به روایت نشانه ها؛ برای «یک روز از زندگی» در غربت
mehdi jami from Shahzoda Nazarova on Vimeo. با سپاس از شهزاده عزیزم برای تدوین این ویدئو.
mehdi jami from Shahzoda Nazarova on Vimeo. با سپاس از شهزاده عزیزم برای تدوین این ویدئو.
ثبت تاریخ زندگی روزمره ایرانیان هنوز نیامده و نشده و انجام نیافته گروههایی را به واکنش واداشته است. زمزمهها در باره یک ایده تازه است اما حرفها و ایرادها همان حرفهای کهنه و تکراری است (مثلا مشرق را ببینید). جامعه ای که با ایده نو نخست از در مخالفت در می آید برای من این واکنشها درست مثل واکنشهایی است که
یک هفته ای است که از بام تا شام درگیر جنجال در باره «سکوت» هستم! با خود فکر می کنم به قول سیلویا پلاث اگر از زخمها و رنج هایی که به ما عارض می شود نیاموزیم بعید است که از هیچ امر دیگری هم چیزی بیاموزیم. رنج ما را در تب و تاب شگفتی میاندازد. زخم ما را به
مدتی است درباره مدل ایدهآل جامعه از نظر رهبر ایران فکر میکنم و یادداشت بر میدارم. این اولین بررسی است در شناخت این مدل که من آن را «شهرخدای خامنهای» میخوانم. در یک سال و نیم گذشته میزان خشونت به نحو بیسابقهای در ایران بالا رفته است. در واقع شوک پس از انتخابات ۸۸ شوک خشونت بود. به نظرم دوران
اندیشه سبز با تحقیر و حذف و دروغ میانه ندارد سبز بودن در گرو باور به پیروزی موسوی یا تقلب در انتخابات نیست. ممکن است فردی در انتخابات به احمدی نژاد رأی داده باشد، اما با دیدن آن همه سرکوب و جنایت، «سبز» شده باشد. سبز حرکتی اعتراضی، معلول دهها دلیل و علت، و مطالبات دموکراسی خواهانه (گذار به نظام دموکراتیک
ما مجریان رسانه را فقط برای گفتن آنچه ما دوست داریم بگویند نمی خواهیم. مجریان رسانه ها باید از مهارت های حرفه ای برخوردار باشند. صرف اینکه کسی امکان نشستن پشت میز مجری و جلو دوربین تلویزیونی را به دست آورده و توانایی صحبت کردن با دوربین را دارد او را مجری نمی کند. مجری باید بلد باشد از روی
روزی که ریدلی اسکات ایرانیان را از شرکت در پروژه «یک روز از زندگی» محروم کرد فکر ساختن فیلمی مستقل که «یک روز از زندگی ایرانیان» را روایت کند شکل گرفت. این فکر در طی هفته های قبل از نشست موسسان ایران ندا در لندن، پرورش یافت و در جریان نشست با هیات موسس در میان نهاده شد. رضا علامه
فیسبوک مرا یاد معرکههای قدیم میاندازد. یاد تصویرهایی که در ادب و تاریخ خواندهایم از شاعرانی که بر سر گذر شعر خود را میخوانند. با صدای بلند. گودر قهوهخانهای است نزدیک همان معرکه. میشود نشست و چای خورد و روزنامه خواند و گپی با دوستان زد. گاهی هم سر کرد بیرون و معرکه را از دور تماشا کرد. توییتر یک
نشانه شناسی و شکلک شناسی یک تظاهرات فرمایشی پلیس ایران روز شنبه ۱۰ مهر در جریان «مانور اقتدار» تظاهرات برگزار می کند و در آن شعار می دهد: «از جمعه تا پنجشنبه تعطیل باید گردد» یا: «مسئول آشپزخانه تحویل باید گردد». لباس ها و اداها و برخی شعارهای دیگر مثل «نترسید نترسید …» به نحو آشکاری یادآور اعتراضهای خیایانی سال
بیانیه دیدگاههای ایران ندا ما چه می خواهیم؟ ما در دورهی زمانی ویژهای و در پاسخ به نیازهای ویژهای بر آن شده ایم رسانهای بنیاد گذاریم که هم عزیمتگاه آن دفاع از آزادی بیان باشد هم هدف آن. ویژگی این دوران برآمدِ جنبش آزادیخواهانهی مردم ایران است، استبدادِ فقاهتی همچنان ادامه دارد و نظام تبعیضیِ حاصل از درهمآمیزیِ دین و
سالی که گذشت دهها مطلب خوب عمدتا در وبلاگها خواندم. سال گذشته سال وبلاگ بود. هر کس می گوید وبلاگستان ساکت است و راکد است بی انصافی می کند. وبلاگستان گاهی به تعطیلات می رود اما در سالهای اخیر هیچ رسانه ای به اندازه وبلاگ و دیگر رسانه های خرد در انتقال پیام موثر نبوده است خاصه در سال پار
چهار سال پیش درست در شب سالگرد مشروطه بود که رادیو زمانه را شروع کردیم. حالا در استانه یک سالگرد دیگر از این عزیزترین روز در تقویم سیاسی ایران یک کار رسانه ای دیگر را بنیان می گذاریم. بین آن زمان تا امروز چهارسال بیشتز فاصله نیست اما سرعت تحولات سرگیجه آور است. همگام با این تحولات یک چیز رشد
بیانیۀ اعلام موجودیت "ایران ندا" (IraNeda) در سالگرد جنبش مشروطیت ۱۴ مرداد ۱۳۸۹ ما به سوی تأسیس رسانهای مردم-نهاد گام بر می داریم هموطنان عزیز، جنبش مردم ایران در طول یک سالۀ گذشته با تحولاتِ رسانهایِ گستردهای همراه بوده است. پیام اصلی این جنبش که نفی تکصدایی است، در عمل به ایجاد دهها وبسایت و خبرگزاری و رسانههای مشارکتی و
خون دلی که برای ایران می خوریم این بهترین چیزی بود که در باره محمدنوری خواندم. یاد نادر ابراهیمی آن را گرم و جانبخش کرده است و زنده. ابراهیمی اعجوبه ای بود. نوری عاشقی آوازه خوان. ایران هر دو را جاودان کرده است: سیف الله داد مدیر مرکز سینمایی باغ فردوس بود. روزی گفت: بیا برای دانشجویان درس بده. در
کاظم برگ نیسی که وجودش آدم بودن را معنا می کرد ناگهان می میرد. من چشم ام هی تر می شود و خشک می شود. نمی دانم به کدام بگریم به فقد او یا به جامعه او یا به بی سامانی مان. برگ نیسی را همینطور صدا می کردیم. دوره ما دوره اسم کوچک صدا کردن نبود. چند سالی از
مدتها ست خواب نمی بینم. می بینم اما خوابی نیست. خواب برای من منبع شناخت است و تماس با جهانی که کمتر می شناسیم. خبر از آینده هم می دهد. خبر از دلهره هایی که پنهان می کنیم هم. راه گفتگوی ما ست با کسانی که دیگر نیستند تا گفتگو کنند. مثل پدری که سالها ست در خاک خفته است.
دروغهای شهرام امیری آنقدر زیاد است که نمی توان به قصه ای که با هزارجور وصله پینه سر هم می کند باور کرد. شهرام امیری چیزی را پنهان می کند. مثل یک تقلب. اما سطح عمومی و آشکار و نسبتا معقول ماجرا را می توان دنبال کرد. نکته اساسی این است که آیا او را ربودند یا او خود تسلیم
ما مردمی هستیم که نواندیشی را با برچسب پاسخ می دهیم حتی اگر آن نواندیش فقیه باشد با مرگ فضلالله این پرسشها فراروی همه ما ایرانیانی است که در روزگار حاکمیت فقه و فقیه بسر میبریم: چرا این اندازه تفاوت میان محصولات حوزه قم، نجف و لبنان دیده میشود؟ چرا ارتدوکس مآبی محصول حوزههای فقیرتر فرهنگی است؟ چرا سرزمینهایی چون
جنگ چیزی نیست که کسی بخواهد از روی میل به آن فکر کند. اما در وضعیتی که ما مردم تحت حکومت کودتاگران توهم زده و آخرالزمانی قرار داریم ناگزیریم به مساله جنگ فکر کنیم و برای بدترین سناریو آماده باشیم تا شاید بتوانیم این سناریو را تغییر دهیم. من یقین دارم که آخرالزمانی ها برای جنگ آماده می شوند. آنها
می بینم که از ۱۰ ژوئن چیزی ننوشته ام. فکر نمی کردم اینقدر فاصله افتاده باشد! بعضی دوستان هم از روی لطف مرا مورد عتاب قرار داده اند که چرا نمی نویسم. واقعا روزی نبوده که فکر کنم باید چیزی بنویسم و حرف هم بسیار است. اما به کارهایی مشفول ام که خیرش جمعی است و اولویت دارد و طبعا
اول مروری بکنیم بر تحولات تازه: یک. تصویب قطعنامه شورای امنیت بر خلاف پیش بینی های معمول در ایران و بخصوص با وجود به حراج گذاشتن ناموس هسته ای در معامله با ترکیه و برزیل. در این تحول، توقف حمایت چین و روسیه از نظام مقدس بسیار مهم است چنانکه رای ممتنع لبنان (گزارش مهرداد فرهمند از بیروت را در
نیمه تمام ماندن سخنرانی سیدحسن خمینی اصلا اتفاق کوچکی نیست. ماجرایی که بین سخنرانی رئیس یک دولت و رهبر آن نظام صورت بگیرد و هیچ واکنش رسمی نداشته باشد کاملا معنادار است. معنای این برخورد و آن اغتشاش چیست؟ قلب مساله را موسوی در بیانیه اعتراضی خود نشان داده است. او در صدر بیانیه اش نوشته که ماجرا ریشه دار
این خوانش نهایی من از حوادث یک سال گذشته در ایران است. به نظرم آن بمب هسته ای که احمدی نژادیست ها دنبال اش هستند قرار است در خود ایران منفجر شود. زمستان هسته ای برای طبقه متوسط شهری در ایران در راه است. در تازه ترین یادداشتی که برای تهران ریویو نوشته ام این موضوع را توضیح داده ام.
این متن بی اغراق یکی از خواندنی ترین، صریح ترین و در عین حال مفرح ترین متن هایی است که در طول یک سال گذشته خوانده ام. بخش های درخشان ان را نقل می کنم اما توصیه می کنم حتما آن را بخوانید و مکرر کنید. این متن شاهدی بر سطح مخفی تر و زیرین تمام این دروغها و بازیها
این مدت که دعوای شادی صدر مطرح بود من چیزی ننوشتم. بعد دعوای سیدرضا پیش آمد و هنوز ادامه دارد انگار. فکر که می کنی می بینی چیزهایی عوض شده است. چه بسا وارد مرحله تازه ای شده ایم. می ارزد چند کلمه ای به قول آرش کمانگیر با هم حرف بزنیم. رسانه ای نمانده است. وبلاگ جای بسیاری از
دو سه روزی پاریس بودم. دیدار دوستان جوان روزنامه نگار که چندنفری شان تازه به اروپا آمده اند مغتنم بود. دیدار دوستان قدیم نیز لطف دیگری داشت. امروز مهدی خلجی هم از آمریکا آمد و من داشتم بر می گشتم. سه چهارساعتی با وجود خستگی و بیخوابی پرواز اقیانوسی نشست و در پیاده روی کافه ای در میدان سوربن و
من هر دو باری که علیرضا قزوه را دیده ام او را آدم افتاده حالی یافته ام. شعر خوب می گوید و دانش ادبی اش هم خوب است. الان در دهلی نو هم کلی کار کرده است و کلی نسخه خطی فارسی نجات داده است. کلی کار خوب زیر نظرش منتشر شده است. همه اینها درست و قابل احترام است.
چند روز است مطلبی که برای تهران ریویو نوشته بودم منتشر شده اما فرصت نکرده ام که بگذارمش در سیبستان: جمهوری اسلامی اسرائیل. از امروز به فردا انداختم و باز هم در باره اسرائیل و ایران فکر کردم. اما این میانه دو سه موضوع مرا از غرب ایران به شرق برد. از اسرائیل به رژیم ساقط شده طالبان اما برجا
رهبری که انتقاد به او از زبان نوری زاد هم توهین است همه احکام دادگاههای نمایشی ایران مایه شرم است اما این حکم از همه رسواتر است متن حکم محکمه ولایی محمد نوریزاد متهم است به: فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی ایران و توهین به مقام معظم رهبری، رئیس جمهور، رئیس قوه قضائیه و آقای علمالهدی امام جمعهی مشهد
وضعیت قرقیزستان مرا نگران می کند. آنچه در این کشور اتفاق افتاده یک کودتای روسی تمام عیار است که بر آن جامه انقلاب مردمی پوشانده شده است. همه چیز از قبل برنامه ریزی شده بوده. روسیه دارد بر سر حیطه نفوذ خود با چنگ و دندان مبارزه می کند. برخورد مثبت پوتین با دولت موقت قرقیز هم بسیار معنادار است.
در روزهای نخست سفر به قوام فرهنگ هند فکر می کردم. این خط نسبتا ثابت معماری و موسیقی و معبدسازی و مفاهیم ثابت مانده و مشترک و این زبان واحد در طول قرنها و خیابانهایی که سرشار از نشانه های تاریخی اند و اسم های بزرگان برای من یک معنا داشت: تداوم حضور نخبگان. این را با یکی از همسفران
سفر هند یکی از دشوارترین سفرها برای توصیف کردن است. تا به حال این قدر نوشتن در باره سفری را سبک سنگین نکرده بودم. مشکل این است که هند را از کجا باید آغاز کرد برای توصیف و شرح و نقد؟ هند یک صورت ندارد. هر لحظه به شکلی بت عیار در آمد. بار دیگر به هند باز می گردم؟
سعید حنایی کاشانی که امده بود هلند تعبیری داشت نزدیک به اینکه من غرب را در کتاب خوانده ام و حالا همان که خوانده ام را می بینم. من بارها این را در باره سفرم به آسیای میانه گفته ام. گفته ام که سفر به آسیای میانه برای من مثل راه رفتن در کوی و برزن تاریخ بیهقی است. مثل
برای ویژه نامه نوروزی مردمک یادداشتی نوشتم که قرار بود در آن از استراتژی های سبزها در سال ۸۸ بگویم و استراتژی های ایشان در سال ۸۹. خلاصه سال ۸۸ از نظر من این است که خامنه ای به عنوان رهبر-سلطان شکسته شد و این نتیجه سیاست چپ های کهنه کار بود و اصلاح طلبان آشنا به خم و چم
من و شما ممکن است نتوانیم به اندازه دیگران کمک کنیم. اما هنوز می توانیم کمک کنیم. من کمک می کنم و از گزارشگران بدون مرز می خواهم که اطمینان یابند که کمک ها برای حمایت از روزنامه نگاران هزینه می شود. به دیگران هم باید کمک کرد اما این کمک برای روزنامه نگار است. مراقب باشیم روزنامه نگار برای
نیکاهنگ کوثر مطلب مرا در نقد یادداشت رضایی مجد در خودنویس منتشر کرده است با مقدمه نویسی بر پیشانی آن. او می نویسد: «این مطلب را مهدی جامی برای سایت «تهران ریویو» نوشته است. با اجازه جامی در خودنویس منتشرش میکنیم. از جامی متشکریم و امیدوار بودیم این مطلب را نخست برای خودنویس میفرستاد تا اینکه آنرا به رسانهای دیگر بر
من قبلا گفته ام که بعد از ۲۲ بهمن ما وارد مرحله تازه ای می شویم که نقد درونی جنبش است. یکی از آن نقدها حتما نقد رسانه ای است. زیرا من همچنان معتقدم که جنبش همان رسانه است و بدون نقد رسانه های سبز نقد جنبش بی معنا ست. نوشته های کسی به نام فرشته رضایی مجد اگر در
در و دیوار را پر کرده اند از اینکه علما با چارشنبه سوری مخالف اند. خب باشند! مگر همه چیز ما از علما ست یا تابع ایشان است؟ علما که سهل است قران می فرماید مادران دو سال کامل کودک را شیر دهند. چرا کمتر زنی امروز به این فرمان یا درخواست یا توصیه قرآنی عمل می کند؟ این حاملان
من از آن دانشجویان ادبیات بوده ام که کمتر به رمان خواندن علاقه داشته اند و وقتی می خواسته اند رمان بخوانند تاریخ می خوانده اند! و در دوره معاصر هم می رفته اند سراغ خاطرات. این خاطرات هر قدر هم یکطرفه نوشته شده باشد باز داستانی است که واقعی بودن آن را نویسنده ادعا کرده است. در میان همه