Category: دسته بندی عمومی

منطق گفتگو از شکست

شکست در کدام چارچوب ؟نوشته محمد حيدری آقاي محمد قوچاني مطلبي نوشته براي وبلاگ علي معظمي که به نظرم مطلب خوبي است. و درواقع يکي از مهمترين حرفهاي مکرر بخشي از اصلاح طلبان را مطرح ميکند.به همين دليل به نظرم رسيد که نبايد اين نوشته را بي پاسخ گذاشت. مهمترين محور حرف او هم اين است که ما بايد بپذيريم

Ahmadinejad was a founder of the group of young activists who swarmed over the embassy wall and held the diplomats and embassy workers hostage for 444 days. Somewhere in the BBC archives is the interview I recorded with him and his colleagues, long after the siege was over. They all seemed rather similar – quiet, polite, but with a burning

محسن رضايی: برخي از نظاميان خود را مسئول اصلاح سياستمداران و نخبگان و مردم و حتي علما مي‌دانند از بين رفتن دستاوردهاي دوره مشروطه و ملي شدن صنعت نفت، به دليل وجود نيروهاي مسلح غيردمكراتيك محمدعلي‌شاه و محمدرضاشاه بود و حفظ دستاوردهاي انقلاب اسلامي، به ويژه حفظ آزادي و دمكراسي تاكنون، به خاطر وجود نيروهاي مسلح دمكراتيك و مردمي در ايران بوده

دموکراسی ايرانی، تقلب و درويشی

در باره اخلاق شکستدر نگاه به ماجرای تقلبات انتخاباتی، بيشتر، سوی متقلبان ديده و بررسی شده است. اما فهم اين ماجرا بدون بررسی سوی ديگر ناقص است. در واقع تحليل اين سوی ديگر برای شناخت ما جماعت ايرانی بسيار اساسی است. می کوشم نکاتی را قلم انداز بياورم اما آنچه می آورم لزوما فهرست همه مسائل قابل طرح نيست. شما

Shock as Iran elects hardline president  A man whose name does not even appear in the most recent edition of Iran’s political Who’s Who Robert Tait, TehranSunday June 26, 2005The Observer His admirers hail him as Iran’s Robin Hood, his critics a religious extremist. But yesterday Mahmoud Ahmadinejad became the president elect of Iran, basking in an electoral landslide few

کاملا قابل پیش بینی! از: جميله کديور (برای عليرضا و هر کس ديگری که فکر می کند احمدی نژاد دل اکثريت مردم را برد و برنده يک انتخابات واقعی است): 1- اصلا آدم بدبینی نیستم حتی در بدترین شرایط؛ ولی وقتی در انتخابات مجلس پنجم شیراز به همت مثلث حاکم بر استان از مقام دوم به مقام پنجم تنرل کردم و کاندیدایی

بازی تمام شد

رفسنجانی شکست خورد! شکست او بمب خبری خواهد شد. اما من شکست او را نه وقتی که احمدی نژاد حائز اکثريت اعلام شد فهميدم بلکه وقتی فهميدم که رفسنجانی گفت به هر خانواده ايرانی 10 ميليون تومان سهام می دهد (ياد معين افتادم با آن وعده های نشدنی! فقط آدمی که می داند انتخاب نمی شود اينطوری حرف می زند يا

مبارك باشد! خوب ظاهراً كه بله! حال‌تان چه‌طور است؟! حال كرديد؟ ما بيش‌تر. خلاصه اين‌كه نمرديم (يعني هنوز نمرده‌‌ايم) و بعد از بيست و پنج سال جمهوري اسلامي انتخاب رئيس جمهور دولت كريمه را هم ديديم. راستش من يكي الآن با تحليلِ اوضاع مشكلي ندارم؛ مسئله‌ام اين است كه نمي‌دانم خودم را چرا نمي‌توانم بفهمم؛ الآن كه ساعت نزديك يك

نام و ننگ در انتخاب های اضطراری

برای عباس معروفی بدون شک بايد گفت که وضعيت امروز در ايران مثال يک انتخابات واقعی و حتی نيمه دموکراتيک هم نيست. حکومت معمولا بسته ايران تنها در زمان های محدودی مانند انتخابات به روی عامه مردم باز می شود و آنها امکان می يابند که خود را نشان دهند و خواسته های خود را مطرح سازند. به دليل فقدان

هاشمی شانس زيادی ندارد * جعبه‌ی شیرینی را گرفت جلوم که: بفرما!-دستت درد نکنه! برا چیه؟– شیرینی احمدی‌نژاده.* آبدارچی هم چای که جلویت می‌گذارد می‌گوید: احمدی‌نژاد یادتون نره!* امروز دیدم روی دیوار شعار نوشته اند: تا دولت رجایی یک یا علی دیگر.* پسرک دوچرخه سواری از کنارم رد شد. از همسایه‌ها بود، 15-16 ساله. عبورکنان گفت: به احمدی‌نژاد رای بدید!*…

عصبانی از راست، بيمناک از شب فاشيسم: شاید بتوان گفت مهمترین حقیقتی که در انتخابات بیست و هفت خرداد آشکار شد سترونی جناح راست بود. کسب شش میلیون رأی با توسل به همه ترفندهای طبیعی و ماورای طبیعی، بسیج خرافات و کینه توزی ها و نهایتاً تقلب و اعمال نفوذ، نشانگر محدودیت ذاتیِ قدرت این جناح است. تضاد حیات سیاسیِ

خاموش کردن چراغ رابطه

عکس از وبلاگ تخته سياه همه دنيا شنيده اند که روزنامه ها را بسته اند اما به روزنامه هايی که هنوز بسته نشده گفته اند حق نداريد خبر را چاپ کنيد!  

رای به رفسنجانی: 1 بر اساس چانه زنی غيرممکن (خيالبافانه/نسيه)  باید رای خود را مشروط کنيم و آن را به آینده سیاسی آقای‌ هاشمی ، چه در موضع رئیس جمهور آینده و چه در جایگاه نایب رئیس خبرگان رهبری، پیوند و گره بزنيم. این شرط البته به گونه‌ای نیست که اگر پذیرفته نشود و یا مورد توجه قرار نگیرد بر رای

عقل اين روشنفکران کجا رفته؟ برای رسيدن به هدفی واحد (آزادی زندان سياسی) به فاصله ی کمتر از يک هفته، روشنفکران دو حرکت کاملاَ متضاد می کنند: يکی معطوف به آزادی (تحصن شجاعانه در برابر زندان اوين) يکی معطوف به زندان (اعلاميه سهيم شدن آنان در زندان) . يکی معطوف به عقل يکی معطوف به احساسات. يکی تعرضی و يکی

شکست حزب ليبرال دموکرات وبلاگستان

1 نتيجه انتخابات نشان داد که احزاب سايه در ايران چه وزنی دارند. در ايران حزب به آن معنا به چند فقره محدود است و  چندان هم بر مرام و اساس حزبی استوار نيست. من يقين دارم که آنچه هم هست به همان شيوه هيئتی که قبلا هم اشاره کرده بودم فعال است. احزاب سايه هم از اين حکم مستثنی نيستند. به عبارت

مغولها

ما آنها را عوض کرديم. انتخابات ايران اين بار نشان داد که گوهر بی زوال فرهنگ ايرانی همچنان درخشنده است. من که سالها در کار آموختن تاريخ بوده ام همواره از اين در شگفت بودم که چگونه فرهنگ ايرانی در طول عصرها و در فراز و نشيب های بسيار که تاريخ ما داشته است همچنان زنده مانده است. فرهنگی که

من به اضطراب رای می دهم رأی به آن‌چه معين می‌خواهد بکند يعنی رأی به اضطراب، نگرانی، بحران، دعوا، جنجال، بازداشت، زندان، سانسور، درگيری، کتک، تحقير، تجسس، مراقبت، فشار، شنود، فيلتر، حرص خوردن، لب جويدن، دندان قروچه کردن، فرياد در گلو، هوای گريه، توطئه، مشت، رنج، درد، خون دل، خستگی، دستبند، پابند، چشم‌بند، اعتراف‌‌نامه، اعتصاب غذا، تحصن، توقيف، سيلی، هراس،

استدلال کج و معوج با اجازه: های از حرف که سروش اين سر  نياوردم در من! و اما بعد: آيا اين را بگذاريم به عهده کج سليقگی او يا بی خبری فيلسوفان ما از عالم سياست يا نوعی طعنه لوس و بی مزه به نظام و قواره هاش؟: من در میان کاندیداها، نظامیان را که کاملا کنار می گذارم، و اصولا به همان حرف جلال

Love is the answer

چند وقت است می خواهم چيزی بنويسم در باره تحولاتی که در ميان محافظه کاران می بينيم با عنوان مغولها. نمی شود. شايد هم مطلب هنوز پخته نشده يا زبان خود را پيدا نکرده. امشب هم از آن می گذرم. صبح داشتم از مترو بيرون می آمدم توی آسانسور چشمم افتاد به يک آگهی. زنی بود که می دويد. تبليغ

وقتی مردم نباشند

با وجود اينکه اين روزها با اخبار ايران احاطه شده ام و تقريبا از پيگيری اخبار جهانی وامانده ام اما خبر تبرئه شدن مايکل جکسون مثل خبر رای منفی مردم فرانسه به قانون اساسی اروپا برای مدتی مرا از حال و هوای ايران جدا کرد. خبر جکسون به اندازه کافی بزرگ هست. محاکمه او چهره روشنی از آمريکای امروز به دست می دهد:

فراخوان کانون نویسندگان ایران برای گردهمایی در برابر زندان اوین مردم آزاده‌ی ایران! سازمان‌های مدافع حقوق بشر! ناصر زرافشان هشتمین روز اعتصاب غذای دردناک خود را می گذراند و در خطر جدی مرگ قریب‌الوقوع است. ناصر زرافشان مبتلا به بیماری حاد کلیوی است و هر لحظه بر وخامت بیماری او افزوده می‌شود. ما از همه‌ی مردم٬ نهادهای فرهنگی و اجتماعی

رفسنجانی، کرباسچی و غول چراغ جادو

ترديد ندارم که کرباسچی يکی از باهوش ترين مديران و سياستمردان جمهوری اسلامی است و من شخصا از جهت  بلاغت هم در او نقصانی نمی بينم. تصويری هم که او از وضع ايران می دهد منصفانه است و می توان با بسياری از آنچه او می گويد موافق بود. اما مشکل در آن چيزهايی است که نمی گويد. ديدگاه او زياده دولتمندانه

جنگ های وبلاگی (بر وزن جنگ های ستاره ای يا جنگ ستارگان) مستندی در باره وبلاگ نويسها که البته با هم نمی جنگند بلکه: با آنها می جنگند ( بر وزن با گرگ ها می رقصد!). با “نقش” آفرينی نيک آهنگ کوثر و کارگردانی فريد حائری نژاد (معروف به فريد سی بی سی!). شرح مفصل را در وبلاگ نيکان ببينيد اما

ديدار با حجاريان

دارم ويديوی گفتگوی حجاريان با معين را تماشا می کنم. تيزهوشی حجاريان چنان است که معين در مقابل اش مثل يک دانشجوی ساعی و درس خوانده جلوه می کند که درسش را با حجب و حيا پس می دهد ولی از تذکرات استاد و راهنمايی او هم بی نياز نيست. سوالهای حجاريان گاه واقعا سخت است و نامزدی که جرات کند به

وقت تغيير گفتمان رسيده استبه تصور من، اصلاح طلبي به شيوه‌اي كه از دوم خرداد ۷۶ با رياست جمهوري خاتمي آغاز شد، با پايان دوران رياست جمهوري وي نيز پايان يافته تلقي مي‌شود. هر نوع ارزيابي كه از دوره خاتمي داشته باشيم، به نظرم يك نكته مسجل مي‌نمايد و آن هم اين است كه در طول اين دوره، ايران به حداقلي

حداکثرطلبی در سياست معين

دوستان عزيزی مثل علی اصغر سيدآبادی به من حق بدهيد که با توجه به تجربه ناکامی های تاريخ نزديک در ايران به حرف های خوب و صميمانه دکتر معين به چشم ترديد نگاه کنم. ترديد من از بابت حرفهايی که می زند نيست از بابت توان او به فرض انتخاب شدن برای اجرای آنهاست و تناسب ادعا و توان. چند

شون پن به نماز جمعه می رود

 بدون شرح (فعلا)! عکس از ايسنا نيز:شون پن در تهران: خبرنگار يا خبرساز؟ عليرضا دوستدار پ.ن يکی از دوستان صاحبنظر می گفت در اين يک هفته مانده به انتخابات بايد منتظر حضور چهره های سرشناس ديگری هم باشيم. ممکن است اين تسهيلات ويزايی برای کمک به برخی نامزدهای معين ( با معين اشتباه نشود!) باشد ولی چه بسا نتيجه گزارش های اين چهره های

سه دوره از کارهای فاطمه فراهانی در سه گالری از سايت شخصی او گردآمده است. تابلوی برگزيده من يکی از کارهای او در گالری سوم است که کارهای جديدتر او را نشان می دهد و شادتر است. ولی به طور کلی گرچه دستش روانتر و نقش ها پخته تر شده اند در طول اين سه دوره، اما اندوه رنگ ها

دلم برای وطنم تنگ می شود

در باره فوتبال و ما هزار حرف نگفته هست اما از آن ميان می گويم فوتبال را دوست دارم چرا که به مردم من شادی می بخشد – شاديی چنان فراگير و متحد کننده که رهبران سياسی را وامی دارد با پيام تبريکی خود را در آن سهيم نشان دهند و از قبل اين هماوايی سهمی سياسی برای خود دست و پا کنند. فوتبال

مرگ يک دورهآن بنکرافت تمثال (icon) يک دوره بود. خودش از اينکه فيلم “فارغ التحصيل” The Graduate  او بر زندگی و آثار و تصويرش سايه انداخته است راضی نبود ولی اگر همين فيلم هم نبود او به شهرتی که به آن رسيد نمی رسيد و در ميان انبوه برندگان اسکار -که پيش از اين فيلم گرفت (1962)- گم شده بود. هم فيلم

ما و آمريکا: برای آنها که نديده اند و اهل امضايندتا به حال حدود 340 امضا جمع شده. لادن افراسیابی که اگر به همت او نبود روح ما از این استماع خبردار نمی شد، پیشنهاد کرده که یکروز دیگر هم این پتیشن را ادامه دهیم و فردا به کمیسیونرها فکس کنیم. لادن دست به کار شده و امروز داره با

آقا، ۱۵ سال حکومت کرده، مي خواهد مادام العمر هم حکومت کند. من با اين مساله مخالفم  به لحاظ استراتژيک، حرف من اين است که تمام اعمال ما بايد معطوف به عدم همکاري با حاکم شخصي و مشروعيت زدايي از حاکميت شخصي باشد. اينها را بايد درباره اش حرف زد. قالب عملي‌اش اين است که بايد تشکل درست کرد، تشکل

پيامی برای خاتمی، تاملی برای ما

آقای خاتمی سخنان‌ بزرگي‌ را در سيستمي‌ با تحمل‌ اندك‌ و كوچك‌ مطرح‌ كردند و جمع‌ وسيعي‌ از دانشجويان‌ با اعتماد به‌ اين‌ حرفها وارد صحنه‌هاي‌ بي‌پشتوانه‌اي‌ شدند كه‌ سر و كاري‌ جز با فشارهاي‌ جسمي‌ و رواني‌ زندان‌ و سلول‌هاي‌ انفرادي‌ نداشت‌. هر چند نسل‌ من‌ و امثال‌ من‌ (كه‌ خرداد 82 براي‌ پنجمين‌ بار در طول‌ عمرم‌ بودكه‌ بازداشت‌

رئيس جمهور نخست وزير نيست

سعيد ليلاز مدير و روزنامه نگار خوشفکری است اما نمی دانم چرا در سرمقاله ای که برای شرق (پنجشنبه 12 خرداد) نوشته است به اين اظهار نظر عجيب پرداخته که “پست رياست جمهورى در ايران كمابيش مانند پست نخست وزيرى در فرانسه است و در بسيارى حوزه ها مانند مسائل قضايى، امنيتى، نظامى، انتظامى، سياست خارجى و حتى فرهنگ دخالت يا اثربخشى ندارد.”  

سميع نژاد گرفتار دادستانی که در دروغ بستن متخصص شده استاز قبل از تعطيلات عيد نوروز مسالۀ آقاي سميع نژاد که خودش را نمي شناسم ولي بارها با پدر رنج کشيده­اش صحبت کرده ام، مسالۀ اصلي کاري من بوده است. هر بار که مي خواستم در کنار کارهايي که انجام مي دهم چيزي هم بنويسم که يا خودم يا دوستان

مشکل کاريزمای رهبر

به نظرم همه چيز در ايران دارد به سمت رهبری آوار می شود. تعبير بهتری ندارم. اما توضيح آن چيست؟ به نظر من تجربه دوره خاتمی که با فرسايش اصلاحات متکی به رئيس جمهوری همراه بود دو نتيجه روشن به همراه آورده است. يا بهتر است بگويم دو نتيجه که يکی کاملا روشن است و ديگری در حال روشن شدن.

آيا در سياست حقيقتی وجود دارد؟

مراد فرهاد پور در يادداشتی با عنوان گنجی عليه گنجی به نقد مانيفست جمهوريخواهی اکبر گنجی پرداخته است. قصد ندارم با تمام گزاره های او در اين نقد چالش کنم اما پرسش هايی را در باره بعضی از آن گزاره ها مطرح می کنم به اين اميد که هم مباحث گنجی روشنی بيشتری يابد هم بحث فرهادپور گره های خود را نشان

کانديداهايي که در ايران نبوده اند  از جالب ترين نکات تبلیغات بسياري از کانديداها اين است که جوري حرف مي زنند گويا بيست و چند سالي است در خارج از کشور بوده اند و هيچ مسؤليتي نداشته اند و اکنون مي خواهند با برنامه هاي کاملاً جديد براي کشور برنامه ريزي کنند. کمتر کسي هم دفاع از گذشتۀ بيست و

روش گنجی به نتيجه رسيد

اکبر گنجی، روزنامه نگار ايرانی که از پنج سال پيش در زندان به سر می برد، روز دوشنبه، 30 ماه مه، ظاهرا برای معالجه از زندان آزاد شده است. از قول خانواده آقای گنجی گزارش شده است که در ساعات پس از نيمه شب گذشته، ماموران زندان بدون اطلاع قبلی، آقای گنجی را در برابر خانه وی در تهران آزاد