Author: sibestaan01

غول نابينايی که وزير شد

مردی که عشق ورزيد، نه خردمندانه اما بسيار – شکسپير  ديويد بلانکت در جايگاه يک سياستمدار هيچ ترديدی در برانگيختن عطش غريزی روزنامه های عامه پسند برای حرکات ضد ليبراليستی روا نديد. طعنه کوچکی نيست که استعفای او هم از قضا با فشار اين روزنامه ها که تا همين اواخر آنقدر تند و تيز از سياست های پوپوليستی او طرفداری

آزادگی و نشاط تاجيکانه: امروز روز شش مقام ( يا به قول گلرخسار شاه مقام) بود. گروههای برجسته اين موسيقی اشرافی که نسبت به دربار اميران بخارا می رساند در پايتخت جمع آمده بودند تا هنرنمايی کنند. شش مقام موسيقی خطه شمال است که هم خجند و پنجکنت باشد و هم فرغانه و بخارا ( اين دو در ازبکستان).برنامه را توصيف

تخيل و فرهنگ آمريکايی

من ستايشگر فرهنگ آمريکايی نيستم. اما چگونه می توانم ارزش های بی بديل آن را انکار کنم؟ مهرنوش يکی از خوانندگان سيبستان پای مطلب خيابان-خوابها به طعنه و اعتراض از من خواسته تا وقتی بگذارم و بگويم اصلا آمريکا فرهنگ هم دارد؟ در يادداشت دو قلوی امشب از اين سوی اقيانوس به آن سو می روم تا کمی توضيح دهم چرا

دموکراسی و خرد بريتانيايی

کمتر کسی است که خبر استعفای ديويد بلانکت را بشنود و فرهنگ سياسی بريتانيا را تحسين نکند. او مخالفانی هم داشت اما آنها هم با استعفای او آتش بس دادند. تا آنجا که رفتار او به حوزه عمومی مربوط می شد مخالفت و موافقت هم معنا داشت. باقی حوزه دخالت و نظر و موافقت يا مخالفت نيست. اين مضمون نظر نويسنده وبلاگی

قرآن خانه من است  … قرآن، دريايی بی‌‌ساحل است. نمی‌‌توان بر چنين متنی چيره شد.در واقع، صحبت از قرآن به مثابه يک متن حق مطلب را ادا نمی‌‌کند. قرآن تنهاـ‌قرائتی است از متنی که نزد خداست: ام‌الکتاب.اما قرآن عثمان متنی صامت بود و اين سئوال پيش آمد که چگونه بايد حرکت گذاری شود. در واقع چون برخی حروف صامت از يکديگر

کليد خانه های گمشده: در يک برنامه ی تلويزيونی به نام “فکر می کنی کی هستی؟”، هر هفته يکی از مشاهير به جستجوی ريشه های خانوادگی خود می پردازد. اين هفته نوبت ميرا سيال کمدين فوق العاده با استعداد انگليسی بود که در جستجوی رگ و ريشه اش به پنجاب رفت و توانست رد پای نياکان خود را تا سال

خيابانگرد نان و خيابانگرد جان

يک. در گزارش تکان دهنده فقر آمده بود که 13 ميليون از مردم ما قادر نيستند برای خود نانی دست و پا کنند. فقير مطلق اند. اما عجيب بود که تعداد خيابان-خوابهای تهران فقط 6000 نفر اعلام شده است. نمی دانم اين را باور کنم يا آن رقم 4000 نفر دختر خيابان-خواب را. اگر آن 4000 درست باشد دست کم 3-4

قدرت چيزهای کوچک

برای نوشتن آدم بايد همه چيزش “تنظيم” باشد! دو شب است که فشار آبگرمکن بالا رفته است و مدام آب چکه می کند و امشب بدتر شده و آب تقريبا جاری است. از زور سرما دلم نمی خواهد خاموشش کنم. وانگهی مطمئن نيستم خاموشی علاجش کند. برای تنظيم فشار هم فقط بايد شير مربوطه را چرخاند و بست. اما سرک

تنها ايده درست “از حرفهاي ميلاد هم اين قسمتش را بارها در طول سالها شنيده ام”.وارد كردن نظريه و ايده و مانيفست از غرب بدون توجه به عرف, شرع , فرهنگ, مليت و ذائقه ي يك مملكت كاري لااقل غير مفيد است” اين حرف از بس در طي سالها تكرار شده است به نظر يك باور كاملا درست مي ايد در

از نياوران تا ارتکند

چند روز است که عکس های نياوران را در ايرانيان دات کام ديده ام (کار رضا معمار). تهران همان تهران است که وقتی من هم در پارک نياورانش گردش می کردم و عکس می گرفتم. آخرين بار سيزده بدر يکی از سالها بود که حالا دور شده است. دسته جمعی رفته بوديم. اما عکس هايش هنوز نزديک است و زمان را در

ساز و کاری برای رفراندوم:  يكي از سازوكارهاي تغيير در نظامهاي سياسي دمكراتيك جمع آوري امضا و سپس تقاضاي رفراندم بر اساس خواست گروهي از شهروندان با رقمي معين است. اين رقم در برخي از كشور ها مثل سوييس در حدود 20 هزار نفر است. بنابر اين اگر نويسندگان قانون اساسي در همه پرسي به عنوان يكي از سازوكار هاي

 به افتخار اکبر گنجی مراد فرهاد پورامروزه برخی از جايگاهی بيرون از جهان و تاريخ و در مقام کاشف تفکر، سنت روشنفکری دينی را به پارادوکسيکال بودن متهم می‌کنند؛ غافل از اين بصيرت هگلی که کل واقعيت اجتماعی و تاريخی چيزی نيست جز انبوهی از اين تناقضات و پارادوکس‌ها که هيچ‌گاه نمی‌توان وجود يا راه‌حل آنها را از موهوماتی نظير

در ستايش سادگی و روشنی بيان به سبک آلن سوکال

مطلبی با امضای مريم جعفراقدمی در شرق روز شنبه باعث شد يکبار ديگر پرونده آلن سوکال و شاهکار او را در دست انداختن روشنفکران قلنبه گو مرور کنم. سوکال درس بزرگی به روشنفکران خاصه به روشنفکران فرانسوی داد تا از آلودگی زبانی بپرهيزند و در مقاله ای 40 صفحه ای (بيش از 16 هزار کلمه) صدها نقل قول و منبع از

 تماما مخصوص: رمان «تماماً مخصوص» نوشته عباس معروفى (در زمره آثار ادبيات مهاجرت) به زودى از سوى انتشارات ققنوس روانه بازار كتاب مى شود. احمد طهورى مدير فرهنگى انتشارات ققنوس در گفت وگو گفت: «تماما مخصوص» داستان مهاجرت و دشوارى آن است. عباس قهرمان داستان، فارغ التحصيل رشته فيزيك است. او در هتلى در آلمان مشغول به كار است و با مشكلات و

ريزه ميزه در مورد حقوق بشر(به مناسبت 10 دسامبر)ــــــــــــــــــــــــــــــــــنقطه ته خطحقوق بشر از اين به بعد سر برج پرداخت مي‌شود. از كليه‌ي كساني كه بشر هستند تقاضا مي‌شود براي دريافت حقوق‌شان مراجعه كنند.***حقوق بشر حقوق بشرهايي است كه بشرترند.***حقوق بشر اعلاميه‌اي است كه هميشه مي‌توان آن بايگاني كرد اما نه براي هميشه.***حقوق بشر چيزي است كه برخي افراد و حكومت‌ها

کليپی در باره ايتاليا که هيچ ايرانی نبايد از دست بدهد

بدم می آيد تهران را به قول انگليسی ها سينگل اوت کنم (فارسی اش احتمالا چيزی نزديک به انگشت نما کردن بايد باشد) که چنين و چنان ( نديده ايد يادداشت قبلی را ببينيد). اين رسم من نيست. پس می گويم که از نظر من مساله آشوب شهری اختصاص به تهران ندارد. نه آلودگی تهران چيز منحصر به فردی است

چهار هزار دختر در خيابانهای تهران می خوابند: ندا ریحانی رئیس انجمن مددکاری اجتماعی ایران گفت:هرشب چهارهزار دختر در خیابان های پایتخت شب را به صبح می رسانند که بسیاری از آنان مورد خشونت و آزار جنسی قرار می گیرند. “مصطفی اقلیما” در کارگاه آموزشی بررسی ابعاد حقوقی و روانشناسی آزار جنسی کودکان اظهار داشت:این تعداد ارقامی است که از سوی

در نشانه شناسی بوق و ماشين و سلاح!

امشب دوستی را که تازه از ايران برگشته بود ديدم و فرصتی شد تا از ديده هايش بگويد. او از 7-8 سالگی به لندن آمده است و اين اولين ديدار او از وطن بعد از 25 سال بوده است. هر نکته ای که می گفت هم اسباب تعجب و تفريح می شد و هم مرا به فکر فرو می برد. گفت اولين چيزی

حاشيه در غياب متن، نگاهی دوباره به جنبش دانشجويی

حاشيه ها و مقاومت در برابر يادگيری باز گفتن قصه دانشگاههای ما و تنزل علمی آنها لطف چندانی ندارد. من سالهای متمادی خود را برای تدريس در دانشگاه آماده می کردم چرا که تدريس برايم مکانتی والا داشت. اما ميزان باقی ماندن ام در دانشگاه به نصف سالهايی که خود را برای آن آماده می کردم نرسيد و بيرون زدم. دو

16 آذر؛ عکس از: مهدی قاسمی – ايسنايک نظر قابل تامل: آقای خاتمي خيلي محترم و دوست داشتنيه، خوب، اما رئيس جمهوره آخه. اگر برای گروهي از دوستدارانش مثل پدر مي مونه خوب اين موضوع شخصي اونهاس، برای بقيه رئيس جمهوره و بايد به وظيفه اش عمل کنه. اين هچل مقدس سازی رو هي ميکنن و هي خودشون مي افتن توش.

برگشتن به سال صفر

نه! من هر چه فکر می کنم نمی توانم با آنچه دانشجويان امروز در دانشکده فنی کردند موافق باشم. چه خاتمی بود چه هر کس ديگر اين رفتار فقط بازگشت است به سال صفر. بر باد دادن هر آنچه است که دانشگاه را دانشگاه کرده است. هيچ ربطی هم به انقلاب دانشجويی سال 1968 ندارد. از اين رفتار های کاريکاتوری هيچ جنبشی

سقوط از پراگماتيسم به ابزارانگاری

دخو که به رفيق مباحثه من تبديل شده است يادداشتی نوشته در نقد نگاه من به دفاع از آزادی بيان با عنوان “در ورطه پراگماتیسم“. اين يادداشت نگاهی است وبلاگی (با همه محدوديت هاش) به آنچه او نوشته است و درسهايی که می توان از آن برای بررسی جريانهای فکری ايرانی گرفت. پراگماتيسم بحث مفصلی است و فلسفه آمريکا در

بازجويان معجزه گرــــــــــــــــــــــــــــــــپارسا صائبىاميد معماريان و شهرام رفيع زاده مانند هم مى نويسند. حتى با نگارش و لحنى مشابه هر دو از مصطفى تاج زاده و بهزاد نبوى ياد مى کنند! هر دو از شرايط زندان بسيار راضى هستند و رافت اسلامى و عدل اسلام ناب محمدى سرمستشان کرده است. نامه جواد غلام تميمی نيز خيلى «طبيعى» به نظر مى

دفاع از آزادی بيان: مجرد يا انضمامی؟

درآمدمدتهاست که آموزه اصلی راهنمای من در وارسی مسائل بشری تفکر انضمامی است. تفکر انضمامی که می گويم آن را به عنوان گزينه برتر در مقابل تفکر مجرد (و بی اعتنا به ظرف اجتماعی) قرار می دهم. يادش به خير سالهايی را که در محضر دکتر محمود عباديان دانشجويی می کردم. اين را از او آموختم که هم در درس

امشب در مجلس صميمی يادبودی برای پدر فرخ نگهدار جمع بوديم. وقتی می رفتم با خود فکر می کردم اينجا دوستان جای خالی خويشان را در اين مواقع پر می کنند. همه دوستان فرخ آمده بودند. بهنود هم بود و سازگارا هم که اين روزها طرح رفراندوم اش سرو صدايی به پا کرده. صبا همسر فرخ صحبتی کرد و بعد

وبلاگ ايرانی: نهادی برای بی نظمی

مساله به صورت ساده اين است: هر مجموعه اجتماعی يا ارگانيک که نظمی به صورت نسبی بر آن حاکم است ناگزير از داشتن زير مجموعه (ها) و سامانک (ها) يی برای بی نظمی است. من می کوشم نشان دهم که چرا بی نظمی عاملی مهم برای آرامش فردی و اجتماعی است و چگونه وبلاگ ايرانی تاکنون و تا آينده ای قابل

وقتی جهان را يا تاريخ شخصی و قومی و وطنی را سياه ببينيم و هيچ در هيچ، برای چه سخن می گوييم؟ هر نوشته ای که در آن “شفقت بر خلق” غايب است خواندنی و به يادسپردنی نيست. آنکه ما را از گذشته مان نا اميد می کند از آينده چيزی نمی داند. – از ميان گفت و شنود های امشب با

نقدی بر فيلم ون گوک: تسليم می خواهد يک نگاه گرافيکی به خشونتی باشد که در جهان اسلام در حق زنان اعمال می شود. اما اين فيلم کوتاه بيشتر از آنکه متکی به جنبه های تصويری (ويژوال) و ديداری باشد، يک فيلم خطابه ای معمولی است که از کليشه های آشنا و مرسوم اين گونه فيلم ها استفاده می کند.

تاريخنگاری، روش شناسی بومی و فرهنگ مصرفی

چند روزی است که مهدی و ماهمنير در لندن اند. ديشب مهدی در کتابخانه مطالعات ايرانی سخنرانی داشت و رمان خوانی. حرفهايی زد که من خيلی با آن موافق بودم! دکتر آجودانی مدير کتابخانه پيش از صحبت هاش از مقاله درخشان او در باره هانری کربن در مجله ايران نامه گفت و اينکه به او همان موقع زنگ زده بوده

درختان دوشنبه 80 ساله شدند

درختهای دوشنبه هميشه مرا شگفت زده کرده است. نه مرا که هر که را به دوشنبه سفر می کند. يکبار با روزنامه نگاری فرانسوی همسفر بودم. می گفت دوشنبه انگار پارک بزرگی بوده که در آن خانه ساخته اند و خيابان کشيده اند. اما دوشنبه درختهايش را از زمانی دارد که پايتخت شد. مردمی که از هر کجای آسيای ميانه آمدند

زمانی نوشته بودم: ميان اينهمه جنگ پوچ تن تو صلح ابدی است. آن موقع بمباران های تهران بود و من پای کوه دماوند در روستای رينه در همسايگی لاريجان در پادگان سنگی آنجا خدمت سربازی می گذراندم. همان روزها بود که هواپيمای ايران را ناو هواپيمابر آمريکايی ساقط کرد. تصوير عروسکی بر روی آب خليج فارس در ذهنم حک شده است. امروز

متن جهان خاکستری است

يک تنه با جمعی مخالف و گاه مهاجم وهتاک روبرو شدن کار فرساينده ای است. ماجرای قتل ون گوک بيش از آنچه من فکر می کردم اسباب حرف و حديث شد. بسياری از آن ميان ناشنيدنی بود و به يکبار خواندن هم نمی ارزيد. اما شماری معدود از دوستان ديده و ناديده سخنانی گفتند که هم از آن آموختم و هم در

فروغ فرخزاد از نگاه پری صابری: صابری در نمايش ” من از کجا عشق از کجا ” بر صحنه شعر می سرايد. اگر فروغ فرخزاد شاعر و معمار کلمات بود، صابری با ابزار نمايش، شاعر صحنه های بديع تصوير است. واژه های صابری در اين نمايش، نور و رنگ و حرکت و آوا ست. او به شکلی کاملاً مدرن، و بعضاً

هابرماس: خشونت از اختلال در ارتباط آغاز می شود: دور خشونت، با دور اختلال در ارتباطات شروع مي شود که از طريق بي اعتمادي متقابل غير قابل کنترل، به قطع رابطه منجر مي شود. ملت ها، شيوه هاي مختلف زندگي و تمدن ها از بدو امر از هم دورند و به غريب ماندن از يکديگر گرايش دارند. آنها، مثل اعضا يک

تروريست: قيصر، قاتل يا سرباز؟

درون ذهن يک تروريست- آموزه دوم: زمانی استاد نکته سنج و باريک بين من دکتر هوشنگ جوانمرد در باب به وجود آمدن اسرائيل می گفت که يهوديان در فلسطين خواستند همان کاری را بکنند که آمريکائيان با سرخپوست ها کردند. گفتند می زنيم و می کشيم و کوچ می دهيم و بعد که بر کارها سوار شديم نقشی هم برای فلسطينيان

آنها به زخمی ها شليک می کنند: تلويزيون سی بی اس فقط يک عکس از فيلمی را نشان داد که خبرش روز دوشنبه 15 نوامبر در جهان پيچيد. گوينده اطلاع داد بقيه عکس ها آن قدر تکان دهنده و فجيع اند که برای نمايش در تلويزيون مناسب نيستند. عکس ها از صحنه کشتن زخمی های بی دفاع و بی سلاح

از اتاقم به جهان راه دارم: وبلاگ می نويسم چون از طريق وبلاگ می دانم که امروز حسن در تبريز چه فکر می کند، و او هم می داند من چه حسی نسبت به نوشته هايش دارم، همراه پيمان و خانواده ش در قطار تهران تا کرمان کف واگن می خوابم و در وانت از کرمان تا بم می روم.

درون ذهن يک تروريست- آموزه يکم

اگر چه دنيای رسانه ای غرب و حوادث سياسی معين و درگيری های قدرت در خاورميانه اين تصور را جهانی کرده است که تروريسم صورت و معنايی اسلامی دارد اما واقعيت آن است که تروريسم نوعی روش رعب افکنی/اعاده حيثيت/اعتراض است که کمابيش همه جا می توان از آن سراغ گرفت. هم نوع اسلامی اش موجود است هم نوع ضداسلامی

برگ آخر کتابچه

مهدی خلجی همانطور که در اين خداحافظی زيبا و رندانه نشان داده است نويسنده بزرگی است و زبان فارسی در دست اش رام رام است. من باور ندارم که کسی چون او نوشتن را ترک خواهد گفت. او بزودی بازخواهدگشت تا اين بار از آن چيزهايی بگويد و بنويسد که مثل او هيچ کس نمی تواند گفت. برای بقيه چيزهای

  سيب، پرنده و عرفات: عصر پنجشنبه است. ۲۱ آبان ۸۳. چهار بعد از ظهر. ساعتى پيش كه خوابيده بودم، در خواب ديدم كه در اتاقى بزرگ جلسه اى است مركب از رهبران فلسطين و من نيز حاضرم. به نظر مى رسيد كه جلسه مهمى است و گويا قرار است درباره امر مهمى بحث كنند و تصميم بگيرند. اعضاى جلسه را به