needle-_-thread.gif
دیر است
دو سه شعر
باید رفو کنم
برای یک مجله‌ی ادبی


حرف‌هایی است
باید
درز بگیرم
برای سر مقاله‌ی یک روزنامه


و چند حرف حساب
که به زحمت انگشتانه باید
به سرشانه‌های یک سردار
وصله کنم


زخم سرانگشتانم دهان باز کرده
شعر تو باشد برای فردا
مبادا لک خون بماند روش
و هر چه بگویم به تنت زار باشد


فردا بیدار خواهم ماند
فردا شعر تو را
بهترین شعر را
خواهم گفت

از: پاگرد

مطالب دیگر

برگی از یادداشتهای قدیم

دارم یادداشتهای سی سال پیش و پیشتر را از سواد به بیاض می آورم یا از دستنویس به نسخه تایپی بر می گردانم. داستانش مفصل

ماه کاشغر

شب رفتم گردشی کوتاه در بازارچه نزدیک هتل. با خود قرار داشتم که شب بازار را هم ببینم. ساعت ۱۰ شب غروب می شود. پس