هيپوتزهايی در باره آمريکا – 3

آمريکا آخر جهان است

1 در موزه عظيم و زنده و فعال و پر بازديدکننده هوا-فضا در واشنگتن که تمام هنر پرواز آمريکا و تاريخ پرواز و دانش پروازی پايه را عرضه می کند با خود فکر کردم وقتی يک آمريکايی از اين موزه ديدن می کند و آنچه از مصنوعات گوناگون و دقيق و عظيم (واقعا عظيم مثل آپولو 13) که در اين زمينه ساخته شده ديدن می کند با خود می گويد: «ما» کرده ايم «ما»  رسيده ايم اين پيشرفت «ما»ست اين دانشمندان «ما» هستند و «من» هم – که کودکی هستم يا نوجوانی يا دانشجويی- می توانم مثل اينها شوم. اما يک ايرانی می گويد: آنها کرده اند اينها رسيده اند چقدر عالی ساخته اند چه خوب برپا کرده اند چه نظمی دارند. «ما هم به اينجا می رسيم؟»

2 اين فکر زمانی در لندن به سراغم آمده بود. وقتی روزی دختر بالغی را ديدم که سه چرخه ميوه می برد لابد به بازار و دکانی و در رکاب زدن سنگين اش شاد می نمود. با خود فکر کردم يکی از دلايل شادی او آن است که جهان برای او همين-جا ست. برای او هيچ جای ديگری نيست که بهتر از اين-جا باشد. برای ايرانی اين-جا اما وطن اش نيست. برای او هميشه جايی بهتر هست که او بايد آن-جا باشد. اين عنصری تعيين کننده است در اخلاق و فلسفه و زندگی.

3 بعد در بازخوانی رورتی در ماه پيش باز به همين رسيدم. برای رورتی «يک جهان» بيشتر وجود ندارد. روشنفکر و فلسفه دان و اهل آکادمی ايرانی دست کم در «دو جهان» زندگی می کند. خوشبخت اند آنان که در يک جهان زندگی می کنند. چه روستايی ختلانی چه کارگر لندنی و يا شهروند آمريکايی. 

4 امروز احمدی نژاد که مصاحبه می کرد به همين فکر کردم. او مردی است که در يک جهان زندگی می کند و از اين جهت مانند جرج بوش است.

5 يک جهانی بودن از رمزهای رضايت از زندگی است. مردم آمريکا شادترين و خوشباش ترين مردم کره ارض هستند. ما مثل اصفهان مان تنها نصف جهان ايم! نصف ديگر جهان مان اين-جا نيست.

6 آمريکا آخر جهان است. و مثل آخر جهان آينه تمام جهان و تاريخ است. آمريکا / آمريکايی در موقعيتی است که فراتر از جهان خود نمی بيند. او بر بام جهان ايستاده است. در سلسله مراتب قدرت – علم و ثروت و سياست – بالاتر از آن نيست. اين سازنده روانشناسی آمريکا ست. روانشناسی آمريکايی روانشناسی همه کسانی است که در سلسله مراتب قدرت بالاتر از خود را نمی بينند. مهم نيست آمريکايی اند يا نيستند. اينجا من در اعتماد به نفس احمدی نژاد هم همين آمريکايی بودن را می بينم. در حلقه ای است که با نفوذتر از آن نيست.  

7 کسی که تک جهان است فلسفه خاصی دارد چه رورتی باشد چه احمدی نژاد يا بوش. فلسفه دو-جهانی ها برزخی های روی زمين فلسفه ديگری است. کسی که برای جهان واحد حرف می زند – چه تصورش از واحد واقعی باشد يا موهوم- همانطور حرف نمی زند که کسی که تمام وجودش آگاه به برزخی است که در آن است.

8 مهاجران برزخی ترين موجودات عالم اند. اما می توان فرض کرد که آمريکای مهاجران با اين برزخ – غالبا- روبرو نيست. شايد برای آنکه مهاجرت اساس آمريکايی را گذاشته است که تک-جهان است. دلايل ديگری هم دارد. يادداشت محله چينی های نيويورک را که بنويسم احتمالا آن دلايل/فرضها هم بحث خواهد شد.

مطالب دیگر

خُلبانگ پهلوی

یکم. آنچه در دی ماه ۱۴۰۴ در اپوزیسیون ایرونی اتفاق افتاد از هر منظر که نگاه کنیم نمایشگر بی هنری است! هر حرکت اصیل اجتماعی

کلمات

ترانه علیدوستی در زمانه حضیض کلمات دوباره ما را به دوران عزت کلمه برمی‌گرداند. عزت گمشده در میانه دعواهای سیاسی نماینده‌های مجلس با دولت و