Author: sibestaan01

آسيب شناسی تفاهم  1. پلوراليزم خوش‌بينانه طبيعی است اگر انديشمندان ايرانی برای درمان تماميت‌خواهی (totalitarianism) موجود در فرهنگ و وضعيت فعلی سياسی، پادزهر نسبيت‌گرايی و پلوراليزم (pluralism) را به کار بگيرند. اما به گمان من تنها يک نوع پلوراليزم وجود ندارد. سرچشمه‌ی پلوراليزم بدبينانه، نااميدی از رسيدن به توافق و تفاهم است. در اين ديدگاه انسان‌ها در جزيره‌های مجزای عقايد

هيپوتزهايی در باره آمريکا – 2

اتحاد جماهير کاپيتاليستی آمريکا 1 آمريکا را بايد اتحاد جماهير آمريکا ناميد يا ايالات متحده شوروی. آمريکا شوروی کاپيتاليستی است. 2 ايده مردمی بودن بين دو رقيب در طول يک قرن به مسابقه گذاشته شد. آن که در نهايت برد آمريکا بود. آمريکا خلقی‌ترين کشور جهان است. 3 جامعه آمريکا مثل شوروی جامعه ای است که توليد مثل را تشويق می کند

هيپوتزهايی در باره آمريکا – پاره يکم

1 آمريکا کشور مهندسان و معماران است. تمدن آمريکايی بيش از فيلسوفان متاثر از بلندپروازی های معماران شهری است. تمدن آمريکايی يعنی معماری. يعنی مهندسی.2 آمريکا هيچ نيازی به فيلسوف ندارد! رورتی کاملا درست می گويد. آمريکا اما فلسفه راديکالی دارد. راديکاليسم آمريکايی در ساختمانهای عظيم جلوه گر می شود. اين فلسفه ای بسيار ماترياليستی است. اگر بتوان گفت راديکاليسم

نقد آنلاين واژگان علوم انسانی آشوری

وبلاگ رسانه ای تازه است با امکاناتی هنوز-کشف-نشده. يکی از جنبه های کم نظير آن کمکی است که به ايجاد و نقد فرهنگهای واژگانی می کند. به داريوش آشوری پيشنهاد کرده بودم که واژگان کتابش را آنلاين کند و در معرض نقد و بحث بگذارد. بحثی واژه به واژه. کافی ست طراحی خاصی برای يک چنين وبلاگ واژه-پردازی انجام شود تا امکان دهد که

به جايی سفر کن که دوستی هست

اصلا قرار بود برويم ايران. من و علی. نشد. سفارت معظم با آن همه عرض و طول فشنگ نداشت. يعنی که دفترچه پاسپورت نداشت! نتيجه اينکه هنوز هم پاسپورت من و به قول آن آقای سفارتی دو سه هزار نفر ديگر صادر نشده است. می گفت حالا شما شکر کنيد چون بعضی ها هستند برای عزا و عروسی بايد می رفته

ما برای سر زدن به هم لباس نمی پوشيم برای بچّه‌محلّم ـ یا نه، برای هم‌خانه‌ام: میثم يک:نوشته‌ات را خواندم و ناخودآگاه، آن‌گاه که در پایانِ نوشته‌ات از سوسیالیسمِ حاکم بر شهر اینترنت گفتی، یادِ «هنرمند به مثابه‌ی تولیدکننده»ی بنیامین افتادم. به‌خاطر بیاور؛ مسأله‌ی انقلابی‌گری هنری برای بنیامین از جنس انقلابِ در «رسانه» بود و نه الزاماً تحوّل در «پیام»:

يک عکس فقط معادل يک کلمه است

يک مدتی نخواهم بود. با پسرم می رويم سياحت شرق آمريکا. سمت غربی تر جهان. مسافرت پدر-پسری. ولی با اسد کلی حرف زده ايم. بخش يک و دو را گذاشته است. بخش سه هم تا من برگردم لابد منتشر می شود. وقتی برگشتم شايد برای بازنشر آن در سيبستان هم فکری کردم. فعلا که بيشتر خوانندگان ظاهرا به ديدن عکسهای

من به اين می گويم عکس. عکسی که بايد دست عکاسش را بوسيد. عکسی که شخصيت را در پرده نمی گذارد زيبايی را می شناسد و از همه مهمتر نور را و سايه را. عکسی که کاش هر کدام از ما يکی داشتيم. داستان اش حکايتی است.

فرق سروش و ملکيان آقای مصطفی ملکیان از نویسندگان نو اندیش دینی است. به طور عمیقی باورهای متفاوتی از دین دارد. دیروز برای مادرش مجلس ختم گرفته بود. حضور طیف گسترده اصلاح طلبان در این مراسم، توجه مرا به این نکته جلب کرد که جریان اصلاح طلبی و نو اندیشی دینی به پشتوانه فکری و علمی نیاز دارد. ملکیان از

خودشناسی و وبلاگ شناسی

نتيجه نظرسنجی اينترنتی هفت سنگ منتشر شد. شرق و برکت و شب های برره و فيلم چهارشنبه سوری و پادکست بهنود و وبلاگ نيک آهنگ و وبسايت بلاگفا همگروه شدند! سيبستان هم با وب گذر و ميراث فرهنگی و دوربين خبرساز و لوليان ناظری و از همه مهمتر يک بوس کوچولو همگروه شده است! خب کبوتر با کبوتر باز با باز.

مرگ استاد بزرگ مری بويس

مری بويس از ايرانشناسان بزرگ بود و از دانندگان رازهای دين و زبان و ادب و فرهنگ باستانی ما. پژوهش های زرتشت شناسی او از کارهای پر آوازه اوست. از نويسندگان و ويراستاران مشاور دانشنامه ايرانيکا هم بود. نام او نام استاد يگانه مهرداد بهار را به يادم می آورد که يک چند سال با مری بويس درس گذرانده بود در همين

رورتی فيلسوف سياسی مسلمان

از نگر سختگيرانه، درک پراگماتيسم آمريکايی رورتی در کشوری مثل ايران غيرممکن است. بگذاريد اين طور بگويم: در ذات آن نوع نسبی گرايی که امثال رورتی مطرح می کنند يک محدوديت جغرافيايی فهم مستتر است. يعنی اين که من حرف شما را بفهمم -که بر اساس تجربه آمريکايی زده می شود- مستلزم آن است که در آن تجربه مشارکت داشته

عياری زنانه

الف:کاوه،من هميشه وبلاگ ريحانه رو می خونم. داری مسخره می کنی؟ چون به نظر من عالی هست. من بی شوخی می گم، مسائلی که مطرح می کنه در همان گفتمانی که درش داره پرسه می زنه محشرند. خيلی بهتر از …شعر های این جوجه فمنيست های “من رفتم پارک نشستم رو نيمکت مرتيکه اکبيری اومد اذيتم کرد کثافت پايين شهری”

سال نو شد و سيزده هم بدر شد و خمار نوروزی ما تمام نشد. سالهای پيش فکر می کردم اين رخوت نوروزی اختصاصی است! اما امسال بخصوص دقت کردم و ديدم بسياری از دوستان وبستان در وبلاگهاشان عذر تقصير آورده اند که نتوانسته اند پيام تبريکی بفرستند يا حتی بدتر به ايميلهای تبريکانه جوابی بفرستند. خب خيالم راحت شد که

صورت و بی-صورتی مميزه های شرقی و غربی قرائتی هگلی از تثلیث مسیحی ِ «پدر- پسر- روح القدس»، حکایت از آن دارد که پدرِ آسمانی، یا همان «خداوند»، در پسر ِ زمینی، یعنی همان «مسیح»، حلول کرده و واسطه‌ی این حلول نیز «روح القدس» است. در «روح القدس» است که آسمان و زمین به هم می‌پیوندند و همه‌ی معانی (خداوند-آسمان)

اين تبعيض مثبت هم نيست مصاحبه صورتك خانوم با زهره ارزني كه از وكلاي خوب طرفدار حقوق زن است، بحثهايي به پا كرده، كه لينك‌هاي چند نمونه را مي‌توانيد در اينجا و اينجا و همچنين پاي اين مطلب خود صورتك ببينيد. من وقتي سرسري به شروط پيشنهاد شده نگاه كردم و بعد مصاحبه را خواندم، احساس كردم تلاش نه چندان

فوکوياما روز شنبه در آکسفورد سخنرانی داشت. در فستيوال ادبی آکسفورد. تلفن زدم جا رزرو کنم همه جاها گرفته شده بود. گفتند می توانم بروم همانجا و شايد جايی باشد که بگيرم. لندن بود می رفتم. آکسفورد کمی برای شنبه تنبلی دور بود! من هيچوقت به تز پايان تاريخ او علاقه ای نداشته ام. اما مواضع اخير او برای من

نوشته هايی که يادواره اند

جهت اطلاع: لينکها همگی اضافه شد وبلاگ تاريخچه شخصی ماست. حافظه ماست. بنياد غيرانتفاعی يادواره های ماست. خوانده های ما. نوشته های ما. عواطف ما. تخيلات ما. تعقلات ما. عکس های يادگاری مان با زمان و زندگی و شهر و سفر و حضر. گمان می کنم با وبلاگ دو شاخه از علوم جديد در ميان ما رشد خواهد يافت. جامعه

سال-نماهای وبلاگی

در يادداشت وبلاگ، کارخانه مفهوم سازی پيشنهاد کرده بودم که اهالی وبلاگستان خاصه وبلاگ های بحث برانگيز و مرجع به گزينشی از مفاهيم توليد شده وبلاگی در سال پارينه بپردازند و شماری از دوستان را هم به نام ياد کرده بودم. کسانی از ايشان بزرگوارانه اين پيشنهاد را پذيرفته اند. فکر کردم بهتر است همه آنها در يک پست جداگانه معرفی شوند

نمونه روشنی از مفهوم سازی. من با حرف حامد قدوسی به صورت مشروط می توانم موافق باشم اما شيوه استدلال او را دچار اعوجاج می بينم. فکرش اساس درستی دارد اما بحث اش پخته نيست هنوز. ارجاعات و تعريفها/گزاره هاش مشکل دارد. بيشتر شبيه قلم انداز است تا طرحی فکرشده. ولی قبول دارم که روشنفکری ايران بايد خود را آماده خانه تکانی

وبلاگ، کارخانه مفهوم سازی

بند يکم: 1  توی سر وبلاگ نزنيم ديدخود را عوض کنيم: وبلاگ امروز می‌دانيم که آن رسانه انقلابی که فکر می‌کرديم نيست. همه چيز را زير-و-رو نمی‌کند. اما وقتی می‌بينيم از آنچه توقع می‌کرده ايم وبلاگ نااميدمان کرده است به نظر من مضحک است که به سر وبلاگ بزنيم و وبلاگ‌نويسان، يا اظهار نااميدی کنيم و بگوييم شايد در آينده

بهترين يادداشت وبلاگی در باره آزادی گنجی:شادی آزادی را سهل از دست ندهيم من شاد ام، گنجی آزاد شد، و این خوش­حال­کننده­ترین خبری بود که امسال شنیدم. امروز، سر کار، صبح تا شب توی نت بودم، عکس­ها را صد بار نگاه کردم و نظرها و نوشته­ها را یک به یک خواندم. چه می­شود کرد: اشک­ام را در می­آورد این آدم،

پايان شب سيه سپيد است

شکر ايزد که به اقبال کله گوشه گلنخوت باد دی و شوکت خار آخر شد آزادی گنجی آزادی کلمه حق در برابر سلطان جائر است. آزادی زندگی است. پايان عصر انقلاب يک نفره است. پيروزی نقد همراه-با-ستايش است. پيروزی اميد است. ما همه با گنجی رشد کرديم. اين نوروز است. روز نو. اين نوروز بر همه آنها که با اين مرد دم

نوروز خانواده گنجی دهم فروردين است

دستگاه قضايی ايران با محاسبه دقيق، تمام حقوق زندانی و زندانبان را تعيين می کند. از آنجا که در مورد اکبر گنجی همه حقوق زندانی رعايت شده است در پايان محکوميت اش نوبت به رعايت حقوق زندان و زندانبان رسيده است. بنابرين سفره هفت سين خانواده گنجی منتظر می ماند تا او ده روز ديرتر به خانه برسد: «محمود سالاركيا

ناچار به تعامل با آمريکا هستيم این داستان «اشمئزاز» هم حسابی بحث انگیز شده. در این روزها حتما در جریان مواضع دکتر شیرزاد ، سعید حبیبی، نیک آهنگ ، رضا، بهنود ، مهدی جامی، فرید مدرسی ، بهمن، علی اصغر شفیعیان ، نیما راشدان و سایر دوستانی که نظر خود را درباره مذاکرات «علی افشاری» و «اکبر عطری» در کنگره

باور کردنی نيست ولی حقيقت دارد. يک زمانی دنبال پيوند حوزه و دانشگاه بوديم. بعد منصرف شديم و دنبال پيوند دانشگاه با حوزه رفتيم. حالا ببين چه تغييرات عظيمی صورت گرفته که آن ايده ها تبديل شده به پيوند زدن فالانژ به  دانشگاه. منطق زور عريان. زور، عريانی و بی منطقی اش را زير لوای استخوان شهيدان پنهان می کند. تنها

بديل منتقدان افشاری-عطری برای حفظ منافع ايران چيست؟

حضور و سخنرانی علی افشاری و اکبر عطری، دو تن از فعالان جنبش دانشجويی ايران سال های اخير در نشست “افق های دمکراسی در ايران” در سنای آمريکا واکنشهای متفاوتی را برانگیخته است. تحليل با دستگاه فکری در-گذشته تحلیل هایی که در مخالفت با حضور افشاری و عطری در سنای آمریکا ارائه شده است بیانگر در هم آمیختن کارکردهای حوزه

فی تقلب الاحوال علم جواهر الرجالدر بحران آشکار می شود گوهر مردمان بحران‌ها نقطه شروع، نقطه اوج و نقطه افول دارند. در نقطه شروع همه در حال صبر و انتظارند. اعتماد به نقطه ‏صفر نزدیک می‌شود. همانقدر که نرخ سرمایه گذاری افزایش می‌یابد، نرخ دوستی کردن نیز افزایش می‌یابد. نرخ ‏صداقت نیز. بسیاری به دالان‌های هزار تو بدل می‌شوند. بسیاری

ما و تابوی آمريکا

افشاری و عطری تابوی بزرگی را شکستند روشن است که ايران و آمريکا به سوی يک رويارويی تمام‌عيار می‌روند. اما وضعيت دقيقا همان نيست که سال گذشته بود وقتی زمزمه‌های حمله به ايران مطرح شد. من رفتن افشاری و عطری را به آمريکا نشانه مهمی از تغيير در وضعيت می بينم. افشاری و عطری دانسته يا ندانسته به راهی قدم گذاشته اند که

ساعت دموکراتيک و ساعت هسته ای تیمونی گارتون اش در مقاله‌اش در روزنامه گاردین می‌گوید که ایران هم در دستیابی به قدرت هسته‌ای جلو می‌رود و هم در جنبش دموکراسی‌خواهی. می‌گوید باید اروپا به جای اینکه فقط تمام نیرویش را در متوقف کردن اولی بگذارد بهتر است به پیشرفت دومی کمک کند و بدون توجه به ارتباط این دو، غرب ممکن

پاتک عمليات روانی

هيچ علاقه ای برای ورود به اين دست مباحث نداشتم اما به نظرم ماجرا مهمتر از آن است که ناديده گرفته شود: کلاغ سياه: آهاي ملت، شايد شما بگين اين توهم توطئه است اما تمام شواهد و تجربيات گذشته شاهد بر اين ادعا است که حمله ي پليس به گردهمائي زنان در استاديوم آزادي و همچنين پارک دانشجو دو حمله

انقلاب بعدی انقلاب زنان است

تجمع زنان به مناسبت روز زن در پارک دانشجوی تهران که با شدت سرکوب شد. عکس از وبلاگ خوب کسوف بچه هایمان را زدند! جلوی چشمان من! عابران را! پیر را! جوان را! وحشیانه زدند! به هیچ کس رحم نمی‌کردند! روز زن‌مان مبارک! روز مردمان مبارک! تبریک به انسانیت! ما ملتی متمدن بودیم. هستیم؟ – شیرین احمد نیا ماموران کیسه های پر

نشانه شناسی سکسوال-سوسيال خودرودر ادامه بحث من و تن من خود رویی که آن را می رانم ادامه من است. گویی بدن من به هسته ای برای کالبدی تازه تبدیل شده و جسمم به مغزی برای هدایت آن. فرمان خودرو ادامه دست هایم، پدال ها و بعد چرخ ها ادامه پاهایم، شیشه ها و پنجره ها و آیینه ها ادامه

و تن وطن ماست

مقدمه: برای من که زندگی ام در عشق های مکرر گذشته است گفتگو از تن و زن آسان نيست. اما شعر شاملو را می فهمم. زن همه تن است اما هميشه چيزی فراتر از تن هم هست. لطيفه ای که حافظ «آن» می خواند. که در تن نيست اما با تن هست. خسته می شوم از اين منطق دوگانه يا

تن و زنانگی زن

در فراسوی مرزهای تن می توان دوست داشت؟ موضوع تن فقط به زن محدود نيست روشن است اما ظاهرا اين هم روشن بايد باشد که رابطه زن و تن رابطه ای بنيادين است (بنيادی تر از رابطه مرد و تن اش) که در ميان ما جماعت هنوز در باره اش بحث نشده است يا بحث ها در حد ابتدايی است

ما و آمريکا عکس از: نادر داوودی درس امروز، پلاکارد امروز: Don’t with USA کلمات و ترکيبات تازه: هنر+ هنرستان+ صنعت و صنعتی+ حر و حريت+ ياحسين+ ياعلی+ اقتدا+ ورزشکاری+ جوانی+ پهلوانی+ فوتبال+ مدرسه ما+ علم مدرسه و علم هسته ای ما+ آيين نگارش+ ربط مفاهيم+ درس انگليسی+ آيين تخمه شکنی و پلاکارد هواکنی+ ورامين مشت خروار وطن ما ايران+ پلاکارد

تقويم جنسی و روشنفکربازی

گزارش روزآنلاین در باره به بازار آمدن تقويم جنسی يکی از نمونه های روشن از-آنور-بام-افتادگی است! من بشدت با آموزش جنسی موافقم و اصل ورود به اين موضوع را بسيار مهم می بينم. گزارشگر روز طوری حرف می زند که انگار گناه کبيره صادر شده و کتابی چاپ شده که علی القاعده بايد سانسور می شده و چاپ نمی شده.

لبنان جايی که درهای جهان باز استبرهنه کردم پاهايم را، امشب، روی سنگ‌ريزه‌های ساحلِ مديترانه و راه رفتم آن‌قدر که ردپای شن‌ماسه‌های کرانه‌ی دريا تا روزها بر کفِ تن‌ام جا بماند و آهنگِ آرام و تيره‌ی امواج تا شب‌ها در گوشِ اندام‌ام جاری شود.  در خيانت و آوارگی صدای بوق کشتی‌ها از دور می‌آيد. موج‌ها نفيری می‌کشند و به کناره پناه

باسمه های روشنفکرا و زناشون

مدتيه اين آقای سيبستان رفته تو لاک خودش و نمی نويسه. می گم چرا می گه روزه سکوت دارم. می گه داره روی سکوت بمثابه هندسه گفتار تاملات می کنه. من هم از فرصت استفاده کردم و اينجا می نويسم. البته خودش هم اجازه داده وا ولی خيلی هم خوشش نمی آد. من گفتم تا دوره سکوت سيبستان بگذره من

آن ها گناهی نداشتند!به بهانه مسابقه هولوكاست در روزنامه همشهري مانا نيستانیچند هفته‌اي است كه چندان حال و روز خوشي ندارم. افتخارت اين باشد كه كاريكاتوريست هستي و بعد، كاريكاتور اين‌طور مطرح شود و در صدر اخبار قرار گيرد: وسيله‌‌اي براي استهزاء، توهين به اعتقادات و بي‌حرمتي به باور ميليون‌ها انسان. حركتي كه كاريكاتوريست‌هاي دانماركي ‌عليه پيامبر اسلام انجام دادند