Author: sibestaan01

پیغمبران لاکتاب مدرنیزاسیون

  همیشه وقتی در مطبوعات ایران می دیدم که مقاله تازه ای منتشر شده در باره اینکه روشنفکر کیست شاکی می شدم که بابا اینقدر بحث در باره کیستی روشنفکر چه فایده ای دارد. به نظرم می رسید این بحث دیگر بعد از ۷۰-۸۰ سال باید تمام شده تلقی شده باشد و توافقی در باره آن به وجود آمده باشد.

از مشاهده‌ی خام تا تئوری‌پردازی خام‌تر: سهل و ممتنعِ صاحب سیبستان آقا باور کنید من نمی دانم مشاهده پخته کدام است و خام اش چه جور است. اما حجم مشاهدات من برای فرضیاتی که پیش می نهم کافی به نظر می رسد. بعد هم در پیچیدن در معنای مهندس و معمار و آرشیتکت کمی دور از روح بحث است که در الفاظ

آرشیتکت ها روشنفکرانی که ما را شهری می کنند

من به مهندسی اجتماعی دیگر اعتقادی ندارم – زمانی داشتم- ولی نزدیک ترین گروه به مهندسان اجتماعی را خود همین مهندسان معمار می دانم. نشانه شناسی تهران و شهرهای بزرگ ایران می گوید که امروز روشنفکران فرهنگ ساز و صاحب نفوذ ایران مهندسان و برج سازان و پل سازان و جاده سازان اند. آنها پیغمبران لاکتاب اند یعنی در مقایسه

آخرالزمان در تاکسی

از صبح ساعت ۱۰ و نیم در لندن تا شب ساعت ۹ و نیم که در آمستردام به خانه رسیدم غیر از دو ساعتی که مهمان داریوش و ساغر بودم تمام در راه گذشت. در متروها و اتوبوس ها و بین ترمینال ۱ و ۴ هیترو. پروازم را هم از دست دادم و ناگزیر با پرواز بعدی آمدم. چقدر از

رابطه نوسازی و دود

نوسازی و دود روابط زیادی دارند. من فعلا به یک رابطه آنها اشاره می کنم: هر دو وجود دارند ولی کسی آنها را نمی بیند! من در یادداشت های بعدی به دود باز هم برمی گردم تا نشان دهم چطور در ایران کسی دود را نمی بیند. و چرا از نظر من خنده دار و تاسف آور است وقتی کسی می

نوسازی شاه و آخوند ندارد

همه علیه نوسازی می نویسند! خب همه که نه ولی مثل اینکه خیلی ها جا خورده اند که من نوشته ام مملکت در حال نوسازی و بازسازی است. خب هست. دروغ که نمی توانم بگویم. ممکن است به مذاق این یا آن رفیق دیده و نادیده خوش نیاید اما این دقیقا همان چیزی است که من می بینم در ایران

میان قرآن و موسیقی رپ

در تنهایی یکشنبه آمستردام سی دی مهرداد را گوش می کنم که برایم از آهنگهای محبوب خود پر کرده است. به یاد جاده و سفر می افتم و سفر از تهران به مشهد که این آهنگها در اتوموبیل پدرش همراه ما بود. فکر می کنم نسل جدید توانسته است موسیقی دلخواه خود را تولید کند. موسیقی آنها از موسیقی نسل

نگاهی نشانه شناختی به رستوران هانی رستوران هانی که گوشه ای از ذهن و دل خیلی از ما را پر کرده و به یک نماد یا نشانه و خاطره جمعی بدل شده زیرزمینی است بزرگ و عمیق در تقاطع مطهری و ولیعصر. بدون پنجره ای برای نفس کشیدن بدون سکوت با حرکت ها و همهمه هایی که دائم موج می

نوسازی جمهوری

نمی شود آدم در کار رسانه باشد و آن رسانه هم فارسی زبان باشد اما ایران نرود. سفر به ایران قبلا هم نوشتم که برای همه ما خارج نشینان ایرانی واجب است اما برای کسانی مثل من واجب تر. آدم روزنامه نگار نمی تواند و نباید از ایران دور بماند. خوشحالم که هر چند دیر و محدود اما به هر حال

تولیدش اخلاقی است، انتشارش غیراخلاقی و جرم بزرگ سایت بازتاب در دو مطلب جداگانه به ماجرای انتشار فیلم ویدیویی از اتاق خواب بانویی پرداخته است که می گویند شباهتی به یک هنرپیشه سرشناس دارد. مطلب کوتاهش را اینجا نقل می کنم: معاون دادستان تهران گفت: افرادی که اقدام به منتشر کردن تصاویر خصوصی مردم نمایند مطابق قانون مجازات به یک

سفر به ایران

به ایران می روم. این یازدهمین سالی است که بدون دیدار ایران می گذرانم. در آرزوی ایران به آسیای میانه رفتم و چندسالی در دل مقیم آن حرم شدم و مردمانش را چونان هموطنان خود دوست داشتم. با خود می گفتم برای ما که به ایران نمی توانیم رفت حوزه فرارود جیحون وطن جانشین است. هر چه عشق ایران بود

تفکر با ترجمه به دست نمی آید، تجربه هم می خواهد

یا: سه مقام تفکر لنیننیستی (در مقام اول بمانید فقط روشنفکر می شوید!)یادداشت جناب جامی در باب تفکر ترجمه‌ای سر شوقم آورد. او راست می‌گوید اگر از خیر نقش اجتماعی و فرهنگی و سیاسی روشنفکران نیز بگذریم، ترجمه‌ای اندیشیدن زندگی خصوصی ما را نیز تباه کرده است. بنابراین برای زندگی بهتر جماعت روشنفکران نیز که شده، ضروری است سخن ایشان

روزگار روزنامه نگاران ایران  مسولان روزنامه نوپای روزگار که امروز سومین شماره آن در دوره جدید منتشر شده بود، ساعتی پیش تصمیم گرفتند انتشار این روزنامه را متوقف کنند. ظاهرا دلیل این تصمیم، فشارهای مداوم هیات نظارت و وزارت ارشاد برای محدود کردن کار این روزنامه و اعضای تحریریه آن بوده است. صبح شنیدیم که از هیات نظارت بر مطبوعات بهانه

ترجمه راه روشنفکرانه زیستن نیست

امشب با گنجی سخن از نوشته اخیر من رفت در باره او که گفته بودم با نام ها زندگی می کند. می گفت نظر او این است که ما تا مدتها باید به انتقال فرهنگ (غربی) به ایران بپردازیم تا زمانی که خود نیز قادر به تولید فکری شویم. امیدوارم تا این اندازه نقل قول را از من بپذیرد چون

رسانه و تغییر: منطق مبهم هندسه ناتمام

تردیدی وجود ندارد که ایران دارد بتدریج به نورچشمی و عزیزکرده رسانه‌ها تبدیل می‌شود! ایران بیش از بسیاری دیگر از کشورها به قول انگلیسی‌ها اتنشن می‌گیرد و مورد توجه است. آخرین نمونه، خبر تلویزیون فارسی برای ایران است که موسسه معتبر بی‌بی‌سی اعلام کرده است. با بودجه‌ای ۱۵ میلیون پوندی (یا ۲۲ میلیون یورویی) برای هر سال که بسیار بیشتر

روش بقای زنانه

دیشب با گنجی و رخ صفت در رستورانی ایرانی در آمستردام شام خوردیم همراه با چند نفری از بر و بچه های زمانه. گفت و گو بسیار شد. در یک نکته ظاهرا توافق داشتیم. آموختن از زنان. گنجی که طرفدار نوعی فمینیسم است. رخ صفت هم که از پایه گذاران مجله های کیان و زنان بوده است. من گفتم ما

دو سه جمله اخوانیات

دو سه ساعتی می شود از استانبول برگشته ام. شاید باید قبل از رفتن می نوشتم تا اگر دوستی پیامی می فرستد و ایمیلی می نویسد بداند که من نیستم و اگر دیر شد دلگیر نشود (از آداب وبلاگی است که من هنوز کاملا رعایت نمی کنم!). در این دو سه ساعت مدام ایمیل ها را خوانده ام و پاسخهایی

جستجو در معنای زمانه

نشانه به من می نویسد که زمانه کمکی به رونق یافتن وبلاگستان نکرده بلکه چون سیبستان در مباحث وبلاگی دیگر شرکت فعال ندارد رونقی هم از وبلاگستان برده است. این دوست است. و هم من او را می فهمم و هم او می داند که کار برای خلق کردن یعنی چه و تا کجا آدم را از خود «بی-خود» می کند.

فهرستی برای مطالب دزدیده شده وبلاگی چند روز پیش داشتم مقالات اینترنتی راجع به وبلاگ را می‌خواندم که به مقاله‌ای روی سایت آی‌تی ایران برخوردم. بالای مقاله نوشته‌ بود : ترجمه از فلانی. پیش خودم گفتم «ترجمه از کی؟ از کجا؟ کسی بالای سر این نویسندگان نیست که منبع نوشته‌هایشان را بخواهد؟» بعد یاد حرف برادرم افتادم : اینجا ایرانه! به

بدون این، دوستی یعنی چه اصلا؟

قانون کلی صادر نمی کنم ولی برای زندگی و انتخاب های شخصی خودم یک اصل دارم که اساسی است. یک اصل ارتباطی یا ارتباطاتی مهم. دوست من کسی است که من با او نمی جنگم. کسی که با او می جنگی نمی تواند دوست تو باشد. می تواند شاگرد مدرسه و کلاس ات باشد. فرزندت باشد که می جنگی تا

یک نگاه دقیق به دوراهه برخورد با جرم های احتمالی یا:  به عصر تفتیش عقاید در آمریکا خوش آمدید در نظام های توتالیتر یا تمامیت خواه، که دولت تمام جامعهء مدنی و حتا نهاد خانواده و عرصهء خصوصی را می بلعد و از آن خود می کند، قوهء قضائیه بازوی حقوقی رژیم سیاسی است یا آنکه قضات آن به طور عمده ایدئولوگ های

فالاچی روشنفکر نبود

اوریانا فالاچی به یک معنا اولین معلم من در گزارش نویسی بود. سالهای اول جنگ لبنان بود و من تحت تاثیر نثر و بیان فالاچی در زندگی جنگ و دیگر هیچ گزارش مفصلی نوشتم در باره لبنان که آمیخته ای از خبر و نظر و عواطف و رنج مردم لبنان بود. بعدها در کتابهای جلد سفید دوره انقلاب مصاحبه اش

روزنامه نگاری توقیف نمی شود

زمانه امروز بر اساس برنامه طراحی شده پخش ماهواره ای خود را آغاز کرده است. یعنی ۱۱ سپتامبر. ما پخش آزمایشی خود را در شب صدمین سالگرد مشروطه آغاز کردیم و حال با ۱۱ سپتامبر وارد دوره حرفه ای کارمان می شویم. می خواستیم بین دو سالگرد مشروطه و ۱۱ سپتامبر کارمان را سازمان دهیم و با این دو یادمان

انصاف گفتارهایی برای مخاطبان زمانه۶ کسی که با تفکر انتقادی متنی را می‌خواند یا سخنی را می‌شنود، نوشته یا گفته را با مجموعه‌‌ای از ارزشها می‌سنجد که از جمله‌ی آنهایند وضوح و دقت و بداهت و مستدل بودن. این ارزشها معطوف هستند به رابطه‌ی موضوع، آن گونه که می‌پنداریم هست، با آن گونه‌ای که به بیان درآمده است. انتقاد خوب

زمانه حسینی

حالا با چند حسین که در زمانه داریم دیگر واقعا زمانه حسینی شده است. برای همین دیشب هیاتی شام خوردیم. روی زمین کنار یکی از حسین ها نشستیم و حسین دیگر هم آن سر مجلس نشسته بود. حر هم آمد کنار حسین ما نشست. صوراسرافیل هم موها را درویشانه رها کرده بود و بین حسین و جمع نشسته بود. معصوم

ما کراوات نمی زنیم حرف اول: پلورالیسم و ضبط خانگیزمانی بود که همه کت و شلوار می پوشیدند و کراوات می زدند. هنوز از خاطره نسل ما دور نیست آن زمانی که همه کلاه شاپو می گذاشتند. فیلم های سیاه و سفید ثبت کننده آن دنیا هستند. در آن فیلمها حتی تبهکاران هم کت و شلوار و کراوات و کفش براق

شاپور شهبازی، گنج ناشناخته

مثل اینکه در عصر قاجار زندگی کنم و خبر مرگ بزرگمردی یک ماه در راه باشد تا به من برسد. چطور ندیده ام؟ امروز به مقاله شرق در رثای استاد شاپور شهبازی که رسیدم خشکم زد. باورم نشد. بعد فکر کردم کی بوده است؟ چرا خبری نشنیده ام؟ جستجو کردم و دیدم ای وای من که خبر از یک ماه

بحث ساز-و-ناساز دین و مدرنیته دیگر حرفی برای گفتن نداردزمان برخاستن از مبل راحتی فلسفه استمدت مدیدی بود که حسینیه ارشاد چنین جمعیت عظیمی بخود ندیده بود. مهمترین دلیل آمدن اکثر آمدگان هم یک چیز بود: عبدالکریم سروش. جمعیت آمده بود تا فیلسوف خویش را بعد از سالها دوری از وطن در آغوش بگیرد و مشتاقانه در انتظار سوغاتی هایی بود که

سوره الاعتراف

الف عین ت راء فاء. آماده شد بالاخره جهانبگلو از برای اعتراف. همانا شما و ما هم اگر چند ماه در زندان بودیم و مغزمان شست و شویی یافته بود و روحمان مصفا گشته بود و به دین امنیتی ها لبیک گفته بودیم بسا زودتر از اینها آماده اعتراف می شدیم. بادا که جهانبگلو نمازخوان هم بشود. غلط می کند که روزه اش را

رسانه عقل کل مرده است

وبلاگ نویس شدن محمود احمدی نژاد اتفاق مهمی است. درست است که او ممکن است برای آنکه نظر جوانان را جلب کند به وبلاگ نویسی رو آورده باشد اما به نظرم در باطن امر نشانه مهمی به دست داده است از فردی شدن فرهنگ ایرانی. فردی شدن یا مرکزیت یافتن فرد شاید نکته تازه ای نباشد اما هر بار که به همین

بلاگ-سایت زمانه

امروز بلاگ-سایت زمانه را هم رونمایی کردیم. فقط ۱۱ دقیقه پیش. این نوباوه را ببینید و نظرتان را با ما در میان بگذارید. توضیحات اش بماند برای وقتی دیگر. الان خیلی سرمان شلوع است. این اعلام تولد است. تولد یک ایده: بلاگ-سایت رادیو زمانه

حرفی از جنس زمان

من اهل از زیر جواب در رفتن نیستم ولی واقعا بعضی ها را نمی فهمم که همه چیز را عوضی می فهمند! یک از اهالی وبلاگستان چسبیده است به این حرف کهنه که چرا این کار را «داده اند» به فلانی و این فلانی پیرو آل احمد و شریعتی است و چنین و چنان است. من برای اینکه خشت اول

وبلاگ: جهان “ما”های کوچکچند روز پیش با دوست گرامی خانم دکتر احمدنیا در باره وبلاگ صحبت می‌کردم. می‌گفت که وبلاگ وقت زیادی از او می‌گیرد تا جایی که سایر کار‌هایش از جمله فعالیت‌های علمی تحت تأثیر قرار گرفته است. گرچه وبلاگ‌نویسی و وبلاگ‌خوانی، وقتی را از او گرفته است که مثلاً می‌توانست برای نوشتن کتابی درسی در رشته تخصصی خود

آزمایش می کنیم: یک، دو، سه

از امشب و در حالی که ساعت به صدسالگی مشروطه نزدیک می شود پخش آزمایشی رادیو زمانه را آغاز می کنیم. یا بگویید تمرین مان. الا اینکه این نمایشنامه ای است که هر روز به سبک بداهه نویسی نوشته می شود. داستان را می دانیم اما حوادث کوچک و بزرگ اش را نه. امشب تمرین اول است. برای آزاده و برای همه اعضای تیم کوچک

مرگ سپید کتابچه چند ساعت پیش مهدی خلجی به گفته‌ی خود عمل کرد و «بلاگ – سایت»ش را فرستاد هوا. اکنون پرده سفید است و هیچ سیاهی بر آن به چشم نمی‌خورد. بجز نشانی بر بالای نوار هیچ باقی نیست. نه حتی کتیبه‌ای — که دیگر اینجا نیست. او چند روز قبل از آنکه اعلام «احتضار» کند از «اسفار اربعه»ی

دلگرمی های زمانه

حرفهای خوبی شنیده ام از دوستان در باره زمانه. بعضی ایمیل نوشته اند و بعضی کامنت گذاشته اند و چند تنی هم در وبلاگهاشان نوشته اند یا لینک داده اند. ممنون از همه شما. بعضی هم خواستار همکاری اند که به دو سه تن از آنها جواب نوشته ام. اصل ماجرا ایده است. ایده دارید؟ بسم الله. ایمیل من را

از بی بی سی تا زمانه

خوشحالم که آخرین کار من برای بی بی سی از آن دست کارها بود که می توان به آن بالید و “کار” حساب کرد. گفتگو با استاد یگانه فتح الله مجتبایی پایان دوره ای است که برای من با شاعر بزرگ لایق شیرعلی آغاز شد. سالهای ۹۶-۹۷ که تازه به بی بی سی آمده بودم استاد لایق برای بار نخست به

این زمانه ماست

این روزها چه می کنم؟ می پرسید. اما آنقدر سرم شلوغ است که به سیبستان و جواب سوال شما نمی رسم. حالا جهانشاه که یکی از چند ده نفر مهمان من در آمستردام است جور مرا کشیده. عکس هاش چیزی هم از حال و روز من و زمانه ما می گوید در آمستردام. … عکس از: جهانشاه جاوید

سیبک

وقتی وقت نداری به اینترنت دسترسی داری که البته باید به کارهای دیگری برسی نه وبلاگ نویسی؛ و وقتی وقت داری در هتل هستی و داری با تنهایی و ملال سر می کنی لپ تاپ ات نیست دماغی تر کنی. فردا هتل-نشینی به حول و قوه الهی تمام می شود می روم آی بورخ IJburg در منزلی اقامت می گزینم که همان فردا کلیدش را