Author: sibestaan01

دعوت به منطق نبرد-گفتمانی

دلم می خواست فرصت بود و با حوصله می نشستم از بين حرفهای پيام يزدانجو نکته های هموار و ناهموارش را جدا می کردم و با شرحک و پرسشکی همراه می ساختم. من سخت طرفدار اين تهاجم گفتمان ها هستم که حضرتش پيشنهاد می کند. گرچه زبان و بيان خودش را هم چندان گفتمانگر نمی يابم! باری اينقدر حرف و

ما به چنين مبارزی نياز نداريم این بحث های اخیربرای من جالب نیستند. پرده از این بر می دارند (ضد زن نیست؟) که چقدر تنهاییم. با وجودیکه بافت وبلاگستان همیشه به نظرم شبیه خانه های ماسوله می رسید، حیاط هر خانه پشت بام خانه یی دیگر، اینروزها با خودم فکر می کنم که چقدر فاصله ها نزدیک اند از جنس

مدرنيسم مکانيکی، هرزنويسی و وبلاگ

ارجی وبلاگی تمام شد. حالا برگرديد سر کار-و-زندگی تان و وبلاگ هايی که هميشه می خوانديد. نمايش مسخره بازی تمام شد. اگر شما چيزی دستگيرتان نشد. من خيلی چيزها دستگيرم شد (پس نوشت را هم ببينيد): 1 مدرن ترين زن ما هنوز فروغ فرخزاد است. او بهتر از هر زنی و بدون اينکه فمينيست باشد و اين حرفها توانست با

فکر کردید دلقک شدم شماها بخنديد؟

نمی گويم همه کسانی که سيبستان را خواندند نظرشان را گذاشته اند اما اگر بر اساس نظر کسانی که به خود زحمت نوشتن داده اند نظری به دست آورم اين خواهد بود که: مردم اندر حسرت فهم درست! تنها چند نفری معدود تا آستانه منظور آمده اند اما از درگاهی ديگر و به ميانه و مرکز نرسيدند. حيف! بنده خدا

ادبيات تخماتيک و مکتب زيرشلواريسم بابا لوطي ! مرامتو عشقه. گفتم بزنيم تيريپ لات-‌روشن‌فكري با ادبيات پسالمپنيستي كه ملت بفمن مدرنيسم چيه ديدي گفتم هويجوريايس ؟ بالاخره به اتحاد نامقدس سرخ و سياه پي بردي داداش؟ تو نميري خيلي حال كردم ايجورياش بهترتره. ما كه گفتيم ديگه ادبيات دوره‌ي چهل و تخماتيسم فرهنگي گذشته حالا همه شدن سوسول مدرن. تو

ای مرده شور اين مدرنيسمو ببرن

يا: اتحاد نامقدس مدرن ها و ضدمدرن ها؟ امشب به توصيه دوست باحال مهدی خلج که مدتيه رفته خارجه باسواد شده و با کمال می خوام کمی چاک دهانمو به شيوه حودری-کلثوم ننه ای وا کنم و از داخله ساختار بيام خارجه ساختار و مدرن شم. ای لامصبا من ام بالخره مدرن شدم. اصلا اين زبان دورو و سه رو و هزار روی

عليه دعوت به وبلاگ نويسی ناشناس وبلاگ جای فکر کردن است عالیجناب. اشتباه گرفته‌اید. و اولین لازمه‌ی فکر کردن ایستادن روی یک سکوی خاص است نه این که به پستویی بخزیم و نقاب بر چهره زنیم. سکوت در میدان هزار بار شرف دارد به فریاد از پستو. در پستو که نمی‌توان درست موضع گرفت، فکر کرد، چیز نوشت، حرف زد،

باستان شناسی شورشی محکوم به شکست

زبان خانه‌ی من است. من در زبانم زندگی می‌کنم. هدف‌ام دریدن ریاکاری و دورویی ایرانیان است و برای همین این وبلاگ را راه اداختم و خودم را در آن لخت کردم و مردم را به آن راه دادم و فحش‌هایشان را هم پاک نکردم. فکر می‌کنید اگر کسی دیگر جای من شده بود رواج‌دهنده‌ی وبلاگ در ایران، همه چیز مثل

ما و ابراهيم و جهان کلماتدوستی گفت، چرا چیزی نمی‌نویسی، گفتم حال و حوصله نوشتن ندارم. آن دوست گفت از همین بی ‏حوصله‌گی‌ات بنویس. من هم هر چه کلمه در دو و بر سرم می‌چرخید، شکار کردم و در این یادداشت ‏محبوس کردم. آنچه می‌خوانید حال فعلی من است، چه بسا ساعاتی بعد از آن پشیمان شوم گاهی احساس می‌کنم، به

از بازی نفرت بيزارم

از صبح که مطلب پيشين با ته نوشتی آنلاين شد چند نفری از دوستان به من گفته اند که شايد بهتر بود سکوت می کردم. می دانم نظرشان خيرخواهانه است اما اين رسانه جديد اخلاق جديدی هم می طلبد. سکوت کردن وقتی که سوسک هم سوت خود را می زند بی معناست. دنيای جديد دنيای درويش مسلکی نيست. دست کم آنطور که

هواپيما نشانه آخرالزمان برای ما

زمانی بود که توپخانه عثمانی سپاه ايران صفوی را شگفت زده می کرد و نظم آن را به هم می ريخت و به شکست می کشانيدش. توپخانه نشانه آخرالزمان بود. چيزی بالاتر از آن نبود. دلها برای داشتن اش از خود کردن اش پر می کشيد. شاهان صفوی برکشيدگان سپاه و نخبگان خود را گماشتند تا ملت شيعه هم از اين

 ارزش سازشمتأسفانه ساختار حاکم بر سياست ايران چه در داخل و چه در خارج، چنين است که با مفهوم سازش بيگانه است. و با هدف پيروزي و پيشروي وارد ميدان مي شود. ولي در مواجهه با مشکلات، شکست و عقب نشيني را بر سازش و توافق ترجيح مي دهد. زيرا پذيرش اصل سازش [در هر زمينه اي] را به نوعي

اتوماتيکی شدن قضاوت

می خواستم در دنباله اشاره ای که مادام ميم به همبستگی اجتماعی ميان يهوديان کرده است بحث او را از زاويه ديد خودم گسترش دهم و مثلا به مساله شبکه سازی ( در واقع: نسازی) اجتماعی در ميان (طبقه متوسط) ايرانيان برسم. اما امروز مساله ديگری باز هم در بحث شارون ذهن ام را مشغول کرده بود که برای تکميل

تعريف روشنی از کار روشنفکرانه پرسش اصلی این است: چه کاری را می توان روشنفکرانه خواند؟ دقیق تر بگویم: کجا کار فکری فرد تبدیل به کار روشنفکرانه می شود؟  در این مورد تعریف موقتی از کار روشنفکری را ( که نهایی و ذات باورانه هم نیست ) پیش کشیده ام که باید در معرض بحث و انتقاد قرار گیرد. اگر این

مردی که پرده عصمت دريده بود

شارون را ديگر رفته بايد گرفت. کارنامه او با همه بلندی کوتاه است: او مردی بود که به زبان سياست حرف می زد. زبان ديگری نمی دانست و نياموخت. زبان سياست زبان مهرورزان نيست. زبان شاعران و روشنفکران نيست. زبان فيلسوفان و متالهان هم نيست. زبان سياست با زبان روزمره و زبان غيرسياسی تنها مشترکات لفظی دارد. شارون سرنمون سياستمدار بودن

عبرتهای سه گانه از تحولات اخير ايرانغيرممکن است بتوان در باره ايران پيش بينی کرد. خيلی ها چنين کرده اند و در خيلی از موارد پيش بينی هاشان غلط از کار درآمده است. ضمن آنکه کارتهايی قوی هم در بازی وجود دارد. مثل تغييرات غير منتظره در سياست خاورميانه ای آمريکا از يک سو و دستهای پنهان امام زمان در

قدرت در زندانبانی است روز يكشنبه 11 دي 84 بالاخره بعد از 44 روز بي خبري و ممنوعيت ملاقات توانستيم با آقاي گنجي در زندان اوين ديدار كنيم. اين دومين ملاقات آقاي گنجي با فرزندان و مادرشان طي يكصد و سي روز گذشته بود . آقاي دكتر مولايي – وكيل- نيز در اين ديدار حضور داشتند. آقاي گنجي همچنان در

 آخرالزمان عقل  يا: مهدی گرايی همچون شورش در برابر عقلانيت  دفاع از عقل هميشه غايب عقل با تمام شكوه، عظمت و جايگاه برجسته‏اى كه در حيات انسان دارد، موهبتى است از جانب خداوند و حقيقتى است‏با دو چهره: چهره اقبال به حق و چهره ادبار به حق.  چهره ادبار او به حق، با وقوع در زمان (عصر) و زيان (خسر)

چرخه آشوب و ظهور

همه زمان ها آخر الزمان است بياييد دوستان من اعتراف کنيم که با آخرالزمان روبروييم. به استقبال اش برويم. يعنی از آن رو نگردانيم. آن را بشناسيم و به يکديگر معرفی اش کنيم و فراموش اش نکنيم. هر قدر بکوشيم اين سيل بنيان کن را ناديده بگيريم به جايی نمی رسيم. اين سيل حالا هوای ما را فراگرفته است. ببينيد

چهره ايرانی مسيح

عيسی مسيح يکی از شگفت انگيزترين شخصيت های تاريخ دين است. و اين از همان شيوه بارگرفتن مريم و گفتگوی کودک اش در گاهواره در دفاع از مادر پيداست. در باره او نکته هايی هست که کمتر در اذهان عمومی حضور دارد. فکر می کنم جا دارد به برخی از آنها اشاره شود. 1 زاده شدن مسيح از مادری باکره اگر در

When exactly is Christmas Day? By Robert Verkaik No one knows when Jesus was born. Early Christians tried to calculate the date of Christ’s birth based on the Annunciation, 25 March, the Bible’s first account of when Mary was told she was pregnant. If this is taken as the conception of Christ, nine months later it is 25 December. But

هر که اين عشرت نخواهد خوشدلی بر وی حرام بعد از روزها با خواندن گزارش های وبلاگی از ديدار جوانان با خاتمی احساس سبکی و انبساط کردم. راستش شاد شدم. به نظرم در اين سال بد خبرهای خوب مثل درمان افسردگی است. می بينی هنوز گرما و نشاطی هست. البته هميشه هست اما خبرش نيست. چقدر به خبر خوب نياز

درازترین شب جامعه ما

گزارش محمدجواد روح تکان دهنده است. در گزارش او می بینیم که در رفتار اجتماعی کمتر فرقی بین حاکمان خودکامه و محکومان ترسخورده هست. اینکه گروهی از سرشناسان جامعه به امیدی به کانون وکلا بروند و با بی ادبی و بی حرمتی و بی اعتنایی کانون روبرو شوند گویای بسیار چیزهاست. خاصه آنکه کانون وکلا قرار است از معتبرترین نهادهای

وقاحت فرهنگیامروز عصر که طبق معمول در کتاب‌فروشی‌های جلوی دانشگاه پرسه می‌زدم، یک‌دفعه چشمم افتاد به رمان “شالی به درازای جاده‌ی ابریشم” نوشته‌ی “مهستی شاهرخی”. بسیار متعجب شدم؛ کتاب را برداشتم و وقتی دیدم که ناشرش همان نشر “ورجاوند” است، گمانی که لحظه‌ی اول در ذهنم شکل گرفته بود و این بود که شاید خود نویسنده آن‌را توسط ناشر دیگری

فراموشی آغاز شده است

12روز از فاجعه گذشته ولي هنوز مي‌توانيد جاي بال هواپيما كه ديوار طبقه اول بلوك 52 شهرك توحيد را شكافته، ببينيد. هنوز بوي گوشت سوخته از لابه‌لاي وسايلي كه تبديل به زغال شده‌اند، در فضا پراكنده است. يكي از ساكنان شهرك توحيد مي‌گويد و بارها تقاضا مي‌كند نامش ذكر نشود. همه ساكنان گويا معذوراتي دارند و به راحتي نمي‌توانند از

در انتظار بودن یعنی نبودن در وقت

ابراهیم گلستان از آن آدمهایی است که براحتی می توان از او بیزار بود. استعداد او در دشمن تراشی حرف ندارد. خیلی ها ممکن است خیلی چیزها در اهمیت او بدانند و بگویند اما همچنان از او بیزار باشند. او نمونه ای عالی است برای نشان دادن اینکه در میان ما جماعت استعداد و پیشگامی و خلاقیت و قدرت ادبی

آتش بدون دود ما سه تا دوست بوديم، ما سه تا خيلي‌دوست بوديم، ما سه تا آوانگارد بوديم، حالا من تنهام، آخرين ما پولدار بود، اون نمايشگاه نقاشيش رو پارسال راه انداخت، اونو گرفتن، اون الان تو آسايشگاه رواني‌بستريه، دومين ما پولدار نبود، عمه پدرش شش ماه پيش مرد، تنها وارثش اون بود، پول كمي‌نبود، بلافاصله نمايشش رو برد روي‌پرده،

افسانه های خبری از روز آنلاین

فکر می کنم تا مدتها می توان این موضوع را برای نوشتن مقاله تحقیقی یا حتی تزهای دانشگاهی به دانشجویان رشته های روزنامه نگاری و ارتباطات و علوم اجتماعی پیشنهاد کرد: بررسی واقعیت-بنیاد بودن خبرهای رسانه های ایران در یک روز معین. اهمیت موضوع را وقتی خواهید دانست که در خبرهای روزانه تولیدی رسانه ها دقیق شوید. برای نمونه من

چگونه در برابر فراموشی می ایستیم؟

خانواده رسانه ای ایران در گردهمایی خود در اعتراض به سقوط هواپیمای خبرنگاران اولین خواسته ای که مطرح کرده این است که این حادثه فراموش نشود. این خواسته بحقی است. نباید فاجعه ها را فراموش کرد. بویژه وقتی که ممکن است تکرار شوند. خاصه وقتی قرار است مایه و پایه کار و قرار اجتماعی باشند و حرکتی را توجیه کنند.

مردی به شکل مردم خود بود حاتمی به عکس علی حاتمی دقت کرده ايد؟ او همچنان که پخته تر می شد بيشتر شبيه مردم خود می شد. مردمی که هميشه از آنها گفت. او از يک نگاه مردمی ترين سينماگر ماست. و هنرمندی صادق بود. زيرا سرانجام به همان مردمی پيوست که فيلمهايش از آنها مايه گرفته بود. او ادا

ادبيات اينترنتی؛ فعلا: ادبيات درجه دوم خانم سودابه تندرو عزيز، سعی کردم کوتاه و سريع و وبلاگی جواب بنويسم. اميدوارم به کارتان بيايد. دوستار، مهدی جامی تعریف شما از این گونه ادبی ، چیستی و چرایی آن چیست؟ من هنوز ادبيات اينترنتی را به عنوان يک ژانر مستقل نمی شناسم. اين ادبيات انتشار-يافته-در-اينترنت است تا توليد- شده-برای-اينترنت. البته هستند معدود

روزنامه نگاری/وب نويسی عينی روزنامه نگاری/وب نويسی حزبی عینی گرائی، بیطرفی، انصاف (fairness)و استقلال مدلول های پارادایمی و جهانی روزنامه نگاری هستند؛ محورهای مرکزی مکتب روزنامه نگاری آمریکائی یعنی تئوری مسئولیت اجتماعی هم هستند (Social Responsibility Theory). عينی گرايی: شنيدن حرف همه است طبق پژوهش های ارتباطی؛ عینی گرایان در چنین شرایطی سه نوع برخورد دارندو سه گروه می شوند: 1– گروه اول گروهی

ما مردم قيامت ايم

در تشييع قربانيان مظلوم و جوان سقوط هواپيما، يکبار ديگر مردم ما نشان دادند و همه ما که آنجا بوديم که ما به طور طبيعی در حمايت از مظلومان برانگيخته می شويم. اين خصلت مهم و ارجمندی از فرهنگ ماست. اما با همين قدرت به دنبال احقاق حق نمی رويم. نگران حقوق پايمال شده مظلومان نمی شويم. می گوييم تقدير بود.

ما مهاجران و ايران 1) We can’t live in Iran2) We can’t live without Iran3) We can help Iran4) Iran can help us (1) ما قادر به زندگی در ايران نيستيم ما با کسی تعارف نداريم: ما نمی توانيم در ايران زندگی کنيم …. اصلا بحث اين حکومت و اون حکومت نيست … اصلا بحث عدم وجود امکانات و حقوق

می توانست اتفاق نيفتد

هی اشک به چشم ام می آيد. به هر بهانه ياد سوخته های امروز می افتم. به برادرم زنگ می زنم که يکجا بيش از 20 نفر از دوستان و همکاران اش را از دست داده است. دلم برای برادرکم می سوزد. می خواهد به خودش مسلط باشد اما باز بغض اش می شکند. من هم. و نمی دانم پشت

نخبگان در راهبندانجامعه ما اكنون پر از نخبگاني است كه هر كدام جمعيتي هر چند اندك را به دنبال خود دارند. جمع اين نخبگان مي‌تواند پايگاه به نسبت گسترده‌اي را فراهم آورد، اما جمع شدن نخبگان ايراني به دور هم، كاري سخت پرهزينه است. نظام سياسي ايران گويي تمام نيروي خود را به كار گرفته است كه چنين پديده‌اي شكل

آن که عمل کرد و آن که خيال بافت

لعنت به غربت که دستت را از هر چه خاطره است کوتاه می کند. از همه خيابانها از همه آدمها و نمايشگاهها و کتابها. اگر ايران بودم کتاب های مميز دم دستم بود يا نبود می رفتم جلو دانشگاه يا کريمخان زند و می خريدم و بعد چند تا از کارهای درخشان اش را اينجا می گذاشتم. با مميز از

افتادن درختی تناور تاريخ هنر معاصر ايران و بخصوص تاريخ هنر کتاب و کتاب آرايی را بايد به دو دوران پيش از مميز و بعد از مميز تقسيم کرد. اهميت مرتضی مميز تنها در آثاری نيست که از او به جا مانده. هر کس که نيم ساعتی در تهران بگذراند دست کم چند اثر مميز را اينجا و آنجا خواهد

اشغال من مدتهاست که اين آمادگی ذهنی را دارم که منتظر چنين چيزی باشم. اين هم بخشی از زندگی برای من/ما شده است که هرروز منتظر باشيم به جرمی دستگير شويم. به قول دوستی، من وقتی در اين کشور با مأموران انتظامی يا اين بچه‌های بسيجی که شبها خيابانها را می‌بندند و ماشينها را بازرسی می‌کنند، رو به رو می‌شوم

يک آدم بسيار خلاق

کارهای ميثم اشعری بسادگی هوش از سر آدم می برد. اين جوان گرافيست نمونه عالی يک هنرمند خلاق است. اصل اصيل خلاقيت در شکستن کليشه هاست. کسی که موفق می شود بارها کليشه های هنری و بصری را بشکند درجه خلاقيت بالايی دارد و البته تخيلی فعال.  من عميقا باور دارم که وقتی می نويسد: “هميشه دنبال تجربه هاي جديدم، دنبال