Author: sibestaan01

در دایره مغول نایستاده باشیم

داستان بسته شدن شرق از آن داستانهایی است که بدجوری هویت ایرانی ما را آشکار می کند. برای من خوشایند نیست که داستان را یکبار دیگر با واکنشهایی که به آن شد مرور کنم. اما ملاحظه چند نکته برای من تازگی داشت: برای من جالب بود که چگونه سانسور می تواند درونی شود و دوست روزنامه نگاری بگوید که اصلا مصاحبه

هنر شعر نخواندن

شعر راه نجات ما نیست اما شاید هر راه نجاتی در میان ما مردم دلداده به شعر باید از شعر بیاموزد! شعر عادت شده ما دشمن زندگی مدرنی است که ما خستگی ناپذیر به دنبال آن می دویم و ظاهرا قرار نیست هیچوقت هم به آن برسیم. دشمن ترین شعر به مدرنیته شعری است که در آن هر چیزی به هر

ساحل غربی

دیروز رسیده ایم به برکلی. جهانشاه را دیدیم که برای ما حواس پرت ها اداپتور اروپایی به آمریکایی آورد. بعد هم رفتیم دیدار دوستانی چند از مرتضی نگاهی شراب شناس که با کوله ای شراب سفید و سرخ آمده بود و آرش سبحانی و احمد کیارستمی و اردلان پایوار از گروه نامدار کیوسک و آخرین نه کمترین حضرت مهدی یحیانژاد

فطری سازی از محدودیتهای زنان

زن در سیاست رهبر ایران – بخش دوم آیت الله خامنه ای در دفاع از محدودیت هایی که در نظام جمهوری دینی برای زنان اعمال می شود می گوید: «در نظام اسلامى محدودیتى که به وجود مى‏آید، این محدودیت بر طبق فطرت انسانىِ زنانه است؛ هم براى مردها محدودیت است، به یک کیفیتى؛ هم براى زنها به کیفیت دیگرى محدودیت است، کمک کننده‏ى

هر گروه بانفوذی باید پراکنده شود وقتی ۱۴سنجاب در مرزهای کشور توسط ماموران اطلاعات ناجا توقیف می شوند. وقتی گفته می‌شود سنجابها توسط سرویس‌های امنیتی بیگانه به سیستم‌های جاسوسی مجهز شده اند؛پس وای به حال روزنامه نگاران و کافه شان. با افتخار اعلام می کنیم به آمریت اداره اطلاعات ناجا؛ کافه تیتر -کافه روزنامه نگاران ایران- صبح امروز مورخ ۱۶

مساله زن اخلاقی نیست حقوقی است

زن در سیاست رهبر ایران – بخش یکم این چند روزه حرفهای آیت الله خامنه ای در باره زنان ذهنم را سخت مشغول کرده بود. کمی دست نگه داشتم به این امید که شاید کسی دیگر حرفهای رهبر ایران را نقد کند و من بیاموزم. اما ظاهرا یا حرفها برای دوستان تکراری بوده یا به نظرشان کم اهمیت آمده که بدان

من نمی دانم پاینده از حرفی که زده است همان برداشتی را دارد که من دارم اما حرف مهمی زده است: ما با روایت فکر می کنیم. به نظر من روایت مساله اصلی امروز ما ست گرچه مساله کهن دیروز و پریروز ما هم بوده است. اصلا مدرن شدن بازکشف روایت است در زندگی فرد. شناخت کارکرد تازه آن در

همانقدر زیبایید که خوب اید

خوابهای روشن و زنده ای می دیدم. یکی دو صحنه اش حتی آنقدر روشن است که به درد اضاقه کردن به فیلمنامه ام کامه سوترای بخارا می خورد. نوعی الهام سینمایی! اما لابد خطی پس از آن مرا رسانده بود به بحث خوبی و زیبایی. چرا که در خواب به این فکر می کردم که چرا زیبایی دلنشین است و چرا

حرفهای محمدرضا نیکفر چالش برانگیز است چون از سر فکر است. من با آنچه او در مصاحبه اش با هم میهن گفته است تماما همداستان نیستم اما در آن نکته های ارزشمند بسیار می یابم. نخوانده اید آن را از دست ندهید. بخشی از آغاز آن را اینجا می آورم: روشنفکر سالم ترین آدم این سرزمین است آیا شما تاثیرگذاری

خط ما فارسی است من برای پیام یزدانجو احترام زیادی قائل ام. اما با ایده تغییر خط او صد در صد مخالف ام. او باید سفری بکند به تاجیکستان تا آینده تغییر خط فارسی را در حال استمراری این مردم ببیند و در بیان روشنفکران اش. خط فارسی بدتر از خط ژاپنی نیست که! تولید دانش و انتقال آن به

انقلاب رسانه ای

می کوشم مرز سیبستان و زمانه را حفظ کنم اما برای تکرار این مطلب از زمانه در اینجا بر من خرده نگیرید. زمانه مخاطبان خود را دارد و سیبستان مخاطبان خود را. دوست داشتم نظر مخاطبان سیبستانه را هم بشنوم. هر قدر فکر کردم دیدم این مطلب بدجوری در هر دو مملکت به کار می آید هم ارض ملکوت و

خرمشهر آزاد شد اما آباد نشد

خرمشهر یک شهر نیست. خرمشهر یک ملت است. خرمشهر یک کشور است. خرمشهر یک فرهنگ است. خرمشهر یک عقیده است. خرمشهر یک نماد است. خرمشهر یک درس است، درسی برای همیشه. اینها را از یک وبلاگ برداشته ام. نامش مهم نیست. از بر و بچه های مذهبی و شیفته دفاع مقدس است. اما من آن را طور دیگری می خوانم:

"اثر نامه" یا التفکیر فی معرفه ارباب التاثیر ! *  زندگی نسل من همه از نامهای آشنای پیش و پس از انقلاب متاثر است و چه کسی از ماست که بی نام خمینی، شریعتی، طالقانی، مطهری و بازرگان و سروش و … سالهای گذشته را بسر آورده باشد، هر چند که در کم و کیف تاثیر این افراد سخن ها

موسیقی نشسته ایرانی

فکر می کردم این روزها یادداشتی در باره هنر برهنگی بنویسم که بحثی داغ در ستونهای زمانه بوده است. می خواستم ببینم چگونه می شود این هنر را فهمید فارغ از اینکه موافق یا مخالف آن باشیم. مثلا اینکه چرا باید هر هنر غربی را مثل هنرهای شرقی در تاریخ آن دید. و در باره برهنگی غربی دید که برهنگی هرگز چیز تازه

من و قهرمان های ام

داریوش ملکوتی یادداشتی نوشته از کسانی که تاثیرگذارترین افراد بوده اند بر او. از من هم نام برده به لطف که بنویسم چه کسانی در زندگی من تاثیر گذاشته اند. راست اش تکلیف شاق است. و شیرین. شاق بودن اش به این است که آدم چند نفر را نام ببرد؟ شیرینی اش در یاد یاران است و استادان. این روزها

در اردیبشهت مردن

خاله جان چراغ عمرش خاموش شد. آدم مثل چراغ است در معرض باد. می جنگد برای روشن ماندن. اما باد قوی تر است. خاله جان در بهار مرد. این بهترین کار است. من مرگ در قله تابستان را هم دیده ام. مغز آدم به جوش می آید سر خاک. زمستان هم خوب نیست. مردم می لرزند و دعا می کنند

اخباریگری وبلاگی

مطالب حسین درخشان با محوریت دفاع از جمهوری دینی با کارنامه ای که در ایران دارد اغلب آمیخته است به مغالطه های ظاهرالصلاح. اما امشب به این نتیجه می رسم که واقعا روش او در نوع استدلالهایی که می کند خیلی آخوندی است. آخوندی را هم به عنوان تحقیر نمی گویم به عنوان توصیف می گویم. بسیاری از آخوندهای شیعه

وبلاگی برای روایت ما از غرب

پرونده ما و غرب دارد یواش یواش با نوشته های خوب و پر و پیمان شکل می گیرد. وبلاگ ساده ای هم به کمک مدیر حلقه ملکوت راه انداخته ایم تا نوشته ها را یکجا جمع کنیم. بچه های زمانه هم می گویند خوب است صفحه ای در زمانه به این موضوع اختصاص دهیم و هر بار که مطلبی می آید

جسارت وبلاگی استاد من دکتر یاحقی در لینک به وبلاگ دکتر یاحقی هم نوشتم که این کار او را بسیار جسورانه می دانم. حال می بینم عده ای او را سنتگرا خوانده اند. من سنتگرایی کسانی مانند یاحقی را از ادعاهای مدرن بودن منتقدان اش برتر می نهم. کاش همه سنتگرایان ما اینچنین بودند. یاحقی که استاد مسلم ادبیات است

مرا آنگونه که هستم بپذیر

اصرار ایرانی و مبارزه با بدحجابی می گویند جدی نگیر. از نظر اخلاق فردی ممکن است درست باشد. اما از نظر فکری و رفتار جمعی است که من جدی می گیرم. برای من هر امر کوچکی می تواند اشاره به یک گره فکری بزرگ باشد. دوستان من، مساله از این بابت جدی است. از این بابت که در این گره

برای آقای علاقه بند که راه کیهان را تمرین می کند

 آقای علاقه بند عزیز، به کسی می گویید سرباز ارتش آمریکا که از بسیجگران وبلاگستان در مخالفت با جنگ و حمله نظامی احتمالی آمریکا به ایران بوده است. به کسی می گویید چهره اش را نشان داد که چیزی برای پنهان کردن نداشته است و اگر شما امروز با او آشنا شده اید آرشیو سیبستان او دهها مطلب با همین

ما دختران مان را دفن می کنیم

ریشه مبارزه با پوشش دختران با آن آیین دفن کردن فرزند دختر در عصر جاهلیت یکی است. تعارف نکنیم. همه حرفها بهانه است. نه خدا خواسته نه قرآن نه اسلام نه پیامبر. اصلا گوش ما به کدام حرف قرآن و خدا و پیامبر باز است که به فرض به این یکی باشد. سر تا پامان ضدیت با دین سلام و

زیبایی را در پستو نهان باید کرد؟ اولین بار، دبیرستانی بود. برای کافه گلاسه کافه نادری دلش لک می زد. پیراشکی نصرت را گرفت و رفت داخل کافه. او برای همین هوس کوچک نوجوانی، بیست ضربه شلاق خورد. .می گوید پاسدارها ریختند داخل کافه و همه را جمع کردند و بردند. مرا هم با کیف و مقنعه مدرسه بردند و

فاصله ما از غرب به نمونه ژازه طباطبایی

امشب شنیدن حرفهای ژازه طباطبایی کام ام را تلخ کرد. پیرمرد در اوج ناامیدی بود. او آدم عجیبی است. اشتباه نکنم اول بار کارهایش را در مجله خوب تماشا دیدم. مجله ای که دیگر هرگز در ایران تکرار نشد. او مدام می گوید آن دوران و مقایسه می کند آن دوران را با این دوران. دوران کنونی. ما آن دوره

غرب لذت

ندیده ام هنوز که دوستان اشاره ای به مهمترین خصلت غرب در ذهن ما جماعت طی سی سال گذشته کرده باشند: جهان لذت. البته واضح و مبرهن است که غرب از زمانی که با آن آشنا شده ایم از این تصویر بی بهره نبوده است اما برای نسل حاضر که بی تاریخ می زید غرب از تبلیغات جمهوری رنگ می گیرد

تاریخ تحول شخصی ما در نگاه به غرب

از زمان انتشار مطلب پیشین شماری از دوستان ام به من نوشته اند یا در وبلاگ هاشان مطلبی گذاشته اند. هر مطلبی برای من بسیار ارزشمند است چون این برای من یک تحقیق است تا آنچه را همه ظاهرا دانسته و بدیهی می گیرند نابدیهی بگیرم و یکبار دیگر با مراجعه با نظر کسانی که اهل مشارکت اند موضوع را

با دروغ بافی برای سیوند سینه نزنید شکی نیست که من هم در جایگاه باستان نگار و باستان پردازی کوچک دربارۀ داستان سد سیوند نگرانی هایی دارم. اما، آری اما، سوگند یادمی کنم که هنوز دربارۀ این داستان گزارشی بی شایبه و عاری از دغدغه آفرینی های کوچک و بزرگ ندیده ام. شاید اگر گفت و گوها این همه چاشنی

به دوستان و خوانندگان ام در وبلاگستان فارسی

فراخوانی برای تعمیر پلهای شکسته میان ما و غرب مدتی است ذهن ام را مساله ای به خود مشغول داشته است. از همان روز نخست که یک دوست روزنامه نگار هلندی گفت می خواهد بفهمد ایرانی ها به غرب چگونه نگاه می کنند موضوع مرا به خود مشغول کرد و از ذهنم خارج نشد. شاید آن دوست هلندی دقیقا نمی

رمزشناسی ۳۰۰

به طور اتفاقی امشب فیلم ۳۰۰ را دیدم. علی در آمستردام است و قرار شد فیلمی ببینیم و چون سئانس آن فیلم با وقت مان جور نشد پیشنهاد دیدن ۳۰۰ را کرد. در نظر اول واقعا انتظار بیشتری از فیلم داشتم. اما فیلم اصلا آن چیزی نبود که با خواندن نقدها از جمله نقد خود علی در ذهن ام شکل

شهر نیازمند روحی است که پیکرینگی یافته باشد

مطلب تازه دکتر محمدجواد کاشی از آن مطالب دلکش و بسیار کمیاب است. او اصولا اندیشمندی است که غالبا از زاویه دید دیگری به مسائل ایرانی می اندیشد که در جای خود مغتنم است و من تاکنون چندین بار به نقل و گاه شرح و تحشیه کارهای او پرداخته ام. اما آنچه در باره شهر ایرانی و خاصه کلانشهری چون تهران نوشته است و

نظرسنجی یک نفره

در سال کهنه من با چندین و چند وبلاگ نو آشنا شدم. گذشته از اینکه خب اصولا وبگردی زیاد می کنم در سال پارینه یک کارم هم افزودن وبلاگ به فهرست بلند بلاگ چرخان زمانه بوده است تا هر چه بیشتر جامع شود. هنوز راه زیاد داریم در پیش. حدود ۴۰۰ وبلاگ در بلاگ چرخان زمانه وارد شده است و

وبلاگهای محبوب عصیان نظرسنجی برترین رسانه‌های سال ۸۵ تا پانزدهم فروردین در جریان است. ابتدا توصیه می‌کنم که کمتر از یک دقیقه وقت بگذارید و در این نظرسنجی یک دقیقه‌ای شرکت کنید. دوم این که مهدی جامی عزیز پیشنهاد داده که وبلاگ‌هایی که به عنوان برگزیده، در برترین‌های رسانه‌ای سال به انتخاب هفت‌سنگ انتخاب شده‌اند، وبلاگ‌های دیگری را که شایسته

نوروز و بازگشت

من از این افه های روشنفکری سر در نمی آورم که برخی نشان می دهند که نوروز برایشان معنا ندارد. نوروز همه معنای فرهنگ ما را در خود منطوی دارد. نوروز مرکزی ترین مفهوم در اندیشه ایرانی است. مفهوم بازگشت. آنچه قلب اندیشه قرآنی نیز هست. قلب عرفان هندی. قلب نگاه اشراقی به جهان در هر لباس و مذهبی. پنهان نمی کنم که

معیارهای دیدن و برگزیدن

برگزیدگان بخش وبلاگ‌ها، وبلاگ از زندگی به عنوان برترین وبلاگ روزنوشت، یک لیوان چای داغ برترین وبلاگ اجتماعی-سیاسی، وبلاگوار برترین وبلاگ حوزه رسانه، امیر مهدی حقیقت برترین وبلاگ فرهنگی، سیبستان برترین وبلاگ اندیشه، یک‌پزشک برترین وبلاگ علمی وعصیان برترین وبلاگ آی‌تی هستند. از اینکه دوستان برای سال دوم هم سیبستان را در خور اعتنا یافته اند و در میان وبلاگهای

            ما ایرونی ها تا وقتی که بر خلاف آباء و اجدادمون صرفا مصرف کننده فرهنگیم، نه تولید کننده، چاره ای نداریم جز این که سر فیلم سیصد توسری خور باشیم و واسه درخواست لوگوی نوروزی گوگل یا نوبل ادبیات، دریوزه. یکی از محصولات فرهنگی اجدادمون شطرنجه و همه اولین درس شو از بریم: بهترین

اندیشیدن یعنی فحشا

عنوان مطلب کیهان که در آن ذکرخیری هم از من رفته است بسیار با معنا ست: فحشا و اندیشه. من می کوشم نگاهی بیندازم به اینکه چرا از نظر کیهانی ها اندیشیدن می تواند همنشین فحشا یا خود فحشا باشد. به ادعای کیهان یکی از بنیادهای دخیل در طرح پلورالیسم روزنامه نگاری در ایران "درنیمه اول دهه هشتاد تنها به تبلیغ

بی سوادی اطلاعاتی-امنیتی

من اصلا با وجود داشتن یک دستگاه اطلاعاتی زیرک و صاحب اطلاع و هوشمند در ایران مخالفتی ندارم. هر کشوری نیاز به یک دستگاه قوی اطلاعاتی دارد تا منافع کشور را حفظ کند. اما روحیه کارمندصفتی و تن آسانی و باری به هر جهت بودن که صفت غالب در ادارات ایران است در دستگاه اطلاعات و امنیت اش هم آشکار

نامه ای به سه دوست بمب گذار

نوشته سلمان را در باره نگاه ما به فیلم ۳۰۰ می پسندم و آن را به عنوان یادداشت سیبستانی منتشر می کنم تا دوستان در بحث شرکت کنند چون در خود وبلاگ سلمان جایی برای نقد و نظر نیست. اگر بود هم باز همین کار را به دلیل اهمیت آنچه او نوشته می کردم تا به نوبه خود به بحث در باره

فرق اجتماع زنان با معلمان چیست؟ برام جالبه که با وجود پنج روز اعتراض معلمها جلوی مجلس، هنوز نه نیروی انتظامی گفته تجمع شون غیرقانونیه و نه سروکله گروه های فشار پیدا شده. حکومت می دونه اگه به راننده شرکت واحد برچسب بزنه، شاید مردم باور کنند، ولی هیچ وصله سیاسی به معلمها نمی چسبه. واسه همین افتاده توی برزخ.

 وقتی می شود به زبانی آرامتر نوشت هر مقامی ادبی دارد. نقدِ هم ادبِ خاص خود را دارد. وقتی می‌گویم نقد، ادب خود را دارد، مرادم این نیست که نقد لزوماً باید مؤدبانه باشد تا نقد باشد. نقد یعنی سنجش، یعنی ارزیابی کردن یعنی بر آفتاب افکندن نقصان و خلل یک اندیشه یا یک متن. آن‌چه مقوّم یک نقدِ محکم