
فروغ فرخزاد از نگاه پری صابری: صابری در نمايش ” من از کجا عشق از کجا ” بر صحنه شعر می سرايد. اگر فروغ فرخزاد شاعر و معمار کلمات بود، صابری با ابزار نمايش، شاعر صحنه های بديع تصوير است. واژه های صابری در اين نمايش، نور و رنگ و حرکت و آوا ست. او به شکلی کاملاً مدرن، و بعضاً با بهره گيری از اشعار فروغ، زوايای پنهان و گاه گفته و ناگفته ی شخصيت اين اعجوبه درک مفاهيم عميق و ظريف را، باز می گويد.
کافی است دل به او بدهی، تو را همراه فروغ می برد تا بلندای آسمان شب و ستاره های سربی، تا اوج تمنای درک و دريافت، تا ابهام و پرسش، تا سرمنزل سوال، تا فلسفه خاک، تا باغچه، تا تولد هر روزه ای ديگر پشت هر پنجره، تا درون ريشه های هر تاک و هرگل، تا توقف نبض ظريف يک پرنده در کودکی که مادر فروغ در باغچه دفن می کند و فروغ بر مزارش می گريد، تا شيطنت های کودکانه، تا تمام قصه های پرغصه تمام مادر بزرگ های زمين، تا روزهای خواب و بيداری، تا سايه های کوتاه و بلند، تا صندوقخانه های پر اسرار، تا کنجکاوی و شرم کشف رازهای بلوغ، تا بيداری بی موقع غرايض نهفته، تا روزهای جذبه و حيرت، تا هر بهانه، تا تمام آشفتگی های يک روح مضطرب، تا شک، تا تضاد، تا خشونت و طمع هر مرد، تا درک معنی زن، تا تحمل، تا تصميم، تا به زانو در آوردن عبرت، تا سرانجام هر لذت، تا هم آغوشی دست و پوست سياه شب، تا کشف، تا لمس سختی هر سنگ، تا وزن زمان، تا ته هر شعر، تا خواب طولانی و سفر رويائی علی کوچيکه در حوض پر از ماهی، تا انتظار هماره کسی که قرار است هميشه بيايد و کسی مثل او نيست، تا عطش فهم، تا درد فهم کامل، تا زايمان گناه، تا پاکی ايمان به آغاز فصل سرد، تا قعر سياست و فقر، تا انبوهی آرزوها، تا ستايش هر لبخند، تا جارو کردن پله های هر پشت بام خاطره، تا شستن تمام پنجره های عقيم، تا حسرت روزهای رفته، تا انتخاب، تا قربانی شدن برای شعر، تا عصيان، تا کمال، تا زندگی در مهی غليظ، تا جذام، تا رفتن به تمام خانه های سياه، تا بی ادائی مطلق، تا بی خودی، تا رنج، تا مصيبت، تا دربدری، تا تشويش مداوم، تا خلا، تا تنهائی، تا جنون، تا انجماد، تا تصادفی کاملاً تصادفی، تا مرگ، تا نيستی مطلق پس از مرگ، تا نگرانی يک نامعلوم که پشت اين پنجره، ما را منتظر است.
نقل از: وب نوشت های حسين پاکدل همراه با عکس های عالی از نمايش

تاجیکستان پاره ناشناخته تن ایران
نمایش که تمام شد از من پرسیدند که چرا تاجیکستان. چیزهایی گفتم که درست یادم نیست. باید چیزی از عشق گفته باشم و پیوند دیرین