چند روز است که عکس های نياوران را در ايرانيان دات کام ديده ام (کار رضا معمار). تهران همان تهران است که وقتی من هم در پارک نياورانش گردش می کردم و عکس می گرفتم. آخرين بار سيزده بدر يکی از سالها بود که حالا دور شده است. دسته جمعی رفته بوديم. اما عکس هايش هنوز نزديک است و زمان را در خود مثل نفسی که حبس کرده باشی نگه داشته است. منيژه دوست داشتنی زنده بود و الهام دختر کوچولویش پنج ساله بود که پرتره ای ازش کار کردم با کوههای شمال تهران در پسزمينه. زمانی ديگر بود. مرگ و سياست و مهاجرت همه را پراکنده کرد. اما ميان عکس های رضا معمار از نياوران اين يکی برای من طعم عجيبی داشت. اين را هيچ وقت نديده بودم. کهنه درب و داغانی است که برای من نو است و ناديده. رمزی از ما در آن هست و تاريخ ما:

و بعد امروز با شگفتی اين عکس و عکس های بعدی اش را ديدم از ارتکند (کار قادر ارتکند). چه کار خوبی کرده است قادر رفيق ما که وقتی به ديدار خانه می رفته است با دوربين اش هم طبيعت هموار و آشنای ايران را در اين عکس ها ثبت کرده و هم با عکس خانه ها و اندرون آنها نشان داده است که کجا بوده است و کجا بوده ايم. تا ريشه هامان و سادگی هامان را فراموش نکنيم و اين واقعيت را که ما چقدر روستايی هستيم و به آن کمتر خودآگاه ايم. اين هم از آن بخش هايی از هويت ماست که گويی دايم پس می زنيم. پذيرفتن اش آرامترمان می کند:
