Author: sibestaan01

ريشه در باد

مهاجران ديگرند و مقيمان ديگر. مقيم در جهان خويش می زيد يا گمان می کند که می‌زيد اما مهاجر جهان خود را برداشته می‌گردد. بی گمان است که در جهان خود نيست. مهاجر مثل پل است يا آن که بر پل ايستاده است: ميان دو جهان با هر دو و دور از هر دو. مقيم مثل درخت است که ريشه

اجابت

نه! هيچ کس نمی آيد هيچ کس که بر لبانش عطر خنده صبح باشد اينجا هر دعوتی به عشق چونان شهابی در دل سياه تاريکی به ياس ديرين آسمان می پيوندد. خوابها آشفته اند ای معبران عزيز! حديثی بازگوييد. ای پناههای اساطيری مرا از خوابهای آرامشی نصيب دهيد که تعبير اولين بهار زمين با آنهاست. ای جان سوخته! استغاثه تو

کوتاه مثل آه

من شاعر حرفه ای نيستم. اين فضيلت را هرگز نياموختم. بر اين باور بوده و هستم که شعر کار شهود است و اين دعوت شدنی و پيش بينی پذير نيست. مثل هر امر خلاقه ديگر. و تکرار نيز در آن راه ندارد: ولا تکرار فی التجلی. پس شعر وحال شعر گاه هست و گاه نيست. مثل آمدن جبرئيل است يا

ف ص ل حضور

اين قصه آرزو بر باد هم مثل خود حکايت آرزو شد و آن سالهای عشق دانشکده. يک بار نيم اول آن را بعد از آنکه آن سبو بشکست و آن پيمانه ريخت چاپ کردم البته به هزينه شخصی ولی از راه دور. ناشر نازنين که خانمی ماه و دوست داشتنی هم هست کتاب را توزيع نکرد و گفت بازار شعر

چرخ و فلک

امروز با يک دوست انگليسی بحث بود در باره فيلمی که من ساخته ام و در آن سعی کرده ام با تکيه بر موسيقی و رقص تاجيکی به معرفی تاجيکستان برای مخاطب عمدتا غربی بپردازم. گفتم در غرب کتاب های بسياری هست که در عنوان آنها نوعی شمول القا می شود مثل فرهنگ ادبيات جهان و شاعران قرن بيستم. من

شيوا

بايد يه ادای دينی بکنم به اين سايت شيوا: فرياد بی صدا. من تقريبا مرتب سايتش رو می خونم واز زبان و بيانش خوشم مياد. گرچه گاه روده درازی می کنه و بايد آدم تيز از سر مطالب بگذره تا ببينه حرف حسابش چيه ولی کلا آدم باهوش و نويسنده قابليه هر کی هست يا هر جمعی که هستند. برای

شرع و عرف

ديروز با رفقا صحبت بود بر سر دين و مرزهای آن. گفتم سالها پيش مطلبی نوشتم که هنوز به آن معتقدم. در آنجا گفته بودم که مرزهای قوانين دين يا آنچه شرع می ناميم با عرف مشخص می شود نه با نوشته ها و نص. آنها که فکر می کنند دين را می توان از روی نص پياده کرد سازوکار

کابل

 شماری از زنان کابل امروز به همراه همکاران مرد خود در يک شرکت نفتی در اعتراض به اين که 3 ماه است حقوق نگرفته اند تظاهرات کرده اند. جای خوشبختی است که امروز می شود در افغانستان تظاهرات کرد ولی در جامعه ای که فقر مانع پرداخت دستمزد است برخورداری از حقوق مدنی چه ارزشی دارد؟ تظاهرات وقتی ارزش دارد

سمرقند

به ماه بنگر وقتی در کوهستان سردت است به ماه بنگر وقتی از کوچه های سرد تنها عبور می کنی پنجره ات را به روی ماه باز کن وقتی که قلبت را اندوه سنگين کرده است به روی ماه که آيينه مشترک من و توست در زير نور ماه به درختان برگ ريخته گوش کن بهار دور نيست

سيبستان

بالاخره در اين گوشه از ملک ملکوت محلی به اجارت از مشدی داريوش اسماعيلی آگاه بر اسرار الهيه و ظرايف اينترنتيه يافتيم. خداش اجر دهاد. اگر پرسی که چرا نام سيبستان نهادی اين صفحات را گويم که آن آدمستان باشد در حقيقت بدان اشارت که قصه آدم از سيب آغاز گشت. در آدمستان سخن از هر جنس می رود چنان

سخن

سخن چون سيب بايد که رسد. شتاب کار عادت است.اين خلاف عادت.

سيبستان

ای عشق تو موزون‌تری يا باغ و سيبستانِ تو؟