Category: دسته بندی عمومی

غرب لذت

ندیده ام هنوز که دوستان اشاره ای به مهمترین خصلت غرب در ذهن ما جماعت طی سی سال گذشته کرده باشند: جهان لذت. البته واضح و مبرهن است که غرب از زمانی که با آن آشنا شده ایم از این تصویر بی بهره نبوده است اما برای نسل حاضر که بی تاریخ می زید غرب از تبلیغات جمهوری رنگ می گیرد

تاریخ تحول شخصی ما در نگاه به غرب

از زمان انتشار مطلب پیشین شماری از دوستان ام به من نوشته اند یا در وبلاگ هاشان مطلبی گذاشته اند. هر مطلبی برای من بسیار ارزشمند است چون این برای من یک تحقیق است تا آنچه را همه ظاهرا دانسته و بدیهی می گیرند نابدیهی بگیرم و یکبار دیگر با مراجعه با نظر کسانی که اهل مشارکت اند موضوع را

با دروغ بافی برای سیوند سینه نزنید شکی نیست که من هم در جایگاه باستان نگار و باستان پردازی کوچک دربارۀ داستان سد سیوند نگرانی هایی دارم. اما، آری اما، سوگند یادمی کنم که هنوز دربارۀ این داستان گزارشی بی شایبه و عاری از دغدغه آفرینی های کوچک و بزرگ ندیده ام. شاید اگر گفت و گوها این همه چاشنی

به دوستان و خوانندگان ام در وبلاگستان فارسی

فراخوانی برای تعمیر پلهای شکسته میان ما و غرب مدتی است ذهن ام را مساله ای به خود مشغول داشته است. از همان روز نخست که یک دوست روزنامه نگار هلندی گفت می خواهد بفهمد ایرانی ها به غرب چگونه نگاه می کنند موضوع مرا به خود مشغول کرد و از ذهنم خارج نشد. شاید آن دوست هلندی دقیقا نمی

رمزشناسی ۳۰۰

به طور اتفاقی امشب فیلم ۳۰۰ را دیدم. علی در آمستردام است و قرار شد فیلمی ببینیم و چون سئانس آن فیلم با وقت مان جور نشد پیشنهاد دیدن ۳۰۰ را کرد. در نظر اول واقعا انتظار بیشتری از فیلم داشتم. اما فیلم اصلا آن چیزی نبود که با خواندن نقدها از جمله نقد خود علی در ذهن ام شکل

شهر نیازمند روحی است که پیکرینگی یافته باشد

مطلب تازه دکتر محمدجواد کاشی از آن مطالب دلکش و بسیار کمیاب است. او اصولا اندیشمندی است که غالبا از زاویه دید دیگری به مسائل ایرانی می اندیشد که در جای خود مغتنم است و من تاکنون چندین بار به نقل و گاه شرح و تحشیه کارهای او پرداخته ام. اما آنچه در باره شهر ایرانی و خاصه کلانشهری چون تهران نوشته است و

نظرسنجی یک نفره

در سال کهنه من با چندین و چند وبلاگ نو آشنا شدم. گذشته از اینکه خب اصولا وبگردی زیاد می کنم در سال پارینه یک کارم هم افزودن وبلاگ به فهرست بلند بلاگ چرخان زمانه بوده است تا هر چه بیشتر جامع شود. هنوز راه زیاد داریم در پیش. حدود ۴۰۰ وبلاگ در بلاگ چرخان زمانه وارد شده است و

وبلاگهای محبوب عصیان نظرسنجی برترین رسانه‌های سال ۸۵ تا پانزدهم فروردین در جریان است. ابتدا توصیه می‌کنم که کمتر از یک دقیقه وقت بگذارید و در این نظرسنجی یک دقیقه‌ای شرکت کنید. دوم این که مهدی جامی عزیز پیشنهاد داده که وبلاگ‌هایی که به عنوان برگزیده، در برترین‌های رسانه‌ای سال به انتخاب هفت‌سنگ انتخاب شده‌اند، وبلاگ‌های دیگری را که شایسته

نوروز و بازگشت

من از این افه های روشنفکری سر در نمی آورم که برخی نشان می دهند که نوروز برایشان معنا ندارد. نوروز همه معنای فرهنگ ما را در خود منطوی دارد. نوروز مرکزی ترین مفهوم در اندیشه ایرانی است. مفهوم بازگشت. آنچه قلب اندیشه قرآنی نیز هست. قلب عرفان هندی. قلب نگاه اشراقی به جهان در هر لباس و مذهبی. پنهان نمی کنم که

معیارهای دیدن و برگزیدن

برگزیدگان بخش وبلاگ‌ها، وبلاگ از زندگی به عنوان برترین وبلاگ روزنوشت، یک لیوان چای داغ برترین وبلاگ اجتماعی-سیاسی، وبلاگوار برترین وبلاگ حوزه رسانه، امیر مهدی حقیقت برترین وبلاگ فرهنگی، سیبستان برترین وبلاگ اندیشه، یک‌پزشک برترین وبلاگ علمی وعصیان برترین وبلاگ آی‌تی هستند. از اینکه دوستان برای سال دوم هم سیبستان را در خور اعتنا یافته اند و در میان وبلاگهای

            ما ایرونی ها تا وقتی که بر خلاف آباء و اجدادمون صرفا مصرف کننده فرهنگیم، نه تولید کننده، چاره ای نداریم جز این که سر فیلم سیصد توسری خور باشیم و واسه درخواست لوگوی نوروزی گوگل یا نوبل ادبیات، دریوزه. یکی از محصولات فرهنگی اجدادمون شطرنجه و همه اولین درس شو از بریم: بهترین

اندیشیدن یعنی فحشا

عنوان مطلب کیهان که در آن ذکرخیری هم از من رفته است بسیار با معنا ست: فحشا و اندیشه. من می کوشم نگاهی بیندازم به اینکه چرا از نظر کیهانی ها اندیشیدن می تواند همنشین فحشا یا خود فحشا باشد. به ادعای کیهان یکی از بنیادهای دخیل در طرح پلورالیسم روزنامه نگاری در ایران "درنیمه اول دهه هشتاد تنها به تبلیغ

بی سوادی اطلاعاتی-امنیتی

من اصلا با وجود داشتن یک دستگاه اطلاعاتی زیرک و صاحب اطلاع و هوشمند در ایران مخالفتی ندارم. هر کشوری نیاز به یک دستگاه قوی اطلاعاتی دارد تا منافع کشور را حفظ کند. اما روحیه کارمندصفتی و تن آسانی و باری به هر جهت بودن که صفت غالب در ادارات ایران است در دستگاه اطلاعات و امنیت اش هم آشکار

نامه ای به سه دوست بمب گذار

نوشته سلمان را در باره نگاه ما به فیلم ۳۰۰ می پسندم و آن را به عنوان یادداشت سیبستانی منتشر می کنم تا دوستان در بحث شرکت کنند چون در خود وبلاگ سلمان جایی برای نقد و نظر نیست. اگر بود هم باز همین کار را به دلیل اهمیت آنچه او نوشته می کردم تا به نوبه خود به بحث در باره

فرق اجتماع زنان با معلمان چیست؟ برام جالبه که با وجود پنج روز اعتراض معلمها جلوی مجلس، هنوز نه نیروی انتظامی گفته تجمع شون غیرقانونیه و نه سروکله گروه های فشار پیدا شده. حکومت می دونه اگه به راننده شرکت واحد برچسب بزنه، شاید مردم باور کنند، ولی هیچ وصله سیاسی به معلمها نمی چسبه. واسه همین افتاده توی برزخ.

 وقتی می شود به زبانی آرامتر نوشت هر مقامی ادبی دارد. نقدِ هم ادبِ خاص خود را دارد. وقتی می‌گویم نقد، ادب خود را دارد، مرادم این نیست که نقد لزوماً باید مؤدبانه باشد تا نقد باشد. نقد یعنی سنجش، یعنی ارزیابی کردن یعنی بر آفتاب افکندن نقصان و خلل یک اندیشه یا یک متن. آن‌چه مقوّم یک نقدِ محکم

وبلاگهای ۱۵۰ سال پیش در راستای مطالعاتم راجع به "از خود نوشتن" ، کتابی* خواندم که به تحلیل دفتر خاطرات دختران جوان فرانسوی  سالهای ۱۸۸۰-۱۸۵۰ پرداخته بود. نویسنده با چاپ آگهی در روزنامه از خانواده‌هایی که چنین دفتر خاطراتی را از اجدادشان دارند خواسته بود آنرا برایش بفرستند. تعداد زیادی به این درخواست پاسخ مثبت داده بودند. نویسنده در مقدمه

مهاجرت نخبگان یا سر-ریز-شدگی اجتماعی

مهاجرت شرمندگی نیست. پشت کردن به وطن و فراموش کردن پیوندها با سرزمین مادری نیست. مهاجرت مساله ای نیست که باید حل شود. مهاجرت پدیده ای جهانی است. با این نگاه که بنگریم می توانیم در درستی و دقت تعبیر "فرار نخبگان/ مغزها" تردید کنیم. از زمانی که از دوبی برگشته ام دارم به این مساله فکر می کنم. حالا به این نتیجه

فقط اخلاق کافی نیست  ماجرا برای اولین بار نبود که اتفاق می افتاد. بازیگران این بار کتابلاگی، خوابگردی و هفتانی بودند. اما در گذشته هم موارد مشابه دیگری دیده بودیم (مثلا درخشانی و نیک آهنگی و روزآنلاینی) و بازهم خواهیم دید…. داستان روشن است: فعالیتی گروهی شکل می گیرد. کتابلاگی با جان و دل زحمت می کشد. از نقش خود

دوبی، هنگ کنگ نزدیک

یک: از آخر شروع کنم. وقتی از مرز می گذشتیم. از کنترل پاسپورت در آمستردام. پلیس طبق معمول به پاسپورت ایرانی حسین دقت فوق العاده نشان داد. پلیس هویت او را به جای نمی آورد. اعتراف نمی کرد. این برای من نمونه ای از نظام نشانه شناختی هویت در ذهن او بود. پاسپورت اروپایی یعنی همسانی با نظامی از نشانه

دوبی از این نگاه دبی شهر خوبیه. برای من البته دوست داشتنی هم هست. چند سال پیش ترها بهتر هم بود چون خلوت بود و مث این روزها که ساخت و ساز آدم رو بیچاره می کنه نبود. تو دبی می شه یه زندگی آروم و بی دغدغه داشت. شهر هنوز امنیت داره. شبها خیلی راحت می شه رفت بیرون

میعاد در دوبی

دارم برای یک سفر کوتاه عازم دوبی می شوم. تا ۲۴ ساعت دیگر. آنقدر خسته ام که نگو ولی باید کارها را بر اساس برنامه ای که از چند ماه پیش داشته ام پیش ببرم. امیدوارم دوبی بتواند میعادگاه خوبی برای دیدار رفقای نادیده وبستانی و زمانه ای باشد. به دلیل خستگی است یا مشغولیت زیاد که هنوز نتوانسته ام

چرا رابطه دوجنس مساله ای سیاسی است؟

چند روزی است ذهنم مشغول موضوعی است که برای زمانه باید بنویسم. دوستانی که با آنها از سرنوشت عشق پس از انقلاب سخن می گفتم از من خواسته اند که یادداشتی در باره عشق و سیاست بنویسم تا در آخر هفته عشق در زمانه منتشر شود. می خواستم این مطلب را با خوانندگان سیبستان در میان بگذارم و از آنها

انقلاب بوسه و گل

عکسهای انقلاب را نگاه می کنم و می بینم طاقت دیدن شان را ندارم. عکسها مرا منقلب می کند. می خواستم چند کلمه ای در باره نشانه شناسی این عکسها بنویسم. می نویسم. اما ناتمام و گذرا. شاید کسی پیدا شد که بنویسد. شاید هم کسی نوشته است و من بی خبرم. اما این کاری واجب است. این عکسها بخشی

  انتخاب امروز صبح این خبر «۲۵ درصد طلاقها» در «انتخاب» را می‌خواندم: « ۱۹  بهمن ماه ۱۳۸۵ ساعت : ۴۹ , ۱۵ خبرگزاری انتخاب : ۲۵ درصد طلاق ها براى زوج هایى رخ مى دهد که با آشنایى خیابانى و یا از طریق اینترنت ازدواج کرده اند. اصغر کیهان نیا، روان شناس، با اعلام این مطلب گفت: یکى از اصلى

ریشه کن نکنیم

مطلب حسین جاوید را در کناره گیری اش از هفتان خواندم و متاسف شدم.  اول از همه برای هفتان نگران شدم که با این دعواها کارش افت پیدا کند. به نظرم کاملا منصفانه است که بگوییم ما حق نداریم نهادی و رسانه ای عمومی یا عمومی شده را چنین خوار و خفیف کنیم چون ما دیگر از آن خوشمان نمی آید یا

نقش «وبلاگ ایرانی»: چک لیست خودآزمایی نوشته عبدی کلانتری برای شنیدن فایل صوتی «اینجا» و در صورت داشتن اینترنت پرسرعت «اینجا» را کلیک کنید. شنوندگان رادیو زمانه بدون شک با نام «وبلاگ» آشنا هستند. وبلاگ نوعی «روزنامهء شخصی» یا «روزنامهء تک نفره» است که با استفاده از تکنولوژی اینترنت با خوانندهء خود ارتباط دو طرفه و با وبلاگ های دیگر

عطر عتیق

امشب سخن های عجیب گفتیم. و از اینکه نمی توان از این عجایب سخن گفت. از خواب هایی که تعبیر می شوند. از ارتباط آدم و درخت. از درختهایی که باید ترساندشان تا میوه دهند. از ازدواج دادن دختر مرده با درخت تا تنها نمرده باشد. از درختهای مقدس بخارا و حصار و خراسان و همه جا. از بهشت بی

نیروهای امنیتی ما هنوز کاری مهمتر از مهار ایدئولوژیک مردم خود نمی شناسند. ایران در معرض تهدید جنگ و تحریم است و آنها درست مثل رئیس دولت شان اصلا نگران نیستند. نتیجه اش این است که فکر می کنند اوضاع مثل سال گذشته است که هنوز تهدید نبود و مذاکره بود و قطعنامه تحریم نبود. آنها دارند کار عادی خود

مشروطه مفاهیم

اتفاق مهمی که با مشروطه افتاد در حوزه زبان فارسی دارد پس از صد سال با وبلاگ تکرار می شود در حوزه مفاهیم. دو کلمه ای شرح می دهم تا دوستان هم-بحث شوند و به جایی برسیم. دیدن دو کلمه کامنت امیرمهدی حکیمی پای مطلب پیش مرا به یاد یاسر انداخت و استادان خاندان حکیمی. اول از خود یاسر بگویم. یاسر

عشق، قدرتِ بخشیدن است

خواهر ما فروغ می گوید باز به همان نتیجه پیشین خود بازگشته که عشق دوست داشتن محاسن معشوق است و نه عیب های او. من گمان می برم در سخن نخست که «دوست داشتن عیب معشوق نشانه عشق است» نکته دقیقتری درج است. زیرا هر کسی می داند که عشق ستایشگر است و بدیهی است که ستایش به امری فوق عادت

سقوط نظام در دستور کار آمریکا نیست

من هم معتقدم که آمریکا به دنبال دردسر تازه ای (مانند عراق) در خاورمیانه نیست و هدف کنونی اش در آینده ی قابل پیش بینی سقوط نظام سیاسی در ایران نیست. گرچه این به آن معنا نیست که روزهای آینده برای دولت ایران و دولتمردان ایرانی از دردسر خالی است. علی حیدری در این نوشته بهترین استدلال در این زمینه را

عشق و عیب

چه جمله قشنگی: برای یک آدم سالم دوست داشتن عیب های دیگری بزرگترین نشانه عشق است. این را مجتبی پورمحسن در اول معرفی خود از کتاب میرا از کریستوفر فرانک آورده است به ترجمه لیلی گلستان. کتاب توقیف شده است حالا. لابد به دلیل برقراری رابطه میان عشق و عیب! دیدگاه کلاسیک به دنبال معشوق متعالی است. اما اشتباه است.

رویا دارید یا خاطره؟

آموزنده ترین کتاب غیرتخیلی هم “دنیا مسطح است” اثر توماس فریدمن، ستون نویس نیویورک تایمز بود که جهانی شدن توی قرن ۲۱ رو بررسی می کنه. یه جمله ناب هم از اون کتاب: (درباره یه شاخص مهم شکوفایی) “آیا جامعه شما بیش از آن که رویا داشته باشد، خاطره دارد؟” برگرفته از: حاجی کنزینگتون

چیزهایی که زندگی مان را پر می کند پروفسور مقابل کلاس فلسفه خود ایستاد و چند شیء رو روی میز گذاشت. وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ سس مایونز رو برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد. بعد از شاگردان خود پرسید که آیا این ظرف پر است؟ و

چاره ای نیست جز تکیه بر نظر آنها که وارد بازی می شوند بازی-گوشی اگر بگویند بهترین بازی زندگی چیست می گویم: نظربازی! هم در معنای قاموسی اش هم در معنای وسیع اش که ما در زمانه از آن برای نظرخواهی استفاده کرده ایم – با احتیاط البته و با گذاشتن خط فاصله ای میان نظر و بازی تا فاصله

درمان آسان با سیبستان اول این حرفهای سعید جان فل سفه را بخوانید: مدتهاست که دوستان از من می‌پرسند چرا چیزی منتشر نمی‌کنم؟ و مقصودشان کتاب است. من از جهاتی سالها پرکار بوده‌ام. با اینکه نشر تنها کارم نبوده است. و حالا مدتهاست که دست کم کتابی نداشته‌ام. آیا کاری نداشته‌ام یا کاری نکرده‌ام؟ در این چهارسال دست کم ۱۲

شادی آخرالزمان

یک: برای من که تمام سالهای زندگی در اروپا شب سال نو را در لندن گذرانده ام دیدن شب سال نو در آمستردام تجربه تازه ای بود. لندن محافظه کار شب سال نو را تبدیل کرده است به یک راهپیمایی بی رونق. حتی آتش بازی هزاره اش هم چیزی نبود. آتش بازی اصولا در بریتانیا موقوف است. هر بار که

چرخه مدار صفر

مرگ صدام برای من نمودار سالها فرصت سوخته و از دست رفته است. سالهایی که او از مردم خود سوخت و از ما ایرانیان. به خاطر رهبرانی چون صدام است که ما مردم مدام باید از صفر شروع کنیم. رهبرانی چون صدام سالهای سال را به اشتباهات مهلک و تکرار آن تلف می کنند و نسل ها را به باد فنا می دهند.

قصه های ایرانی – مشتریان رولکس

دیدم پینگ شده ام آمدم ببینم سیبستان چی نوشته! خب برای اینکه دست خالی نرویم یک قصه کوچک بگویم که امروز وقتی عبدی کلانتری داشت در باره مصرف کردن حق مسلم ماست حرف می زد (در کجا؟ رادیو زمانه البته!) دوباره یادم افتاد. دفعه اول که پسرم علی آمد آمستردام دیدن بابای جهانگردش در حین گشت و گذار در نزدیک