نظرسنجی سوم زمانه: مشارکت آری یا نه؟
زمانه چه در سر دارد؟ مخاطبان چقدر حوصله دارند؟ امکان کار جمعی چقدر است؟
زمانه چه در سر دارد؟ مخاطبان چقدر حوصله دارند؟ امکان کار جمعی چقدر است؟
مقالات نیکفر همیشه تامل برانگیزند. این بار او به بهانه کشتار عمومی زندانیان در سال ۶۷ به سراغ فنومن یادآوری در میان ما ایرانیان رفته است. حرفهاش شنیدنی است: دورهی کنونی، دورهی یادهای محوشده، از یاد بردن، بیحافظگی، حافظههای تکهپاره، تکهتکه شدن حافظههای بزرگ و سرهمبندی و تولید یادهای جدید است. یادآوری عدالتخواهانه و هشداردهندهی فجایع ۶۰ تا ۶۷ و
من هیچ تلاشی نمی کنم که همه را با خود هم عقیده کنم. می دانم که تلاش بیهوده است. اصلا درست نیست. آدم شاید دوست دارد اینطور باشد ولی نیست. (مثل اینکه دوست دارد لاتاری ببرد ولی نمی برد. یا زیباترین و قوی ترین فرد و تروتمندترین باشد. از همه بیشتر بداند. در هر زمینه ای از همه جلوتر باشد . خب
هر چه می کنی این وقت مناسب فرا نمی رسد. پس بیش از این از امروز به فردا نیندازم و در این آخرین وقت باقیمانده از روز یا شب این دو کلمه را بنویسم و گرنه ممکن است هرگز ننویسم. شکیبایی برای نسل من با تصویری که از هامون از خود به یادگار گذاشت به یاد خواهد ماند. من لابد
* مشکل از زبان نیست، از زبانوران است استاد حق شناس که از خردمندان زبانشناس است و نگاهی امروزی به زبان دارد و مرعوب نگره های عصر استعمار در باره برتری زبانهای فرنگی بر شرقی نیست شالوده حرفهای آقای باطنی را درهم شکسته است: دکتر حق شناس در پاسخ به اینکه آیا زبان فارسی گنجایش پذیرش الفاظ و عبارات علمی
دوستان، باید به اطلاع شما برسانم که من با «تغییر- از- پایه» مخالف ام! اصولا هر چیزی را که ادعای تغییر پایه ای و بنیادین داشته باشد مشکوک تلقی می کنم. نه به این معنا که به جایی وابسته باشد – امان از این تسلط کلیشه ها- بلکه از نظر فنی و استدلالی عرض می کنم. این دو کلمه ای
مادر شیرین است. مهر او بی دریغ است. نفوذ کلام اش از ورای مرزها و آب و کوه و خشکی بی رقیب است. می گویم می آیید؟ بیماری و بیمارداری اجازه نمی دهد. دوست دارم اروپا را وقتی می آید به او نشان بدهم. با قطار سفر کنیم. مثل کودکی کنجکاو تماشا خواهد کرد. من دوست داشتن سفر را از
انقلاب اروتیک زیر پوست ایران به داستان مددی-زارعی (یکی دانشگاهی و دیگری نظامی) از این منظر هم میتوان نگریست: چیزی زلزلهوار و گسترده زیر پوست ایران در حال وقوع است و هر از چندگاهی جایی از پوستهی زمین افکار عمومی را میترکاند و با فشار بیرون میزند. اما بخشهای مذاب زیر زمینی آن هم قابل ردگیری است: گسترش پدیدهی موسوم
یادداشت من در باره نگاه دکتر باطنی به زبان فارسی از دایره دوستان مخاطب سیبستان بیرون رفت و ناچار سوء تفاهماتی برانگیخت. این از آن جاهایی است که باید گفت برای خدا لینک ندهید! بخصوص در محلهای عمومی و پر رفت و آمد که اظهارنظر برخی کاربران شان اینطوری است که بله من نه آن را خوانده ام و نه
حرف آخرم را همین اول بزنم: دوستان! بر خلاف نظر آقای دکتر باطنی نه زبان فارسی عقیم است و نه خط فارسی باید تغییر کند. این ذهنیت های استادان ما ست که باید تغییر کند اولا و فضای دانشگاهی و علمی ما ست که باید تغییر کند و بهبود یابد ثانیا. من از دکتر باطنی چیزهای زیادی آموخته ام اما حرفهای
یک نکته محوری در فیلم مرجان ساتراپی این است که بر طنز استوار شده است. اما من به یاد می آورم که ما هر چه در آغاز انقلاب از نقد انقلاب می گفتیم جنبه تراژیک داشت. هنوز هم فرق عمده ای بین دو گروه منتقد انقلاب وجود دارد. آنها که به شیوه سالهای اول انقلاب به تراژدی تکیه می کنند و آنها که به انقلاب
در یک روز آفتابی با حمید صدر (نویسنده برجسته ایرانی در اتریش) به خرابه های رم سر زدیم و به آبادی پاپ در واتیکان. واتیکان همه آن چیزی را با خود دارد که سلطنت های شرقی و غربی دارند و داشته اند: زرق و برق و به رخ کشیدن عظمت سایه های خداوند در زمین. برای من فقط معماری اش
سه روز آخر هفته را در اوکراین گذراندم برای دیدن برادرزاده هایم و دو سه خانواده و جوانهای فامیل دور و نزدیک. اگر اوکراین را از سیمای شهر کیف قضاوت کنم باید بگویم مثل تاجیکستان است و ازبکستان و از این شباهت باید نتیجه گرفت که شهرهای مهم و مرکزی جمهوریهای شوروی چقدر شبیه هم بوده اند! مهم نیست در شرق
امشب این کلیپ زیبای ای ایران هدیه نورزوی سایت سی نما سخت به دلم نشست. تازه از سفری بازگشته بودم خسته و ملول. از اندیشه ایران فارغ نمی شدم. در باره سفر جداگانه می نویسم اما دیدن این کلیپ که اختر قاسمی فرستاده بود مرا شاد کرد و همزمان متاثر. فکر بازخواندن سرود ای ایران با گروهی از چهره های آشنای فیلم و سینما
اسکندریه شهری است که به دل می نشیند. خیایان ساحلی اش دلربا ست. چیزی در شهر هست که در دقایق اول مسافر را به خود جلب می کند. بیچاره قاهره! یک درس برای آموختن از قاهره این است که هرگز نباید پایتخت سیاسی و مذهبی را در یک شهر قرار داد! قاهره زیر نگین الازهر است. اسکندریه از آن سلطه مذهبی و معنوی
باید خیلی تغییر کرده باشم که امسال برای اولین بار در عمرم نوروز را در کنار خانواده نبودم. هنوز تصویر تعجب خود را به یاد دارم وقتی بچه بودم و نزدیک سال تحویل به بهانه ای دم در حیاط رفته بودم و دیدم که بعضی از پسران هم محله ای دور از خانه در کوچه رفت و آمد می کنند. با خود می گفتم
دیدم مخلوق عزیز مرا دعوت کرده از ترانه های دوست-داشته ام بگویم. باید اعتراف کنم که چند سالی است به طرف موسیقی نرفته ام. اوقات خلوت ام آنقدر با چیزهای دیگر پر می شود که اگر وقت کنم فقط باید فیلم ببینم و کتابی و مقاله ای بخوانم. شاید دلیل اش این است که به موسیقی صحنه ای علاقه مند
قاهره بازاری بزرگ است. به همان معنایی از بازار که در ایران می شناسیم. دکانهای پهلو به پهلو در یک راسته که یک جنس می فروشند. مثلا پارچه یا لباس یا وسائل خانگی. بازار تا دیروقت شب باز است. تفریح مردم لابد خرید کردن است که صدرتا ذیل خیابانها مغازه است. البته این هم هست که چون عادت و امکان
برای شناخت ایران می توان به مصر رفت! منظورم شناخت ایران باستانی و دریافت روابط کهن دو کشور نیست گرچه آنهم در جای خود اهمیت بسیار دارد. از موسیقی و نمایش تا معماری و اساطیر (با این سوال در ذهن که اگر مثلا نمایش در مصر بوده است و در هند و چین هم بوده است در ایران چرا نبوده باشد؟)
قصد ارائه تحقیقی در رقص و سماع و ترانه ها و غزلخوانی های سماع را ندارم. اما چون بحث پیش این ابهام را دامن زد که چرا من رابطه رقص صوفیانه و نعت رسول را زیاده مذهبی می بینم خوب است چند کلمه ای روشنگری کنم. رقص صوفیانه همیشه جنبه عارفانه دارد تا زاهدانه. بیشتر عاشقانه است تا عابدانه. من
زمانی برادران امیدوار که جهانگردان نسل ما بودند و اگر درست به یادم مانده باشد اطلاعات هفتگی سفرنامه هاشان را منتشر می کرد از دهکده ای در آمریکا نوشته بودند که در آن سرخ پوستان برای توریستها نمایش اجرا می کردند. آنها رقص سرخ پوستی را نمایش می داده اند اما در واقع سرخ پوست واقعی نبوده اند. بازیگرانی بوده
فلسفه سیاسی آخرالزمان یادداشت دکتر کاشی را در باره مطلبی که در نقد نگره انحلال سیاست او نوشته بودم امروز دیدم. چون در سفر بودم فرصتی برای وبلاگ خوانی مرتب نداشتم. یادداشتهای سفر مصر که تمام شود به این موضوع دوباره باز می گردم. من با توصیف او از صحنه سیاسی و اجتماعی ایران موافق ام اما نه آن را
قاهره شهر مسجدها ست. در هر خیابان حتما یک یا چند مسجد می توان یافت. مسجدهایی که دکور و میراث فرهنگی هم نیستند. واقعیت اجتماعی اند. نمازخوانی تظاهر آشکاری دارد. چنانکه حجاب زنان. هر جا که می روم زنان به شکل واحدی روسری بر سر دارند بدون آنکه حتی یک تار موی شان دیده شود یا تلاشی کرده باشند که کمی روسری را
بی خواب در قاهره قاهره در دل نیمه شب شهری است که مرا به یاد دیرشبهای مشهد می اندازد. سی سال پیش. وقتی همه مغازه های دور حرم بسته بود و تنها تابلوهای خط نوشت، کهنه و رنگ و رو رفته، بالای در و دیوارها نشسته بود با بعضی اسامی آشنا. مثل همان قنواتی خودمان. که دوست پدرم بود. لابد سری
انحلال سیاسی نگره ای است که دکتر جواد کاشی در توضیح و توجیه ناکامی اصلاحگری در ایران مطرح کرده است. یادداشت دومی هم در باره ابهام های بحث اول خود نوشته است که به جای خود خواندنی است: انحلال سیاست دایره معنایی انحلال سیاسی اما منحصر به اصلاحگری نیست. به نظر من اگر انحلال سیاسی خبر صادقی باشد معنای آن انحلال
فکر کنم این از اوجب واجبات است به قول علما که بیندیشیم این روزها که شواهد از در و دیوار می ریزد به اینکه چرا اصلاحگری در ایران شکست خورد یا شکست خورده به نظر می رسد و چرا قادر نیست مردم را بسیج فرماید. این سوال از سر شب در من قوت گرفته است و گریبان ام را رها
هیچ با خودتان فکر کردهاید که اگر امام حسین (علیهالسلام) در همین روزگار ما و در یکی از همین کشورهای اسلامی عزیز کنونی زندگی میکرد، و میخواست از همان کارهایی بکند که در زمان یزید (لعنهالله علیه) کرد (براندازی: تغییر حکومت با آراء عمومی، بر هم زدن وحدت مسلمین، بر هم زدن امنیت اجتماعی، مخالفت با ولایت امیرالمؤمنین یا ولی
امسال عاشورا را اصلا باور نکردم! اصلا باور نکردم که مردمی می توانند عاشورا داشته باشند و به آنچه در زندانها می گذرد بی اعتنا باشند. به نظرم کشته شدن آن پسر بالابلند و خوش قیافه سنندجی عاشورا را از رونق انداخته بود. آن مرگ بی دلیل و آن دفن کردن پنهان نشانه شومی است. برای من ریاکاری جامعه ایرانی بیماری
کوچکترین مدرسه دنیا اینجا کسی به این فکر نمی کند که سرلیست اصولگرایان تهران برای مجلس هشتم چه کسی می شود! کسی هم دلش نمی خواهد بداند حزب نوپای شیخ اصلاحات (کروبی) با سایر اصلاح طلبان به اجماع خواهند رسید یا نه! اینجا حمیده سخت مشغول حل مسئله امتحان ریاضی اش است، پریسا دارد امتحان بنویسم اش را می نویسد، حسین
نامه به دوست اروپا نشینم… سلام دوست من. روزگاریست که در اروپا سکنی گزیدهای و عمر سپری کردهای. میدانم بسیار مشکل گذر کردهای. فشار زندگی در فرنگ چندین برابر وطن بر روی دوشت است. از سحرگاه تا شامگاه کار میکنی تا هزینهی زندگیات را بپردازی. در کنار همسرت در هوای سردی که تا عمق جانت نفوذ میکند ثانیه سپری
حرفهای اخیر پیام یزدانجو در گفتگو با محتبا پورمحسن از آن دست حرفهایی است که آدم دلش می خواهد با آن دست و پنجه نرم کند. این حرفها هم مرا خوشحال می کند و هم اندوهگین. خوشحال چون می بینم پیام حرفی می زند که به آن اندیشیده است و گاه راه حلهایی هم در خود نشان می دهد. اندوهگین اما چون می بینم افه
ترور بوتو مرا به یاد ترور راجیو گاندی می اندازد. به همان اندازه مرا شوکه کرد. سلسله پایان ناپذیر ترورها در شبه قاره مناسبت تامی دارد با فرقه ای که در آنجا اکنون حاکم شده است. فرقه ای که بمبگذار انتحاری تولید می کند. پاکستان متناقض ترین کشور منطقه ما ست. نوعی اسرائیل در همسایگی ما. پر از مردم گوناگون. با
افشا کن فرشاد افشا کن برادرمان فرشاد در راستای افشاگری های تمام نشدنی اش سندهای مهمی از رابطه مهدی جامی با وزارت ارشاد صفار هرندی به دست آورده است که قرار است بزودی منتشر کند. ما ضمن پشتیبانی قاطع از افشاگری های برادر فرشاد خواهان انتشار هر چه سریعتر اسنادی که ایشان در دست دارد هستیم تا زمانه و مدیر
امشب کشف کردم که چرا خدا نمی خوابد! شاید هم بازکشف باشد. شبهای عروسی هم این سوال برایم پیش می آمد. با خود می گفتم چرا امشب اینقدر دیر بیدارمانده ام و احساس خستگی نمی کنم. می فهمیدم که نشاطی داشتن اسباب بیداری است. ولی حالا فکر می کنم وقتی کاری داری که از آن نشاط می خیزد خواب پنهان
زمانی فکر می کردم که تابوی اصلی در جامعه ایران سکس است و باز شدن جامعه در این زمینه به بازشدن بسیاری جنبه های فرهنگی و فکری خواهد انجامید. هنوز هم بازشدن فضا در این زمینه را مهم می دانم اما با وجود اینکه حالا ملت گر و گر از اعمال اتاق خواب شان و یا روسپی بازی شان فیلم می گیرند
دوستان عزیز رادیو زمانه طرحی در دست کار دارد که مایلم از همفکری شما برای ورز دادن و پخته شدن آن بهره ببرم و از میزان استقبال احتمالی نیز زمینه ای پیدا کنم. زمانه می خواهد در یک اعلام عمومی در مرحله اول به دست کم ۱۰ طرح رادیوی شخصی امکان پخش رایگان بدهد. زمانه امکان دارد که هر
من با مهدی خلجی کاملا موافق ام که آزادی بیان بدون مسئولیت بی معنا ست. کلمات وزن دارند و کسی که بدون وزن کردن کلمه هر چه می خواهد می گوید مسئولانه حرف نمی زند و آزادی بیان را مخدوش کرده است. درعین حال معتقدم که حسین درخشان نیز کسی نیست که کمر به قتل کسی ببندد یا راضی باشد
اعتراض ۲۲۲ روزنامه نگار به اخراج روزنامه نگاران متن کامل بیانیه و اسامی امضا کنندگان متاسفانه باید بپذیریم که امروز اهالی مطبوعات و در راس آنها روزنامه نگاران اصلاح طلب در جهت پیکانی دو وجهی قرار دارند و آن چه بیش از هر چیز کام را بر روزنامه نگاری تلخ می کند رفتارغیرحرفه ای و غیر صنفی برخی از مدیرانی