Author: sibestaan01

آوار روزها یا چیزی شبیه به آن

همیشه سرحال نیستم گرچه در مبارزه سالها سال با افسردگی این را نیک آموخته ام که چگونه سر پا بمانم. “بی اعتنا به صف رهگذران/بی اعتنا چون مرگ”. دلم می خواست چند کلمه ای در باره اقتصاد فرهنگ می نوشتم. در گزارش احمد محمود چند کلمه ای اشاره کردم. ولی حرف زیاد است در این زمینه. شاید پرویز جاهد بنویسد.

تولد گربه ایرانی در آلمانعباس معروفی نشان داد که هنوز سودای نشر و انتشارات رهایش نکرده است. و چه بهتر! شاید بالاخره در قلب اروپا ایرانی ها هم برای خود یک موسسه انتشاراتی درجه اول پیدا کردند.  سماجت عباس در دنبال کردن این ایده همیشه برایم دوست داشتنی و احترام برانگیز بوده است. بروم سری بزنم برلین این جلو دانشگاه ما خارج نشین

دیر استدو سه شعرباید رفو کنمبرای یک مجله‌ی ادبی حرف‌هایی استبایددرز بگیرمبرای سر مقاله‌ی یک روزنامه و چند حرف حسابکه به زحمت انگشتانه بایدبه سرشانه‌های یک سرداروصله کنم زخم سرانگشتانم دهان باز کردهشعر تو باشد برای فردامبادا لک خون بماند روشو هر چه بگویم به تنت زار باشد فردا بیدار خواهم ماندفردا شعر تو رابهترین شعر را خواهم گفتاز: پاگرد

هراس از عقل

۱ من بر این باورم که عقل خودبنیاد که فقط متکی به عقل باشد وجود ندارد. هر عقلی از نوعی نظام تبعیت می کند و آن نظام را در گزاره های خود صورت بندی می کند. عقل مدرن از نظام ارزشهای مدرن نیرو می گیرد و به آن بازمی گردد و آن را تقویت می بخشد و عقل عرفانی از

مویه بر وطن محبوبآیا وزیر آمارى از دانش آموزانى که همه روزه به مناسبت هاى سیاسى و براى پر کردن سالن هاى سخنرانى خالى با اتوبوس هاى عهدبوق از مدارس اعزام مى شوند، در دست دارد و اگر خداى نکرده اتفاقى براى این دانش آموزان بیفتد چه کسى مسئولیت آن را مى پذیرد؟ در همین حادثه چرا معاون وزیر وقتى که از استاندارد بودن مدرسه سفیلان سخن

انسان متوقعمی خواهم زندگی کنم وزندگی کردن شامل نفس کشیدن آسوده، راه رفتن آسوده در خیابان، معاشرت آسوده  با دوستان ونزدیکان وهمکاران، فکر کردن، داشتن یک رایانه شخصی است که خودم آنها را فقط پرینت بگیرم، کپی کنم یا از بین ببرم، یک کتابخانه است که کتاب هایش را خودم انتخاب کنم، یک آرشیو نوار یا سی دی است که

حکم شرع حکم کیمیا

به نظرم کشفی اتفاق افتاده است در این حرفهای احمد قابل. واقعا اغراق نیست که بگویم آنچه او در رابطه شریعت و عقلانیت پیدا کرده اگر مهمترین کشف در فلسفه فقه نباشد یکی از مهمترین آنهاست. نمی گویم مهمترین کشف تاریخ فقه است چرا که می دانم فقه ما تا همین قرن چهاردهم هجری هنوز مشکلی را که برای پاسخ به

اگر کارهای عارف-ادیب را ندیده اید دیگر وقتش است. سرشار ذوق به شکلی دیگر. خلاقیت غیرمتعارف. خلاف آمدی هوشمندانه، طنزآلود و ظریف.  

سیاسی شدن سپهر وبلاگی تا کجا؟

اظهار نظر اندرو سولیوان جالب است. می دانم وبلاگ ایرانی سرشت و سرنوشت دیگری دارد. اما این به آن معنا نیست که به تحولات عالم وبلاگی و نتایج آن بی اعتنا باشد. سولیوان می گوید اینکه رسانه ها نقش احزاب را بازی کرده اند (در ایران که رسانه های متنوع خصوصی وسعتی ندارد روزنامه ها همین وظیفه را داشته و دارند)

Orkut update Third note:I’m writing again to update you on the filtering situation. This will most likely be my last update on the story, since everything seems to be back to normal, so to speak. [Petition to unblock Orkut]Neda Network is back. Rumor has it that they refused to filter Orkut and that’s why they had to close down briefly.

شوخی با مرگ دیگران

آقایان! خانم ها! این عکس ها که از سونامی همه جا پخش شده و ملت خندان را در حال فرار از امواج مرگبار نشان می دهد همه جعلی و قلابی است. هیچ نشریه معتبری هم آنها را به اسم عکس-در-لحظه به خورد خوانندگانش نمی دهد. اول بار در مطلبی از همسایه مان رضا علامه زاده (آوار آب) یکی از این عکس ها را دیدم

صدای پر جبرئیل در واحهاز: محمد طاهریان در واحه همسایه ما؛ نقل از: کارگاه

آموختن از مارکس

مدیر مجله وزین فل سفه ( گوگل ژورنال سعید را در مجلات طبقه بندی کرده است!) مقاله جالبی از خوانندگان این مجله وزین فلسفی منتشر کرده است که خواندن آن بلافاصله مرا به حالی عجیب برد چنانکه ناچار شدم از پشت کامپیوترم بلند شوم سیگاری روشن کنم و کتری برقی را جوش بیاورم تا چایی بریزم و فکرهایم را برای این یادداشت

قلمدون سونتاگ

منابعی تازه در باره سونتاگ: این مجموعه را در سایت اینفوگرافی Infography دیدم. از میان نویسندگان معرفی شده در این منابع، جوآن آکوچلا مقاله ای نوشته است در نیویورکر این هفته در باره سونتاگ. مجله تایم این هفته نیز مقاله ای دارد به قلم ریچارد لیاکو در باره سونتاگ با این عنوان: Sensuous Intellectual . مقاله ای هم در نیوستیتزمن Newstatesman دیدم به قلم جان پیلگر

تفسیر یک سخن کفرآمیزدکتر روان ویلیامز رهبر مسیحیان کاتولیک و انگلیکان در مورد حادثه زلزله و خیزاب در سواحل اقیانوس هند مقاله ای در روزنامه ساندی تلگراف نوشت که هنوز هم باز تاب گسترده ای در ساحت اندیشه و دین دارد. گوهر سخن او این است: “که در این حادثه خداوند کجاست؟” به گمانم این پرسش یک پرسش بدیهی است

پرونده مرتضوی سیاه در سیاه

دیشب داشتم فکر می کردم وب نویسان باید در برابر این فشار برای حذف شدن خود مقاومت کنند. باید در مقابل کسانی که به زور می خواهند چرخ زمان را به عقب برگردانند بایستند. باید از کسانی که در پروسه اعتراف گیری روان شان پریشان می شود دفاع کنند و در کنار آنها بایستند. امروز مهمترین کار ما پس زدن چیزهایی

تجسّد کلمه و کلمه، جسم گردید و میان ما ساکن شد پر از فیض و راستی. و جلال او را دیدیم؛ جلالی شایسته پسرِ یگانه پدر. (انجیل یوحنّا؛ باب اوّل؛ آیه چهاردهم)ارمنی‌ها معتقدند که در چنین شبی (پنجم ژانویه) عیسای مسیح بدنیا آمده. در واقع بجای کریسمس، امشب را – که اگر اشتباه نکنم، «جوور نِک» میخوانند – با خانواده‌هاشان

پایان عصر ابهام

من مثل بسیاری دیگر در فضایی رشد کردم که به قول دوستان سینه چاک مباحث جدید “گفتمان” اصلی در آن سادگی و صمیمیت بود. ما عاشقانه حرفهای فروغ و احمدرضا احمدی و همفکران آنها و بعدها شعر سهراب سپهری را می خواندیم و دنبال می کردیم که به سادگی و صمیمیت دعوت می کردند و آن را پایه نقد و

قلمدون

سونامی، ایران و  روزنامه شرق: سرمقاله خواندنی، صریح و صمیمی حمیدرضا ابک در باره بی اعتنایی ایرانیان از ملت و دولت به فاجعه سونامی: “یکى دو پیام تسلیت دولتى فرستادیم و هلال احمر هم براى ارسال برخى کمک ها اعلام آمادگى کرد. دیشب هیچکدام از اخبار خارجى شبکه شش به زلزله اختصاص نداشت. روزنامه ها زلزله را به فراموشى سپرده اند. سیل انبوه کمک هاى مردم

حضور امید معماریان و روزبه میرابراهیمی در جلسه ی هیئت نظارت بر قانون اساسیپس از جلسه ای که هیئت نظارت و پیگیری قانون اساسی بنا به ارجاع رئیس جمهور با وبلاگ نویسان داشت که خلاصه ای از آن را در وب نوشته ها نوشتم، آقای مرتضوی دادستان عمومی و انقلاب تهران با آقای مهرپور تماس گرفته بود و ضمن اعتراض

خداوند و رنج ما

از صبح به حرفهای رهبر کلیسای انگلیکان اسقف اعظم روآن ویلیامز Rowan Williams در باره زلزله اقیانوس هند فکر می کنم. حرفهایش با این عنوان تیتر یک ساندی تلگراف بود: این حادثه مرا در وجود خدا به تردید افکند.در جامعه ای سکولار این حرف بسیار عجیب است. نه از آن بابت که گوینده اش رهبر کلیسای انگلستان است بلکه از این بابت که در

بی نام و نشان مردن

دو سال است که عید مردم عزا می شود. پارسال بم. امسال کشورهای دلداده به اقیانوس هند. این دیو است یا دلبر؟ با هر که دوستی می کنی باید ببینی تاب خشم او را داری؟ اندیشیدن به فاجعه از سخت ترین کارهاست. هر انسان نام است. هر انسان با دیگری متمایز است. هر انسان حیاتی دارد داستانی شاخصه هایی ریشه

قلمدون

بهترین کارت تبریک اینترنتی: شناخت وسیعی از این نوع کارتها ندارم ولی این کارت از شرکت اچ پی hp بهترین کارتی است که دیده ام. تقدیم به همه دوستان دیده و نادیده ای که برای آغاز سال ۲۰۰۵ از من کارتی نگرفتند و باید می گرفتند! – موشواره را روی آن بچرخانید تا قابلیت های شگفت آن را کشف کنید.

عقل سرخ و حکمت خاکستری

دوستان نادیده ام در نظرهای یادداشت من در باره سوزان سونتاگ مرا دعوت به تعادل میان عقل و عشق کرده اند و بینش خاکستری: پرهیز از سیاه و سفید دیدن. اچ جی سوفیست می گوید: “یک بار دیگر به واژه واژه ی متن سیبستان بازگردید. آیا این مرثیه نیست؟ قصیده ای رثائیه در سوک نویسنده ای محبوب! و مگر عقل

قلمدون

حرفهای خواندنی نیک آهنگ کوثر که خواندنی تر از حرفهای ابراهیم نبوی است (و در جواب و ایضاح حرفهای او):“جالب اینجا بود که مصاحبه‌ای که محمود فرجامی از ایلنا با من کرده بود، و در آن به به خاطر عصبانیتم بابت بازداشت سینا، به بعضی از اصلاح‌طلبان حکومتی که عامل ناکامی اصلاحات و روزنامه‌نگاری می‌دانستم، بد و بیراه گفته بودم،

سرانجام: با درود به لگوماهی و همه ایرانیانی که بمب گوگلی را ممکن کردند، پای اطلس در آمازون نظرهای افشاگر نوشتند، و همه گروهها و کسانی که نشنال جئوگرافیک را وادار به پس گرفتن یکجانبه نگری های سیاسی اش کردند؛ و البته با درود بر دموکراسی که نمی توان در آن به نظر مردم بی اعتنا ماند!برگرفته از: سایت نشنال جئوگرافیکنیز: خبر پیشین

فرشته‌هاى حنیفـــــــــــــــــــــــــپارسا صائبىابراهیم نبوى مى گوید باید به کسى که اعترافات آنچنانى کرده کمک کرد که سریع خود را بازسازى کند. حرفى درست است. جلوتر رفته و میگوید دلیل ندارد براى عقایدى که هر دوسال یکبار عوض مى شود سه سال زندان کشید و اضافه مى کند که باید کارى کرد که این اعتراف گیرى ها بى اثر شود او

یک عصر شدید

تمام روز را به سوزان سونتاگ اندیشیده ام. می خواستم تکه هایی از حرفهاش را در باره پست مدرنیسم و در واقع نقد آن ترجمه کنم و اینجا بیاورم. اما شاید وقتی دیگر. حالا دیگر همه می توانند انگلیسی بخوانند. دست کم آنها که مساله شان پست مدرنیسم باشد! اما من هرچه به زندگی این آدم فکر می کنم چیزی

قلمدون

رسانه های آزاد باید مسئولانه عمل کنند: حسن سربخشیان نامه ای دریافت کرده که از رفتار مطبوعات بنگلادش در روز زلزله اقیانوس هند می گوید:“شهید الاعلم مطلبی در باره نحوه برخورد مطبوعات بنگلادش در تیتر اولشان در زلزله روز یکشنبه نوشته و در آن به تیتر یک شدن پیروزی تیم کریکت بنگلادش برابر هند اشاره می نماید در زمانی که زلزله

جادوی تخیل: کودک و عروسک

صبح داشتم با قطار به محل کار می رفتم. کنار خانواده ای نشستم که مادر بود با چهار دختر ریز و درشت. غرق اندیشه های خودم بودم. بی مرکزی و دموکراسی و پلورالیسم و تخیل و همین بحث های اخیر. چشمم لغزید روی دست دختر کوچکتر. عروسکی به دست داشت. بی جان. بی مو. جای خودکار روی کله عروسک چند جا

قلمدون

بازگشت خوابگرد با این عکس بسیار با معنا به نام “زندگی”. برایش نوشتم که راست است: اگر بتوان بی پا نشاط بازی داشت چرا نتوان با دست و پا و تن سالم زندگی کرد و از آن در وبلاگ نوشت. بازگشت سید دل من را نیز شاد کرد. در ستایش اعتدال: یادداشت علی اصغر سیدآبادی در باره استاد کاظم معتمد

قلمدون – نسخه آزمایشی!

خب من از مدتها پیش می خواسته ام که به لینک ها و قلمه ها و قلمک ها جای بیشتری بدهم در سیبستان. از امشب سعی می کنم چیزهای دندانگیری که می یابم و می خوانم اینجا – یعنی در قلمدون – بیاورم. قولی به خودم و شما نمی دهم ولی اگر ادامه یافت قلمدون و لینکدونی شانه به شانه هم

مردمی مثل نخل: برای همه آنها که سوختند از داغ عزیزانی که از دست دادند و قلبی شکسته دارند برای همه بچه هایی که مهر پدر را و نوازش مادر را گم کردند برای زنانی که قامت مردشان را شکسته دیدند برای مردمی که چون نخل صبورند برای مردمی که تا شهرشان آباد نشود دلمان آرام نمی شود برای غمی

یرژی بچکا آدمی مرگ آگاه بود. مرگ را خوب می شناخت و از آن باک نداشت. از این بود که خوب زندگی می کرد. خوب یعنی تمام در آکادمی و سمینار بود یا در اتاق کارش در کناره پل چارلز با پنجره ای که از پایین آن رودخانه می گذشت یا در باغش در حومه پراگ یا در تاجیکستان یا در ایران. از بس

بی- مرکزی یا بسیار- مرکزی؟

انقلاب و تجربه ازدحام مرکزها انقلاب اسلامی ایران همه چیز را از مدارهای پیشین خود خارج کرد تا در مدارهای تازه ای قرار بخشد. اما همه مدارهای ممکن به رسمیت شناخته نشد. مدارهایی ایجاد شد تا گرد مرکزهایی تازه بچرخند. اما قراریافتن آن همه نیروی از بند رهاشده کاری بزرگتر از آن بود که از توان اقشاری که حاکم می شدند برآید.

The right to be downright offensive By Jonathan Duffy BBC News Magazine “What is freedom of expression? Without the freedom to offend, it ceases to exist,” wrote Salman Rushdie. It’s 15 years since Rushdie’s novel, the Satanic Verses, earned the Booker Prize-winning novelist death threats, but the question persists. The decision by Birmingham‘s Rep theatre to call off a play

مدل شناخت “بی مرکزی” در تحلیل جامعه ایران

مهمترین ویژگی جامعه و سیاست امروز در ایران “بی مرکزی” است. من اندیشه های خود را در این باب در اینجا می نویسم نه بدان جهت که نگره ای کار-شده در تحلیل مسائل ایران عرضه کرده باشم بلکه تا با همفکری دوستان دیده و نادیده ارزشهای این دید پایه را در وارسی و پیش بینی وقایع سیاسی بسنجیم.من فکر می کنم مقدار زیادی

اگر آیت الله سیستانی گاندی عراق شود… : امروز آیت الله سیستانى که در جایگاه بى بدیل مرجعیت شیعیان عراق قرار گرفته است، موقعیت منحصر به فردى دارد که مى تواند سرنوشت آینده عراق را رقم بزند. فشارهایى که این روزها از هر جهت بر او وارد مى شود نشان از تاثیرگذارى و نفوذکلام آیت الله در میان شیعیان عراق و حتى بسیارى از اهل سنت

یلدا با انار سمرقندی

انارهای سمرقندی؛ عکس از مهدی جامی از مجموعه “بهشت تقسیم شده” در: ایرانیان (حقوق محفوظ)پیوند: یلدا نام دیگر مهرگان است، سیبستاندر وب: امشب خورشید متولد می شود، ویژه نامه یلدا در شرق            یک مسابقه تابستانه هندوانه خوری، خبرگزاری مهر 

ستاری فر و برنامه ای برای حرکت به سوی جهانبه نظر من، (انتشار این کتاب را) باید مهمترین اتفاق در جریان اصلاحات دانست. برنامه رئیس‌جمهور آینده، اگر از اصلاح‌طلبان باشد، مشخص است. آنها باید ایران را به جایگاهی شایسته در جهان بازگردانند. صد البته در بعضی جهات نگذارند جایگاه قبلی از دست برود، اما در بعضی جهات هم از تعارف تنش‌زدایی و