از الفبا
من به این می گویم عکس. عکسی که باید دست عکاسش را بوسید. عکسی که شخصیت را در پرده نمی گذارد زیبایی را می شناسد و از همه مهمتر نور را و سایه را. عکسی که کاش هر کدام از ما یکی داشتیم.

داستان اش حکایتی است.

مطالب دیگر

تنهایی سوگواری می کنم

مادر که رفت خاله جان امید من بود. گفته بودم با خودم و به خودش هم که اگر ایران برگردم می آیم گرگان تا نزدیک

برگی از یادداشتهای قدیم

دارم یادداشتهای سی سال پیش و پیشتر را از سواد به بیاض می آورم یا از دستنویس به نسخه تایپی بر می گردانم. داستانش مفصل