روزه سکوت من برای کشف صدا بود. مهم نيست که برنامه ای که در دست دارم به نتيجه برسد يا نرسد اما حاصل اش برای من تا همينجا بسيار گرانقدر بوده است. اين کشف دوباره صدا. ما شايد زياده جهان را چون متن ديده ايم. حال آنکه جهان پر از صداست. می دانم که متن شناسی جهان هم بسيار مهم است و هر صدايی هم متن است. اما رنگارنگی صداهايی که می شنويم چيز ديگری است.
امروز وقتی مقاله مهدی را در باره خواندن مقدس، خواندن مفرح خواندم چيزی را که می خواستم بگويم در مطلب او يافتم: در دينکرد، کتاب دينی زرتشتی و مزديستی، آمده است: «به دلايل بسيار، منطقی است که سخن شفاهی زنده را از صورت مکتوب مهم تر بدانيم».
دارم به سی دی عجيبی گوش می کنم که کار سازنوازان آسيای ميانه است. موسيقی باستانی است انگار. و ساز همان ساز ساده کوچک دهانی است که فقط يک تار فلزی چنگک مانند دارد (اينجا را ببينيد). بچه که بوديم در خراسان هم رايج بود (نامش را به ياد نمی آورم اما کارش را چرا. خودم هم تلاش کرده بودم آن صدای ريو ريو را از آن درآورم). ترکيب ساز و نفس. گفتاری بی گفتار. بازگشت به روزگاری که زبان نمی دانستيم و خط نمی نوشتيم.
بازگشت به صدا انگار بازگشت است به روزگار عقل شفاهی به روزگاری ماقبل دين کتاب. بازگشت است به دين خطاب. جهان قرنها جهان خطاب بوده است. امروز هم حقيقی ترين دين غرب دين خطاب است. کتابها و نوشته ها و وبلاگ ها هم مايه گرفته از خطاب است. کافی است فقط وبلاگ را در نظر بگيريم که تازه ترين ابداع غرب است و اقبال بی نظير از آن را در ميان ايرانيان بسنجيم. اين ميل به خطاب. اين ميل به خطاب همگانی. اين تبرج صدا. صدايی که می خواهد تا شنيده شود.
من کتاب را بزرگ می دارم. اما حقيقت هر کتاب خطاب است. صداست. «قل» گفتن است. «قرآن» است. قرائت است. «قرائت» کلمه کامل است. انسانی ترين کلمه است. طبيعی ترين کلمه. هم خواندن است و هم گفتن است و هم تفسير. گفتن/گفتار کهن ترين رفتار ماست که مدرن ترين رفتار ما نيز همان است.
