چرا آدمکش ها اعتصاب غذا نمی کنند

ظاهرا ديگر کسی از مقامات از ماندن گنجی در زندان دفاع نمی کند. اما می گويند اگر او را آزاد کرديم اين سنت بدی می شود که ممکن است بقيه زندانيان نيز از آن برای فشار وارد کردن به مقامات استفاده کنند. در ميان همه دروغهايی که در باره گنجی و مسائل پيرامون او مطرح می شود ظاهرا اين نکته از وجاهتی برخوردار است. اما در واقع در آن مغالطه ای وجود دارد از جنس همان دروغ هايی که هر روز برای به هم ريختن افکار عمومی به جامعه پمپاژ می شود تا از شکل گيری قضاوتی عمومی و واحد

حجاب و تفاوت

ذيلی بر نامه اکبر گنجی اکبر گنجی از هزينه سنگين تفاوت می گويد. اما تفاوت چيست؟ مطلوبيت آن از کجاست و چرا در ايران بايد برای آن هزينه سنگين پرداخت؟ ايده اصلی من در توضيح مساله اين است که مقوله حجاب در وسيع ترين معنای آن مانع تفاوت است و مساله فقط سياسی نيست. حجاب فقط روسری و چادر و مانتو و جداسازی زن و مرد و تمام اخلاق وابسته به مقوله سکس و عشق و جنسيت نيست. اين کشف من نيست که حجاب مساله ای عميق تر و يک مقوله عام فرهنگی است؛ گرايش است به پوشيدگی و نهان

چرخه باطل سرخوردگی و مجازات تفاوت

1 مسئله اصلا ربطی به قهرمان سازی ندارد. مسئله این است: یک فرد را به دلیل عقاید و نظرات دگراندیشانه اش سالهاست که حبس کرده‌اند امّا به این اقدام غیر منصفانه، غیر عادلانه و نامشروع، کفایت نکرده و او را ممنوع از تلفن و ممنوع از درمان بیماری کرده‌اند، می‌گویند یا باید توبه نامه بنویسی و تمامی عقاید پیشین خود را نقد و رد کنی یا در شرایط تو نه تنها تحوّلی ایجاد نخواهد شد بلکه پس از پایان محکومیت فعلی سال‌ها تو را از طریق یک محاکمه جدید در زندان نگاه خواهیم داشت. آیا ایستادن در مقابل این فرایند

ای کاش می توانستم تا گل برات بفرستميا بهر روزه داری هات نقل و نبات بفرستم شوريده وار امشب را با واژه عشق می ورزمتا با دميدن خورشيد شعری سزات بفرستم ای کودکی که ديروزت موقوف نی سواران شد اکنون که مرد ميدانی اسب و قبات بفرستم ابليس را ز خود راندی از دل غبار افشاندیپاداش اين دل آگاهی شکر و ثنات بفرستم ای کاش می توانستم بر عمر تو بيفزايمسويت ز اشک خود جامی آب حيات بفرستم ای کاش می توانستم شرحی به خون کنم امضادر تنگنای زندانت حکم نجات بفرستم اين ناگشوده در بر تو روزی گشوده خواهد

حضانت جوجه ها در مقدمه حدیث دیگران آوردم که نمی دانم چگونه می شود به نوشی ها کمک کرد ، می توانم کلیاتی را مطرح کنم اما در کار حقوقی هر پرونده علی حده است ، باید وکیل در تمام جزئیات وارد شود ، کار خم رنگرزی نیست. دستگاه قضایی ما فاسد است این بزرگترین سد در برابر وکیل است، تمام زحمات و استدلالات حقوقی شما را که کاملا منطبق بر قوانین مدون است با نیم خط بی ارزش از بین میبرد ، یادم نمی رود که یک قاضی ادبیاتی که برای یک بازداشت موقت ( که تازه اصل بازداشت

انفعال در برابر قتل عام

برای مانیکاريکاتور بالا تحسين و تعجب مرا برانگيخت. در جو سنگينی که بعد از بمبگذاری های لندن احساس می شود جسارت کاريکاتوريست تحسين برانگيز است که بگويد آنچه در خانه بر سرمان می آيد از آن چيزهاست که در خارج خانه به ديگران روا داشته ايم. خرد بريتانيايی در نقادی بی رحم خود بی نظير است. اما آنچه اسباب تعجب من بود چاپ اين کاريکاتور جسورانه در روزنامه راستگرای تايمز بود. اينکه تايمزی ها هم به روزنامه هايی مثل گاردين چپگرا پيوسته باشند نشانه قابل تاملی است. نه دوست من مانی عزيز، نه من و نه هيچ کس ديگری در

نوشی و نگرانی هايش

انگار اين روزها فقط می توانم اضطراری بنويسم يا در باره مسائل اضطراری. وضعيت نوشی نگران کننده است. بيشتر از بابت خودش و روحيه اش می گويم. جوجه های او خردسالترين و مشهورترين و دوست داشتنی ترين اعضای وبلاگستان بودند و باز هم خواهند بود. اما من در دقيقه اکنون برای خود نوشی بيشتر نگران ام. بردن بچه ها به اين شکل قصه دردناکی است. اما همانطور که مهدی خلجی هم نوشت بچه را مايه انتقام کردن هميشه از جانب مرد صورت نمی گيرد. ولی خود بخود نشان می دهد که کدام طرف حس مالکيت اش قوی تر است. بچه

نامه ای به نوشی نوشی عزيز، من بيش از پنج سال است از جوجه‌ام دورم. فقط دور نيستم، که حتا در عصر پيشرفت تکنولوژی ارتباطات، هيچ گونه ارتباطی با او نمی‌توانم داشته باشم. مادر و بسته‌گانِ نزديک‌اش دخترم را از داشتن هرگونه تماسی با من پرهيز داده‌اند. حتا نمی‌گذارند پدر و مادرم هم او را ببينند، حتا خانه‌ و شماره‌ی تلفن‌شان را عوض کرده‌اند تا هيچ نشان و نشانه‌ای از آن‌ها در دست نداشته باشيم و هزار حتای ديگر. داستان تنها به جامعه‌ی مردسالار برنمی‌گردد؛ هر کس زورش به کسی برسد در نشان دادن نادانی و کينه‌ورزی دريغ نخواهد کرد.

مديريت بحران

1 همه چيز آماده مقابله بوده است. پليس آرام و مطمئن کار خود را می کند. تقريبا تمام آمبولانس های شهر هم به لندن مرکزی فرستاده شده اند. فرمانده پليس می گويد در خانه بمانيد تا اوضاع ثبات پيدا کند. شهر يکباره از حرکت بازايستاده است. فقط صدای آژير است که قطع نمی شود. 2 از اول کسی نگفت که انفجاری در کار بوده است. هميشه همينطور است. تروريست می خواهد حداکثر ضربه روانی را بزند. مديران شهر و خبر می خواهند آن را به حداقل برسانند. گفتند که مشکل برق بوده است. اما بعد که مشکل برق در ايستگاه بعدی و

آينه های رضا دقتی دوست عزيز، برايت از کابل مينويسم. کابل، نماد کشوری که با سفری به آن مهرش را برای هميشه به دل خواهی گرفت. راههای بسياری به کابل منتهی ميشوند و من ازبيست و پنج سال پيش در افغانستان پای برهمان راهی گذاشته ام که مردم اين سرزمين گرفتار در ميان توفان ظلمت و جنگ طی کرده اند. دلبستگی به اين سرزمين و مردمش مرا به راهی رهنمون شده که قدم به قدم شاهد مبارزه اين مردم برعليه ظلم و استبداد باشم. بواسطه اين دلبستگيست که هماکنون در کابل هستم درحاليکه جامعه بين الملل از افغانستان روی گردانده.

ماه سمرقند محمود عزيز،ماه سمرقند حاصل يک تجربه نابهنگام است. من سالها به شعر آلوده بوده ام ولی هرگز دست به غزل و مثنوی نشده بودم. ماه سمرقند گزيده کارهای يک دوره است از شعرهای آزاد و کلاسيک من  که نخست با اين شعردر سمرقند آغاز شد:باران مثل شعر بر سمرقندمی باردو گنبدهای نيلوفرينگونه های خيس ترکان خوبروی را می مانندو شهرمثل نان آذين شدهاز رنگ های تند و درخشان پاييزی سرشار استبعد يک  شب در سکوت ريگستان با دو دوست تاجيک خيابانگردی شبانه می کرديم. ريگستان مرکز جهان است و کعبه آسيای ميانه. کعبه ای که مثل نسيم شهر به شهر

گفتمانی تازه برای ما: مبارزه با فقر و فساد و تبعيض

توجه: اين يک نوشته عمومی نيست!  تئوری پردازی و گفتمان نويسی هم نقطه قوت اصلاح طلبان و نيروهای دموکرات بوده است و هم پاشنه آشيل آنها. از نظر ارتباطات اجتماعی نقطه قوت اش اينجا ست که توانسته است گروههای متفرق منتقدان و دگرانديشان را حول برنامه و گفتمان خود جمع آورد و به نتايج ارزشمندی در طول سالهای پس از دوم خرداد 76 برسد و حتی گروههای وسيعی در خارج از کشور را نيز به پشتيانی از خود برانگيزد: تکيه بر جامعه مدنی و طبقات متوسط شهری و شفاف سازی حوزه سياست و ورود به مباحث مربوط به منافع ملی و

برای تفريح سالمکاش در دوشنبه بودم. آنجا هم زندگی است هم تفريح. بهتر از هنر چه تفريحی؟ و بهتر از ديدن ياران و شنيدن هفت قرائت فلک در نمايش هفت دادران (برادران): و اين هم شيخنا استاد دولتمند خال مردی که فلک را احيا کرد و به گوش جهان رساند. مردی مردستان از روستاهای ختلان. بر دستانش بوسه باد: برای ديدن عکس ها و خواندن گزارشی از نمايش هفت دادران: زرينه خوشوقت اگر حوصله داشتيد فايل های آسيای ميانه سيبستان را هم ببينيد. نداشتيد به اينجا سر بزنيد: دانی کجاست جای تو؟ خوارزم يا خجند و اين يکی: طيف رنگين صداهای آسيای

وبلاگستان در تعطيلات و قضيه خلع سلاح

يک گفتگوی درون حزبی! “با انتخابات مردمى و آزاد بدون اينكه شوراى نگهبان يا قدرت ديگرى دخالت نمايد مجلسى از نمايندگان منتخب همه اقشار و‏ ‏طبقات جامعه تشكيل شود و اين مجلس علاوه بر تصويب قوانين بر اساس موازين اسلامى براى مديريت كشور در مرحله اجرا فردى صالح‏ ‏و لايق را براى مدت معينى انتخاب نمايد و اهرمهاى قدرت را در اختيار او قرار دهد، و او با نظر مجلس كه نمايندگان ملت مى‎باشند وزرا و‏ ‏كارگزاران خويش را تعيين و در برابر مجلس پاسخگو باشد; و نيز اين مجلس براى رعايت اسلاميت قوانين مصوبه و عدم تخلف از موازين‏

جمهوری دروغ امروز ١٩ روز از اعتصاب غذای من می‌گذرد. مرا در سلول انفرادی بند ٢٤٠ حبس کردند ومجازاتهای اضافی دیگری چون ممنوع التلفن بودن ، ممنوع الملاقات بودن ، ممنوعیت مطالعه روزنامه و ممنوعیت استفاده از هواخوری را برمن تحمیل کردند. دروغ در نظام‌های اقتدارگرا ، از رذیلت به فضیلت تبدیل می‌شود. دروغگویان مدعی‌اند: زندانی سیاسی نداریم، سلول انفرادی نداریم، اعتصاب غذا در زندان‌های ایران وجود ندارد، زندان‌ها به هتل تبدیل شده است. مشکلات و مسائل را از طریق تغییر نام حل می‌کنند. سلول انفرادی را سوئیت می‌نامند و گمان باطل می‌برند که مسئله حل شده است. آیا اگر

! ما گروگان ايم

می گويند احمدی نژاد ممکن است در گروگانگيری شرم آور سفارت آمريکا دست داشته بوده باشد. سه ملاحظه: اولا از نظر من دعوا اصلا بر سر واقعيت ماجرا نيست. آمريکايی ها دارند با احمدی نژاد لاس می زنند! يک جور سلام و احوالپرسی غيرمتعارف. دارند طرف را وزن می کنند و واکنش هاش را می سنجند تا اين آدم ناشناخته را کمی محک بزنند و بشناسند. قضيه شباهت او با عکس کسی که معلوم نيست کی هست ( و اين هم خود چيز عجيبی است) بهانه است. بهترين بهانه! ثانيا جنس دعوی آمريکايی ها از همان جنس دعوی رئيس جمهور بودن

توضيح المسائل انتخابات هدايت شده

احمدی نژاد مشروعيت ندارد؛ کارآمدی دارد؟ حاکميت در ايران يکدست می شود. اين پايان بسيار چيزهاست. قرار بود ملت اصلاح طلب حاکميت را با روش های مردمی که منشا قدرت اش بود به نفع اصلاحات يکدست کند. نتوانست. حاکميت سلطانی دولت را با روش های امنيتی که منبع قدرت اوست با حاکميت يکی کرد. هزينه يکدست سازی حاکميت برای رهبری نقطه عطفی در حيات سياسی اوست. او دل به نظاميان و امنيتی ها داده است و از زی روحانی و اردوی روحانيت فاصله می گيرد. اين نتيجه همان زاويه ای است که او از روزی که يکباره به مقام مرجعيت

منطق گفتگو از شکست

شکست در کدام چارچوب ؟نوشته محمد حيدری آقاي محمد قوچاني مطلبي نوشته براي وبلاگ علي معظمي که به نظرم مطلب خوبي است. و درواقع يکي از مهمترين حرفهاي مکرر بخشي از اصلاح طلبان را مطرح ميکند.به همين دليل به نظرم رسيد که نبايد اين نوشته را بي پاسخ گذاشت. مهمترين محور حرف او هم اين است که ما بايد بپذيريم که شکست خورده ايم:« من معتقدم بزرگترين جرات و جسارت اذعان به شكست است نه حاشا كردن واقعيت.» اما نفهميدم که منظور او از اين پذيرش شکست چيست. من هم فکر ميکنم شکست خورديم اما ظاهرا در اينکه از چه

Ahmadinejad was a founder of the group of young activists who swarmed over the embassy wall and held the diplomats and embassy workers hostage for 444 days. Somewhere in the BBC archives is the interview I recorded with him and his colleagues, long after the siege was over. They all seemed rather similar – quiet, polite, but with a burning zeal. And now, contrary to almost every expectation except his own, Mahmoud Ahmadinejad has been elected president. ?Complete control He is the first non-cleric to hold the job since Ayatollah Khomeini died in 1989, yet he is much more fundamentalist

محسن رضايی: برخي از نظاميان خود را مسئول اصلاح سياستمداران و نخبگان و مردم و حتي علما مي‌دانند از بين رفتن دستاوردهاي دوره مشروطه و ملي شدن صنعت نفت، به دليل وجود نيروهاي مسلح غيردمكراتيك محمدعلي‌شاه و محمدرضاشاه بود و حفظ دستاوردهاي انقلاب اسلامي، به ويژه حفظ آزادي و دمكراسي تاكنون، به خاطر وجود نيروهاي مسلح دمكراتيك و مردمي در ايران بوده است. از سوي ديگر، علت از دست رفتن بخش‌هاي مهمي از سرزمين مادري طي دويست سال اخير و اشغال مكرر ايران، وجود نيروهاي مسلح غيردمكراتيك و غيرمردمي و نيز آزادسازي سرزمين‌هاي ايران در جنگ ايران و عراق، به خاطر نيروهاي

دموکراسی ايرانی، تقلب و درويشی

در باره اخلاق شکستدر نگاه به ماجرای تقلبات انتخاباتی، بيشتر، سوی متقلبان ديده و بررسی شده است. اما فهم اين ماجرا بدون بررسی سوی ديگر ناقص است. در واقع تحليل اين سوی ديگر برای شناخت ما جماعت ايرانی بسيار اساسی است. می کوشم نکاتی را قلم انداز بياورم اما آنچه می آورم لزوما فهرست همه مسائل قابل طرح نيست. شما هم می توانيد اگر دوست داشتيد نکات ديگر را بر آن بيفزاييد. چه به هر حال اين شناخت همه ماست و همه ما بايد در آن شريک شويم تا استنباطی روشن تر از خود پيدا کنيم. پايه راهنمای من همان

Shock as Iran elects hardline president  A man whose name does not even appear in the most recent edition of Iran’s political Who’s Who Robert Tait, TehranSunday June 26, 2005The Observer His admirers hail him as Iran’s Robin Hood, his critics a religious extremist. But yesterday Mahmoud Ahmadinejad became the president elect of Iran, basking in an electoral landslide few had foreseen and which put Islamic hardliners firmly in control. After eight years of cautious liberalisation under Mohammed Khatami, Iranians now face an era of austere Islamist leadership. Ahmadinejad is supported by the basij, a volunteer grassroots militia that acts

کاملا قابل پیش بینی! از: جميله کديور (برای عليرضا و هر کس ديگری که فکر می کند احمدی نژاد دل اکثريت مردم را برد و برنده يک انتخابات واقعی است): 1- اصلا آدم بدبینی نیستم حتی در بدترین شرایط؛ ولی وقتی در انتخابات مجلس پنجم شیراز به همت مثلث حاکم بر استان از مقام دوم به مقام پنجم تنرل کردم و کاندیدایی تندرو به جای من به مجلس راه یافت، به خوبی با واقعیت قدرت آشنا شدم، که اگر تو را نپسندند،چه راحت از صحنه حذف می شوی! 2- اگر از نتیجه انتخابات در دور اول متحیر و تقریبا شوکه شدم، از

بازی تمام شد

رفسنجانی شکست خورد! شکست او بمب خبری خواهد شد. اما من شکست او را نه وقتی که احمدی نژاد حائز اکثريت اعلام شد فهميدم بلکه وقتی فهميدم که رفسنجانی گفت به هر خانواده ايرانی 10 ميليون تومان سهام می دهد (ياد معين افتادم با آن وعده های نشدنی! فقط آدمی که می داند انتخاب نمی شود اينطوری حرف می زند يا آدمی که می خواهد به هر قيمتی انتخاب شود.) من وقتی فهميدم رفسنجانی شکست خود را حس کرده است که موقع رای دادن گفت جبهه اعتدال اسلامی تشکيل خواهد داد. رفسنجانی بايد می دانست که مساله توفيق احمدی نژاد از

مبارك باشد! خوب ظاهراً كه بله! حال‌تان چه‌طور است؟! حال كرديد؟ ما بيش‌تر. خلاصه اين‌كه نمرديم (يعني هنوز نمرده‌‌ايم) و بعد از بيست و پنج سال جمهوري اسلامي انتخاب رئيس جمهور دولت كريمه را هم ديديم. راستش من يكي الآن با تحليلِ اوضاع مشكلي ندارم؛ مسئله‌ام اين است كه نمي‌دانم خودم را چرا نمي‌توانم بفهمم؛ الآن كه ساعت نزديك يك صبح شنبه است هنوز روزنامه هستم؛ خيلي‌ها هنوز هستند. اكثراً هم حال خوشي ندارند. اما من انگار افسردگي‌ام را دي‌روز از سر گذرانده‌ام و الآن عين خيالم نيست. خيلي مايه بي‌آبرويي است اما همين كه زبانم به زمزمه باز مي‌شود

نام و ننگ در انتخاب های اضطراری

برای عباس معروفی بدون شک بايد گفت که وضعيت امروز در ايران مثال يک انتخابات واقعی و حتی نيمه دموکراتيک هم نيست. حکومت معمولا بسته ايران تنها در زمان های محدودی مانند انتخابات به روی عامه مردم باز می شود و آنها امکان می يابند که خود را نشان دهند و خواسته های خود را مطرح سازند. به دليل فقدان سازو کار دموکراتيک شيوه تاثيرگذاری اين خواست ها بر حکومت نه مستقيم است نه حتمی؛ اما به نحوی کند و هدايت شده و در زمان دلخواه حاکميت يا در زمانی که ديگر  آنها را مهار نتواند کرد بر رفتار و

هاشمی شانس زيادی ندارد * جعبه‌ی شیرینی را گرفت جلوم که: بفرما!-دستت درد نکنه! برا چیه؟– شیرینی احمدی‌نژاده.* آبدارچی هم چای که جلویت می‌گذارد می‌گوید: احمدی‌نژاد یادتون نره!* امروز دیدم روی دیوار شعار نوشته اند: تا دولت رجایی یک یا علی دیگر.* پسرک دوچرخه سواری از کنارم رد شد. از همسایه‌ها بود، 15-16 ساله. عبورکنان گفت: به احمدی‌نژاد رای بدید!*… هاشمی شانس زیادی ندارد چون به احتمال زیاد اکثر رای‌های پنجاه هزار تومنی کروبی هم می‌رسد به احمدی نژاد. آدم شوق معطوف به احمدی‌نژاد را که می‌بیند حس می‌کند هاشمی شانس زیادی ندارد به خصوص با این قر و قمبیلی

عصبانی از راست، بيمناک از شب فاشيسم: شاید بتوان گفت مهمترین حقیقتی که در انتخابات بیست و هفت خرداد آشکار شد سترونی جناح راست بود. کسب شش میلیون رأی با توسل به همه ترفندهای طبیعی و ماورای طبیعی، بسیج خرافات و کینه توزی ها و نهایتاً تقلب و اعمال نفوذ، نشانگر محدودیت ذاتیِ قدرت این جناح است. تضاد حیات سیاسیِ مردم با سترونیِ ساختاری هر دو جناح حاکم، بارزترین واقعیت وضعیت فعلی ماست. گندیدن و فروپاشی اسطوره جعلی فاشیسم در نیمه اول قرن بیستم نشان داد که پرسش باور یا عدم باور هیتلر و موسولینی به دروغ هایشان تا چه