Author: sibestaan01

سقط جنین شبکه ماهواره ای فارسی هلند وزارت امور خارجه، در نخستين گام از اجراي اين مصوبه، به اطلاع سازمان هاي غير دولتي فعال در زمينه هاي رسانه اي رساند که تا تاريخ ۱۵ سپتامبر، براي استفاده از بودجه تصويب شده در مجلس هلند طرح هاي پيشنهادي خود را بفرستند. فراخوان مزبور، در روزنامه رسمي دولت هلند نيز آگهي شد.

هری پاتر و فقدان “حس” هنری

دیروز با پسرم علی رفتیم فیلم هری پاتر جدید که می گفت چهارمین فیلم از این مجموعه است. من حسابش را نگه نداشته ام ولی او حتما بهتر می داند. فیلم طبق انتظار من بد و کلیشه ای بود. از فضای تیره و تار و کم نور فیلم هایی که کار کامپيوتری سنگینی روی آن انجام می شود و به

هويت ملی و سکولاريسم غربی آقای خاتمی در جريان سفر خود به آلمان، در کالج علمی آلمان واقع در برلين تحت عنوان سکولاريسم از ديدگاه ايران اسلامی سخنرانی مفصلی ايراد کرد و ضمن بررسی اوضاع جهان امروز تلاش برای ادامه گفت و گوی فرهنگی بويژه ميان اديان بزرگ را يک امر ضروری خواند و از دانشمندان جهان خواست تا در

همه نظم ها آلوده اند

بعضی روزها عجب غلظتی دارد. خبر آتش سوزی در کتابخانه دانشکده حقوق تاسف ات را بر می انگیزد. فکر می کنی به آن همه کتاب که تک تک جمع شده بود. به آن همه کتاب که دانشجو و استاد آرزو می کردند به مجموعه اضافه شود و اینطرف و آنطرف برای گرفتن موافقت اش و بودجه اش لابی می کردند.

Women are dangerous Finally, the state juridical authorities in Iran acknowledge the singular ‘woman’ and the plural ‘women’ as important words and added it to their dictionary of dangerous words. Thanks to this, now any web page that contains the word woman in its address, including the results of search engines, would not naturally load according to “the order of

مردی مردستان که در هياهوی اشباه الرجال و لاالرجال گم شد. مردی که نمونه عالی و متعالی فرهنگ دينی ما بود. مردی که در روزگار ماقبل بن لادن اسلام می ورزيد و در روزگار ماقبل مردان انقلاب از دين می گفت. مردی که آخرين علامه بود. سبک راه می رفت. با همه دانشی که داشت. وارستگی اش بی مثال بود.

دوست نازنين من جيمز باکن نويسنده، پژوهشگر و مترجم ايراندوست و دقيق و پرکار بريتانيايی سرانجام پس از يکی دو سالی کار کردن بر سر اين متن دشوار ترجمه آن را منتشر کرد. ترجمه شازده احتجاب گلشيری به انگليسی بی هيچ تعارف حادثه ای است در معرفی ادب معاصر ايران به دنيای انگليسی زبان. مشخصات کتاب را می نويسم تا اهل فن

حسادت آقای مرديها مشکل فرانسوی ها را حل کرد

آدم شاید بهتر است بعضی چیزها را نبیند یا نخواند. اگر پیام یزدانجو لینک نداده بود و تعریف نکرده بود من نمی رفتم مقاله ای را که در روز چاپ شده بود بخوانم و بعد بفهمم که این مقاله اصلا در روزنامه شرق چاپ شده بوده و با حیرت ببینم که سرمقاله هم بوده است و بعد فکر کنم که

آشوبگران ۱۶ ساله و پایان عصر ایدیولوژی

آنچه فکر می کنم در این وقایع بسیار جدید و نادر است مطرح شدن نقش “نوجوانان” زیر 16 سال به عنوان عامل شورش و ناآرامی شهرها و حومه هاست. شورش های 1968 و یا اغلب قیام های شهری به وسیله گروههای اجتماعی فعال و یا مستقل و به هر حال دارای شناسه اجتماعی مشخص (کارگر؛ دانشجو؛ حتی مهاجر) صورت گرفت.

وبلاگ نویسی به شیوه توده ای

سال ها قبل از آنكه من و حسین درخشان متولد شويم، حزب انقلابى و راديكال توده سنتى را در اين مملكت باب كرد كه هنوز كه هنوز است رايج است. حزب خود را سمبل ترقى خواهى، روشنفكرى، مبارزه با ارتجاع و حمايت از محرومين مى دانست. در نتيجه هر انتقاد و خرده گيرى را به خود، رهبران، دوستان و آرمان

عریان شدن سرطان مهاجرت

می خواستم چند کلمه ای در باره فرانسه بنویسم و مثلا نشان دهم که رفتار پلیس به چه معناست و شیوه گزارش دادن از این آشوب ها چه تفاوتهایی از نگاه خبری با وقایع مشابه در جهان دارد و بپرسم چرا هیچ عکسی از این جوانان خشمگین منتشر نشده است. می خواستم بپرسم می دانید معنای آشوب در ۳۰۰ شهر

افسردگی فعال زندگی است امروز‏ ‏دانشجویی‏ ‏نزد‏ ‏من‏ ‏درد‏ ‏دل‏ ‏می‏‌‏کرد‏.‏‏ ‏برای‏ ‏توصیف‏ ‏حد‏ ‏افسردگی‏ ‏خود‏ ‏می‏‌‏گفت‏:‏‏ ‏مدت‏ ‏زمانی‏ ‏بود‏ ‏که‏ ‏می‏‌‏خواستم‏ ‏خودکشی‏ ‏کنم‏.‏‏ ‏تصمیم‏ ‏خود‏ ‏را‏ ‏عوض‏ ‏کردم،‏ ‏تصمیم‏ ‏گرفتم‏ ‏چنان‏ ‏ایده‏‌‏ای‏ ‏بپرورم‏ ‏که‏ ‏مردم‏ ‏همه‏ ‏دست‏ ‏به‏ ‏خودکشی‏ ‏جمعی‏ ‏بزنند‏. ‏‏ ‏بی‏ ‏اختیار‏ ‏خنده‏‌‏ام‏ ‏گرفت‏.‏‏ ‏به‏ ‏او‏ ‏گفتم‏ ‏این‏ ‏حد‏ ‏نهایی‏ ‏اشتیاق‏ ‏تو‏ ‏به‏ ‏زندگی‏ ‏است‏.‏‏ ‏چرا‏ ‏که‏

نيست شوقی  که زبان باز کنم، از چه بخوانم؟ پارسال بود که جمعی از دانشجويان رشته ادبيات از هرات در يک سفر تفريحی – پژوهشی به ايران آمده بودند و در جلسه در دری ميزبانشان بوديم. و در آن جلسه بود که يکی از اين دانشجويان با شعر و نظرهايی که درباره شعرها می‌داد، به خوبی روشن می‌کرد که دانش

که ما به دوست نبرديم ره به هيچ طريق

زن و زمان در سکس و فلسفه مخملباف1 مشکل اصلی مخملباف در نگاه مکانیکی اوست. مظهر برجسته آن برابر دانستن مکانیکی زن و مرد است. به همین دلیل او قصه ای مردانه را برای یکی از زنان فیلم هم تکرار می کند. از نگاه او اگر مردها مایلند یا می توانند با چهار زن همزمان رابطه داشته باشند این موضوع بعینه

انديشه اجتماعی بدون مناسک مرده است

روشنفکری از بحث نظری تا کاتارسيس هنری من با نويسنده زاويه ديد موافقم که “روشنفکران دینی نمی‌توانند سودای مناسکی کردن روایت خود از دین را از سر به ‏در کنند. چرا که اجتماعی شدن هر روایتی از دین منوط به حدی از مناسکی شدن آن است و الا به ‏یک نیروی اجتماعی بدل نخواهند شد.” اما فکر می کنم محدود

Farewell My Concubine نام فيلم را نمی دانم در فارسی چگونه ترجمه کرده اند اما “خداحافظ رفيق” به آن نزديکتر است. اصل داستان در واقع بازی پسری است در نقش کنيزک در يک اپرای کلاسيک چينی به همين نام که اگر نقش کنيزک/ زن را بگيريم بايد رفيقه/ محبوبه شايد هم نازنين ترجمه شود ولی اگر آميختگی داستان را با سرنوشت دوستی دو

فلسطين را به نقشه جهان اضافه کنيم

بعد از چند روز جار و جنجال امروز که اخبار را می ديدم ديدم يک نفر يک حرف حسابی زد. صائب عريقات از چهره های برجسته فلسطينی گفت بهتر است از اضافه کردن فلسطين به نقشه جهان صحبت کنيم تا حذف اسرائيل از اين نقشه.  دو سه بار هم تاکيد کرد که من از رئيس جمهور ايران می خواهم که

رنجهای جان بازیمردی که پا ندارد. مردی که شادی ندارد. مردی که جوانی ندارد. … من جان بازی را از شهادت برتر می دانم.   * عکس ها از ايسنا

اگر هنوز مونا را نخوانده ايد بس  تمام غريبه‌ها به چشم‌ام آشنا شدنداز بس تو نبودند. پوشيده عشق تو رازی استبه بال هر کبوتر ببندم، در خون می‌تپد.   گذشته‌ی آينده ديگران را مادر به زادگاه می‌پيونددمرا تو که آينده‌ی نوستالژيکِ منی فراموش می‌کنی مثل سنگِ گور که با آواز باد و باران، حتا نامِ مرده را هم فراموش می‌کند. تازه زياد يادت نمی‌کنممی‌ترسم

ليله القدر

گرچه رندی و خرابی گنه ماست وليکعاشقی گفت که تو بنده بر آن می داری

باب شهر علم ام خوانديد و از آن به درون نرفتيد قطامه: هراس تو از چيست پسر ملجم _ از شجاعتش؟ مگر او بنده پاك خدا نيست؟ و مگر چون پيشاني به خاك عبادت مي‌سايد بسيار نمي‌ماند؟ چه فرصتي نيكوتر؟ شمشير پنهان كن،‌ و به مسجد كوفه برو؛ به زاويه او! گوشه‌اي بخز، و جانوران طبعت را بيدار كن و

خودکشی، ملکوت، حسودی خودکشی آخرينش بود از پيام ايرانيان: روز به روز پژمرده‌تر و افسرده‌تر می‌شوم. دل‌مُرده و ساكت، گوشه‌ای كز می‌كنم و به یك نقطه خیره می‌شوم. بی‌‌آنكه معنی این نگاه را بدانم. كمتر می‌خندم. اصلاً خندیدن و تبسم را از یاد برده‌ام. جایی در همین نزدیكی، خود را جا گذاشته‌ام. منحنی زندگی روز به روز برای فرو افتادن شتاب

آموزشی که در آن مساله ای حل نمی شود

سعيد حنايی کاشانی در تازه ترين يادداشت خود در فل سفه مشکلی را طرح کرده است که به نظرم از نيمه راه مطرح شده است. او از قدرت طرح مساله حرف می زند و توان “ارائه ی تحقيق يا دادن «تز» (پيشنهاد يک قضيه) در دانشگاهها”. می گويم از نيمه راه زيرا مساله اصلی از مدرسه شروع می شود. اگر

مدرنيته و کهن الگوی زن بدکاره

مهدی خلجی بدرستی می گويد که جامعه تا وقتی نهادهای مدرن نداشته باشد هر قدر هم افراد مدرن در آن بسيار شود مدرن نخواهد شد. من فکر می کنم اين همان فرديت بيچاره ايرانی است. بيچاره از اين باب که هر قدر مدرن هم می شود جامعه اش رنگ تازه نمی گيرد.  اما نکته های ديگری هم هست. مثلا اينکه آيا

تجددی جوانه زده از عقبماندگی ايران کشور تضادهای شگفت آور است. تازه ترين نمونه اش همين سايت آرشيو ديجيتال رسانه های ايران. کاری بسيار هوشمندانه و امروزی و صد در صد مدرن. تضاد واقعی را وقتی پيدا می کنيد که بدانيد اين کار از مرکزی صادر می شود که در ضديت با مدرنيسم پيشتاز است و در عقبماندگی اش همين بس

وبلاگستان چونان يک گروه اجتماعی

اسطوره هايی در باره عامه و رابطه اش با وبلاگيادداشت پارسا صائبی در پارسانوشت نمونه تازه ای از نوعی مغالطه قديمی است در باره وبلاگستان. من در يادداشت پيشين هم کوشيدم اين نکته را کمی تا قسمتی روشن کنم که نبايد تصور کرد مردم يک کل واحدند. تمام گزاره هايی که بر اين تصور شکل می گيرد قابل تصديق نيست.

تجدد کالايی هفته پیش با یکی از اندیشمندان برجسته ایرانی مقیم خارجه که پس از 22 سال برای چند روزی به وطن برگشته بود، تلفنی حرف می زدم، می گفت که حتی یک نفر از بستگان که بعد از مدت ها مرا می دیدند از آزادی و دموکراسی در آن جا نپرسیدند. همه از قیمت کالا ها و در آمد

فاضلاب مديريت به سبک ايرانی با انگشت شست و سبابه دست راست دماغم را محكم چسبيده ام. با احتياط باتلاق متعفن را دور مى زنم و وارد مدرسه مى شوم. اينجا دبيرستان پسرانه سوم شعبان منطقه ۱۵ است با بيش از ۵۰۰ دانش آموز. كمى آن طرف تر تابلو هنرستان شهيد رجايى بر سردر ساختمانى نصب شده است. مگس های مست از فاضلاب در مدرسهشهرك

کدام مسائل ارزش مطرح شدن دارند؟

در نقد مباحث وبلاگستان گاه اين انتقاد برجسته می شود که اين حرفها – مثلا بحث از بکارت- حرف و درد مردم نيست و بنابرين ارزش طرح ندارد. امشب که ديدم مسعود برجيان هم از همين زاويه مباحث اخير در باره بکارت را نقد کرده فکر کردم خوب است به طرح اين سوال بپردازم که واقعا کدام مسائل ارزش طرح

Iranian identity: a double burden Martin WoollacottThursday October 13, 2005The Guardian How ancient history relates to modern problems is the question to be examined at a public forum on Iran organised jointly by the British Museum and the Guardian. It is certainly a difficult legacy. Italians shrugged off Mussolini’s fantasies of a new Roman empire and derive their identity mainly from the

دوگانه های حکم و ابهام، عجب و فروتنی

 ۱ من از پرسش لذت می برم. آموخته ام که پرسش آغاز هستی آدمی بوده است. همان قصه آدم و حوا را منظور دارم. چرا کردن و چون گفتن آدمی را حیثیت انسانی بخشیده است. پرسش از سر دانایی هم البته لذت بیشتری دارد. یعنی پرسش کسی که از جهل بسیط بر نمی آید بلکه از دانش مقابله گر و چالش جو

انسان شناسی بکارت

حذف بکارت روابط دو جنس را دگرگون می کند قصد نداشتم در بحث بکارت در وبلاگستان وارد شوم گرچه ارزش وارد شدن به چنين بحثی را انکار نمی کنم. اما مثل هر مساله ديگری بايد در آن به زاويه ديد خودم می رسيدم. نوشته اخير نيک آهنگ کوثر که زياد مرا به خود مشغول کرد از اين بابت کمکی بود تا من به

دفاع از دريدا به شيوه ضد-دريدايی يکی دو روز پيش وقتی در «سيبستان» مهدی، در يادداشتی با عنوان «آسيب‌شناسی روشنفکران»، خواندم: «روشنفکر در يک معنا کسی است که از نقد کردن باز نمی ايستد، بت پرست و بت ساز نيست . به تعبير شريعتی و با الهام از سنت ابراهيمی بت شکن و به تعبير دريدايی شالوده شکن است»، ابتدا

راز فنا«شهر دقيانوس» را در جيرفت در طول يك سال ويران و خاكش را الك كرديم و به باد داديم. آب از آب تكان نخورد، هيچ كس اعتراض نكرد، هيچ مامور ميراث فرهنگى از غارتگران و حفاران غيرمجاز كتك نخورد و هيچ كارشناسى خود را در سازمان ميراث فرهنگى به آتش نكشيد. خبرنگار هيچ روزنامه اى رپرتاژ مستندى از اين فاجعه عظيم

وقتی دروغ گفتن خرجی نداشته باشد گردشگري در ايران طي سال هاي اخير موضوعي براي گزافه  هاي بزرگ و بالعكس كارهاي كوچك و برنامه هاي بي تأثير بوده است. اخبار منتشر شده از سوي نهاد مسئول گردشگری سرشار از گزافه هاي بسيار نامعقول و شگفت انگيز بوده است. از جمله اين گزافه هاي عجيب مي توان به موارد ذيل اشاره كرد: – انتخاب ايران به عنوان مقصد جهانگردان بين المللي از

در آسيب شناسی روشنفکران

روشنفکری، تعطيل نقد و آقاسالاری خواندن نقد روشنفکران از روشنفکران يکی از بهترين و لذت بخش ترين خواندنی هاست! زمانی آل احمد در خدمت و خيانت روشنفکران می نوشت و زمانی ديگر شريعتی به نقد گرايش های تقليدی روشنفکران می پرداخت. اين سنت اگر چه در هجوم انقلاب توده گرا به روشنفکران مدت زيادی به محاق رفت اما دوره خاتمی بار

نان سکس و شن ريزه فلسفه

اين عکس خوبی است: گرچه می تواند کمی تا قسمتی رمانتيک باشد و دختر مدرسه ای. ولی اين عکس بدی است: مخملباف از دست کليشه نجات ندارد. يک طوری آن ته مه ها ذوقش بدجوری گره خورده با لغزيدن بر سطح. يک جوری زيادی شوآف است. قدرت نفوذ در اعماق روابط انسانی را فاقد است. مقايسه اش کنيد با وونگ

رورتی فيلسوفی بيزار از پيچيده گويیريچارد رورتی، خردادماه سال 1384 سفری کوتاه به ايران آمد، در حالی که پيش از آن اثری از وی به فارسی نشر نيافته بود و آشنايی چندانی با انديشه‌های وی وجود نداشت. محافل فرهنگی ايرانی که بيشتر انتظار برخورد با فيلسوفی “مدرن” و “اروپايی‌مآب‌” داشتند با کسی روبه‌رو شدند که با زبانی ساده و هياتی

دره ای بين دو نوع نگاه به توليد روشنفکرانه

آيا روشنفکری يعنی تحقير مخاطب؟اين روزها با اين وضع بلاگ چرخان شده ايم مثل دوره ای که تلفن نبود! بايد برای هر کاری شخصا مراجعه می کردی. اگر خانه دوستی فاميلی می خواستی سر بزنی الله بختکی می رفتی که ببينی هست يا نيست. اغلب هم نبود! پس يادداشت می گذاشتی: آمديم عرض ادب تشريف نداشتيد. نديدم هيچکس هم از