لذتی  دارد بالا رفتن از ديوار سفارت آنقدر که حتی بعد از 27 سال هم آدم دلش می خواهد بداند آن لذت تسخير چه بود. اما کمی دير است برادر! شما به سن عقل نرسيده ايد؟ يا اين نمايش است؟ کاريکاتور. هان؟ آدم از ديوار جايی بالا برود جلو چشم ماموران؟ آخوند هم باشد. حتما کاريکاتور است. فقط در دنيای کاريکاتوری اين اتفاق ها می افتد. در دنيای کارتون ها. نيز:این روز ها کشوری هست به نام دانمارک. درصد قلیلی مسلمان دارد و درصد بالایی هم غیر مسلمان. این کشور با جمهوری اسلامی ایران که دارای حکومت اسلامی است در صلح است

Danish paper rejected Jesus cartoons Gwladys Fouché and agenciesMonday February 6, 2006Guardian  Jyllands-Posten, the Danish newspaper that first published the cartoons of the prophet Muhammad that have caused a storm of protest throughout the Islamic world, refused to run drawings lampooning Jesus Christ, it has emerged today. The Danish daily turned down the cartoons of Christ three years ago, on the grounds that they could be offensive to readers and were not funny. In April 2003, Danish illustrator Christoffer Zieler submitted a series of unsolicited cartoons dealing with the resurrection of Christ to Jyllands-Posten. Zieler received an email back from

شور فيلسوفانه برای سياست معنوی

در ستايش انقلابی که بود نقد و معرفی مهدی خلجی از کتاب ژانت آفاری در باره فوکو و انقلاب ايران را بسيار خواندنی يافتم. در آن نکات ارزشمندی هست برای هر کس که به انقلاب ايران انديشيده يا در تجربه بی همتای آن سهيم بوده است. به قول بهمن جلالی در مصاحبه اش با شرق: «اتفاقى جلوى چشممان مى افتاد كه فقط در كتاب ها در مورد آن خوانده بوديم. چيزهايى مثل انقلاب اكتبر (انقلاب روسيه) يا انقلاب كوبا. انقلاب به قدرى عجيب و جذاب بود كه مى خواستيم هر تكه آن را بخوريم. براى ما كه در دوره خود هيچ اتفاقى را نديده

به اين اسلام کافرم! اين روزها از در و ديوار مزخرفات و خرافه می بارد. در سايت وزين هفتان ديدم خر-مرد رندی يا نادان گولخواری يا دوست خاله-خرسه واری لينک داده به کسی مانند خودش که بعله قرآن حادثه 11 سپتامبر را پيش بينی کرده است! با اين تفاصيل: حادثه فرو ریختن دو ساختمان مرکز اقتصادی آمریکا که بزرگترین ساختمانهای جهان بودند قبلا در قرآن گفته شده بود [پس می فرماييد بن لادن خواسته الهی را عملی کرده است؟!]. آیه 109 سوره توبه که نام (؟) این دو ساختمان”جورف هار” (؟) در این آیه ذکر شده (عجبا!) این دو ساختمان بر ناصیه

قانون و کاريکاتور ماده نوزدهم1-هر کس حق دارد که نظرات خود را بدون دخالت و مانع (دیگران) بیان دارد.(حفظ کند)2-هر کس حق آزادی بیان دارد. این حق شامل آزادی کسب دانش، گرفتن و دادن اطلاعات و هر نوع عقایدی، بدون توجه به چگونگی ارائه آن (آرایش) بطور زبانی یا نوشتاری یا چاپی و در شکل هنری یا بهر وسیله دیگری که خود انتخاب میکند، میباشد.3-اعمال حقوق ارائه شده در بند 2 این ماده که همراه با وظائف ویژه و مسئولیت ها می باشد، ممکن است که تابع محدودیتهای معینی قرار گیرد. این (محدودیتها)، فقط باید بنا به ضرورتهای ذیل و

آينده ما پس از بحران هسته ای

زلزله ای که در راه است اين روزها می‌بينم که آنچه بيشتر از همه در نوشته های دوستان ام يا تحليلگران ايرانی تکرار می‌شود بيم از آينده نزديکی است که در آن رو-در-رويی جهان با ايران ممکن است به برخوردی نظامی بينجامد. من بدون اينکه بخواهم وارد اين بحث شوم و در باره آينده اين رو-در-رويی و آنچه ممکن است اتفاق افتد گمانه‌زنی کنم به فرض های مربوط به شکست محتوم ايران می پردازم. بر اساس داده های سياسی و ژئوپولتيک، احتمال پيروزی ايران در برابر مقاومت جهانی برای برخورداری از نيروی هسته ای – اگر وضعيت موجود تغيير عمده ای پيدا

در باره هراس ايراني در شهر خود قدم كه مي گذاري بيرون فرصت فكر كردن را از تو ميگيرند، كسي چيزي ميگويد و مي رود و باز و باز و باز… كلافه ترس مي شوي و مي نشيني كنج خانه. ايراني و در شهري غريب، دلت مي گيرد و مجبور به نگاه از پنجره مي ماني و بس! بيرون گرگ دارد و هراس. كلاس كه ميروي هراس داري حالا مي آيند و به جرم آرايش يا پوشش ميگيرندت! يا به جرم هم صحبتي با غريبه راهي كميته انظباطي و سوال پيچ هاي مدام مي شوي! شعر كه مي خواني به

نقد کن بيزار نکن از آزادی چماق مقدس درست نکن

1 اول از همه بايد بگويم خبر واکنش وزارت خارجه آمريکا برای من خيلی جالب بود. به قول زبانشناس‌ها ميزان خبرش بالا بود – تحليل سياسی اش بماند (ولی هيچ رابطه ای با اين خبر دارد؟): آمريکا از روزنامه های اروپايی که دست به انتشار مجدد کاريکاتورهای حضرت محمد زده اند انتقاد کرده است. وزارت خارجه آمريکا اين کاريکاتورها را “اهانت آميز” خوانده و گفته است که تحريک کردن احساسات مذهبی و قومی غير قابل قبول است. 2 در ميان نوشته های دوستان ديده و ناديده هم نوشته فرنگوپوليس ميزان آشنايی‌زدايی اش بالاتر از همه بود؛ من به بيان خودم

چرا مسلمانان شهروندان خوب اروپا نيستند؟

آسيب شناسی شيوه اعتراض مسلمانان پیشتر اشاره ای کردم در باب توهين و قدرت. در اين يادداشت می کوشم، به کوتاهی، يکی از جنبه های متعدد بحث را از اين منظر توضيح دهم. برای دیدن رابطه توهین (که نوعی سلب حق شما در داشتن عقیده است) و قدرت ( چه در توهین کردن یا بازداری از توهین) باید از شیوه اعتراض پرسید. چگونه می توان اعتراض کرد؟ ديده ام در اظهارنظرهای مختلف در وبلاگستان در زمينه کاريکاتورها که می گويند چرا مسلمانان به جای دعوا راه انداختن به دادگاه شکايت نمی برند. نکته خوبی است که بايد در آن تامل بيشتری کرد. ما معمولا بر اساس عادت يا توی سر

مادام بودريار در آمريکانوشته مادام ميم که پاره ای از سفرنامه آمريکای اوست مرا به ياد آمريکای بودريار می اندازد. جز اينکه اين يکی کلی حرف حسابی دارد از منظری ايرانی. اميدوارم اين دست نوشته ها را ادامه دهد و بيشتر بنويسد. قلم او بسيار نکته سنجانه است: وقتي از مملکتت دور هستي و در جائي به سر مي بري که در واقع بزرگترين تهديد کننده کشورت هست ؛ وقتي هر روز در راديو و تلويزيون و حتي تلويزيون مدار بسته اتوبوس ها مي بيني که خبر اول در مورد ايران و خطر ايران براي کل جهانيان است اوضاع يک

ضدعقل های دموکراسی اروپايی

راههای نرفته روشنفکران و اصلاحگران دينی هنوز باورم نمی شود که اينهمه نشريات مختلف در کشورهای اروپايی دست به انتشار کاريکاتورهايی زده باشند که مسلمانها را آزرده می کند فقط به اين دليل که می خواهند نشريه دانمارکی يولاندز پستن در مقابل سيل فشارهای جامعه عربی و اسلامی تنها نماند. اين يعنی چه؟ اين دفاع از آزادی است؟ يا لجبازی؟ يا فاشيسم رسانه ای؟ ما در اروپاييم؟ اصلا چطور شد که داستان مرده کاريکاتورها که يکبار در سپتامبر چاپ شده بود و به آن اعتراض محدودی هم شده بود دوباره در ژانويه زنده شد؟ آن کاريکاتورها چه اهميت ويژه ای داشتند که بايد دوباره

خرافه چيست و از کجا می آيد؟

80 درصد آنچه به نام دين در جامعه ما مطرح است ربطی به دين ندارد-احمد قابل  اين شيخنا احمد قابل از آن آدمهای نازنين و شجاعی است که دانا به دين و آگاه به زمانه است و روی پای خودش می ايستد. حيف که وبلاگ اش به اندازه افکارش به-روز نيست و از نظر زيباشناختی و کاربری ضعيف است (نثرنويسی اش هم راستش تعريفی ندارد ولی خب به تازگی حرفهاش در!). پيداست که سخت تلاش دارد سخن خود را به دايره وسيع تری از پرسشگران دين برساند اما در ميان اينهمه صداهای متنازع -که عمدتا در همان 80 درصد بالا

در آمريکا فقط آمريکايی ها مهم اند نه اينكه باورش سخت باشد. خبر ها را كه بخواني پيش خودت فكر مي كني مگر توقع ديگري داشتي ؟ اما براي مني كه هميشه به تئوري چمدان هاي پر از دلارى كه عده اي در ايران علم كردند خنديده ام و جوك برايش ساختم كمي هشدار دهنده است. مخصوصا كه اين بار  محافظه كارهاى ايران ماجرا را علم نكرده اند. خود دولت آمريكا به آن اذعان كرده. البته جريان مربوط به ايران نمي شود. دست كم فعلا. يك سند محرمانه پنتاگون كه سال 2003 به امضاي دانلد رامسفلد وزير دفاع آمريكا رسيده سه چهار

يک نگاه کاملا متفاوت به بحران هسته ای يكي از آفات كار سياسي آن است كه گاه جوي ساخته ميشود و بعد همگان با آن جو ميروند و حتي در رفتن آن راه با يكديگر مسابقه ميگذارند بي آنكه لحظه اي بايستند و از موضوع فاصله بگيرند و بينديشند كه چرا به اين راه ميروند. مسئله سلاح اتمي ايران به نظر من چنين ميرسد. دولتمردان غرب مرتبا از خطر اتمي شدن ايران صحبت ميكنند و به دنبال آن نوشته ها و مصاحبه هاي فراوان به زبان فارسي و ديگر زبان ها كه هر چه زودتر بايد مانع اين كار خطرناك

سفر به ولايت عزرائيل

سفر به اسرائيل فی‌نفسه اهميت فوق‌العاده ای ندارد. اين را دوست و ميزبان اسرائيلی حودر هم نوشته است. اما دو سه نکته در باره اين سفر و حواشی آن هست که به نظرم بايد به آن توجه کرد: اول از اين آخری شروع کنم يعنی نوشته حسين درخشان در نيويورک تايمز که ظاهرا از تل آويو برای روزنامه فرستاده شده است. اگر به نيويورک تايمز دسترسی نداريد و مشترک اش نيستيد جان کلام او را ف. م. سخن در نقد خود آورده است. من اما از زاويه ديگری به اين مقاله نگاه می کنم. درخشان با اين مقاله درست به همان

روبروی آتش می‌گويند آدمی مدام دلش می‌خواست او را بگيرند و ببرند کلانتری که آنجا يک وعده غذايی بخورد، جانی بگيرد و باز راه بيفتد. پاسبان‌ها او را شناخته بودند و کاريش نداشتند. تا اينکه يک روز دو دزد را دستگير کرده به کلانتری می‌بردند، او که از گشنگی به تنگ آمده بود، همراه‌شان شد و گفت: «سرکار! ما سه نفر را کجا می‌بريد؟» می‌دانيد؟ من در دنيا خيلی چيزها ديده‌ام. آدم‌هايی ديده‌ام که خودشان اراده نداشته‌اند، مثل شکم زن فريب‌خورده بالا آمده‌اند، يعنی شکم‌شان بالا آمده، و آن را گردن پسر همسايه انداخته‌اند. کار من نوشتن است، زبان آرگو

هر برگی که می افتد

“اصلا اتفاق مهمی نيست.” لابد اگر بشنويد چنين خواهيد گفت. “از اين اتفاق ها زياد می افتد.” تنها برگی افتاده است. درخت پابرجاست. اما نه. اتفاق مهمی است. بخصوص که با خشونت بی‌دليل روبرو باشيم. من هميشه از خشونت وحشت کرده ام بادلیل و بی‌دلیل. مدرسه که بودم معلمها تندخو بودند. در خانواده ها که می ديدم پدرها تندخو بودند. بعدها در انقلاب ديدم که بيگانه هايی که نمی‌شناختم چه قساوتی داشتند. هميشه کتک خوردن آن مردی را به ياد می‌آورم که از بس به سرش چماق زدند سرش مثل هندوانه آب‌لمبو شده بود. وقتی جسدش را از آمبولانس بيرون آوردند به

دموکراسی عليه دموکراسی

پيروزی حماس در انتخابات فلسطينی صرف نظر از همه پيامدهايش برای اين جنبش و مردم فلسطين يک سوال اساسی را برای دموکراسی خواهان مطرح می کند. اينکه آيا نتيجه صندوق رای هرقدر هم که روند انتخابات دموکراتيک باشد تضمين کننده دموکراسی است؟ برای ما اهالی رسانه و خبر و تحليل و بگو سياست نظری و رسانه ای ماجرا به گونه ای است و برای اهالی احزاب و مديران و نظاميان و بسيجگران و بگو سياست عملی به گونه ای ديگر.  نمونه روشن آن سرنوشت انتخابات پارلمانی الجزاير است در سال 91 که در ژانويه 92 با دخالت نظاميان باطل اعلام شد. اين

کوه و کماج و لبخند و پياله ای چای

مهدی جان!شده گاهی کلمات مثل پاره سنگی در میان دستانت بماند ناگزیر و ناگریز از پرتاب! نوشتن گاه مثل نفس کشیدن در هوای آلوده تهران (که تو از آن خیلی دوری) سخت میشود می نویسی. نفس می کشی اما کلمات سربی است. نه فرو میشود نفس و نه روان میشوند این حروف سربی! پس دنبال چیزی می گردم تا با این کاغذ برایت روانه کنم شاید به جبران آنچه برایت نوشته بودند و من که آمده بودم تا در سیبستان ات نه اگر به چیدن که به بوی سیبی دل خوش داشته باشم. پس می گردم شاید از عکس های

اينجا چين است. شمال چين. کاشغر. اما مرا به ياد ايران می اندازد. به ياد کوچه های کودکی خودم. اين يکی کناری که تنها ايستاده مثل برادرم می ماند در عکس های 7-8 سالگی اش. همه شان برادران مايند فرزندان ما خويشان ما. فکر که می کنی می بينی تا کجا امتداد داريم. امتدادهايی که نمی شناسيم. دست کيوان طبری درد نکند. عکس های سفرش را در ايرانيان به تماشا گذاشته است. نگاه حرفه ای ندارد اما صميمانه است. بايد يک گروه عکاس را فرستاد آنجاها تا حس ما را امتداد دهند چشم ما را باز کنند. ببينم عباث تو چرا کاشغر

SEX WITH TRAFFICKED WOMEN IS RAPEBy Joan SmithNewstatesmanIn the past couple of years the horrors of sex trafficking have been graphically exposed. It is now known that criminal gangs, usually from eastern Europe, offer innocuous-sounding jobs in restaurants and bars to young women who discover too late that their real destination is a brothel or massage parlour in the UK. Modern Form of SlaveryEveryone agrees that this modern form of slavery is evil and there are loud demands for a crackdown on traffickers, such as the Albanian gang that was sentenced to a total of 63 years in prison at

شادی همچون نشانه آخرالزمان

حالا ديگر فقط فاجعه نيست که نشانه آخرالزمان ما و آشفتگی ما ست. حالا فقط تصميم های محيرالعقول مديران نيست که آشوب ذهنی ما را عريان می کند و سوء مديريت مزمن ما را بر ملا می سازد. دامنه نشانه ها شادی هامان را هم در بر گرفته است. ما می ترسيم از شادی محروم بمانيم. پس شادی هامان را جلو می اندازيم. آنقدر جلو که نامزدی بچه هامان را در 6 سالگی و 4 سالگی شان برگزار می کنيم. 600 مهمان دعوت می کنيم. ما جدی ترين حماقت ها را با اعتماد به نفس کامل و بدون هيچ شرمندگی

در نقد نگره “دين خويی” آرامش دوستدار آرامش دوستدار، که در میانِ ما از سرشناس‌ترینِ اهل فلسفه است، نام‌آوریِ خود را وامدارِ طرحِ مسأله‌ی بن‌بستِ تاریخی‌ـ‌فرهنگیِ ما در برخورد با تمدنِ مدرن است. دوستدار این «بغرنج» را، به ‌اصطلاحِ خود، ذیلِ مفهومِ «دین‌خویی» طرح می‌کند و به آن پاسخ می‌دهد. این مفهوم در روزگارِ ما، به دلیلِ وضعِ برامده از «انقلابِ اسلامی» و بحران‌هایِ پی‌آمدِ آن، جاذبه‌ی فراوان یافته و چنان می‌نماید که به مشکلِ اساسی ما– که بحرانِ روانی و فرهنگی بزرگی را در پی داشته– پاسخی یکباره و فراگیر می‌دهد. آنچه بر جاذبه‌ی این مفهوم می‌افزاید، و شاید

فروغ و پرهيز از در افتادن صريح با سنت

امروز بخارا شماره 44 رسيده بود. تا حال که پاسی از نيمه شب گذشته فرصت نکرده بودم ورقی بزنم. و وقتی ورق زدم به مقاله ياداشت گونه استاد شفيعی کدکنی که رسيدم پيشتر نتوانستم رفت. چه تقارنی با اين بحث های اخير دارد! در  يادداشتی از يادداشتهای پيشين اشاره آوردم که فروغ را مدرن ترين زن عصر جديد ايرانی می دانم. بانگ اعتراض از اين و آن برخاست. حال می بينم استاد ما – که هر کجا هست خدايا بسلامت دارش- چه صراحتی دارد در تاکيد بر اين مدرن بودن آن زن يگانه. حيفم آمد برای شما که به بخارا دسترس نداريد سطرهايی

عادی، محرمانه، فوق سری

اسطوره رها شدن از ممنوعات ديدم سيبيل طلا به قول خودش انشايی در باره زبان و قدرت نوشته است که بخش عمده آن ترجمه است و متکی به يکی از کتابهای ساموئل ديلانی نويسنده معروف داستانهای علمی تخيلی ( و البته بی پروای سکسی/ پورنوگراف). انشای سيبيل طلا که بر اساس يکی از کتابهای درسی دانشکده (اش يا دانشکده دوستانش) نوشته البته برای دانشجويی که از سر تکليف مطلبی بنويسد خوب است و برای عرضه به يک کلاس درس هم بد نيست. دست کم اين است که بخشی از سوء تفاهم های مربوط به زبان و قدرت را طرح می

سوی ديگر اخلاق ابتذال این گزارش که خانم رهبر ـ یکی از نمایندگان مجلس ـ آن را اعلام کرده، اولا یک دروغ بسیار بزرگ دارد. گفته‌اند از ميان ۱۰۷ هزار و 321 کتاب منتشرشده در این دوران، 659 کتاب به صورت رندوم انتخاب و بررسی شده‌اند. پشت سرش گفته‌اند از این ۶۹۵ کتاب بیش از ۸۰درصد آثار داستانی بوده‌اند! یا من معنی رندوم را نمی‌دانم دقیقا چیست یا این که واقعیت این بوده که از بین ۱۰۷هزار کتاب، کارمند دون‌پایه‌ای که مسئول رندوم‌(!) بوده، ماشین رندومش فقط روی آثار داستانی عمل می‌کرده و در مورد انبوه چند برابر کتاب‌های غیرداستانی

انتلجنت يعنی ذکی

از تکان دهنده ترين و آشنايی-زداترين عکس هايی که اين اواخر از افغانستان ديده ام: کارهای روزبه شيرازی انتشار يافته در ايرانيان (در عکس زکی خوانده می شود اما شايد بدنوشته يا بد ديده می شود: ذکی= باهوش)

نگاهی که به علم و دين داشتيم بازرگان در دوره اى مرحله تكوين شخصيت و انديشه اش را گذراند كه ايده تجدد و پيشرفت در سايه علم و تكنولوژى و مدرنيزاسيون انديشه غالب زمانه بود، و بالطبع تعارض يا عدم تعارض دين با علم نيز يكى از مهمترين مباحث حوزه انديشگى – به ويژه در ميان نوگرايان مذهبى و منتقدان و مخالفان آنها – تلقى مى شد. پرسش از نسبت علم و دين از مدتها پيش در عرصه جهانى نيز از دو سوى ماجرا – موافقان و مخالفان دين – مطرح بود. از سوى ديگر بازرگان يك مهندس بود و برخلاف بسيارى از

دعوت به منطق نبرد-گفتمانی

دلم می خواست فرصت بود و با حوصله می نشستم از بين حرفهای پيام يزدانجو نکته های هموار و ناهموارش را جدا می کردم و با شرحک و پرسشکی همراه می ساختم. من سخت طرفدار اين تهاجم گفتمان ها هستم که حضرتش پيشنهاد می کند. گرچه زبان و بيان خودش را هم چندان گفتمانگر نمی يابم! باری اينقدر حرف و حديث با هم در اين نوشته آورده است که جدا کردن آنها از هم کار دشواری است. کلا دست انداز زياد دارد ولی حرف حساب هم کم ندارد. من اين بخش آخرش را بيشتر می پسندم که فشرده می آورم.

ما به چنين مبارزی نياز نداريم این بحث های اخیربرای من جالب نیستند. پرده از این بر می دارند (ضد زن نیست؟) که چقدر تنهاییم. با وجودیکه بافت وبلاگستان همیشه به نظرم شبیه خانه های ماسوله می رسید، حیاط هر خانه پشت بام خانه یی دیگر، اینروزها با خودم فکر می کنم که چقدر فاصله ها نزدیک اند از جنس یک کلیک ولی چقدر ادمها از هم دور. این دوستان علوم انسانی خوانده بیشتر از اینکه به اصل ماجرا به شکل منطقی بپردازند، هریک از اطلاعات خود که به ماجرا هم بی ربط است صحبت می کنند. پنداری که منتظر