وقتی وقت نداری به اینترنت دسترسی داری که البته باید به کارهای دیگری برسی نه وبلاگ نویسی؛ و وقتی وقت داری در هتل هستی و داری با تنهایی و ملال سر می کنی لپ تاپ ات نیست دماغی تر کنی. فردا هتل-نشینی به حول و قوه الهی تمام می شود می روم آی بورخ IJburg در منزلی اقامت می گزینم که همان فردا کلیدش را می گیرم بعد فردایش شهزاده عزیز با لپ تاپ و همه چی از راه می رسد و من دوباره می توانم وبلاگ بنویسم. همیشه فکر می کردم دلم برای علی و شهزاده تنگ می شود. حالا می بینم واسه این باغ کوچولو هم دلتنگ می شوم. این را گفتم تا بدانید که به فکر این باغ و سیب و سیبک هاش هستم. اگه بدونین چقدر حرف دارم. هی…هی…   

مطالب دیگر

تنهایی سوگواری می کنم

مادر که رفت خاله جان امید من بود. گفته بودم با خودم و به خودش هم که اگر ایران برگردم می آیم گرگان تا نزدیک

برگی از یادداشتهای قدیم

دارم یادداشتهای سی سال پیش و پیشتر را از سواد به بیاض می آورم یا از دستنویس به نسخه تایپی بر می گردانم. داستانش مفصل