تنم اينجاست دلم آنجا در ايران

مسكوب در مرگ دوستى نوشت: «شايد مرگ هم دنباله زندگى است. آدم مى خواهد همان جايى بميرد كه زندگى كرده. زمانش را در همان مكانى كه آغاز كرده به پايان برساند. اين بستگى به خاك چيز عجيبى است، برگشتن به همان خاك كه از آن بيرون آمده ايم.» و چند ساعت قبل كه با دكتر شايگان در پاريس تلفنى گفت وگو مى كردم، گفت كه مقدمات كار را فراهم كن تا او را بياوريم در كنار عبدالحسين زرين كوب، مهرداد بهار، عباس زرياب خويى و ديگر دوستانش به خاك بسپاريم.

قرار و مدار با مسكوب را گذاشته بوديم كه نوروز را در تهران باشد. اما بيمارى در ماه آخر پيشى گرفت و در آخرين گفت وگو كه مجله بخارا به دستش رسيده بود، اظهار داشت كه به علت درد و نياز هر روز به بيمارستان ديگر نمى شود. و بعد با يكديگر قرار پاييز را گذاشتيم در تهران.در يادداشتى ديگر نوشت: «به قدرى در هواى ايران به سر مى برم كه انگار نه انگار اينجا زندگى مى كنم. پاهايم اينجا است ولى دلم آنجا است. زندگى و هوش و حواس من در جاى دورى كه از آن بريده شده ام، مى گذرد، نه در جايى كه در آن نيستم. اين جورى به قول آن بزرگوار «گسسته» شده ام و «خويشتن را نمى يابم.»

اكنون شاهرخ آرميده است و با هفت هزار سالگان همسفر است.جايگاه مسكوب در عرصه پژوهش هاى شاهنامه، اسطوره و نقد ادبى فراموش ناشدنى است. او كه با عضويت در حزب توده در دهه بيست در جريان مسائل روشنفكرى و سياست قرار گرفت و پس از كودتاى ۲۸ مرداد ۳۲ به زندان گرفتار آمد. تاملات در زندان و بعد حوادث مجارستان و بعد رفتار روس ها و حزب توده در داخل و خارج منجر به جدايى و انزجار كامل او از استالينيسم شد. در گفت وگويى كه منتشر شده است روند جدايى خود را از حزب توده و اين تفكر به خوبى بيان كرده است.

پس از زندان مدتى در يك كارخانه فلزكارى و بعد در يك شركت ساختمانى كار كرد و در اين ميان متون كلاسيك ادب فارسى و غرب را به دقت خواند و چندباره خواند. ترجمه «اديپ شهريار» اثر سوفوكل مربوط به اين دوره است. انس و علاقه او به شاهنامه از همان آغاز با او بود و تا پايان عمر رهايش نكرد. آخرين مقاله او را كه در بخارا (ماه گذشته) منتشر كردم درباره «شاهنامه و تاريخ» بود. «سوگ سياوش» كتاب ديگرى از مسكوب است كه در عرصه شناخت اسطوره هاى شاهنامه و پيشينه آن در باور هاى دينى ما ايرانيان ماندگار خواهد ماند.

بخشی از نوشته علی دهباشی در شرق

مطالب دیگر

خُلبانگ پهلوی

یکم. آنچه در دی ماه ۱۴۰۴ در اپوزیسیون ایرونی اتفاق افتاد از هر منظر که نگاه کنیم نمایشگر بی هنری است! هر حرکت اصیل اجتماعی