Category: دسته بندی عمومی

طلا در مس یا در مصر؟

نمی خواستم به مطلب شرق اشاره کنم و گفتگوی جوان کارنادیده و کتاب نخوانده ای با جناب عبدالعلی دستغیب. اما حالا که می بینم شورای گسترش زبان و ادب فارسی هم سوادش به اندازه همین جوانان لاکتاب جویای نام است ناچار می شوم دست کم برای تصحیح “سوات” دوستان بگویم که آقاجان بنده خدا دکتر براهنی یک کتاب دارد مثل کفر

دیوانگی است تا این ساعت صبح پای این فیلم ۱۶۸ دقیقه ای نشستن. اما تجربه ای عجیب و دوست داشتنی بود. مثل خواندن سفر پیدایش تورات. مثل دیدن عصر هابیل و قابیل. ادیسه ۲۰۰۱ اما با غرابت و هوشمندی صد چندان. فلسفه ای تصویر شده از اخلاق ازلی و ابدی آدمی. فیلمی از آن دست که فقط نخبگان واقعی سینما می

معین یا رفسنجانی؟ – مساله چیز دیگری است

در باره بازی رد صلاحیت ها و وضع تحقیر کننده ای که برای معین پیش آمده بهتر است منتظر شویم تا دو طرف بازی آخرین برگهای خود را رو کنند. اما تا اینجا روشن است که سیاست فرسایشی هشت ساله علیه اصلاح طلبان ادامه یافته است و اصلاح طلبان با حفظ شرایط موجود راهی برای گریز ندارند و تا در بر همین پاشنه

وبلاگی شدن فرهنگ

هادی خانیکی، صاحب نظر در رسانه ها و ارتباطات، جدی ترین حرفهایی را که بتوان از زبان یک مرجع  علمی و همزمان یک مقام بلندپایه در ایران شنید در باره وبلاگ زده است -شرح و تحلیل اش بماند؛ می گوید:  حاملان تحولات بزرگ در ایران شبکه‌‏ مجازی و به طور خاص وبلاگ‌‏ها هستند. در نتیجه مطرح شدن اینترنت را به عنوان رسانه‌‏ای

 تنور انتخابات سوخت   ۸ سال از دوم خرداد ۷۶ گذشت. بی­شک آن روز یکی از بزرگترین مقاطع تاریخ معاصر خواهد ماند. مردم یکپارچه شدند. همه آمده بودند تا از حق مدنی خود برای تعیین سرنوشت کشورشان استفاده نمایند. دخترها و پسرها تا ساعت­ها بعد از نیمه شب سر چهار راه ها عکس کسی که قرار نبود انتخاب شود را به اتومبیل­ها

فیلسوف “خاطره جمعی” به خاطره پیوست

از پل ریکور برای ما چه باقی می ماند؟ ما ایرانیان. او فیلسوف انسان بود یا بگویم الهیات انسانی. یا نه بگویم تاریخ انسان شدن انسان. پل ریکور که تربیت مذهبی پروتستان داشت، یتیم جنگ اول جهانی بود و زندانی جنگ دوم جهانی. او همواره در برابر فراموشی ایستاد و نشان داد که چگونه تاریخ می تواند تحریف شود یا یکجانبه

اگر خطا نکنم این مجموعه عکس از زورخانه که در ایرانیان دات کام آمده است تنها مجموعه ای است که یک زن عکاسی کرده است. مهرانه آتشی که اصرار داشته در همه عکس ها رد پایی از خود در حال عکاسی باقی بگذارد و در بعضی عکس ها با گذاشتن خود و مردان باستانی کار در یک کادر کاملا بر این نظر

دایره المعارف هزار و یکشب اثری بی نظیر کار اولریش مارزلف و ریچارد فن لیوون و حسن وصوف

چرا در ازبکستان انقلاب نمی شود؟

تب انقلاب و تغییر دوباره منطقه ما را فراگرفته است. تب دهه ۷۰ میلادی به ظهور انقلاب اسلامی ایران و تغییر رژیم افغانستان و تغییر نام جمهوری پاکستان انجامید و بعد در دهه ۸۰ دنیایی که تب ۷۰ را به وجود آورده بود عوض شد و شوروی فروپاشید و آسیای میانه و قفقاز و دیگر جمهوری های بلوک شرق در صحنه سیاست

وطن ام مثل نسیم می رود شهر به شهر

راستش را بگویم هنوز در خمار کانادا یم. نه به خاطر زیبایی و طبیعت وحشی اش یا آرامی و بی آزاری اش یا رفاه و پهناوری اش و بسیار چیزهای خوب دیگر این کشور دوست داشتنی بلکه برای اینکه در آنجا به تهران نزدیک بودم و به همه خوبی های گمشده وطن ام. ایرانی مهاجر در کانادا نخبه همه چیزهای

طلسم ناشکسته پرنده های دشتیپرنده های وحشی شهر منمن خواب شمایان را بیدار می بینمدر باغ های سرسبز چون در مزار خویشچی زود دست آموز می شویدبی دستمزددر کشت های پنبه و گندوم آرزو برباد می دهیدو بال های خویش را چون پای های فلجاز پی خویش می کشید آوه، چی بسیار آسان شکار می شویددر دام های بزرگ دان های

با جوانان نشستن ام هوس است

من درست متوجه نشدم که این جوانها با رفسنجانی عکس انداخته اند یا رفسنجانی با آنها عکس انداخته است! ولی هر چه باشد عکس بی نظیری است: اولین عکس در عمر انقلاب که یکی از رهبران انقلاب در میان دو جوان عکس می گیرد که یکی دختری است با حجابی که هر جای رسمی دیگر به او گیر می دهند و

روزی برای تصادم جهان ها

بعضی روزها روزهای تصادم است. وقتی جهان تو از مدار خویش خارج می شود. به پستخانه می روی -کاری که همیشه با دلواپسی انجام می دهی- و از سه بسته ای که پست می کنی یکی روی دستت می ماند. همه چیز را سنجیده ای تا کار هموار پیش رود. اما آدرس مقصد برای بسته سوم در خانه جا مانده

مقالات جشن نامه را در قابیل بخوانید

بگذاریم غریزه پی بازی برود

می خواستم در باره نشانه شناسی نامزد شدن ۱۰۱۰ نفر در انتخابات ریاست جمهوری بنویسم. یادداشت اسماعیل یزدان پور پای مطلب بازیگوشی در برابر پدران راهم را عوض کرد! اما نه، فکر می کنم مساله بازیگوشی و این نامزدی ها هم به هم مربوط است. امروز در ایران همه چیز به همین بازیگوشی مربوط می شود. یک بازی بی مرکز

همشهری معین

یک پیشنهاد بی‌شرمانه به دکتر معین آقای دکتر! تازگی‌ها بلاگر شده‌اید. معلوم است از این فضا خوش‌تان آمده و چندان هم بی‌چشم‌داشت نیستید. به نظرم می‌رسد کمی هم جا باز کرده‌اید در دل برخی بلاگرهای شناخته‌شده‌تر. اگر چنین است، پیشنهاد می‌کنم برای این که قدرت نفوذتان را در مقام یک کاندیدای ریاست جمهوری پیش از به قدرت رسیدن به این

تاملات یک آدم سر-به-راه یکی یا شاید مهم ترین یافته های من در زندگی این است که هر جا منازعه ای وجود دارد یا منافع متعارض است یا واقعیت چند پهلو است و هر کس یک بعد آن را می بیند و از بعد دیگر غافل است و به سختی از آن بعد دفاع می نماید. مثلا در مورد دین

بازیگوشی در برابر پدران

این روزها خیلی وقت نوشتن پیدا نمی کنم چون نوشتنی های غیر وبلاگی در دست دارم. اما فکر کردم بعد از اشاره به مساله شیخوخیت این نکته آنتی-شیخوخیت را هم با شما در میان بگذارم تا نظر شما هم بیاید و بعد در مجالی که پیدا می شود فکر اصلی را گسترش بدهم. مساله این است که جامعه ایرانی بسیار جوان

پنجشنبه لعنتی! چند دقیقه قبل بود که صدای تلفن همراهم در آمد و مرا با خبری غمگین کرد.آن سوی خط تلفن صدای آشنای مردی می آمد که مدتهاست با او و افکارش خو گرفته بودم.عمادالدین باقی را هرکه دیده شیفته منش و رفتارش شده. او امروز تماس گرفته بود تا برای رفتن به محبس از من خداحافظی کند. خبر را

رفسنجانی مظهر شیخوخیت ایرانی

اینکه جامعه ایرانی دوباره به رفسنجانی بر می گردد مرا یاد لبنان و سیاستمدارهایش می اندازد که گویی هیچگاه بازنشسته نمی شوند. دوستی در یکی از نظرهای دو سه یادداشت پیش گفته بود انگار من علاقه ای به انتخابات بریتانیا ندارم که از آن چیزی در سیبستان نگفتم. اما مساله بی علاقگی نبود. تفاوت آنقدر زیاد است که وجه مشترکی

نوشتن با دوربین حاصل دو سال مداومت در برابر بداخلاقی های ابراهیم گلستان منتشر شد! به پرویز جاهد و صبوری اش برای انجام این مصاحبه نفسگیر و به دست چاپ سپردن آن تبریک می گویم. در باره این کتاب نگاه کنید به خشت و آینه

ایران دچار ملوک الطوایفی است

فعلا در حد نقل می گذارم و می گذرم. رفسنجانی در تازه ترین اظهار نظر خود جامعه را دچار آفت ملوک الطوایفی دانسته است: وضعیت ملوک الطوایفى در کشور پایان مى یابد۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۴ شرق آن لاین :هاشمى رفسنجانى عصر روز پنجشنبه در دیدار فعالان انتخاباتى ستاد سید محمد خاتمى (دور هشتم) اعلام کرد در دو سه روز آینده به

بسم الله این هم “میدان عمل” اول! آقای شاهرودی صداقت را با جسارت همراه کرده. ما هم، به خاطر مجتبی و به خاطر آزادی، باید حمایت را با فعالیت همراه کنیم. باید بگوییم آقای شاهرودی عزیز، اگر واقعا به حرفهایی که زدی اعتقاد داری، یک جوان بی‌پناه و بی‌حامی الان در زندان است که بابای هیچکاره‌ای دارد که به شدت

قلمدان شکسته قضا

من هم مثل شما از خواندن حرفهای آیه الله شاهرودی حیرت کردم. بخصوص از این بابت که سیاست قضا این بار با صداقت همراه شده بود. حرفهای شاهرودی پیامدهای بسیار دارد. حتما برای او اعتباری فراهم خواهد کرد گذشته از اینکه اصلا نیت او از این شیوه سیاست کردن اهل قضا چه بوده است. مردم برای صداقت ولو به نیت سیاست

پیچیدن در مفهوم محافظه کاری

خب به لطف داریوش و زحمت چند ساعته او، نظر نویسی بدون تایید هم در ادیتور جدید ممکن شد. بعضی سوالات دیگر من هم در باره قلم نگارش پاسخ گرفت و امیدوارم که دوباره با خیال راحت بدون تغییر در اصول و خط سیبستان خواهم نوشت. اما این ماجرا مساله ای را که از تورنتو در ذهن من نشسته بود زنده کرد: آیا من

نمره اخلاق نامزدها

شاید اگر می دانستم در این ادیتور جدید چطوری باید در لینکدونی به مطلبی ارجاع داد این یادداشت را امشب نمی نوشتم ولی چه می توان کرد با بخت گمراه. مطلب چالش با فرمانده را که خواندم دوباره دیدم که مساله اخلاق در سیاست امروز ایران مساله ای جدی است. از روزی که دوست وبلاگ نویسی که تازه از تهران

آزادی، امید و سکوت الف. آزادی بیان فقط این نیست که تو بگذاری من حرفم را بزنم؛ این است که مرا از قدرتت برای گرفتن آزادی‌ام نترسانی؛ این است که نتوانی بترسانی ام. آزادی بیان این است که انتخاب‌هایم را برای چیزهایی که می‌خواهم بگویم محدود نکنی؛ این است که بلایی سر تن وروانم نیاوری که اصلاً به فکر گفتن نیفتم.

قلمدان کانادایی تاجیکی

بدین وسیله از همه احباب و ارباب فضل و دوستان نادیده سابق که در این سفر “دیده” شدند و از جمع خوشحالان و خوشگویان آن آخرین شب در تورنتو بودند یا گزارش و عکس و یادکردی در وبلاگ های خود آورده اند صمیمانه سپاسگزاری و خداحافظی نموده اجر جزیل برای تمامی ایشان از درگاه احدیت خواستارم و رجاء واثق به دیدار مجدد

زندگی در ارتفاعات

امشب از بالکن آپارتمان میزبان مان در طبقه بیستم که به پایین نگاه کردم با خود به این نتیجه رسیدم که زیباشناسی شمال آمریکا زیباشناسی سرگیجه است. آدم این فرهنگ رابطه عجیبی با زمین برقرار می کند. از ارتفاع. گویی کوچک شدن آدمها از آن بالا بزرگترین تفریح اش بوده است. بعد عکس های زیبای احسان شاهین صفت را از زندگی قشقایی ها دیدم در

دقیقه سکوت

ننوشتن هم برای خودش عالمی دارد! ولی واقعش را بخواهم بگویم این است که تمام این روزها در دو شهر مونترال و تورنتو به چیزهایی فکر کرده ام و به کاری مشغول ام که نمی توانم از آن بنویسم. کپی رایت دارد! پس باید تر و تازه به سفارش دهنده اصلی تحویل شود و چیزی از آن درز نکند. درست هم همین

قصه کهنه “تخلفات”ی که مجازات ندارد بالاخره بعد از مدت­ها تحقیق و بررسی نتیجه­ی تحقیقات قوه­ی قضائیه در مورد پرونده­ی وبلاگ­نویسان اعلام شد:۴نفر به دادگاه می­روند که با رأفت با آن­ها برخورد خواهد شد وخانم­ها هم جزء این ۴ نفر نیستند. عوامل ضابط (نیروی انتظامی) و قضائی هم «تخلفاتی»انجام داده­اند. به همین اختصار. اما: ۱- معلوم می­شود این­که وبلاگ­نویسان زندان رفته حکایت

از این عکس خوشم آمد ولی کارهای احسان خوشرو را در کشف “منظره های ایرانی” نیز ماهرانه  یافتم. نمی توانم همه آنها را که پسندیدم اینجا بیاورم ولی بسادگی خودتان پیدا خواهید کرد. عکس های او از ابیانه و ماسوله بهتر از عکس هایی است که از تهران و اصفهان گرفته است یا از مراسم عاشورا. شاید هم من بی آفتاب مانده

قلمدون

در این روزهای گرفتاری برای سفر به سمت غربی تر جهان، مطالب خوبی دیده ام که نتوانسته ام به آنها اشاره ای بیاورم. فکر کردم بار دیگر دفترچه قلمدون را باز کنم که ممکن است در دو سه هفته آینده هم بیشتر به آن نیاز داشته باشم. باری اینها همه مطالب دندانگیری که دیده ام نیست ولی کاچی از هیچی بهتر است:۱

عقل ایرانی میان دموکراسی و نظامیگری

دوست خوشفکر و واقعگرای ما حامد قدوسی که نکته های آموختنی بسیاری در وبلاگ خود دارد در تازه ترین مطلب خود به موضوعی پرداخته که من نمی توانم با شیوه بحث آن موافق باشم. حامد در این نوشته استدلال می کند که دموکراسی سه مولفه دارد و قائل به تفکیک میان آنها شده است. او می گوید: “وقتی در ایران در مورد

تنم اینجاست دلم آنجا در ایرانمسکوب در مرگ دوستى نوشت: «شاید مرگ هم دنباله زندگى است. آدم مى خواهد همان جایى بمیرد که زندگى کرده. زمانش را در همان مکانى که آغاز کرده به پایان برساند. این بستگى به خاک چیز عجیبى است، برگشتن به همان خاک که از آن بیرون آمده ایم.» و چند ساعت قبل که با دکتر شایگان در

سلوک مسکوب در آفاق معنوی ایرانمسکوب یکی از فضلای ادیب نبود که تمام عمرش فقط به شرح و تصحیح متون کهن بگذرد. او با دانش بی‌کرانی که داشت به گفتگوی هر آن چیزی می‌رفت که به آفاق معنوی ایران تعلق داشت و همین است که هیچ دوره‌ای از تاریخ فرهنگی و اجتماعی ایران، از پیش از اسلام تا ادبیات معاصر،

شانه های کوچک رئیس جمهور

به نظر من همان اشتباه دوره انتخاب خاتمی دارد تکرار می شود. بار دیگر بارهای بزرگی را داریم روی شانه های کوچک رئیس جمهور آینده می گذاریم. هر نوع فعالیت سیاسی حداکثرطلب در واقع “غیر سیاسی” است. مگر آنکه طرحی ساختار شکن تلقی شود. اما حتی در آن صورت هم نمی توان مشکلات بزرگ ایران را که طی دست کم

به پاس لذتی که امشب از دیدن این فیلم نیوزیلندی بردم. هالیوود هرگز نمی توانست چنین فیلمی بسازد. وگرنه به سوپر فیلم اش تبدیل می شد. ولی همان بهتر که نشد! یاد کارهای هرتسوگ افتادم بدون تلخی هایش. زیبا، عمیقا انسانی، با اعتقادی ژرف به جادوی ایمان و الهام و انس با طبیعت، و خوش ساخت. با کارگردانی خانم نیکی کارو و با بازی

سهم ایران در خاکسپاری پاپ، فروتنانه اما مرکزی

سهم ایرانی در نقطه مرکزی جریان خاکسپاری – بهشت قالی ایران:می دانم که ایتالیا از مراکز فروش قالی ایرانی است و دلم گواهی می دهد که این قالی هم قالی ایران است. حال یا از قالی های واتیکان یا از قالی های اهداشده بازرگانان ایرانی ایتالیا به این مراسم. کسی خبر بیشتر داشته باشد خوشحال می شوم برای سیبستان یادداشتی

بعضی وقتها ایده ها توارد پیدا می کنند. یکی دو سالی است که می خواسته ام با جلب حمایت سازمانی ایرانی، تخت جمشید را چنانکه بوده از طریق کامپیوتری بازسازی و زنده کنم و بیننده را به طور مجازی در کاخ های پارسه گردش دهم. حالا می بینم مردمی صاحب همت و خوشفکر این ایده را عملی کرده اند. هنوز