Category: دسته بندی عمومی

این سبوی شکسته

عزیز صاحبدلی مدتی است از من پرسشی کرده که پاسخ به آن آسان نیست. پژوهشی در دست دارد که در آن می خواهد نخست نگره خود را در باب نظم و بی نظمی سامان دهد. از من می پرسد عوامل موثر در بهینه کردن نظم و انضباط چیست و می خواهد در باره عوامل بی نظمی پاسخی بدهم تا با

این سبوی شکسته نظم اجتماعی

عزیز صاحبدلی مدتی است از من پرسشی کرده که پاسخ به آن آسان نیست. پژوهشی در دست دارد که در آن می خواهد نخست نگره خود را در باب نظم و بی نظمی سامان دهد. از من می پرسد عوامل موثر در بهینه کردن نظم و انضباط چیست و می خواهد در باره عوامل بی نظمی پاسخی بدهم تا با

بلاغت انتخاباتی

گزارش صفحه سیاسی شرق را از دیدار فعالان سیاسی با مصطفی معین می خواندم. فکر کردم یک نفر باید به این آقای معین که آدم بسیار نازنین و افتاده و مردمی و مصفایی است بگوید آقا! صحنه رقابت انتخاباتی صحنه آکادمی نیست. شما دیگر وزیر علوم نیستید و برای استادان دانشگاه در یک سمینار صحبت نمی کنید. شما قرار است دل

نقد “نقد مهدی خلجی” از احمد قابلناقد محترم آورده است که:« احمد قابل باید شیوه‌ی حل تعارض اقوال خود را با نصوص دینی توضیح دهد. اگر می‌شود در بسیاری موارد مانند بلوغ دختر و پسر، طهارت ذاتی انسان و حرمتِ ترور، نصوص را نادیده گرفت، چرا در جاهای دیگر نپذیریم؟» به اطلاع می رسانم که تمامی موارد یاد شده، از

پروژه عظیم شاهنامه شناسی دانشگاه پرینستونکمندی گشاد او ز سرو بلندکه بر مشک زانسان نپیچد کمندخم اندر خم و ماز بر ماز بربر آن غبغبش ناز بر ناز بر (از داستان دیدار زال و رودابه که رودابه با فروافکندن گیسوان بلند خود از بام قصر خواست تا زال آن را کمند سازد و بر بام برآید. پهلوان بر گیسو بوسه زد

ما مونولوگ می کنیم دیالوگ بلد نیسیتم

نمی خواهم این بار هم گفتگوی خواندنی دیگری را از سید آبادی از دست بدهم. دفعه پیش گفتگوی او را با داریوش شایگان که خواندم گفتم چیزی می نویسم. نشد. هر روز بهانه ای تازه پیش می آید برای نوشتن. و امور هم گفته اند رهین اوقات خویش اند. حالا گفتگویش را با جلال ستاری خوانده ام. نمی خواهم چیزی مستقل بنویسم

قلمدونی قابل

فقه، کارکردها و قابلیت ها: این هم مقاله مهم احمد قابل که منقح تر از مقاله قبلی اوست در باب عقل و شرع. این مقاله بازچاپ ظاهرا ویراست تازه ای است از بحث هایی که پیشتر او در روزنامه شرق چاپ کرده بوده است. در سه بخش. من در شب های بعد مروری بر این مقاله خواهم کرد تا نکات مهم آن

ظرفیت های ناموجود برای دموکراسیدکتر حسین دهشیاربراى تحقق دموکراسى نیاز به ظرفیت است. از این منظر، کشورهایى این استعداد را دارند که از مولفه هاى ظرفیت در یک شکل مطلوب بهره مند باشند، در غیر این صورت زیربناى لازم براى هویت بخشیدن هرچند تدریجى این مهم امکان پذیر نخواهد گشت. مولفه هاى ظرفیت که کشورهاى خاورمیانه عربى در حد متعارف از آن بهره مند نیستند عبارتند

شعر حجم جستجوی حقیقت است از بیراههبازخوانی حرفهای قدیم که هنوز تازگی هایی دارد… به همان جایی که شاعر حجم رسیده است. در آنجا شاعر برای گفتن، حرفی ندارد. شرحی ندارد، و ناگاه چیزی را به زبان می‌آورد که حیرت و راز است، همان چیزی را که ساحران، پیغمبران، و داخوانان، برهمنان، پیام‌ آوران کفر، پیام ‌آوران ایمان به لب آورده‌

ما، آمریکا و این لشکر روشنفکران

اگر آمریکا بخواهد به ایران حمله کند ما در مقابل چه می توانیم بکنیم؟ اولین پاسخ ها همان پاسخ های نظامی معمول است. ما منطقه را بی ثبات خواهیم کرد. به اسرائیل حمله خواهیم کرد. تنگه هرمز را با غرق کردن کشتی خواهیم بست. احتمالا به پایگاههای آمریکا در کشورهای همسایه صدمه خواهیم زد. مردم را بسیج خواهیم کرد. در

پارادوکس ابراهیم بودن … و خدا خواست ابراهیم را امتحان کند. پس او را ندا داد: «ای ابراهیم!» ابراهیم جواب داد: «بلی، خداوندا!» خدا فرمود: «یگانه پسرت یعنی اسحاق را که بسیار دوستش میداری، برداشته، به سرزمین موریا برو و در آنجا وی را بر یکی از کوههایی که به تو نشان خواهم داد بعنوان هدیه سوختنی، قربانی کن!» (سِفر

ویکی‌پدیا، دایرهالمعارف آزاد ویکی‌پدیا پروژه‌ای چندزبانه برای گردآوری دایرهالمعارفی جامع و با محتویات آزاد است. این پروژه (به زبان انگلیسی) از ژانویه‌ی ۲۰۰۱ آغاز شده و اکنون ۱۲۰۵ مقاله به زبان فارسی دارد. شما هم می‌توانید مقالات را ویرایش کنید. برای فراگیری و تمرین این کار می‌توانید نخست به صفحه‌ی راهنما رفته و سپس در گودال ماسه‌بازی آزمایش کنید.بیشتر مقالات

علم الاسرار، جذابیت قدرت

در مراسم ادای سوگند جرج بوش دوربین که می چرخد کلینتون را می بینم. کارتر را. چهره های دیگر سیاسی آمریکا را. فکر می کنم کسی مثل کلینتون بهتر می داند در ذهن یک رئیس جمهور آمریکا مثلا بوش چه می گذرد. به این منتقل می شوم که کسی که در چنان مقامی است از بسیاری از اسرار با خبر

مشاهده دیدن ندیدنی هاست در مانهاتان، در مونپارناس، حتا در دشت و دمن‌های نورماندی هم که می‌رفتم، در میان مزارع اطراف هر جا می‌دیدم کمی از طبیعت را با کمی سیمان و مقداری بتون حذف کرده‌اند. امروز فکر می‌کنم اگر همین باقی‌مانده‌ی طبیعت را به شیوه‌ی دیگری غیر از روایت کشف کنیم غنی‌ترش می‌کنیم. ندیدنی‌‌های او را می‌بینیم، و  رو

چرخه خطا

همیشه فکر کرده ام بسیاری از ما زندگی مان حاصل خطاهای دیگران است. از پدر و مادرمان گرفته تا دیگران و دیگرانی که بر زندگی ما تاثیر گذاشته اند. ممکن است پدرمان در انتخاب مادرمان خطا کرده باشد یا بالعکس اما حاصل آن خطا ماییم. یا اگر این یا آن سیاستمدار کمی زودتر به سر عقل آمده بود زندگی مان را آنقدر تلخ نمی

قرآن و هرمنوتیکــــــــــــــآرمین رادبسیاری از ایراداتی که به قرآن گرفته می‌شود، ۱۴۰۰ سال پیش اصلا مطرح نبوده است. با پبش‌رفت علم و تغییر فرهنگ و شرایط رفاهى زندگى و ظهور جنبه‌های مختلف فن‌آوری معیارهاى بررسى یک متن مکتوب نیز تغییرات اساسى کرده و طبیعى است که این متن و هیچ متن دیگرى نمى‌تواند براى تمام زمان‌ها میزان بالایى از مقبولیت

آوار روزها یا چیزی شبیه به آن

همیشه سرحال نیستم گرچه در مبارزه سالها سال با افسردگی این را نیک آموخته ام که چگونه سر پا بمانم. “بی اعتنا به صف رهگذران/بی اعتنا چون مرگ”. دلم می خواست چند کلمه ای در باره اقتصاد فرهنگ می نوشتم. در گزارش احمد محمود چند کلمه ای اشاره کردم. ولی حرف زیاد است در این زمینه. شاید پرویز جاهد بنویسد.

تولد گربه ایرانی در آلمانعباس معروفی نشان داد که هنوز سودای نشر و انتشارات رهایش نکرده است. و چه بهتر! شاید بالاخره در قلب اروپا ایرانی ها هم برای خود یک موسسه انتشاراتی درجه اول پیدا کردند.  سماجت عباس در دنبال کردن این ایده همیشه برایم دوست داشتنی و احترام برانگیز بوده است. بروم سری بزنم برلین این جلو دانشگاه ما خارج نشین

دیر استدو سه شعرباید رفو کنمبرای یک مجله‌ی ادبی حرف‌هایی استبایددرز بگیرمبرای سر مقاله‌ی یک روزنامه و چند حرف حسابکه به زحمت انگشتانه بایدبه سرشانه‌های یک سرداروصله کنم زخم سرانگشتانم دهان باز کردهشعر تو باشد برای فردامبادا لک خون بماند روشو هر چه بگویم به تنت زار باشد فردا بیدار خواهم ماندفردا شعر تو رابهترین شعر را خواهم گفتاز: پاگرد

هراس از عقل

۱ من بر این باورم که عقل خودبنیاد که فقط متکی به عقل باشد وجود ندارد. هر عقلی از نوعی نظام تبعیت می کند و آن نظام را در گزاره های خود صورت بندی می کند. عقل مدرن از نظام ارزشهای مدرن نیرو می گیرد و به آن بازمی گردد و آن را تقویت می بخشد و عقل عرفانی از

مویه بر وطن محبوبآیا وزیر آمارى از دانش آموزانى که همه روزه به مناسبت هاى سیاسى و براى پر کردن سالن هاى سخنرانى خالى با اتوبوس هاى عهدبوق از مدارس اعزام مى شوند، در دست دارد و اگر خداى نکرده اتفاقى براى این دانش آموزان بیفتد چه کسى مسئولیت آن را مى پذیرد؟ در همین حادثه چرا معاون وزیر وقتى که از استاندارد بودن مدرسه سفیلان سخن

انسان متوقعمی خواهم زندگی کنم وزندگی کردن شامل نفس کشیدن آسوده، راه رفتن آسوده در خیابان، معاشرت آسوده  با دوستان ونزدیکان وهمکاران، فکر کردن، داشتن یک رایانه شخصی است که خودم آنها را فقط پرینت بگیرم، کپی کنم یا از بین ببرم، یک کتابخانه است که کتاب هایش را خودم انتخاب کنم، یک آرشیو نوار یا سی دی است که

حکم شرع حکم کیمیا

به نظرم کشفی اتفاق افتاده است در این حرفهای احمد قابل. واقعا اغراق نیست که بگویم آنچه او در رابطه شریعت و عقلانیت پیدا کرده اگر مهمترین کشف در فلسفه فقه نباشد یکی از مهمترین آنهاست. نمی گویم مهمترین کشف تاریخ فقه است چرا که می دانم فقه ما تا همین قرن چهاردهم هجری هنوز مشکلی را که برای پاسخ به

اگر کارهای عارف-ادیب را ندیده اید دیگر وقتش است. سرشار ذوق به شکلی دیگر. خلاقیت غیرمتعارف. خلاف آمدی هوشمندانه، طنزآلود و ظریف.  

سیاسی شدن سپهر وبلاگی تا کجا؟

اظهار نظر اندرو سولیوان جالب است. می دانم وبلاگ ایرانی سرشت و سرنوشت دیگری دارد. اما این به آن معنا نیست که به تحولات عالم وبلاگی و نتایج آن بی اعتنا باشد. سولیوان می گوید اینکه رسانه ها نقش احزاب را بازی کرده اند (در ایران که رسانه های متنوع خصوصی وسعتی ندارد روزنامه ها همین وظیفه را داشته و دارند)

Orkut update Third note:I’m writing again to update you on the filtering situation. This will most likely be my last update on the story, since everything seems to be back to normal, so to speak. [Petition to unblock Orkut]Neda Network is back. Rumor has it that they refused to filter Orkut and that’s why they had to close down briefly.

شوخی با مرگ دیگران

آقایان! خانم ها! این عکس ها که از سونامی همه جا پخش شده و ملت خندان را در حال فرار از امواج مرگبار نشان می دهد همه جعلی و قلابی است. هیچ نشریه معتبری هم آنها را به اسم عکس-در-لحظه به خورد خوانندگانش نمی دهد. اول بار در مطلبی از همسایه مان رضا علامه زاده (آوار آب) یکی از این عکس ها را دیدم

صدای پر جبرئیل در واحهاز: محمد طاهریان در واحه همسایه ما؛ نقل از: کارگاه

آموختن از مارکس

مدیر مجله وزین فل سفه ( گوگل ژورنال سعید را در مجلات طبقه بندی کرده است!) مقاله جالبی از خوانندگان این مجله وزین فلسفی منتشر کرده است که خواندن آن بلافاصله مرا به حالی عجیب برد چنانکه ناچار شدم از پشت کامپیوترم بلند شوم سیگاری روشن کنم و کتری برقی را جوش بیاورم تا چایی بریزم و فکرهایم را برای این یادداشت

قلمدون سونتاگ

منابعی تازه در باره سونتاگ: این مجموعه را در سایت اینفوگرافی Infography دیدم. از میان نویسندگان معرفی شده در این منابع، جوآن آکوچلا مقاله ای نوشته است در نیویورکر این هفته در باره سونتاگ. مجله تایم این هفته نیز مقاله ای دارد به قلم ریچارد لیاکو در باره سونتاگ با این عنوان: Sensuous Intellectual . مقاله ای هم در نیوستیتزمن Newstatesman دیدم به قلم جان پیلگر

تفسیر یک سخن کفرآمیزدکتر روان ویلیامز رهبر مسیحیان کاتولیک و انگلیکان در مورد حادثه زلزله و خیزاب در سواحل اقیانوس هند مقاله ای در روزنامه ساندی تلگراف نوشت که هنوز هم باز تاب گسترده ای در ساحت اندیشه و دین دارد. گوهر سخن او این است: “که در این حادثه خداوند کجاست؟” به گمانم این پرسش یک پرسش بدیهی است

پرونده مرتضوی سیاه در سیاه

دیشب داشتم فکر می کردم وب نویسان باید در برابر این فشار برای حذف شدن خود مقاومت کنند. باید در مقابل کسانی که به زور می خواهند چرخ زمان را به عقب برگردانند بایستند. باید از کسانی که در پروسه اعتراف گیری روان شان پریشان می شود دفاع کنند و در کنار آنها بایستند. امروز مهمترین کار ما پس زدن چیزهایی

تجسّد کلمه و کلمه، جسم گردید و میان ما ساکن شد پر از فیض و راستی. و جلال او را دیدیم؛ جلالی شایسته پسرِ یگانه پدر. (انجیل یوحنّا؛ باب اوّل؛ آیه چهاردهم)ارمنی‌ها معتقدند که در چنین شبی (پنجم ژانویه) عیسای مسیح بدنیا آمده. در واقع بجای کریسمس، امشب را – که اگر اشتباه نکنم، «جوور نِک» میخوانند – با خانواده‌هاشان

پایان عصر ابهام

من مثل بسیاری دیگر در فضایی رشد کردم که به قول دوستان سینه چاک مباحث جدید “گفتمان” اصلی در آن سادگی و صمیمیت بود. ما عاشقانه حرفهای فروغ و احمدرضا احمدی و همفکران آنها و بعدها شعر سهراب سپهری را می خواندیم و دنبال می کردیم که به سادگی و صمیمیت دعوت می کردند و آن را پایه نقد و

قلمدون

سونامی، ایران و  روزنامه شرق: سرمقاله خواندنی، صریح و صمیمی حمیدرضا ابک در باره بی اعتنایی ایرانیان از ملت و دولت به فاجعه سونامی: “یکى دو پیام تسلیت دولتى فرستادیم و هلال احمر هم براى ارسال برخى کمک ها اعلام آمادگى کرد. دیشب هیچکدام از اخبار خارجى شبکه شش به زلزله اختصاص نداشت. روزنامه ها زلزله را به فراموشى سپرده اند. سیل انبوه کمک هاى مردم

حضور امید معماریان و روزبه میرابراهیمی در جلسه ی هیئت نظارت بر قانون اساسیپس از جلسه ای که هیئت نظارت و پیگیری قانون اساسی بنا به ارجاع رئیس جمهور با وبلاگ نویسان داشت که خلاصه ای از آن را در وب نوشته ها نوشتم، آقای مرتضوی دادستان عمومی و انقلاب تهران با آقای مهرپور تماس گرفته بود و ضمن اعتراض

خداوند و رنج ما

از صبح به حرفهای رهبر کلیسای انگلیکان اسقف اعظم روآن ویلیامز Rowan Williams در باره زلزله اقیانوس هند فکر می کنم. حرفهایش با این عنوان تیتر یک ساندی تلگراف بود: این حادثه مرا در وجود خدا به تردید افکند.در جامعه ای سکولار این حرف بسیار عجیب است. نه از آن بابت که گوینده اش رهبر کلیسای انگلستان است بلکه از این بابت که در

بی نام و نشان مردن

دو سال است که عید مردم عزا می شود. پارسال بم. امسال کشورهای دلداده به اقیانوس هند. این دیو است یا دلبر؟ با هر که دوستی می کنی باید ببینی تاب خشم او را داری؟ اندیشیدن به فاجعه از سخت ترین کارهاست. هر انسان نام است. هر انسان با دیگری متمایز است. هر انسان حیاتی دارد داستانی شاخصه هایی ریشه

قلمدون

بهترین کارت تبریک اینترنتی: شناخت وسیعی از این نوع کارتها ندارم ولی این کارت از شرکت اچ پی hp بهترین کارتی است که دیده ام. تقدیم به همه دوستان دیده و نادیده ای که برای آغاز سال ۲۰۰۵ از من کارتی نگرفتند و باید می گرفتند! – موشواره را روی آن بچرخانید تا قابلیت های شگفت آن را کشف کنید.

عقل سرخ و حکمت خاکستری

دوستان نادیده ام در نظرهای یادداشت من در باره سوزان سونتاگ مرا دعوت به تعادل میان عقل و عشق کرده اند و بینش خاکستری: پرهیز از سیاه و سفید دیدن. اچ جی سوفیست می گوید: “یک بار دیگر به واژه واژه ی متن سیبستان بازگردید. آیا این مرثیه نیست؟ قصیده ای رثائیه در سوک نویسنده ای محبوب! و مگر عقل