Author: sibestaan01

رياکاری و جسارت

اولرياکاری دشوارترين و دلهره آور ترين شرارتی است که انسان می تواند دنبال کند؛ لازمه ی آن مراقبتی است دائمی و اضطرابی است غريب، مثل زن بارگی و شکمبارگی نيست که بتوان در اوقات فراغت به آن پرداخت؛ مشغله ای است تمام وقت.خوانديد؟… اين جمله ی زيبای جناب سامرست موام را بی هيچ دليل خاصی از کتابِ دو زبانه ی

از اين مجموعه عکس زيبا در فليکر با عنوان: من ايران را دوست دارم (از طريق ساده تر از آب که عکاس خوشدست و خوشنظر را رضا نظام دوست معرفی کرده است)

چرا آدمکش ها اعتصاب غذا نمی کنند

ظاهرا ديگر کسی از مقامات از ماندن گنجی در زندان دفاع نمی کند. اما می گويند اگر او را آزاد کرديم اين سنت بدی می شود که ممکن است بقيه زندانيان نيز از آن برای فشار وارد کردن به مقامات استفاده کنند. در ميان همه دروغهايی که در باره گنجی و مسائل پيرامون او مطرح می شود ظاهرا اين نکته

حجاب و تفاوت

ذيلی بر نامه اکبر گنجی اکبر گنجی از هزينه سنگين تفاوت می گويد. اما تفاوت چيست؟ مطلوبيت آن از کجاست و چرا در ايران بايد برای آن هزينه سنگين پرداخت؟ ايده اصلی من در توضيح مساله اين است که مقوله حجاب در وسيع ترين معنای آن مانع تفاوت است و مساله فقط سياسی نيست. حجاب فقط روسری و چادر و

چرخه باطل سرخوردگی و مجازات تفاوت

1 مسئله اصلا ربطی به قهرمان سازی ندارد. مسئله این است: یک فرد را به دلیل عقاید و نظرات دگراندیشانه اش سالهاست که حبس کرده‌اند امّا به این اقدام غیر منصفانه، غیر عادلانه و نامشروع، کفایت نکرده و او را ممنوع از تلفن و ممنوع از درمان بیماری کرده‌اند، می‌گویند یا باید توبه نامه بنویسی و تمامی عقاید پیشین خود

ای کاش می توانستم تا گل برات بفرستميا بهر روزه داری هات نقل و نبات بفرستم شوريده وار امشب را با واژه عشق می ورزمتا با دميدن خورشيد شعری سزات بفرستم ای کودکی که ديروزت موقوف نی سواران شد اکنون که مرد ميدانی اسب و قبات بفرستم ابليس را ز خود راندی از دل غبار افشاندیپاداش اين دل آگاهی شکر

حضانت جوجه ها در مقدمه حدیث دیگران آوردم که نمی دانم چگونه می شود به نوشی ها کمک کرد ، می توانم کلیاتی را مطرح کنم اما در کار حقوقی هر پرونده علی حده است ، باید وکیل در تمام جزئیات وارد شود ، کار خم رنگرزی نیست. دستگاه قضایی ما فاسد است این بزرگترین سد در برابر وکیل است،

انفعال در برابر قتل عام

برای مانیکاريکاتور بالا تحسين و تعجب مرا برانگيخت. در جو سنگينی که بعد از بمبگذاری های لندن احساس می شود جسارت کاريکاتوريست تحسين برانگيز است که بگويد آنچه در خانه بر سرمان می آيد از آن چيزهاست که در خارج خانه به ديگران روا داشته ايم. خرد بريتانيايی در نقادی بی رحم خود بی نظير است. اما آنچه اسباب تعجب

نوشی و نگرانی هايش

انگار اين روزها فقط می توانم اضطراری بنويسم يا در باره مسائل اضطراری. وضعيت نوشی نگران کننده است. بيشتر از بابت خودش و روحيه اش می گويم. جوجه های او خردسالترين و مشهورترين و دوست داشتنی ترين اعضای وبلاگستان بودند و باز هم خواهند بود. اما من در دقيقه اکنون برای خود نوشی بيشتر نگران ام. بردن بچه ها به

نامه ای به نوشی نوشی عزيز، من بيش از پنج سال است از جوجه‌ام دورم. فقط دور نيستم، که حتا در عصر پيشرفت تکنولوژی ارتباطات، هيچ گونه ارتباطی با او نمی‌توانم داشته باشم. مادر و بسته‌گانِ نزديک‌اش دخترم را از داشتن هرگونه تماسی با من پرهيز داده‌اند. حتا نمی‌گذارند پدر و مادرم هم او را ببينند، حتا خانه‌ و شماره‌ی

مديريت بحران

1 همه چيز آماده مقابله بوده است. پليس آرام و مطمئن کار خود را می کند. تقريبا تمام آمبولانس های شهر هم به لندن مرکزی فرستاده شده اند. فرمانده پليس می گويد در خانه بمانيد تا اوضاع ثبات پيدا کند. شهر يکباره از حرکت بازايستاده است. فقط صدای آژير است که قطع نمی شود. 2 از اول کسی نگفت که

آينه های رضا دقتی دوست عزيز، برايت از کابل مينويسم. کابل، نماد کشوری که با سفری به آن مهرش را برای هميشه به دل خواهی گرفت. راههای بسياری به کابل منتهی ميشوند و من ازبيست و پنج سال پيش در افغانستان پای برهمان راهی گذاشته ام که مردم اين سرزمين گرفتار در ميان توفان ظلمت و جنگ طی کرده اند.

ماه سمرقند محمود عزيز،ماه سمرقند حاصل يک تجربه نابهنگام است. من سالها به شعر آلوده بوده ام ولی هرگز دست به غزل و مثنوی نشده بودم. ماه سمرقند گزيده کارهای يک دوره است از شعرهای آزاد و کلاسيک من  که نخست با اين شعردر سمرقند آغاز شد:باران مثل شعر بر سمرقندمی باردو گنبدهای نيلوفرينگونه های خيس ترکان خوبروی را می مانندو شهرمثل

گفتمانی تازه برای ما: مبارزه با فقر و فساد و تبعيض

توجه: اين يک نوشته عمومی نيست!  تئوری پردازی و گفتمان نويسی هم نقطه قوت اصلاح طلبان و نيروهای دموکرات بوده است و هم پاشنه آشيل آنها. از نظر ارتباطات اجتماعی نقطه قوت اش اينجا ست که توانسته است گروههای متفرق منتقدان و دگرانديشان را حول برنامه و گفتمان خود جمع آورد و به نتايج ارزشمندی در طول سالهای پس از دوم

برای تفريح سالمکاش در دوشنبه بودم. آنجا هم زندگی است هم تفريح. بهتر از هنر چه تفريحی؟ و بهتر از ديدن ياران و شنيدن هفت قرائت فلک در نمايش هفت دادران (برادران): و اين هم شيخنا استاد دولتمند خال مردی که فلک را احيا کرد و به گوش جهان رساند. مردی مردستان از روستاهای ختلان. بر دستانش بوسه باد: برای ديدن

وبلاگستان در تعطيلات و قضيه خلع سلاح

يک گفتگوی درون حزبی! “با انتخابات مردمى و آزاد بدون اينكه شوراى نگهبان يا قدرت ديگرى دخالت نمايد مجلسى از نمايندگان منتخب همه اقشار و‏ ‏طبقات جامعه تشكيل شود و اين مجلس علاوه بر تصويب قوانين بر اساس موازين اسلامى براى مديريت كشور در مرحله اجرا فردى صالح‏ ‏و لايق را براى مدت معينى انتخاب نمايد و اهرمهاى قدرت را

جمهوری دروغ امروز ١٩ روز از اعتصاب غذای من می‌گذرد. مرا در سلول انفرادی بند ٢٤٠ حبس کردند ومجازاتهای اضافی دیگری چون ممنوع التلفن بودن ، ممنوع الملاقات بودن ، ممنوعیت مطالعه روزنامه و ممنوعیت استفاده از هواخوری را برمن تحمیل کردند. دروغ در نظام‌های اقتدارگرا ، از رذیلت به فضیلت تبدیل می‌شود. دروغگویان مدعی‌اند: زندانی سیاسی نداریم، سلول انفرادی

! ما گروگان ايم

می گويند احمدی نژاد ممکن است در گروگانگيری شرم آور سفارت آمريکا دست داشته بوده باشد. سه ملاحظه: اولا از نظر من دعوا اصلا بر سر واقعيت ماجرا نيست. آمريکايی ها دارند با احمدی نژاد لاس می زنند! يک جور سلام و احوالپرسی غيرمتعارف. دارند طرف را وزن می کنند و واکنش هاش را می سنجند تا اين آدم ناشناخته را

توضيح المسائل انتخابات هدايت شده

احمدی نژاد مشروعيت ندارد؛ کارآمدی دارد؟ حاکميت در ايران يکدست می شود. اين پايان بسيار چيزهاست. قرار بود ملت اصلاح طلب حاکميت را با روش های مردمی که منشا قدرت اش بود به نفع اصلاحات يکدست کند. نتوانست. حاکميت سلطانی دولت را با روش های امنيتی که منبع قدرت اوست با حاکميت يکی کرد. هزينه يکدست سازی حاکميت برای رهبری

منطق گفتگو از شکست

شکست در کدام چارچوب ؟نوشته محمد حيدری آقاي محمد قوچاني مطلبي نوشته براي وبلاگ علي معظمي که به نظرم مطلب خوبي است. و درواقع يکي از مهمترين حرفهاي مکرر بخشي از اصلاح طلبان را مطرح ميکند.به همين دليل به نظرم رسيد که نبايد اين نوشته را بي پاسخ گذاشت. مهمترين محور حرف او هم اين است که ما بايد بپذيريم

Ahmadinejad was a founder of the group of young activists who swarmed over the embassy wall and held the diplomats and embassy workers hostage for 444 days. Somewhere in the BBC archives is the interview I recorded with him and his colleagues, long after the siege was over. They all seemed rather similar – quiet, polite, but with a burning

محسن رضايی: برخي از نظاميان خود را مسئول اصلاح سياستمداران و نخبگان و مردم و حتي علما مي‌دانند از بين رفتن دستاوردهاي دوره مشروطه و ملي شدن صنعت نفت، به دليل وجود نيروهاي مسلح غيردمكراتيك محمدعلي‌شاه و محمدرضاشاه بود و حفظ دستاوردهاي انقلاب اسلامي، به ويژه حفظ آزادي و دمكراسي تاكنون، به خاطر وجود نيروهاي مسلح دمكراتيك و مردمي در ايران بوده

دموکراسی ايرانی، تقلب و درويشی

در باره اخلاق شکستدر نگاه به ماجرای تقلبات انتخاباتی، بيشتر، سوی متقلبان ديده و بررسی شده است. اما فهم اين ماجرا بدون بررسی سوی ديگر ناقص است. در واقع تحليل اين سوی ديگر برای شناخت ما جماعت ايرانی بسيار اساسی است. می کوشم نکاتی را قلم انداز بياورم اما آنچه می آورم لزوما فهرست همه مسائل قابل طرح نيست. شما

Shock as Iran elects hardline president  A man whose name does not even appear in the most recent edition of Iran’s political Who’s Who Robert Tait, TehranSunday June 26, 2005The Observer His admirers hail him as Iran’s Robin Hood, his critics a religious extremist. But yesterday Mahmoud Ahmadinejad became the president elect of Iran, basking in an electoral landslide few

کاملا قابل پیش بینی! از: جميله کديور (برای عليرضا و هر کس ديگری که فکر می کند احمدی نژاد دل اکثريت مردم را برد و برنده يک انتخابات واقعی است): 1- اصلا آدم بدبینی نیستم حتی در بدترین شرایط؛ ولی وقتی در انتخابات مجلس پنجم شیراز به همت مثلث حاکم بر استان از مقام دوم به مقام پنجم تنرل کردم و کاندیدایی

بازی تمام شد

رفسنجانی شکست خورد! شکست او بمب خبری خواهد شد. اما من شکست او را نه وقتی که احمدی نژاد حائز اکثريت اعلام شد فهميدم بلکه وقتی فهميدم که رفسنجانی گفت به هر خانواده ايرانی 10 ميليون تومان سهام می دهد (ياد معين افتادم با آن وعده های نشدنی! فقط آدمی که می داند انتخاب نمی شود اينطوری حرف می زند يا

مبارك باشد! خوب ظاهراً كه بله! حال‌تان چه‌طور است؟! حال كرديد؟ ما بيش‌تر. خلاصه اين‌كه نمرديم (يعني هنوز نمرده‌‌ايم) و بعد از بيست و پنج سال جمهوري اسلامي انتخاب رئيس جمهور دولت كريمه را هم ديديم. راستش من يكي الآن با تحليلِ اوضاع مشكلي ندارم؛ مسئله‌ام اين است كه نمي‌دانم خودم را چرا نمي‌توانم بفهمم؛ الآن كه ساعت نزديك يك

نام و ننگ در انتخاب های اضطراری

برای عباس معروفی بدون شک بايد گفت که وضعيت امروز در ايران مثال يک انتخابات واقعی و حتی نيمه دموکراتيک هم نيست. حکومت معمولا بسته ايران تنها در زمان های محدودی مانند انتخابات به روی عامه مردم باز می شود و آنها امکان می يابند که خود را نشان دهند و خواسته های خود را مطرح سازند. به دليل فقدان

هاشمی شانس زيادی ندارد * جعبه‌ی شیرینی را گرفت جلوم که: بفرما!-دستت درد نکنه! برا چیه؟– شیرینی احمدی‌نژاده.* آبدارچی هم چای که جلویت می‌گذارد می‌گوید: احمدی‌نژاد یادتون نره!* امروز دیدم روی دیوار شعار نوشته اند: تا دولت رجایی یک یا علی دیگر.* پسرک دوچرخه سواری از کنارم رد شد. از همسایه‌ها بود، 15-16 ساله. عبورکنان گفت: به احمدی‌نژاد رای بدید!*…

عصبانی از راست، بيمناک از شب فاشيسم: شاید بتوان گفت مهمترین حقیقتی که در انتخابات بیست و هفت خرداد آشکار شد سترونی جناح راست بود. کسب شش میلیون رأی با توسل به همه ترفندهای طبیعی و ماورای طبیعی، بسیج خرافات و کینه توزی ها و نهایتاً تقلب و اعمال نفوذ، نشانگر محدودیت ذاتیِ قدرت این جناح است. تضاد حیات سیاسیِ

خاموش کردن چراغ رابطه

عکس از وبلاگ تخته سياه همه دنيا شنيده اند که روزنامه ها را بسته اند اما به روزنامه هايی که هنوز بسته نشده گفته اند حق نداريد خبر را چاپ کنيد!  

رای به رفسنجانی: 1 بر اساس چانه زنی غيرممکن (خيالبافانه/نسيه)  باید رای خود را مشروط کنيم و آن را به آینده سیاسی آقای‌ هاشمی ، چه در موضع رئیس جمهور آینده و چه در جایگاه نایب رئیس خبرگان رهبری، پیوند و گره بزنيم. این شرط البته به گونه‌ای نیست که اگر پذیرفته نشود و یا مورد توجه قرار نگیرد بر رای

عقل اين روشنفکران کجا رفته؟ برای رسيدن به هدفی واحد (آزادی زندان سياسی) به فاصله ی کمتر از يک هفته، روشنفکران دو حرکت کاملاَ متضاد می کنند: يکی معطوف به آزادی (تحصن شجاعانه در برابر زندان اوين) يکی معطوف به زندان (اعلاميه سهيم شدن آنان در زندان) . يکی معطوف به عقل يکی معطوف به احساسات. يکی تعرضی و يکی

شکست حزب ليبرال دموکرات وبلاگستان

1 نتيجه انتخابات نشان داد که احزاب سايه در ايران چه وزنی دارند. در ايران حزب به آن معنا به چند فقره محدود است و  چندان هم بر مرام و اساس حزبی استوار نيست. من يقين دارم که آنچه هم هست به همان شيوه هيئتی که قبلا هم اشاره کرده بودم فعال است. احزاب سايه هم از اين حکم مستثنی نيستند. به عبارت

مغولها

ما آنها را عوض کرديم. انتخابات ايران اين بار نشان داد که گوهر بی زوال فرهنگ ايرانی همچنان درخشنده است. من که سالها در کار آموختن تاريخ بوده ام همواره از اين در شگفت بودم که چگونه فرهنگ ايرانی در طول عصرها و در فراز و نشيب های بسيار که تاريخ ما داشته است همچنان زنده مانده است. فرهنگی که

من به اضطراب رای می دهم رأی به آن‌چه معين می‌خواهد بکند يعنی رأی به اضطراب، نگرانی، بحران، دعوا، جنجال، بازداشت، زندان، سانسور، درگيری، کتک، تحقير، تجسس، مراقبت، فشار، شنود، فيلتر، حرص خوردن، لب جويدن، دندان قروچه کردن، فرياد در گلو، هوای گريه، توطئه، مشت، رنج، درد، خون دل، خستگی، دستبند، پابند، چشم‌بند، اعتراف‌‌نامه، اعتصاب غذا، تحصن، توقيف، سيلی، هراس،

استدلال کج و معوج با اجازه: های از حرف که سروش اين سر  نياوردم در من! و اما بعد: آيا اين را بگذاريم به عهده کج سليقگی او يا بی خبری فيلسوفان ما از عالم سياست يا نوعی طعنه لوس و بی مزه به نظام و قواره هاش؟: من در میان کاندیداها، نظامیان را که کاملا کنار می گذارم، و اصولا به همان حرف جلال

Love is the answer

چند وقت است می خواهم چيزی بنويسم در باره تحولاتی که در ميان محافظه کاران می بينيم با عنوان مغولها. نمی شود. شايد هم مطلب هنوز پخته نشده يا زبان خود را پيدا نکرده. امشب هم از آن می گذرم. صبح داشتم از مترو بيرون می آمدم توی آسانسور چشمم افتاد به يک آگهی. زنی بود که می دويد. تبليغ