سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

تاریخ معنوی ما تاریخ ارادت است داشتم هفت سنگ ویژه محرم را مرور می‌کردم. در یکی از نوشته ها تا به کلمه ارادت رسیدم حالی رفت و برخاستم و با خود اندیشیدم که ارادت از مهمترین و گویاترین شاخص‌های معنوی ماست. برای منی که مدام می‌پرسم ما مردم با دیگر مردمان چه تفاوتها داریم که سرنوشت ما را متفاوت کرده است دریافت این شاخصه مثل کشف دوباره هویت ایرانی بود. شاید اولین چیزی که به یاد آوردم متن صمیمانه ابی نکته گو بود در باره حال و هوای عاشورا در تهران. مردمی که در ایران اند نمی دانند اغلب که

بنیادگرایان سکولار شریک بنیادگرایان دینی عبدالکریم سروش  ظالم آن قومی که چشمان دوختندوز سخن ها عالمی را سوختند حق آزادی بیان گویا امروزه تکلیفی شده است تا با نام محمد گستاخی و دلیری کنند. از این خصمانه تر چنگ در خون آزادی نمی توان برد. مسلمانان از این کار رائحه توطئه و تخریب می شنوند و در آن رسم تطاول می بینند و تبانی و تلاقی سکولاریسم و بنیادگرایی را می خوانند. باید به خدا و خرد پناه برد از اینکه فوندامنتالیسم سکولار هیزم بر آتش فوندامنتالیسم دینی [که گاه به هوس نام غیرت دینی بر خود می نهد] بریزد

به نام محمد سنگ نیندازید

نوحه خوانی در عاشورا من فکر می کنمنباید دین را به دست جاهلان رها کردنباید دین رابه دست جاهلان ورندانرها کرد حتی اگر دین نداریمآزادی ما حکم می کند آزادگی ما حکم می کند این چهره ما نیستاین تصویر ما نیستنمی خواهیم آینده ما به دست اینان باشدنمی خواهیم اینانبرای ماآیندهبسازند اگر امروز آنچه را می خواهیم آشکار نگوییمفردا همه این سنگ پراکنی هاهمه این از دیوار بالا رفتن هاهمه این به نام محمد سنگ زدن هابه پای ما نوشته می شود

قضیه بشدت بودار است

دیشب که در عکس های حمله به سفارتخانه دانمارک در تهران سیاحت می کردم و مدام بر حیرتم می افزود می خواستم یادداشتی بنویسم و به این اشاره کنم که چقدر دنیای ما کاریکاتوری شده است! جمع نشد خاطرم که پراکنده بود. گاهی نمی شود. شاید هم خیر تو در این باشد به قول حافظ. اوضاع ولی حسابی کاریکاتوری است. خودتان پیدا کنید روابط را. اما امروز دیدم که حامد قدوسی یادداشت بسیار محکم و خوبی نوشته است و چیزهایی از آنچه در دل داشتم بر زبان او رفته است. نوشته است که کامنت هایش را به دلایلی می بندد.

لذتی  دارد بالا رفتن از دیوار سفارت آنقدر که حتی بعد از ۲۷ سال هم آدم دلش می خواهد بداند آن لذت تسخیر چه بود. اما کمی دیر است برادر! شما به سن عقل نرسیده اید؟ یا این نمایش است؟ کاریکاتور. هان؟ آدم از دیوار جایی بالا برود جلو چشم ماموران؟ آخوند هم باشد. حتما کاریکاتور است. فقط در دنیای کاریکاتوری این اتفاق ها می افتد. در دنیای کارتون ها. نیز:این روز ها کشوری هست به نام دانمارک. درصد قلیلی مسلمان دارد و درصد بالایی هم غیر مسلمان. این کشور با جمهوری اسلامی ایران که دارای حکومت اسلامی است در صلح است

Danish paper rejected Jesus cartoons Gwladys Fouché and agenciesMonday February 6, 2006Guardian  Jyllands-Posten, the Danish newspaper that first published the cartoons of the prophet Muhammad that have caused a storm of protest throughout the Islamic world, refused to run drawings lampooning Jesus Christ, it has emerged today. The Danish daily turned down the cartoons of Christ three years ago, on the grounds that they could be offensive to readers and were not funny. In April 2003, Danish illustrator Christoffer Zieler submitted a series of unsolicited cartoons dealing with the resurrection of Christ to Jyllands-Posten. Zieler received an email back from

شور فیلسوفانه برای سیاست معنوی

در ستایش انقلابی که بود نقد و معرفی مهدی خلجی از کتاب ژانت آفاری در باره فوکو و انقلاب ایران را بسیار خواندنی یافتم. در آن نکات ارزشمندی هست برای هر کس که به انقلاب ایران اندیشیده یا در تجربه بی همتای آن سهیم بوده است. به قول بهمن جلالی در مصاحبه اش با شرق: «اتفاقى جلوى چشممان مى افتاد که فقط در کتاب ها در مورد آن خوانده بودیم. چیزهایى مثل انقلاب اکتبر (انقلاب روسیه) یا انقلاب کوبا. انقلاب به قدرى عجیب و جذاب بود که مى خواستیم هر تکه آن را بخوریم. براى ما که در دوره خود هیچ اتفاقى را ندیده

به این اسلام کافرم! این روزها از در و دیوار مزخرفات و خرافه می بارد. در سایت وزین هفتان دیدم خر-مرد رندی یا نادان گولخواری یا دوست خاله-خرسه واری لینک داده به کسی مانند خودش که بعله قرآن حادثه ۱۱ سپتامبر را پیش بینی کرده است! با این تفاصیل: حادثه فرو ریختن دو ساختمان مرکز اقتصادی آمریکا که بزرگترین ساختمانهای جهان بودند قبلا در قرآن گفته شده بود [پس می فرمایید بن لادن خواسته الهی را عملی کرده است؟!]. آیه ۱۰۹ سوره توبه که نام (؟) این دو ساختمان”جورف هار” (؟) در این آیه ذکر شده (عجبا!) این دو ساختمان بر ناصیه

قانون و کاریکاتور ماده نوزدهم۱-هر کس حق دارد که نظرات خود را بدون دخالت و مانع (دیگران) بیان دارد.(حفظ کند)۲-هر کس حق آزادی بیان دارد. این حق شامل آزادی کسب دانش، گرفتن و دادن اطلاعات و هر نوع عقایدی، بدون توجه به چگونگی ارائه آن (آرایش) بطور زبانی یا نوشتاری یا چاپی و در شکل هنری یا بهر وسیله دیگری که خود انتخاب میکند، میباشد.۳-اعمال حقوق ارائه شده در بند ۲ این ماده که همراه با وظائف ویژه و مسئولیت ها می باشد، ممکن است که تابع محدودیتهای معینی قرار گیرد. این (محدودیتها)، فقط باید بنا به ضرورتهای ذیل و

آینده ما پس از بحران هسته ای

زلزله ای که در راه است این روزها می‌بینم که آنچه بیشتر از همه در نوشته های دوستان ام یا تحلیلگران ایرانی تکرار می‌شود بیم از آینده نزدیکی است که در آن رو-در-رویی جهان با ایران ممکن است به برخوردی نظامی بینجامد. من بدون اینکه بخواهم وارد این بحث شوم و در باره آینده این رو-در-رویی و آنچه ممکن است اتفاق افتد گمانه‌زنی کنم به فرض های مربوط به شکست محتوم ایران می پردازم. بر اساس داده های سیاسی و ژئوپولتیک، احتمال پیروزی ایران در برابر مقاومت جهانی برای برخورداری از نیروی هسته ای – اگر وضعیت موجود تغییر عمده ای پیدا

در باره هراس ایرانی در شهر خود قدم که می گذاری بیرون فرصت فکر کردن را از تو میگیرند، کسی چیزی میگوید و می رود و باز و باز و باز… کلافه ترس می شوی و می نشینی کنج خانه. ایرانی و در شهری غریب، دلت می گیرد و مجبور به نگاه از پنجره می مانی و بس! بیرون گرگ دارد و هراس. کلاس که میروی هراس داری حالا می آیند و به جرم آرایش یا پوشش میگیرندت! یا به جرم هم صحبتی با غریبه راهی کمیته انظباطی و سوال پیچ های مدام می شوی! شعر که می خوانی به

نقد کن بیزار نکن از آزادی چماق مقدس درست نکن

۱ اول از همه باید بگویم خبر واکنش وزارت خارجه آمریکا برای من خیلی جالب بود. به قول زبانشناس‌ها میزان خبرش بالا بود – تحلیل سیاسی اش بماند (ولی هیچ رابطه ای با این خبر دارد؟): آمریکا از روزنامه های اروپایی که دست به انتشار مجدد کاریکاتورهای حضرت محمد زده اند انتقاد کرده است. وزارت خارجه آمریکا این کاریکاتورها را “اهانت آمیز” خوانده و گفته است که تحریک کردن احساسات مذهبی و قومی غیر قابل قبول است. ۲ در میان نوشته های دوستان دیده و نادیده هم نوشته فرنگوپولیس میزان آشنایی‌زدایی اش بالاتر از همه بود؛ من به بیان خودم

چرا مسلمانان شهروندان خوب اروپا نیستند؟

آسیب شناسی شیوه اعتراض مسلمانان پیشتر اشاره ای کردم در باب توهین و قدرت. در این یادداشت می کوشم، به کوتاهی، یکی از جنبه های متعدد بحث را از این منظر توضیح دهم. برای دیدن رابطه توهین (که نوعی سلب حق شما در داشتن عقیده است) و قدرت ( چه در توهین کردن یا بازداری از توهین) باید از شیوه اعتراض پرسید. چگونه می توان اعتراض کرد؟ دیده ام در اظهارنظرهای مختلف در وبلاگستان در زمینه کاریکاتورها که می گویند چرا مسلمانان به جای دعوا راه انداختن به دادگاه شکایت نمی برند. نکته خوبی است که باید در آن تامل بیشتری کرد. ما معمولا بر اساس عادت یا توی سر

مادام بودریار در آمریکانوشته مادام میم که پاره ای از سفرنامه آمریکای اوست مرا به یاد آمریکای بودریار می اندازد. جز اینکه این یکی کلی حرف حسابی دارد از منظری ایرانی. امیدوارم این دست نوشته ها را ادامه دهد و بیشتر بنویسد. قلم او بسیار نکته سنجانه است: وقتی از مملکتت دور هستی و در جائی به سر می بری که در واقع بزرگترین تهدید کننده کشورت هست ؛ وقتی هر روز در رادیو و تلویزیون و حتی تلویزیون مدار بسته اتوبوس ها می بینی که خبر اول در مورد ایران و خطر ایران برای کل جهانیان است اوضاع یک

ضدعقل های دموکراسی اروپایی

راههای نرفته روشنفکران و اصلاحگران دینی هنوز باورم نمی شود که اینهمه نشریات مختلف در کشورهای اروپایی دست به انتشار کاریکاتورهایی زده باشند که مسلمانها را آزرده می کند فقط به این دلیل که می خواهند نشریه دانمارکی یولاندز پستن در مقابل سیل فشارهای جامعه عربی و اسلامی تنها نماند. این یعنی چه؟ این دفاع از آزادی است؟ یا لجبازی؟ یا فاشیسم رسانه ای؟ ما در اروپاییم؟ اصلا چطور شد که داستان مرده کاریکاتورها که یکبار در سپتامبر چاپ شده بود و به آن اعتراض محدودی هم شده بود دوباره در ژانویه زنده شد؟ آن کاریکاتورها چه اهمیت ویژه ای داشتند که باید دوباره

خرافه چیست و از کجا می آید؟

۸۰ درصد آنچه به نام دین در جامعه ما مطرح است ربطی به دین ندارد-احمد قابل  این شیخنا احمد قابل از آن آدمهای نازنین و شجاعی است که دانا به دین و آگاه به زمانه است و روی پای خودش می ایستد. حیف که وبلاگ اش به اندازه افکارش به-روز نیست و از نظر زیباشناختی و کاربری ضعیف است (نثرنویسی اش هم راستش تعریفی ندارد ولی خب به تازگی حرفهاش در!). پیداست که سخت تلاش دارد سخن خود را به دایره وسیع تری از پرسشگران دین برساند اما در میان اینهمه صداهای متنازع -که عمدتا در همان ۸۰ درصد بالا

در آمریکا فقط آمریکایی ها مهم اند نه اینکه باورش سخت باشد. خبر ها را که بخوانی پیش خودت فکر می کنی مگر توقع دیگری داشتی ؟ اما برای منی که همیشه به تئوری چمدان های پر از دلارى که عده ای در ایران علم کردند خندیده ام و جوک برایش ساختم کمی هشدار دهنده است. مخصوصا که این بار  محافظه کارهاى ایران ماجرا را علم نکرده اند. خود دولت آمریکا به آن اذعان کرده. البته جریان مربوط به ایران نمی شود. دست کم فعلا. یک سند محرمانه پنتاگون که سال ۲۰۰۳ به امضای دانلد رامسفلد وزیر دفاع آمریکا رسیده سه چهار

یک نگاه کاملا متفاوت به بحران هسته ای یکی از آفات کار سیاسی آن است که گاه جوی ساخته میشود و بعد همگان با آن جو میروند و حتی در رفتن آن راه با یکدیگر مسابقه میگذارند بی آنکه لحظه ای بایستند و از موضوع فاصله بگیرند و بیندیشند که چرا به این راه میروند. مسئله سلاح اتمی ایران به نظر من چنین میرسد. دولتمردان غرب مرتبا از خطر اتمی شدن ایران صحبت میکنند و به دنبال آن نوشته ها و مصاحبه های فراوان به زبان فارسی و دیگر زبان ها که هر چه زودتر باید مانع این کار خطرناک

سفر به ولایت عزرائیل

سفر به اسرائیل فی‌نفسه اهمیت فوق‌العاده ای ندارد. این را دوست و میزبان اسرائیلی حودر هم نوشته است. اما دو سه نکته در باره این سفر و حواشی آن هست که به نظرم باید به آن توجه کرد: اول از این آخری شروع کنم یعنی نوشته حسین درخشان در نیویورک تایمز که ظاهرا از تل آویو برای روزنامه فرستاده شده است. اگر به نیویورک تایمز دسترسی ندارید و مشترک اش نیستید جان کلام او را ف. م. سخن در نقد خود آورده است. من اما از زاویه دیگری به این مقاله نگاه می کنم. درخشان با این مقاله درست به همان

روبروی آتش می‌گویند آدمی مدام دلش می‌خواست او را بگیرند و ببرند کلانتری که آنجا یک وعده غذایی بخورد، جانی بگیرد و باز راه بیفتد. پاسبان‌ها او را شناخته بودند و کاریش نداشتند. تا اینکه یک روز دو دزد را دستگیر کرده به کلانتری می‌بردند، او که از گشنگی به تنگ آمده بود، همراه‌شان شد و گفت: «سرکار! ما سه نفر را کجا می‌برید؟» می‌دانید؟ من در دنیا خیلی چیزها دیده‌ام. آدم‌هایی دیده‌ام که خودشان اراده نداشته‌اند، مثل شکم زن فریب‌خورده بالا آمده‌اند، یعنی شکم‌شان بالا آمده، و آن را گردن پسر همسایه انداخته‌اند. کار من نوشتن است، زبان آرگو

هر برگی که می افتد

“اصلا اتفاق مهمی نیست.” لابد اگر بشنوید چنین خواهید گفت. “از این اتفاق ها زیاد می افتد.” تنها برگی افتاده است. درخت پابرجاست. اما نه. اتفاق مهمی است. بخصوص که با خشونت بی‌دلیل روبرو باشیم. من همیشه از خشونت وحشت کرده ام بادلیل و بی‌دلیل. مدرسه که بودم معلمها تندخو بودند. در خانواده ها که می دیدم پدرها تندخو بودند. بعدها در انقلاب دیدم که بیگانه هایی که نمی‌شناختم چه قساوتی داشتند. همیشه کتک خوردن آن مردی را به یاد می‌آورم که از بس به سرش چماق زدند سرش مثل هندوانه آب‌لمبو شده بود. وقتی جسدش را از آمبولانس بیرون آوردند به

دموکراسی علیه دموکراسی

پیروزی حماس در انتخابات فلسطینی صرف نظر از همه پیامدهایش برای این جنبش و مردم فلسطین یک سوال اساسی را برای دموکراسی خواهان مطرح می کند. اینکه آیا نتیجه صندوق رای هرقدر هم که روند انتخابات دموکراتیک باشد تضمین کننده دموکراسی است؟ برای ما اهالی رسانه و خبر و تحلیل و بگو سیاست نظری و رسانه ای ماجرا به گونه ای است و برای اهالی احزاب و مدیران و نظامیان و بسیجگران و بگو سیاست عملی به گونه ای دیگر.  نمونه روشن آن سرنوشت انتخابات پارلمانی الجزایر است در سال ۹۱ که در ژانویه ۹۲ با دخالت نظامیان باطل اعلام شد. این

کوه و کماج و لبخند و پیاله ای چای

مهدی جان!شده گاهی کلمات مثل پاره سنگی در میان دستانت بماند ناگزیر و ناگریز از پرتاب! نوشتن گاه مثل نفس کشیدن در هوای آلوده تهران (که تو از آن خیلی دوری) سخت میشود می نویسی. نفس می کشی اما کلمات سربی است. نه فرو میشود نفس و نه روان میشوند این حروف سربی! پس دنبال چیزی می گردم تا با این کاغذ برایت روانه کنم شاید به جبران آنچه برایت نوشته بودند و من که آمده بودم تا در سیبستان ات نه اگر به چیدن که به بوی سیبی دل خوش داشته باشم. پس می گردم شاید از عکس های

اینجا چین است. شمال چین. کاشغر. اما مرا به یاد ایران می اندازد. به یاد کوچه های کودکی خودم. این یکی کناری که تنها ایستاده مثل برادرم می ماند در عکس های ۷-۸ سالگی اش. همه شان برادران مایند فرزندان ما خویشان ما. فکر که می کنی می بینی تا کجا امتداد داریم. امتدادهایی که نمی شناسیم. دست کیوان طبری درد نکند. عکس های سفرش را در ایرانیان به تماشا گذاشته است. نگاه حرفه ای ندارد اما صمیمانه است. باید یک گروه عکاس را فرستاد آنجاها تا حس ما را امتداد دهند چشم ما را باز کنند. ببینم عباث تو چرا کاشغر

SEX WITH TRAFFICKED WOMEN IS RAPEBy Joan SmithNewstatesmanIn the past couple of years the horrors of sex trafficking have been graphically exposed. It is now known that criminal gangs, usually from eastern Europe, offer innocuous-sounding jobs in restaurants and bars to young women who discover too late that their real destination is a brothel or massage parlour in the UK. Modern Form of SlaveryEveryone agrees that this modern form of slavery is evil and there are loud demands for a crackdown on traffickers, such as the Albanian gang that was sentenced to a total of 63 years in prison at

شادی همچون نشانه آخرالزمان

حالا دیگر فقط فاجعه نیست که نشانه آخرالزمان ما و آشفتگی ما ست. حالا فقط تصمیم های محیرالعقول مدیران نیست که آشوب ذهنی ما را عریان می کند و سوء مدیریت مزمن ما را بر ملا می سازد. دامنه نشانه ها شادی هامان را هم در بر گرفته است. ما می ترسیم از شادی محروم بمانیم. پس شادی هامان را جلو می اندازیم. آنقدر جلو که نامزدی بچه هامان را در ۶ سالگی و ۴ سالگی شان برگزار می کنیم. ۶۰۰ مهمان دعوت می کنیم. ما جدی ترین حماقت ها را با اعتماد به نفس کامل و بدون هیچ شرمندگی

در نقد نگره “دین خویی” آرامش دوستدار آرامش دوستدار، که در میانِ ما از سرشناس‌ترینِ اهل فلسفه است، نام‌آوریِ خود را وامدارِ طرحِ مسأله‌ی بن‌بستِ تاریخی‌ـ‌فرهنگیِ ما در برخورد با تمدنِ مدرن است. دوستدار این «بغرنج» را، به ‌اصطلاحِ خود، ذیلِ مفهومِ «دین‌خویی» طرح می‌کند و به آن پاسخ می‌دهد. این مفهوم در روزگارِ ما، به دلیلِ وضعِ برامده از «انقلابِ اسلامی» و بحران‌هایِ پی‌آمدِ آن، جاذبه‌ی فراوان یافته و چنان می‌نماید که به مشکلِ اساسی ما– که بحرانِ روانی و فرهنگی بزرگی را در پی داشته– پاسخی یکباره و فراگیر می‌دهد. آنچه بر جاذبه‌ی این مفهوم می‌افزاید، و شاید

فروغ و پرهیز از در افتادن صریح با سنت

امروز بخارا شماره ۴۴ رسیده بود. تا حال که پاسی از نیمه شب گذشته فرصت نکرده بودم ورقی بزنم. و وقتی ورق زدم به مقاله یاداشت گونه استاد شفیعی کدکنی که رسیدم پیشتر نتوانستم رفت. چه تقارنی با این بحث های اخیر دارد! در  یادداشتی از یادداشتهای پیشین اشاره آوردم که فروغ را مدرن ترین زن عصر جدید ایرانی می دانم. بانگ اعتراض از این و آن برخاست. حال می بینم استاد ما – که هر کجا هست خدایا بسلامت دارش- چه صراحتی دارد در تاکید بر این مدرن بودن آن زن یگانه. حیفم آمد برای شما که به بخارا دسترس ندارید سطرهایی

عادی، محرمانه، فوق سری

اسطوره رها شدن از ممنوعات دیدم سیبیل طلا به قول خودش انشایی در باره زبان و قدرت نوشته است که بخش عمده آن ترجمه است و متکی به یکی از کتابهای ساموئل دیلانی نویسنده معروف داستانهای علمی تخیلی ( و البته بی پروای سکسی/ پورنوگراف). انشای سیبیل طلا که بر اساس یکی از کتابهای درسی دانشکده (اش یا دانشکده دوستانش) نوشته البته برای دانشجویی که از سر تکلیف مطلبی بنویسد خوب است و برای عرضه به یک کلاس درس هم بد نیست. دست کم این است که بخشی از سوء تفاهم های مربوط به زبان و قدرت را طرح می

سوی دیگر اخلاق ابتذال این گزارش که خانم رهبر ـ یکی از نمایندگان مجلس ـ آن را اعلام کرده، اولا یک دروغ بسیار بزرگ دارد. گفته‌اند از میان ۱۰۷ هزار و ۳۲۱ کتاب منتشرشده در این دوران، ۶۵۹ کتاب به صورت رندوم انتخاب و بررسی شده‌اند. پشت سرش گفته‌اند از این ۶۹۵ کتاب بیش از ۸۰درصد آثار داستانی بوده‌اند! یا من معنی رندوم را نمی‌دانم دقیقا چیست یا این که واقعیت این بوده که از بین ۱۰۷هزار کتاب، کارمند دون‌پایه‌ای که مسئول رندوم‌(!) بوده، ماشین رندومش فقط روی آثار داستانی عمل می‌کرده و در مورد انبوه چند برابر کتاب‌های غیرداستانی