Category: دسته بندی عمومی

عليه استصواب – با کدام قدرت از کدام راه؟

مصطفی معين با يک بيانيه دور و دراز بازگشت و نتوانست “نه” بگويد. گفته است که به “خرد جمعی” تن داده است. خواهيم ديد که اين تصميم خردمندانه ترين تصميم ممکن بوده است يا نه. ولی پيداست که حداکثر خرد سياسی اصلاح طلبان و قدرت ريسک اصلاح طلبان همين قدر است که در تصميم معين و در بيانيه او جلوه گر شده

معين ملت يا معين مشارکت؟

به نظر من مصطفی معين بايد آشکارا شرکت در دموکراسی استصوابی را رد کند. اين بازی بازی کسانی که می خواهند آينده ای در ايران داشته باشند نيست. تصميم او می تواند به نقطه عطفی در جريان اصلاح طلبی تبديل شود. اصلاح طلبان تا کنون نشان داده اند که در برابر تصميم های دشوار تا چه حد حاضر به معامله يا کوتاه آمدن

روح الارواح اذان ايرانی به روايت خود مؤذن زاده، او در حالی که روزه‌دار بوده ، می‌خواسته است اذانی بگويد تا برای فرهنگ ايران و اسلام يادگاری ارزنده باشد. مؤذن زاده برای ضبط اين اذان گوشه‌های مختلفی را می‌آزمايد اما هيچ کدام مورد پسندش واقع نمی‌شود تا اين‌که مناسب‌ترين گوشه را برای قرائت اذان،‌ روح‌الارواح می‌بيند. مؤذن زاده بارها گفته

باد سرخ

باد سرخ را ديده ايد؟ فيلمی کوتاه با معنايی بلند از علی محمد قاسمی با تدوين بهرام بيضايی. در هفته فيلم ايران از کانال 4 بريتانيا پخش شد. داستانش می تواند روايت چيزی باشد که امروز در ايران دارد اتفاق می افتد. در فيلم که از نظر قاب بندی و هنر تدوين و قصه گويی و ايجاز يک اثر کم نظير است

طلا در مس يا در مصر؟

نمی خواستم به مطلب شرق اشاره کنم و گفتگوی جوان کارناديده و کتاب نخوانده ای با جناب عبدالعلی دستغيب. اما حالا که می بينم شورای گسترش زبان و ادب فارسی هم سوادش به اندازه همين جوانان لاکتاب جويای نام است ناچار می شوم دست کم برای تصحيح “سوات” دوستان بگويم که آقاجان بنده خدا دکتر براهنی يک کتاب دارد مثل کفر

ديوانگی است تا اين ساعت صبح پای اين فيلم 168 دقيقه ای نشستن. اما تجربه ای عجيب و دوست داشتنی بود. مثل خواندن سفر پيدايش تورات. مثل ديدن عصر هابيل و قابيل. اديسه 2001 اما با غرابت و هوشمندی صد چندان. فلسفه ای تصوير شده از اخلاق ازلی و ابدی آدمی. فيلمی از آن دست که فقط نخبگان واقعی سينما می

معين يا رفسنجانی؟ – مساله چيز ديگری است

در باره بازی رد صلاحيت ها و وضع تحقير کننده ای که برای معين پيش آمده بهتر است منتظر شويم تا دو طرف بازی آخرين برگهای خود را رو کنند. اما تا اينجا روشن است که سياست فرسايشی هشت ساله عليه اصلاح طلبان ادامه يافته است و اصلاح طلبان با حفظ شرايط موجود راهی برای گريز ندارند و تا در بر همين پاشنه

وبلاگی شدن فرهنگ

هادی خانيکی، صاحب نظر در رسانه ها و ارتباطات، جدی ترين حرفهايی را که بتوان از زبان يک مرجع  علمی و همزمان يک مقام بلندپايه در ايران شنيد در باره وبلاگ زده است -شرح و تحليل اش بماند؛ می گويد:  حاملان تحولات بزرگ در ايران شبكه‌‏ مجازي و به طور خاص وبلاگ‌‏ها هستند. در نتيجه مطرح شدن اينترنت را به عنوان رسانه‌‏اي

 تنور انتخابات سوخت   ۸ سال از دوم خرداد ۷۶ گذشت. بي­شک آن روز يکي از بزرگترين مقاطع تاريخ معاصر خواهد ماند. مردم يکپارچه شدند. همه آمده بودند تا از حق مدني خود براي تعيين سرنوشت کشورشان استفاده نمايند. دخترها و پسرها تا ساعت­ها بعد از نيمه شب سر چهار راه ها عکس کسي که قرار نبود انتخاب شود را به اتومبيل­ها

فيلسوف “خاطره جمعی” به خاطره پيوست

از پل ريکور برای ما چه باقی می ماند؟ ما ايرانيان. او فيلسوف انسان بود يا بگويم الهيات انسانی. يا نه بگويم تاريخ انسان شدن انسان. پل ريکور که تربيت مذهبی پروتستان داشت، يتيم جنگ اول جهانی بود و زندانی جنگ دوم جهانی. او همواره در برابر فراموشی ايستاد و نشان داد که چگونه تاريخ می تواند تحريف شود يا يکجانبه

اگر خطا نکنم اين مجموعه عکس از زورخانه که در ايرانيان دات کام آمده است تنها مجموعه ای است که يک زن عکاسی کرده است. مهرانه آتشی که اصرار داشته در همه عکس ها رد پايی از خود در حال عکاسی باقی بگذارد و در بعضی عکس ها با گذاشتن خود و مردان باستانی کار در يک کادر کاملا بر اين نظر

دايره المعارف هزار و يکشب اثری بی نظير کار اولريش مارزلف و ريچارد فن ليوون و حسن وصوف

چرا در ازبکستان انقلاب نمی شود؟

تب انقلاب و تغيير دوباره منطقه ما را فراگرفته است. تب دهه 70 ميلادی به ظهور انقلاب اسلامی ايران و تغيير رژيم افغانستان و تغيير نام جمهوری پاکستان انجاميد و بعد در دهه 80 دنيايی که تب 70 را به وجود آورده بود عوض شد و شوروی فروپاشيد و آسيای ميانه و قفقاز و ديگر جمهوری های بلوک شرق در صحنه سياست

وطن ام مثل نسيم می رود شهر به شهر

راستش را بگويم هنوز در خمار کانادا يم. نه به خاطر زيبايی و طبيعت وحشی اش يا آرامی و بی آزاری اش يا رفاه و پهناوری اش و بسيار چيزهای خوب ديگر اين کشور دوست داشتنی بلکه برای اينکه در آنجا به تهران نزديک بودم و به همه خوبی های گمشده وطن ام. ايرانی مهاجر در کانادا نخبه همه چيزهای

طلسم ناشکسته پرنده های دشتیپرنده های وحشی شهر منمن خواب شمایان را بیدار می بینمدر باغ های سرسبز چون در مزار خویشچی زود دست آموز می شویدبی دستمزددر کشت های پنبه و گندوم آرزو برباد می دهیدو بال های خویش را چون پای های فلجاز پی خویش می کشید آوه، چی بسیار آسان شکار می شویددر دام های بزرگ دان های

با جوانان نشستن ام هوس است

من درست متوجه نشدم که اين جوانها با رفسنجانی عکس انداخته اند يا رفسنجانی با آنها عکس انداخته است! ولی هر چه باشد عکس بی نظيری است: اولين عکس در عمر انقلاب که يکی از رهبران انقلاب در ميان دو جوان عکس می گيرد که يکی دختری است با حجابی که هر جای رسمی ديگر به او گير می دهند و

روزی برای تصادم جهان ها

بعضی روزها روزهای تصادم است. وقتی جهان تو از مدار خويش خارج می شود. به پستخانه می روی -کاری که هميشه با دلواپسی انجام می دهی- و از سه بسته ای که پست می کنی يکی روی دستت می ماند. همه چيز را سنجيده ای تا کار هموار پيش رود. اما آدرس مقصد برای بسته سوم در خانه جا مانده

مقالات جشن نامه را در قابيل بخوانيد

بگذاريم غريزه پی بازی برود

می خواستم در باره نشانه شناسی نامزد شدن 1010 نفر در انتخابات رياست جمهوری بنويسم. يادداشت اسماعيل يزدان پور پای مطلب بازيگوشی در برابر پدران راهم را عوض کرد! اما نه، فکر می کنم مساله بازيگوشی و اين نامزدی ها هم به هم مربوط است. امروز در ايران همه چيز به همين بازيگوشی مربوط می شود. يک بازی بی مرکز

همشهری معين

يک پيشنهاد بی‌شرمانه به دکتر معين آقای دکتر! تازگی‌ها بلاگر شده‌ايد. معلوم است از اين فضا خوش‌تان آمده و چندان هم بی‌چشم‌داشت نيستيد. به نظرم می‌رسد کمی هم جا باز کرده‌ايد در دل برخی بلاگرهای شناخته‌شده‌تر. اگر چنين است، پيشنهاد می‌کنم برای اين که قدرت نفوذتان را در مقام يک کانديدای رياست جمهوری پيش از به قدرت رسيدن به اين

تاملات يک آدم سر-به-راه یکی یا شاید مهم ترین یافته های من در زندگی این است که هر جا منازعه ای وجود دارد یا منافع متعارض است یا واقعیت چند پهلو است و هر کس یک بعد آن را می بیند و از بعد دیگر غافل است و به سختی از آن بعد دفاع می نماید. مثلا در مورد دین

بازيگوشی در برابر پدران

اين روزها خيلی وقت نوشتن پيدا نمی کنم چون نوشتنی های غير وبلاگی در دست دارم. اما فکر کردم بعد از اشاره به مساله شيخوخيت اين نکته آنتی-شيخوخيت را هم با شما در ميان بگذارم تا نظر شما هم بيايد و بعد در مجالی که پيدا می شود فکر اصلی را گسترش بدهم. مساله اين است که جامعه ايرانی بسيار جوان

پنجشنبه لعنتی! چند دقيقه قبل بود که صدای تلفن همراهم در آمد و مرا با خبری غمگين کرد.آن سوی خط تلفن صدای آشنای مردی می آمد که مدتهاست با او و افکارش خو گرفته بودم.عمادالدين باقی را هرکه ديده شيفته منش و رفتارش شده. او امروز تماس گرفته بود تا برای رفتن به محبس از من خداحافظی کند. خبر را

رفسنجانی مظهر شيخوخيت ايرانی

اينکه جامعه ايرانی دوباره به رفسنجانی بر می گردد مرا ياد لبنان و سياستمدارهايش می اندازد که گويی هيچگاه بازنشسته نمی شوند. دوستی در يکی از نظرهای دو سه يادداشت پيش گفته بود انگار من علاقه ای به انتخابات بريتانيا ندارم که از آن چيزی در سيبستان نگفتم. اما مساله بی علاقگی نبود. تفاوت آنقدر زياد است که وجه مشترکی

نوشتن با دوربين حاصل دو سال مداومت در برابر بداخلاقی های ابراهيم گلستان منتشر شد! به پرويز جاهد و صبوری اش برای انجام اين مصاحبه نفسگير و به دست چاپ سپردن آن تبريک می گويم. در باره اين کتاب نگاه کنيد به خشت و آينه

ايران دچار ملوک الطوايفی است

فعلا در حد نقل می گذارم و می گذرم. رفسنجانی در تازه ترين اظهار نظر خود جامعه را دچار آفت ملوک الطوايفی دانسته است: وضعيت ملوك الطوايفى در كشور پايان مى يابد۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۴ شرق آن لاين :هاشمى رفسنجانى عصر روز پنجشنبه در ديدار فعالان انتخاباتى ستاد سيد محمد خاتمى (دور هشتم) اعلام كرد در دو سه روز آينده به

بسم الله اين هم “ميدان عمل” اول! آقاي شاهرودي صداقت را با جسارت همراه كرده. ما هم، به خاطر مجتبي و به خاطر آزادي، بايد حمايت را با فعاليت همراه كنيم. بايد بگوييم آقاي شاهرودي عزيز، اگر واقعا به حرفهايي كه زدي اعتقاد داري، يك جوان بي‌پناه و بي‌حامي الان در زندان است كه باباي هيچكاره‌اي دارد كه به شدت

قلمدان شکسته قضا

من هم مثل شما از خواندن حرفهای آيه الله شاهرودی حيرت کردم. بخصوص از اين بابت که سياست قضا اين بار با صداقت همراه شده بود. حرفهای شاهرودی پيامدهای بسيار دارد. حتما برای او اعتباری فراهم خواهد کرد گذشته از اينکه اصلا نيت او از اين شيوه سياست کردن اهل قضا چه بوده است. مردم برای صداقت ولو به نيت سياست

پيچيدن در مفهوم محافظه کاری

خب به لطف داريوش و زحمت چند ساعته او، نظر نويسی بدون تاييد هم در اديتور جديد ممکن شد. بعضی سوالات ديگر من هم در باره قلم نگارش پاسخ گرفت و اميدوارم که دوباره با خيال راحت بدون تغيير در اصول و خط سيبستان خواهم نوشت. اما اين ماجرا مساله ای را که از تورنتو در ذهن من نشسته بود زنده کرد: آيا من

نمره اخلاق نامزدها

شايد اگر می دانستم در اين اديتور جديد چطوری بايد در لينکدونی به مطلبی ارجاع داد اين يادداشت را امشب نمی نوشتم ولی چه می توان کرد با بخت گمراه. مطلب چالش با فرمانده را که خواندم دوباره ديدم که مساله اخلاق در سياست امروز ايران مساله ای جدی است. از روزی که دوست وبلاگ نويسی که تازه از تهران

آزادی، اميد و سکوت الف. آزادي بيان فقط اين نيست كه تو بگذاري من حرفم را بزنم؛ اين است كه مرا از قدرتت براي گرفتن آزادي‌ام نترساني؛ اين است كه نتواني بترسانی ام. آزادي بيان اين است كه انتخاب‌هايم را براي چيزهايي كه مي‌خواهم بگويم محدود نكني؛ اين است كه بلايي سر تن وروانم نياوري كه اصلاً به فكر گفتن نيفتم.

قلمدان کانادايی تاجيکی

بدين وسيله از همه احباب و ارباب فضل و دوستان ناديده سابق که در اين سفر “ديده” شدند و از جمع خوشحالان و خوشگويان آن آخرين شب در تورنتو بودند يا گزارش و عکس و يادکردی در وبلاگ های خود آورده اند صميمانه سپاسگزاری و خداحافظی نموده اجر جزيل برای تمامی ايشان از درگاه احديت خواستارم و رجاء واثق به ديدار مجدد

زندگی در ارتفاعات

امشب از بالکن آپارتمان ميزبان مان در طبقه بيستم که به پايين نگاه کردم با خود به اين نتيجه رسيدم که زيباشناسی شمال آمريکا زيباشناسی سرگيجه است. آدم اين فرهنگ رابطه عجيبی با زمين برقرار می کند. از ارتفاع. گويی کوچک شدن آدمها از آن بالا بزرگترين تفريح اش بوده است. بعد عکس های زيبای احسان شاهين صفت را از زندگی قشقايی ها ديدم در

دقيقه سکوت

ننوشتن هم برای خودش عالمی دارد! ولی واقعش را بخواهم بگويم اين است که تمام اين روزها در دو شهر مونترال و تورنتو به چيزهايی فکر کرده ام و به کاری مشغول ام که نمی توانم از آن بنويسم. کپی رايت دارد! پس بايد تر و تازه به سفارش دهنده اصلی تحويل شود و چيزی از آن درز نکند. درست هم همين

قصه کهنه “تخلفات”ی که مجازات ندارد بالاخره بعد از مدت­ها تحقيق و بررسي نتيجه­ي تحقيقات قوه­ي قضائيه در مورد پرونده­ي وبلاگ­نويسان اعلام شد:۴نفر به دادگاه مي­روند که با رأفت با آن­ها برخورد خواهد شد وخانم­ها هم جزء اين ۴ نفر نيستند. عوامل ضابط (نيروي انتظامي) و قضائي هم «تخلفاتي»انجام داده­اند. به همين اختصار. اما: ۱- معلوم مي­شود اين­که وبلاگ­نويسان زندان رفته حکايت

از اين عکس خوشم آمد ولی کارهای احسان خوشرو را در کشف “منظره های ايرانی” نيز ماهرانه  يافتم. نمی توانم همه آنها را که پسنديدم اينجا بياورم ولی بسادگی خودتان پيدا خواهيد کرد. عکس های او از ابيانه و ماسوله بهتر از عکس هايی است که از تهران و اصفهان گرفته است يا از مراسم عاشورا. شايد هم من بی آفتاب مانده

قلمدون

در اين روزهای گرفتاری برای سفر به سمت غربی تر جهان، مطالب خوبی ديده ام که نتوانسته ام به آنها اشاره ای بياورم. فکر کردم بار ديگر دفترچه قلمدون را باز کنم که ممکن است در دو سه هفته آينده هم بيشتر به آن نياز داشته باشم. باری اينها همه مطالب دندانگيری که ديده ام نيست ولی کاچی از هيچی بهتر است:1

عقل ايرانی ميان دموکراسی و نظاميگری

دوست خوشفکر و واقعگرای ما حامد قدوسی که نکته های آموختنی بسياری در وبلاگ خود دارد در تازه ترين مطلب خود به موضوعی پرداخته که من نمی توانم با شيوه بحث آن موافق باشم. حامد در اين نوشته استدلال می کند که دموکراسی سه مولفه دارد و قائل به تفکيک ميان آنها شده است. او می گويد: “وقتی در ايران در مورد

تنم اينجاست دلم آنجا در ايرانمسكوب در مرگ دوستى نوشت: «شايد مرگ هم دنباله زندگى است. آدم مى خواهد همان جايى بميرد كه زندگى كرده. زمانش را در همان مكانى كه آغاز كرده به پايان برساند. اين بستگى به خاك چيز عجيبى است، برگشتن به همان خاك كه از آن بيرون آمده ايم.» و چند ساعت قبل كه با دكتر شايگان در

سلوک مسکوب در آفاق معنوی ايرانمسكوب يكي از فضلاي اديب نبود كه تمام عمرش فقط به شرح و تصحيح متون كهن بگذرد. او با دانش بي‌كراني كه داشت به گفتگوي هر آن چيزي مي‌رفت كه به آفاق معنوي ايران تعلق داشت و همين است كه هيچ دوره‌اي از تاريخ فرهنگي و اجتماعي ايران، از پيش از اسلام تا ادبيات معاصر،