ايده های يک رهبر هفتادساله:
مهم تجربه مشترک است و تماس انسانی
گفتگوی رامين جهانبگلو با دالايی لاما رهبر تبعيدی بوداييان تبت
من خود را هواخواه يا شاگرد مهاتما گاندي ميدانم و دوستدار مادر ترزا. اما تفاوت ميان من و مهاتما گاندي در اين است كه گاندي پيشگام بود و راه را نشان داد و من او را سرمشق قرار دادم و راه او را دنبال ميكنم. مهاتما گاندي يك قديس بود و من انسان كوچكي هستم. با اين همه راهبرد من از عدم خشونت متكي بر آموزشها نيست، برعقل سليم تكيه دارد. هرگاه درباره عدم خشونت صحبت كنم به بودا يا سنت ديني ديگري ارجاع نميدهم، فقط از تجربههاي مشترك ميگويم.
خشونت يعني آزار. صلح و آرامش تنها به معناي نبود درد نيست، بلكه راهي است براي حمايت و حفاظت از شادي. هدف حفظ خويش است از رنج و ترفيع به سرچشمه شادي دروني. اين آرامش است، خواه از طريق دستاوردهاي علمي به دست آيد خواه با تجارب و دريافتهاي مشترك.
من درباره زندگي پس از مرگ يا خدا حرف نميزنم. بگذريم كه در آيين بودايي ايده روشني از خدا نيست. از نظر يك مسيحي يا يك يهودي من بيدين به حساب ميآيم. در مقابل كمونيستها مرا ديندار ميشناسند. چه ميدانم، شايد ميان اين دو باشم! بنابراين، آيين بودايي را گاه چون پلي توصيف ميكنم. اين آيين ارزشهاي والا چون مراقبه و مكاشفه و نيايش و دعا خواندن را اينجا و آنجا پذيرفته است. با دينداران نيز روابطي داريم. درست است كه تصور كلي از خدا نداريم، اما دريافتي از وجود اعلي داريم كه به درگاهش نيايش كنيم و طالب رحمتش باشيم. راديكالها آيين بودايي را اصلا به عنوان دين نميشناسند. ميگويند نوعي دانش و معرفت ذهن است. پس آيين بودايي پيوندي هم با علم دارد.
اگر به گفته جنابعالي عدم خشونت عقل سليم باشد، و چنانچه بپذيريم كه دنياي كنوني دنياي خشونت است، يعني دنياي ما عقل سليماش را از كف داده است؟
بله! به اعتقاد من دنياي ما عقل سليم را از دست داده است. رها كردن عقل سليم در دو سطح مطرح است. يك وقت عقل سليم را از دست ميدهي و ديوانه ميشوي. زمان ديگر 20 ساعت رفتار طبيعي داري، بعد چندساعتي دچار نفرت ميشوي. در آن لحظات نحوه تفكر فرد فاقد عقل سليم است، چون مبناي عقل سليم بر تفكر عقلاني است و زماني كه ذهن مقهور نفرت است قادر نيست معقول كار كند.
اين يكي بدتر است چون ميتواند فجايع عديده به بار آورد. مثل اين است كه فردي هميشه دروغ ميگويد، چون همه ميدانند كه آدمي دروغگوست كسي به او اعتماد نميكند و دروغهايش خطرناك نيستند. اما اگر فرد راستگو و صادقي دروغ بگويد خيلي خطرناك است. به همين صورت آدمي كه 24 ساعت ديوانه باشد، چندان خطري ندارد، اما غالبا آدمهاي بسيار طبيعي گاه و بيگاه دچار جنون ميشوند – مانند بعضي از رهبران سياسي ما در جهان امروز. اين آدمها واقعا خطرناكاند.
فكر ميكنيد اديان مختلف براي رسيدن به صلح در جهان چگونه و به چه نحوي بايد با هم كار كنند؟
در گام اول به تماس شخصي نياز داريم كه بسيار اساسي است. بايد كنار هم بنشينيم و يكديگر را بشناسيم و به تبادل تجربههاي فردي بپردازيم. سپس ميتوانيم مشابهتها را بيابيم. بهعنوان مثال در عهد كودكي من در لهاسا در تبت، عدهاي مسلمان آنجا زندگي ميكردند. جامعه كوچكي از مسلمانان هند كه دست كم چهار قرن بود كه در تبت بسر ميبردند، در پرونده اين مسلمانان هيچ مورد نزاعي نبود. مردم بسيار آرام و بسيار مهرباني بودند.
خب، اگر معيار ما اين مسلمانان باشند، ميتوان گفت مسلمانان هند مردمان بسيار مهرباني هستند. خود من هم به سبب تماسهاي شخصي دوستان مسلماني در هند دارم. سال گذشته فرصتي پيش آمد و براي نخستين بار به كشور اردن سفر كردم. با بعضي از رهبران مسلمانان در آنجا آشنا شدم – اعم از دانشگاهيان و دانشپژوهان و دانشجويان مسلمان. همگي بسيار خوشرو بودند و رفتار بسيار دوستانهاي داشتند. به نظر من در اداي تكاليف ديني ارزشهاي شفقت، عبادت، ايثار نزد مسلمانان و بوداييها يكسان است.
در دنياي كنوني هركجا روش زندگي متفاوت باشد، شيوه تفكر هم متفاوت است. پس تمايز ميان مدرن و غيرمدرن است، نه ميان تمدن غربي و جهان اسلام. تا جايي كه مساله دين مطرح است، به اعتقاد من اسلام همپاي مسيحيت و يهوديت مهمترين اديان
جهانند. هميشه اين را به صراحت گفتهام. حالا مفهوم حقيقت يگانه و دين يگانه در سطح فردي اهميت دارد. بهعنوان مثال، من بوداييام، پس آيين بودايي يگانه دين و يگانه حقيقت است و آيين بوداني نزد من بهترين است، اما نميتوانم بگويم كه براي دوست مسيحي من نيز آيين بودايي حقيقت و دين يگانه باشد.
بعضي از مسيحيان تلاش كردند تا تمام دنيا را به مسيحيت بگروانند – بعضي از مسلمانان نيز چنين كردند، اما هر دو ناكام ماندند. در اينجا نيز به عقل سليم نياز است. درست است كه حضرت مسيح گفته بود كه آموزشهاي من به دورترين نقاط خواهد رسيد – يعني گرويدن بشريت به مسيحت، اما در عصر حضرت مسيح دنياي شناختهشده محدود به مساحت كوچكي بود. آن گفته در آن عصر واقعبينانه بود. بايد عقل سليم را بهكار گيريم.
پس اگر بگوييم به جاي يك دين و يك حقيقت چندين دين و چندين حقيقت وجود دارد، هيچ تضادي در اين گفته نيست. غالبا مثال دارو را ارائه ميدهم. نميتوان گفت كه فقط يك دارو درمان همه دردهاست، اما اگر بيمار شديد، آن دارو ممكن است خوب يا بد باشد. براي سردرد آن دارو مناسب است. براي درد مفاصل دارويي ديگر، هر دارويي متناسب با بيمار و بيماري خاص تجويز ميشود.
يكي از امور اصلي كه به آن توجه كردهايد و به آن اهميت خاص دادهايد «معنويت عرفي» است و بسيار جالب است كه از سوي شخصيتي مذهبي ادا شده است. در يكي از نوشتههاي شما خواندم كه ميان معنويت با ايمان و معنويت بيايمان تمايز قايل شدهايد. چگونه ممكن است فردي معنوي باشد، اما مذهبي نباشد؟
عرفي نگري در نظر من به معناي بيدين نيست. من واژه عرفي نگري را به مثابه آن در قانون اساسي هند بهكار ميبرم. در قانون اساسي هند سكولار يعني احترام به همه اديان و نه رد اديان. پس در اصول اخلاقي موردنظر من سكولار يعني محترمشمردن همه سنتها، اما در واقع اهميت شفقت، بخشندگي و عطوفت در اتكاي آن بر عقل سليم است.
بارها به اين فكر افتادهام كه اگر آدمهايي مثل هيتلر واستالين در بدو تولد و دوران كودكي از زندگي طبيعي و بهنجاري برخوردار ميبودند، در بزرگسالي چنان ظالم و خشن ميشدند؟ پس مهر و محبت مادر خيلي مهم است. چون زندگي ما با مهر مادري آغاز ميشود، اين تجربه را بايد تا دم مرگ به ياد بسپاريم. از اين رو مهر و محبت در خانواده ما – در جامعه ما موجودات بشري اهميت بسزا دارد.
باورهاي اساسي من بر پايه واقعيت زندگي و مكانيسمهاي زيستي استوار است. افرادي كه در شرايط طبيعي زندگي شاد و سرحالاند بيترديد از سلامت جسماني بيشتري نيز برخوردارند.
عاليجناب در تمام رويدادها،حتي به هنگام رنجها، لطف خود را از مردم دريغ نفرمودهايد. نميدانم آيا ممكن است روزي به ايران بياييد؟
در جلسهاي خانم شيرين عبادي برنده جايزه نوبل از ايران را ملاقات كردم و اشتياق خود را براي ديدار از ايران بيان داشتم. در چشم من مسلمان، هندو، بودايي، حتي كمونيستهمه موجودات بشري هستيم و عملا باهم روي يك سياره زندگي ميكنيم. اين انديشه كه آمريكا يا اروپا مراكز جهان هستند البته خطاي بزرگي است. مسلمانان نيز معيار كل جهان نيستند. بايد جهان را كشف كرد و سنتهاي متفاوت را شناخت.
هميشه مشتاق بودهام كه جوامع گوناگون و نقاط مختلف جهان را بشناسم. واقعا بر اين باورم كه جهان اسلام به تماس بيشتر با دنياي خارج نياز دارد. انزوا نحوه تفكر كهنهاي است. كشورهاي اسلامي نيازمند ارتباط با جهان خارجاند تا كشف و شناسانده شوند. متاسفانه به سبب شفاف نبودن در رسانهها به صورت مثالهاي ناپسند درآمدهاند و نيكيهاي آنها پنهان مانده است. بدون شفافيت، همبستگي و دوستي ميان ملتها شكوفا نخواهند شد. اين ديدگاه من است.
————–
*کوتاه شده از مصاحبه چاپشده در سايت روزنامه اعتماد ملی – با شماری تصحيحات! (عنوان از سيبستان)
