خاموش کردن چراغ رابطه

عکس از وبلاگ تخته سياه همه دنيا شنيده اند که روزنامه ها را بسته اند اما به روزنامه هايی که هنوز بسته نشده گفته اند حق نداريد خبر را چاپ کنيد!  

رای به رفسنجانی: 1 بر اساس چانه زنی غيرممکن (خيالبافانه/نسيه)  باید رای خود را مشروط کنيم و آن را به آینده سیاسی آقای‌ هاشمی ، چه در موضع رئیس جمهور آینده و چه در جایگاه نایب رئیس خبرگان رهبری، پیوند و گره بزنيم. این شرط البته به گونه‌ای نیست که اگر پذیرفته نشود و یا مورد توجه قرار نگیرد بر رای روز جمعه من و تشویق دیگران به شرکت گسترده در دور دوم اثری داشته باشد. ما چاره‌ای جز شرکت کردن و رای منقی دادن به رقیب ‌هاشمی رفسنجانی نداریم زیرا نمی‌خواهیم در داخل اندک روزنه‌های تنفس نبر بسته شود و

عقل اين روشنفکران کجا رفته؟ برای رسيدن به هدفی واحد (آزادی زندان سياسی) به فاصله ی کمتر از يک هفته، روشنفکران دو حرکت کاملاَ متضاد می کنند: يکی معطوف به آزادی (تحصن شجاعانه در برابر زندان اوين) يکی معطوف به زندان (اعلاميه سهيم شدن آنان در زندان) . يکی معطوف به عقل يکی معطوف به احساسات. يکی تعرضی و يکی انفعالی. چند سال پيش هم که يکی از نويسندگان به شلاق مجکوم شده بود، همين روشنفکران به جای بازی کردن در زمين خودشان، به جای توسل به فکر و قلم، به جای پيش کشيدن تاريخ شلاق، به جای آنکه نشان

شکست حزب ليبرال دموکرات وبلاگستان

1 نتيجه انتخابات نشان داد که احزاب سايه در ايران چه وزنی دارند. در ايران حزب به آن معنا به چند فقره محدود است و  چندان هم بر مرام و اساس حزبی استوار نيست. من يقين دارم که آنچه هم هست به همان شيوه هيئتی که قبلا هم اشاره کرده بودم فعال است. احزاب سايه هم از اين حکم مستثنی نيستند. به عبارت ديگر، فعاليت های حزبی به احزاب نام و نشان دار محدود نيست و در واقع احزاب ديگری هستند که بی آنکه تابلوی حزبی داشته باشند در عرصه انتخابات و لابی و تاثيرگذاری و چانه زنی موثرند. بر اساس فرضيه من هر مجموعه

مغولها

ما آنها را عوض کرديم. انتخابات ايران اين بار نشان داد که گوهر بی زوال فرهنگ ايرانی همچنان درخشنده است. من که سالها در کار آموختن تاريخ بوده ام همواره از اين در شگفت بودم که چگونه فرهنگ ايرانی در طول عصرها و در فراز و نشيب های بسيار که تاريخ ما داشته است همچنان زنده مانده است. فرهنگی که در آن يک حکمت باستانی هميشه بيگانگان و مهاجمان را سرانجام رام خود کرده است: سازگاری و تلفيق و تداوم. فرهنگ های کهن مانند ما چاره های بسيار برای بيچارگی های خود دارند.  ما در تجربه قرنهای خود اين حکمت

من به اضطراب رای می دهم رأی به آن‌چه معين می‌خواهد بکند يعنی رأی به اضطراب، نگرانی، بحران، دعوا، جنجال، بازداشت، زندان، سانسور، درگيری، کتک، تحقير، تجسس، مراقبت، فشار، شنود، فيلتر، حرص خوردن، لب جويدن، دندان قروچه کردن، فرياد در گلو، هوای گريه، توطئه، مشت، رنج، درد، خون دل، خستگی، دستبند، پابند، چشم‌بند، اعتراف‌‌نامه، اعتصاب غذا، تحصن، توقيف، سيلی، هراس، و يعنی رأی به همه‌ی آن‌چه در اين هشت سال با آن روبه‌رو بوديم به شکل و توانی مضاعف. گفته بودم که به رفتن از ايران فکر می‌کنم، ولی تا پيش از آن که چنين خيال دوری، عملی شود و

استدلال کج و معوج با اجازه: های از حرف که سروش اين سر  نياوردم در من! و اما بعد: آيا اين را بگذاريم به عهده کج سليقگی او يا بی خبری فيلسوفان ما از عالم سياست يا نوعی طعنه لوس و بی مزه به نظام و قواره هاش؟: من در میان کاندیداها، نظامیان را که کاملا کنار می گذارم، و اصولا به همان حرف جلال آل احمد معتقدم که دو طایفه نمی توانند روشنفکر باشند ، نظامیان و روحانیان(البته با استثناهایی اندک). زیرا این دو اهل تعبد مطلق هستند و تعبد مطلق با روشنفکری سازگار نیست. به همین دلیل در میان کاندیداها فقط آقای معین

Love is the answer

چند وقت است می خواهم چيزی بنويسم در باره تحولاتی که در ميان محافظه کاران می بينيم با عنوان مغولها. نمی شود. شايد هم مطلب هنوز پخته نشده يا زبان خود را پيدا نکرده. امشب هم از آن می گذرم. صبح داشتم از مترو بيرون می آمدم توی آسانسور چشمم افتاد به يک آگهی. زنی بود که می دويد. تبليغ کفش ورزشی بود. کنارش در عکس ستونی بود که روی آن به سه زبان انگليسی و عربی و عبری نوشته بود: صلح، سلام، شلوم. داشتم فکر می کردم به رابطه دويدن و آرامش يافتن و صلح و سلام. چشمم لغزيد

وقتی مردم نباشند

با وجود اينکه اين روزها با اخبار ايران احاطه شده ام و تقريبا از پيگيری اخبار جهانی وامانده ام اما خبر تبرئه شدن مايکل جکسون مثل خبر رای منفی مردم فرانسه به قانون اساسی اروپا برای مدتی مرا از حال و هوای ايران جدا کرد. خبر جکسون به اندازه کافی بزرگ هست. محاکمه او چهره روشنی از آمريکای امروز به دست می دهد: پر نفوذ شدن گروههای قشری که بر سنت های کليشه شده عرفی و مذهبی تکيه دارند و  دست گشاده آنها در دستگاه قضا. عصا قورت داده هايی که نوعی وهابيسم مدل آمريکايی را در رفتار و جهت گيری ها و قضاوت خود

فراخوان کانون نویسندگان ایران برای گردهمایی در برابر زندان اوین مردم آزاده‌ی ایران! سازمان‌های مدافع حقوق بشر! ناصر زرافشان هشتمین روز اعتصاب غذای دردناک خود را می گذراند و در خطر جدی مرگ قریب‌الوقوع است. ناصر زرافشان مبتلا به بیماری حاد کلیوی است و هر لحظه بر وخامت بیماری او افزوده می‌شود. ما از همه‌ی مردم٬ نهادهای فرهنگی و اجتماعی درخواست می‌کنیم که درگردهمایی اعتراضی تحصن‌کنندگان٬ از ساعت ٤ تا ٦ بعد از ظهر روز سه شنبه ٢٤/٠٣/٨٤ در برابر در بزرگ زندان اوین شرکت کنند. کانون نویسندگان ایران ٢٢/٠٣/٨٤ *برگرفته از:  عباس معروفی

رفسنجانی، کرباسچی و غول چراغ جادو

ترديد ندارم که کرباسچی يکی از باهوش ترين مديران و سياستمردان جمهوری اسلامی است و من شخصا از جهت  بلاغت هم در او نقصانی نمی بينم. تصويری هم که او از وضع ايران می دهد منصفانه است و می توان با بسياری از آنچه او می گويد موافق بود. اما مشکل در آن چيزهايی است که نمی گويد. ديدگاه او زياده دولتمندانه است و به همين جهت ايده آل مديريت کشور را هاشمی رفسنجانی می بيند. چند ملاحظه را در باره گفتگوی او با شرق می آورم تا تحرير محل نزاع کرده باشم: 1 کرباسچی حتما به دوگانگی بلکه شکاف افتاده ميان مردم

جنگ های وبلاگی (بر وزن جنگ های ستاره ای يا جنگ ستارگان) مستندی در باره وبلاگ نويسها که البته با هم نمی جنگند بلکه: با آنها می جنگند ( بر وزن با گرگ ها می رقصد!). با “نقش” آفرينی نيک آهنگ کوثر و کارگردانی فريد حائری نژاد (معروف به فريد سی بی سی!). شرح مفصل را در وبلاگ نيکان ببينيد اما مختصرش اين است که امشب يکشنبه در کانادا پخش می شود. حيف که دست ما از دامن آنسوی اقيانوسيان کوتاه است. باشد که اين سوی اقيانوس ببينيمش.

ديدار با حجاريان

دارم ويديوی گفتگوی حجاريان با معين را تماشا می کنم. تيزهوشی حجاريان چنان است که معين در مقابل اش مثل يک دانشجوی ساعی و درس خوانده جلوه می کند که درسش را با حجب و حيا پس می دهد ولی از تذکرات استاد و راهنمايی او هم بی نياز نيست. سوالهای حجاريان گاه واقعا سخت است و نامزدی که جرات کند به آنها جواب صريح دهد ظاهرا هنوز به ميدان نيامده است! سوالهای او در باره اصل 110 قانون اساسی و اختصاص مجلس خبرگان به روحانيون طوری بود که معين نتوانست درست و حسابی جواب دهد. گرچه شايد سوالها جواب را در خود

وقت تغيير گفتمان رسيده استبه تصور من، اصلاح طلبي به شيوه‌اي كه از دوم خرداد ۷۶ با رياست جمهوري خاتمي آغاز شد، با پايان دوران رياست جمهوري وي نيز پايان يافته تلقي مي‌شود. هر نوع ارزيابي كه از دوره خاتمي داشته باشيم، به نظرم يك نكته مسجل مي‌نمايد و آن هم اين است كه در طول اين دوره، ايران به حداقلي از دموكراسي كه سطحي از امنيت خاطر را براي منتقدان و مخالفان وضع موجود فراهم كند، دست نيافته است. به نظر مي‌رسد استراتژي دوم خرداد كه از سوي اصلاح طلبان داخل حكومت دنبال شده ناكارامد و يا به بياني ملايم‌تر

حداکثرطلبی در سياست معين

دوستان عزيزی مثل علی اصغر سيدآبادی به من حق بدهيد که با توجه به تجربه ناکامی های تاريخ نزديک در ايران به حرف های خوب و صميمانه دکتر معين به چشم ترديد نگاه کنم. ترديد من از بابت حرفهايی که می زند نيست از بابت توان او به فرض انتخاب شدن برای اجرای آنهاست و تناسب ادعا و توان. چند ملاحظه خود را در باره مصاحبه سيد عزيز با معين ( دولت بی سانسور) می آورم تا امکان انديشه بيشتر در باره معين داشته باشيم: 1 اينکه آقای معين حرفهايی را می زند که پيش از اين عادت داشتيم از

شون پن به نماز جمعه می رود

 بدون شرح (فعلا)! عکس از ايسنا نيز:شون پن در تهران: خبرنگار يا خبرساز؟ عليرضا دوستدار پ.ن يکی از دوستان صاحبنظر می گفت در اين يک هفته مانده به انتخابات بايد منتظر حضور چهره های سرشناس ديگری هم باشيم. ممکن است اين تسهيلات ويزايی برای کمک به برخی نامزدهای معين ( با معين اشتباه نشود!) باشد ولی چه بسا نتيجه گزارش های اين چهره های خبرنگار/خبرساز چيزی جز آن باشد که انتظار می رود. کمی سربسته شد ولی فعلا همينطوری داشته باشيد تا بعد.  

سه دوره از کارهای فاطمه فراهانی در سه گالری از سايت شخصی او گردآمده است. تابلوی برگزيده من يکی از کارهای او در گالری سوم است که کارهای جديدتر او را نشان می دهد و شادتر است. ولی به طور کلی گرچه دستش روانتر و نقش ها پخته تر شده اند در طول اين سه دوره، اما اندوه رنگ ها سر جای خود هست. و سبک اصلی اوست. روايتی محزون از جهان از چشم زنی ايرانی.

دلم برای وطنم تنگ می شود

در باره فوتبال و ما هزار حرف نگفته هست اما از آن ميان می گويم فوتبال را دوست دارم چرا که به مردم من شادی می بخشد – شاديی چنان فراگير و متحد کننده که رهبران سياسی را وامی دارد با پيام تبريکی خود را در آن سهيم نشان دهند و از قبل اين هماوايی سهمی سياسی برای خود دست و پا کنند. فوتبال معيار ما شده است. هويت ما شده است. پرچم های ايران است که در دستها می چرخد و بر چهره ها نقش می شود. هيچ کدام از نشانه های هويت ايرانی چنين آشکارا با پرچم آميخته نشده اند. فوتبال يعنی

مرگ يک دورهآن بنکرافت تمثال (icon) يک دوره بود. خودش از اينکه فيلم “فارغ التحصيل” The Graduate  او بر زندگی و آثار و تصويرش سايه انداخته است راضی نبود ولی اگر همين فيلم هم نبود او به شهرتی که به آن رسيد نمی رسيد و در ميان انبوه برندگان اسکار -که پيش از اين فيلم گرفت (1962)- گم شده بود. هم فيلم از آثار جسورانه و به ياد ماندنی سينما ست و هم ترانه های فيلم درخشان و جاودانی است. يک دليل ديگر برای اهميت دهه 60 در تاريخ فرهنگ غرب. فيلم هايی که نمونه يک دوره باشند زياد نيستند. فارغ التحصيل تاريخ نو

ما و آمريکا: برای آنها که نديده اند و اهل امضايندتا به حال حدود 340 امضا جمع شده. لادن افراسیابی که اگر به همت او نبود روح ما از این استماع خبردار نمی شد، پیشنهاد کرده که یکروز دیگر هم این پتیشن را ادامه دهیم و فردا به کمیسیونرها فکس کنیم. لادن دست به کار شده و امروز داره با افرادی که شاید هنوز این پتیشن را ندیده باشند (چون اهل وبلاگستان نیستند و روی لیست ایمیل من و علیرضا هم نیستند) تماس می گیره و “مخشون رو می زنه” (اصطلاح رو درست به کار بردم یا خراب کردم؟ باید

آقا، ۱۵ سال حکومت کرده، مي خواهد مادام العمر هم حکومت کند. من با اين مساله مخالفم  به لحاظ استراتژيک، حرف من اين است که تمام اعمال ما بايد معطوف به عدم همکاري با حاکم شخصي و مشروعيت زدايي از حاکميت شخصي باشد. اينها را بايد درباره اش حرف زد. قالب عملي‌اش اين است که بايد تشکل درست کرد، تشکل فراگير، بايد رهبري برايش انتخاب کنيد، و بعد به اقدامات عملي ديگر دست بزنيد مثل اعتصاب، راهپيمايي، اعتصاب غذا، عدم همکاري…هزاران راه هست. يعني نافرماني مدني؟بله، من الان هشت سال است که از نافرماني مدني دفاع می‌کنم. اينها را گفته‌ام،

پيامی برای خاتمی، تاملی برای ما

آقای خاتمی سخنان‌ بزرگي‌ را در سيستمي‌ با تحمل‌ اندك‌ و كوچك‌ مطرح‌ كردند و جمع‌ وسيعي‌ از دانشجويان‌ با اعتماد به‌ اين‌ حرفها وارد صحنه‌هاي‌ بي‌پشتوانه‌اي‌ شدند كه‌ سر و كاري‌ جز با فشارهاي‌ جسمي‌ و رواني‌ زندان‌ و سلول‌هاي‌ انفرادي‌ نداشت‌. هر چند نسل‌ من‌ و امثال‌ من‌ (كه‌ خرداد 82 براي‌ پنجمين‌ بار در طول‌ عمرم‌ بودكه‌ بازداشت‌ مي‌شدم‌ و بازجويي‌ پس‌ مي‌دادم‌ و اينك‌ هفتمين‌ سالي‌ است‌ كه‌ زندان‌ آقايان‌ را تجربه‌ مي‌كنم‌، همانطور كه‌ دوست‌ هم‌پرونده‌ ديگرم‌ چهاردهمين‌ سال‌ زندانش‌ را تجربه‌ مي‌كند)، و بزرگان‌ و افراد نسل‌ قبل‌ از ما با دعوت‌ و دعوتنامه‌ آقاي‌

رئيس جمهور نخست وزير نيست

سعيد ليلاز مدير و روزنامه نگار خوشفکری است اما نمی دانم چرا در سرمقاله ای که برای شرق (پنجشنبه 12 خرداد) نوشته است به اين اظهار نظر عجيب پرداخته که “پست رياست جمهورى در ايران كمابيش مانند پست نخست وزيرى در فرانسه است و در بسيارى حوزه ها مانند مسائل قضايى، امنيتى، نظامى، انتظامى، سياست خارجى و حتى فرهنگ دخالت يا اثربخشى ندارد.”   ظاهرا اين دوست خوشفکر و عملگرا به آنچه از رياست جمهوری در حاکميت دوگانه فعلی باقی مانده نظر داشته است اما اين نوع تعبيرات بسيار رهزن است و پوششی بر تناقضات قانون اساسی ايران. بر اساس نظر ليلاز، بايد گفت آقای خامنه ای حکم

سميع نژاد گرفتار دادستانی که در دروغ بستن متخصص شده استاز قبل از تعطيلات عيد نوروز مسالۀ آقاي سميع نژاد که خودش را نمي شناسم ولي بارها با پدر رنج کشيده­اش صحبت کرده ام، مسالۀ اصلي کاري من بوده است. هر بار که مي خواستم در کنار کارهايي که انجام مي دهم چيزي هم بنويسم که يا خودم يا دوستان و يا خويشان ايشان مصلحت انديشي مي­کرديم. اسفند ماه بودکه پدرش نامۀ دردناکي نوشت. آن را براي آقاي خاتمي فرستادم، ايشان هم آقاي شوشتري وزير دادگستري را مأمور پيگيري کرد. قبل از عيد وزیر دادگستري با آقاي مرتضوي جلسه گذاشت.

مشکل کاريزمای رهبر

به نظرم همه چيز در ايران دارد به سمت رهبری آوار می شود. تعبير بهتری ندارم. اما توضيح آن چيست؟ به نظر من تجربه دوره خاتمی که با فرسايش اصلاحات متکی به رئيس جمهوری همراه بود دو نتيجه روشن به همراه آورده است. يا بهتر است بگويم دو نتيجه که يکی کاملا روشن است و ديگری در حال روشن شدن. نتيجه اول بی اعتبار شدن رئيس جمهور در ساختار فعلی قدرت است که همگان از آن صحبت می کنند اما تنها اکبر گنجی آن را تئوريزه کرده و پايه بحث خود در مانيفست جمهوريخواهی و استدلال اش در تحريم انتخابات قرار داده

آيا در سياست حقيقتی وجود دارد؟

مراد فرهاد پور در يادداشتی با عنوان گنجی عليه گنجی به نقد مانيفست جمهوريخواهی اکبر گنجی پرداخته است. قصد ندارم با تمام گزاره های او در اين نقد چالش کنم اما پرسش هايی را در باره بعضی از آن گزاره ها مطرح می کنم به اين اميد که هم مباحث گنجی روشنی بيشتری يابد هم بحث فرهادپور گره های خود را نشان دهد. حقيقت ما و حقيقت غرببه نظرم روش برخورد فرهاد پور ارتدوکس وار است. برای او حقيقت ها معناهای واحد روشنی دارند که آن معناها در غرب صورت معين و نهايی يافته است و نمی توان از آنها تعبير ديگری در

کانديداهايي که در ايران نبوده اند  از جالب ترين نکات تبلیغات بسياري از کانديداها اين است که جوري حرف مي زنند گويا بيست و چند سالي است در خارج از کشور بوده اند و هيچ مسؤليتي نداشته اند و اکنون مي خواهند با برنامه هاي کاملاً جديد براي کشور برنامه ريزي کنند. کمتر کسي هم دفاع از گذشتۀ بيست و چند ساله انقلاب را وظيفۀ خود مي داند حتی کسي مثل آقاي هاشمي رفسنجاني که از روز اول انقلاب تا کنون همواره يکي از دو سه نفر قدرتمند و تأثيرگذار و سياست گذار کشور بوده اند، بي آن که دفاعي

روش گنجی به نتيجه رسيد

اکبر گنجی، روزنامه نگار ايرانی که از پنج سال پيش در زندان به سر می برد، روز دوشنبه، 30 ماه مه، ظاهرا برای معالجه از زندان آزاد شده است. از قول خانواده آقای گنجی گزارش شده است که در ساعات پس از نيمه شب گذشته، ماموران زندان بدون اطلاع قبلی، آقای گنجی را در برابر خانه وی در تهران آزاد کردند اما در مورد طول مرخصی وی توضيحی ندادند. آقای گنجی از روز 20 ماه مه جاری دست به اعتصاب غذا زده و خواستار آن شده بود که از شرايط مشابه ساير زندانيان برخوردار باشد و به وی اجازه داده

عليه استصواب – با کدام قدرت از کدام راه؟

مصطفی معين با يک بيانيه دور و دراز بازگشت و نتوانست “نه” بگويد. گفته است که به “خرد جمعی” تن داده است. خواهيم ديد که اين تصميم خردمندانه ترين تصميم ممکن بوده است يا نه. ولی پيداست که حداکثر خرد سياسی اصلاح طلبان و قدرت ريسک اصلاح طلبان همين قدر است که در تصميم معين و در بيانيه او جلوه گر شده است. در باره تصميم اش حرف تازه ديگری ندارم جز همان که در يادداشت پيشين آورده ام اما بد نيست نگاهی هم به بيانيه معين بيندازيم که لابد آن هم حاصل رايزنی های بسيار و بهر تقدير نتيجه همان “خرد

معين ملت يا معين مشارکت؟

به نظر من مصطفی معين بايد آشکارا شرکت در دموکراسی استصوابی را رد کند. اين بازی بازی کسانی که می خواهند آينده ای در ايران داشته باشند نيست. تصميم او می تواند به نقطه عطفی در جريان اصلاح طلبی تبديل شود. اصلاح طلبان تا کنون نشان داده اند که در برابر تصميم های دشوار تا چه حد حاضر به معامله يا کوتاه آمدن اند. تحليل آن جنبه های مختلف دارد اما برای من به معنای آن است که پايگاه اجتماعی روشنی ندارند يا برای خود ايجاد نکرده اند يا آن را حفظ نکرده اند. بنابرين با قاعده ديگران بازی می کنند گرچه می گويند بازی