Category: دسته بندی عمومی

خداوند و رنج ما

از صبح به حرفهای رهبر کليسای انگليکان اسقف اعظم روآن ويليامز Rowan Williams در باره زلزله اقيانوس هند فکر می کنم. حرفهايش با اين عنوان تيتر يک ساندی تلگراف بود: اين حادثه مرا در وجود خدا به ترديد افکند.در جامعه ای سکولار اين حرف بسيار عجيب است. نه از آن بابت که گوينده اش رهبر کليسای انگلستان است بلکه از اين بابت که در

بی نام و نشان مردن

دو سال است که عيد مردم عزا می شود. پارسال بم. امسال کشورهای دلداده به اقيانوس هند. اين ديو است يا دلبر؟ با هر که دوستی می کنی بايد ببينی تاب خشم او را داری؟ انديشيدن به فاجعه از سخت ترين کارهاست. هر انسان نام است. هر انسان با ديگری متمايز است. هر انسان حياتی دارد داستانی شاخصه هايی ريشه

قلمدون

بهترين کارت تبريک اينترنتی: شناخت وسيعی از اين نوع کارتها ندارم ولی اين کارت از شرکت اچ پی hp بهترين کارتی است که ديده ام. تقديم به همه دوستان ديده و ناديده ای که برای آغاز سال 2005 از من کارتی نگرفتند و بايد می گرفتند! – موشواره را روی آن بچرخانيد تا قابليت های شگفت آن را کشف کنيد.

عقل سرخ و حکمت خاکستری

دوستان ناديده ام در نظرهای يادداشت من در باره سوزان سونتاگ مرا دعوت به تعادل ميان عقل و عشق کرده اند و بينش خاکستری: پرهيز از سياه و سفيد ديدن. اچ جی سوفيست می گويد: “یک بار دیگر به واژه واژه ی متن سیبستان بازگردید. آیا این مرثیه نیست؟ قصیده ای رثائیه در سوک نویسنده ای محبوب! و مگر عقل

قلمدون

حرفهای خواندنی نيک آهنگ کوثر که خواندنی تر از حرفهای ابراهيم نبوی است (و در جواب و ايضاح حرفهای او):“جالب اینجا بود که مصاحبه‌ای که محمود فرجامی از ايلنا با من کرده بود، و در آن به به خاطر عصبانیتم بابت بازداشت سینا، به بعضی از اصلاح‌طلبان حکومتی که عامل ناکامی اصلاحات و روزنامه‌نگاری می‌دانستم، بد و بیراه گفته بودم،

سرانجام: با درود به لگوماهی و همه ايرانيانی که بمب گوگلی را ممکن کردند، پای اطلس در آمازون نظرهای افشاگر نوشتند، و همه گروهها و کسانی که نشنال جئوگرافيک را وادار به پس گرفتن يکجانبه نگری های سياسی اش کردند؛ و البته با درود بر دموکراسی که نمی توان در آن به نظر مردم بی اعتنا ماند!برگرفته از: سايت نشنال جئوگرافيکنيز: خبر پيشين

فرشته‌هاى حنيفـــــــــــــــــــــــــپارسا صائبىابراهيم نبوى مى گويد بايد به کسى که اعترافات آنچنانى کرده کمک کرد که سريع خود را بازسازى کند. حرفى درست است. جلوتر رفته و ميگويد دليل ندارد براى عقايدى که هر دوسال يکبار عوض مى شود سه سال زندان کشيد و اضافه مى کند که بايد کارى کرد که اين اعتراف گيرى ها بى اثر شود او

يک عصر شديد

تمام روز را به سوزان سونتاگ انديشيده ام. می خواستم تکه هايی از حرفهاش را در باره پست مدرنيسم و در واقع نقد آن ترجمه کنم و اينجا بياورم. اما شايد وقتی ديگر. حالا ديگر همه می توانند انگليسی بخوانند. دست کم آنها که مساله شان پست مدرنيسم باشد! اما من هرچه به زندگی اين آدم فکر می کنم چيزی

قلمدون

رسانه های آزاد بايد مسئولانه عمل کنند: حسن سربخشيان نامه ای دريافت کرده که از رفتار مطبوعات بنگلادش در روز زلزله اقيانوس هند می گويد:“شهيد الاعلم مطلبي در باره نحوه برخورد مطبوعات بنگلادش در تيتر اولشان در زلزله روز يکشنبه نوشته و در آن به تيتر يک شدن پيروزی تيم کريکت بنگلادش برابر هند اشاره می نمايد در زمانی که زلزله

جادوی تخيل: کودک و عروسک

صبح داشتم با قطار به محل کار می رفتم. کنار خانواده ای نشستم که مادر بود با چهار دختر ريز و درشت. غرق انديشه های خودم بودم. بی مرکزی و دموکراسی و پلوراليسم و تخيل و همين بحث های اخير. چشمم لغزيد روی دست دختر کوچکتر. عروسکی به دست داشت. بی جان. بی مو. جای خودکار روی کله عروسک چند جا

قلمدون

بازگشت خوابگرد با اين عکس بسيار با معنا به نام “زندگی”. برايش نوشتم که راست است: اگر بتوان بی پا نشاط بازی داشت چرا نتوان با دست و پا و تن سالم زندگی کرد و از آن در وبلاگ نوشت. بازگشت سيد دل من را نيز شاد کرد. در ستايش اعتدال: يادداشت علی اصغر سيدآبادی در باره استاد کاظم معتمد

قلمدون – نسخه آزمايشی!

خب من از مدتها پيش می خواسته ام که به لينک ها و قلمه ها و قلمک ها جای بيشتری بدهم در سيبستان. از امشب سعی می کنم چيزهای دندانگيری که می يابم و می خوانم اينجا – يعنی در قلمدون – بياورم. قولی به خودم و شما نمی دهم ولی اگر ادامه يافت قلمدون و لينکدونی شانه به شانه هم

مردمی مثل نخل: برای همه آنها که سوختند از داغ عزيزانی که از دست دادند و قلبی شکسته دارند برای همه بچه هايی که مهر پدر را و نوازش مادر را گم کردند برای زنانی که قامت مردشان را شکسته ديدند برای مردمی که چون نخل صبورند برای مردمی که تا شهرشان آباد نشود دلمان آرام نمی شود برای غمی

يرژی بچکا آدمی مرگ آگاه بود. مرگ را خوب می شناخت و از آن باک نداشت. از اين بود که خوب زندگی می کرد. خوب يعنی تمام در آکادمی و سمينار بود يا در اتاق کارش در کناره پل چارلز با پنجره ای که از پايين آن رودخانه می گذشت يا در باغش در حومه پراگ يا در تاجيکستان يا در ايران. از بس

بی- مرکزی يا بسيار- مرکزی؟

انقلاب و تجربه ازدحام مرکزها انقلاب اسلامی ايران همه چيز را از مدارهای پيشين خود خارج کرد تا در مدارهای تازه ای قرار بخشد. اما همه مدارهای ممکن به رسميت شناخته نشد. مدارهايی ايجاد شد تا گرد مرکزهايی تازه بچرخند. اما قراريافتن آن همه نيروی از بند رهاشده کاری بزرگتر از آن بود که از توان اقشاری که حاکم می شدند برآيد.

The right to be downright offensive By Jonathan Duffy BBC News Magazine “What is freedom of expression? Without the freedom to offend, it ceases to exist,” wrote Salman Rushdie. It’s 15 years since Rushdie’s novel, the Satanic Verses, earned the Booker Prize-winning novelist death threats, but the question persists. The decision by Birmingham‘s Rep theatre to call off a play

مدل شناخت “بی مرکزی” در تحليل جامعه ايران

مهمترين ويژگی جامعه و سياست امروز در ايران “بی مرکزی” است. من انديشه های خود را در اين باب در اينجا می نويسم نه بدان جهت که نگره ای کار-شده در تحليل مسائل ايران عرضه کرده باشم بلکه تا با همفکری دوستان ديده و ناديده ارزشهای اين ديد پايه را در وارسی و پيش بينی وقايع سياسی بسنجيم.من فکر می کنم مقدار زيادی

اگر آيت الله سيستانی گاندی عراق شود… : امروز آيت الله سيستانى كه در جايگاه بى بديل مرجعيت شيعيان عراق قرار گرفته است، موقعيت منحصر به فردى دارد كه مى تواند سرنوشت آينده عراق را رقم بزند. فشارهايى كه اين روزها از هر جهت بر او وارد مى شود نشان از تاثيرگذارى و نفوذكلام آيت الله در ميان شيعيان عراق و حتى بسيارى از اهل سنت

يلدا با انار سمرقندی

انارهای سمرقندی؛ عکس از مهدی جامی از مجموعه “بهشت تقسيم شده” در: ايرانيان (حقوق محفوظ)پيوند: يلدا نام ديگر مهرگان است، سيبستاندر وب: امشب خورشيد متولد می شود، ويژه نامه يلدا در شرق            يک مسابقه تابستانه هندوانه خوری، خبرگزاری مهر 

ستاری فر و برنامه ای برای حرکت به سوی جهانبه نظر من، (انتشار اين کتاب را) بايد مهمترين اتفاق در جريان اصلاحات دانست. برنامه رئيس‌جمهور آينده، اگر از اصلاح‌طلبان باشد، مشخص است. آنها بايد ايران را به جايگاهي شايسته در جهان بازگردانند. صد البته در بعضي جهات نگذارند جايگاه قبلي از دست برود، اما در بعضي جهات هم از تعارف تنش‌زدايي و

غول نابينايی که وزير شد

مردی که عشق ورزيد، نه خردمندانه اما بسيار – شکسپير  ديويد بلانکت در جايگاه يک سياستمدار هيچ ترديدی در برانگيختن عطش غريزی روزنامه های عامه پسند برای حرکات ضد ليبراليستی روا نديد. طعنه کوچکی نيست که استعفای او هم از قضا با فشار اين روزنامه ها که تا همين اواخر آنقدر تند و تيز از سياست های پوپوليستی او طرفداری

آزادگی و نشاط تاجيکانه: امروز روز شش مقام ( يا به قول گلرخسار شاه مقام) بود. گروههای برجسته اين موسيقی اشرافی که نسبت به دربار اميران بخارا می رساند در پايتخت جمع آمده بودند تا هنرنمايی کنند. شش مقام موسيقی خطه شمال است که هم خجند و پنجکنت باشد و هم فرغانه و بخارا ( اين دو در ازبکستان).برنامه را توصيف

تخيل و فرهنگ آمريکايی

من ستايشگر فرهنگ آمريکايی نيستم. اما چگونه می توانم ارزش های بی بديل آن را انکار کنم؟ مهرنوش يکی از خوانندگان سيبستان پای مطلب خيابان-خوابها به طعنه و اعتراض از من خواسته تا وقتی بگذارم و بگويم اصلا آمريکا فرهنگ هم دارد؟ در يادداشت دو قلوی امشب از اين سوی اقيانوس به آن سو می روم تا کمی توضيح دهم چرا

دموکراسی و خرد بريتانيايی

کمتر کسی است که خبر استعفای ديويد بلانکت را بشنود و فرهنگ سياسی بريتانيا را تحسين نکند. او مخالفانی هم داشت اما آنها هم با استعفای او آتش بس دادند. تا آنجا که رفتار او به حوزه عمومی مربوط می شد مخالفت و موافقت هم معنا داشت. باقی حوزه دخالت و نظر و موافقت يا مخالفت نيست. اين مضمون نظر نويسنده وبلاگی

قرآن خانه من است  … قرآن، دريايی بی‌‌ساحل است. نمی‌‌توان بر چنين متنی چيره شد.در واقع، صحبت از قرآن به مثابه يک متن حق مطلب را ادا نمی‌‌کند. قرآن تنهاـ‌قرائتی است از متنی که نزد خداست: ام‌الکتاب.اما قرآن عثمان متنی صامت بود و اين سئوال پيش آمد که چگونه بايد حرکت گذاری شود. در واقع چون برخی حروف صامت از يکديگر

کليد خانه های گمشده: در يک برنامه ی تلويزيونی به نام “فکر می کنی کی هستی؟”، هر هفته يکی از مشاهير به جستجوی ريشه های خانوادگی خود می پردازد. اين هفته نوبت ميرا سيال کمدين فوق العاده با استعداد انگليسی بود که در جستجوی رگ و ريشه اش به پنجاب رفت و توانست رد پای نياکان خود را تا سال

خيابانگرد نان و خيابانگرد جان

يک. در گزارش تکان دهنده فقر آمده بود که 13 ميليون از مردم ما قادر نيستند برای خود نانی دست و پا کنند. فقير مطلق اند. اما عجيب بود که تعداد خيابان-خوابهای تهران فقط 6000 نفر اعلام شده است. نمی دانم اين را باور کنم يا آن رقم 4000 نفر دختر خيابان-خواب را. اگر آن 4000 درست باشد دست کم 3-4

قدرت چيزهای کوچک

برای نوشتن آدم بايد همه چيزش “تنظيم” باشد! دو شب است که فشار آبگرمکن بالا رفته است و مدام آب چکه می کند و امشب بدتر شده و آب تقريبا جاری است. از زور سرما دلم نمی خواهد خاموشش کنم. وانگهی مطمئن نيستم خاموشی علاجش کند. برای تنظيم فشار هم فقط بايد شير مربوطه را چرخاند و بست. اما سرک

تنها ايده درست “از حرفهاي ميلاد هم اين قسمتش را بارها در طول سالها شنيده ام”.وارد كردن نظريه و ايده و مانيفست از غرب بدون توجه به عرف, شرع , فرهنگ, مليت و ذائقه ي يك مملكت كاري لااقل غير مفيد است” اين حرف از بس در طي سالها تكرار شده است به نظر يك باور كاملا درست مي ايد در

از نياوران تا ارتکند

چند روز است که عکس های نياوران را در ايرانيان دات کام ديده ام (کار رضا معمار). تهران همان تهران است که وقتی من هم در پارک نياورانش گردش می کردم و عکس می گرفتم. آخرين بار سيزده بدر يکی از سالها بود که حالا دور شده است. دسته جمعی رفته بوديم. اما عکس هايش هنوز نزديک است و زمان را در

ساز و کاری برای رفراندوم:  يكي از سازوكارهاي تغيير در نظامهاي سياسي دمكراتيك جمع آوري امضا و سپس تقاضاي رفراندم بر اساس خواست گروهي از شهروندان با رقمي معين است. اين رقم در برخي از كشور ها مثل سوييس در حدود 20 هزار نفر است. بنابر اين اگر نويسندگان قانون اساسي در همه پرسي به عنوان يكي از سازوكار هاي

 به افتخار اکبر گنجی مراد فرهاد پورامروزه برخی از جايگاهی بيرون از جهان و تاريخ و در مقام کاشف تفکر، سنت روشنفکری دينی را به پارادوکسيکال بودن متهم می‌کنند؛ غافل از اين بصيرت هگلی که کل واقعيت اجتماعی و تاريخی چيزی نيست جز انبوهی از اين تناقضات و پارادوکس‌ها که هيچ‌گاه نمی‌توان وجود يا راه‌حل آنها را از موهوماتی نظير

در ستايش سادگی و روشنی بيان به سبک آلن سوکال

مطلبی با امضای مريم جعفراقدمی در شرق روز شنبه باعث شد يکبار ديگر پرونده آلن سوکال و شاهکار او را در دست انداختن روشنفکران قلنبه گو مرور کنم. سوکال درس بزرگی به روشنفکران خاصه به روشنفکران فرانسوی داد تا از آلودگی زبانی بپرهيزند و در مقاله ای 40 صفحه ای (بيش از 16 هزار کلمه) صدها نقل قول و منبع از

 تماما مخصوص: رمان «تماماً مخصوص» نوشته عباس معروفى (در زمره آثار ادبيات مهاجرت) به زودى از سوى انتشارات ققنوس روانه بازار كتاب مى شود. احمد طهورى مدير فرهنگى انتشارات ققنوس در گفت وگو گفت: «تماما مخصوص» داستان مهاجرت و دشوارى آن است. عباس قهرمان داستان، فارغ التحصيل رشته فيزيك است. او در هتلى در آلمان مشغول به كار است و با مشكلات و

ريزه ميزه در مورد حقوق بشر(به مناسبت 10 دسامبر)ــــــــــــــــــــــــــــــــــنقطه ته خطحقوق بشر از اين به بعد سر برج پرداخت مي‌شود. از كليه‌ي كساني كه بشر هستند تقاضا مي‌شود براي دريافت حقوق‌شان مراجعه كنند.***حقوق بشر حقوق بشرهايي است كه بشرترند.***حقوق بشر اعلاميه‌اي است كه هميشه مي‌توان آن بايگاني كرد اما نه براي هميشه.***حقوق بشر چيزي است كه برخي افراد و حكومت‌ها

کليپی در باره ايتاليا که هيچ ايرانی نبايد از دست بدهد

بدم می آيد تهران را به قول انگليسی ها سينگل اوت کنم (فارسی اش احتمالا چيزی نزديک به انگشت نما کردن بايد باشد) که چنين و چنان ( نديده ايد يادداشت قبلی را ببينيد). اين رسم من نيست. پس می گويم که از نظر من مساله آشوب شهری اختصاص به تهران ندارد. نه آلودگی تهران چيز منحصر به فردی است

چهار هزار دختر در خيابانهای تهران می خوابند: ندا ریحانی رئیس انجمن مددکاری اجتماعی ایران گفت:هرشب چهارهزار دختر در خیابان های پایتخت شب را به صبح می رسانند که بسیاری از آنان مورد خشونت و آزار جنسی قرار می گیرند. “مصطفی اقلیما” در کارگاه آموزشی بررسی ابعاد حقوقی و روانشناسی آزار جنسی کودکان اظهار داشت:این تعداد ارقامی است که از سوی

در نشانه شناسی بوق و ماشين و سلاح!

امشب دوستی را که تازه از ايران برگشته بود ديدم و فرصتی شد تا از ديده هايش بگويد. او از 7-8 سالگی به لندن آمده است و اين اولين ديدار او از وطن بعد از 25 سال بوده است. هر نکته ای که می گفت هم اسباب تعجب و تفريح می شد و هم مرا به فکر فرو می برد. گفت اولين چيزی

حاشيه در غياب متن، نگاهی دوباره به جنبش دانشجويی

حاشيه ها و مقاومت در برابر يادگيری باز گفتن قصه دانشگاههای ما و تنزل علمی آنها لطف چندانی ندارد. من سالهای متمادی خود را برای تدريس در دانشگاه آماده می کردم چرا که تدريس برايم مکانتی والا داشت. اما ميزان باقی ماندن ام در دانشگاه به نصف سالهايی که خود را برای آن آماده می کردم نرسيد و بيرون زدم. دو

16 آذر؛ عکس از: مهدی قاسمی – ايسنايک نظر قابل تامل: آقای خاتمي خيلي محترم و دوست داشتنيه، خوب، اما رئيس جمهوره آخه. اگر برای گروهي از دوستدارانش مثل پدر مي مونه خوب اين موضوع شخصي اونهاس، برای بقيه رئيس جمهوره و بايد به وظيفه اش عمل کنه. اين هچل مقدس سازی رو هي ميکنن و هي خودشون مي افتن توش.