه عيب های او. من گمان می برم در سخن نخست که «دوست داشتن عيب معشوق نشانه عشق است» نکته دقيقتری درج است. زيرا هر کسی می داند که عشق ستايشگر است و بديهی است که ستايش به امری فوق عادت

سقوط نظام در دستور کار آمريکا نيست

من هم معتقدم که آمريکا به دنبال دردسر تازه ای (مانند عراق) در خاورميانه نيست و هدف کنونی اش در آينده ی قابل پيش بينی سقوط نظام سياسی در ايران نيست. گرچه اين به آن معنا نيست که روزهای آينده برای دولت ايران و دولتمردان ايرانی از دردسر خالی است. علی حيدری در اين نوشته بهترين استدلال در اين زمينه را

عشق و عيب

چه جمله قشنگی: برای يک آدم سالم دوست داشتن عيب های ديگری بزرگترين نشانه عشق است. اين را مجتبی پورمحسن در اول معرفی خود از کتاب ميرا از کريستوفر فرانک آورده است به ترجمه ليلی گلستان. کتاب توقيف شده است حالا. لابد به دليل برقراری رابطه ميان عشق و عيب! ديدگاه کلاسيک به دنبال معشوق متعالی است. اما اشتباه است.

رويا داريد يا خاطره؟

آموزنده ترین کتاب غیرتخیلی هم “دنیا مسطح است” اثر توماس فریدمن، ستون نویس نیویورک تایمز بود که جهانی شدن توی قرن 21 رو بررسی می کنه. یه جمله ناب هم از اون کتاب: (درباره یه شاخص مهم شکوفایی) “آیا جامعه شما بیش از آن که رویا داشته باشد، خاطره دارد؟” برگرفته از: حاجی کنزينگتون

چيزهايی که زندگی مان را پر می کند پروفسور مقابل کلاس فلسفه خود ایستاد و چند شیء رو روی میز گذاشت. وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ سس مایونز رو برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد. بعد از شاگردان خود پرسید که آیا این ظرف پر است؟ و

چاره ای نيست جز تکيه بر نظر آنها که وارد بازی می شوند بازی-گوشی اگر بگويند بهترين بازی زندگی چيست می گويم: نظربازی! هم در معنای قاموسی اش هم در معنای وسيع اش که ما در زمانه از آن برای نظرخواهی استفاده کرده ايم – با احتياط البته و با گذاشتن خط فاصله ای ميان نظر و بازی تا فاصله