سمرقند

به ماه بنگر وقتی در کوهستان سردت است به ماه بنگر وقتی از کوچه های سرد تنها عبور می کنی پنجره ات را به روی ماه باز کن وقتی که قلبت را اندوه سنگین کرده است به روی ماه که آیینه مشترک من و توست در زیر نور ماه به درختان برگ ریخته گوش کن بهار دور نیست

سیبستان

بالاخره در این گوشه از ملک ملکوت محلی به اجارت از مشدی داریوش اسماعیلی آگاه بر اسرار الهیه و ظرایف اینترنتیه یافتیم. خداش اجر دهاد. اگر پرسی که چرا نام سیبستان نهادی این صفحات را گویم که آن آدمستان باشد در حقیقت بدان اشارت که قصه آدم از سیب آغاز گشت. در آدمستان سخن از هر جنس می رود چنان که آدمی خود در ظرف درهمجوشی می زید از سیاست و آداب و کار و فرهنگ و تاثرات. اگر از نویسنده پرسی گویمت که دوستدار ایران است و مردم پارسیگوی از نشابور و هری و شیراز و ری تا بدخشان

سخن

سخن چون سیب باید که رسد. شتاب کار عادت است.این خلاف عادت.

سیبستان

ای عشق تو موزون‌تری یا باغ و سیبستانِ تو؟