قرآن خانه من است
… قرآن، دريايی بیساحل است. نمیتوان بر چنين متنی چيره شد.
در واقع، صحبت از قرآن به مثابه يک متن حق مطلب را ادا نمیکند. قرآن تنهاـقرائتی است از متنی که نزد خداست: امالکتاب.
اما قرآن عثمان متنی صامت بود و اين سئوال پيش آمد که چگونه بايد حرکت گذاری شود. در واقع چون برخی حروف صامت از يکديگر قابل تشخيص نبودند، سنتهای متفاوت “قرائت” بهوجود آمد. به همين علت است که برای حفظ قرآن بايد يک يا چند قرائت موثق را حفظ کرد نه متن مکتوب را.
به عبارتی صريح، قرائت شيوه وجودی قرآن را تشکيل میدهد. قرآن، به عنوان يک متن، هميشه در علامت نقل قول قرار دارد. حتی اگر متون ثابت و به نحو قابل ملاحظهای با هم يکسان باشند، قرآن نمیتواند مثل يک متن ثابت بماند. نتايج هرمنوتيکی اين شفاهی و شنيداری بودن پيچيده و بسيار است. به همين ترتيب، تفسير و تأويل (exegesis) قرآن در ذات خود تفسيری وابسته به گوش است. چشم به تنهايی نمیتواند آنچه را میخواند بازشناسد. اين گفته بدان معنی نيست که قرآن برای مطالعه نيست و نبايد در متن جستجو کرد يا نبايد درباره جزئياتش به تأمل نشست. بلکه هر امر جزئی فقط از طريق گوش فرادادن قابل دريافت است. ازاينرو تعيين اين امر که خواندنی همراه با سنجشگری و نقد از قرآن چگونه خواهد بود دشوار است. در خواندن سنجشگرانه، فرد خود را در فضايی خارج از متن میانگارد و متن را در فضايی از خويش قرار میدهد: در برابر نگاه خويش، تحت تفحص خويش، موضوع شک خويش.
اما پر واضح است که نمیتوان قرآن را در دست ـو به دور از خويشـ گرفت. قرآن قرائتی است که ما را در خود میپيچد، فضايی که در آن سکنی داريم را پر میکند، فتحش میکند، و ما يک جزء. کل حرکت خواندن که درونی کردن يا تصرف در متن است، معکوس میشود. اينجا ديگر به چنگ انداختن و باز کردن و پرده برانداختن از متن وجود ندارد. برعکس، خواندن حضور است و مشارکت. فهم قرآن مساوی است با گم شدن در قرآن.
*بخشی فشرده شده از: قرآن خانه من است؛ هرمنوتيک صوفيانه غزالی، به ترجمه اسماعيل يزدان پور، وب لوگ. اين متن که مقدمه ای است بر گفتگو از هرمنوتيک غزالی يکی از بهترين متن های فارسی شده ای است که ديده ام. من آن را در جهت برجسته شدن نکات اصلی کوتاه کرده ام.
