سال-نماهای وبلاگی

در یادداشت وبلاگ، کارخانه مفهوم سازی پیشنهاد کرده بودم که اهالی وبلاگستان خاصه وبلاگ های بحث برانگیز و مرجع به گزینشی از مفاهیم تولید شده وبلاگی در سال پارینه بپردازند و شماری از دوستان را هم به نام یاد کرده بودم. کسانی از ایشان بزرگوارانه این پیشنهاد را پذیرفته اند. فکر کردم بهتر است همه آنها در یک پست جداگانه معرفی شوند تا برای لینک دادن کلی در وبلاگهایی که به این سال-نماها علاقه مندند نیز کار را آسان تر کند. کسانی مانند شادی ضابط هم که در باره وبلاگ ها مطالعه می کنند در این میان شماری از برجسته ترین مفاهیم

نمونه روشنی از مفهوم سازی. من با حرف حامد قدوسی به صورت مشروط می توانم موافق باشم اما شیوه استدلال او را دچار اعوجاج می بینم. فکرش اساس درستی دارد اما بحث اش پخته نیست هنوز. ارجاعات و تعریفها/گزاره هاش مشکل دارد. بیشتر شبیه قلم انداز است تا طرحی فکرشده. ولی قبول دارم که روشنفکری ایران باید خود را آماده خانه تکانی کند فکری و روحی. تا کار روشنفکرانه اش با شناخت موقعیت جدید تاریخی و موقعیت جهانی ایران سازگاری یابد. روشنفکر ایرانی ناچار باید در چارچوب منافع ملی حرکت کند. بنابرین شاید برای اول بار ناچار باشد آرمان اندیشی مزمن تاریخی و

وبلاگ، کارخانه مفهوم سازی

بند یکم: ۱  توی سر وبلاگ نزنیم دیدخود را عوض کنیم: وبلاگ امروز می‌دانیم که آن رسانه انقلابی که فکر می‌کردیم نیست. همه چیز را زیر-و-رو نمی‌کند. اما وقتی می‌بینیم از آنچه توقع می‌کرده ایم وبلاگ ناامیدمان کرده است به نظر من مضحک است که به سر وبلاگ بزنیم و وبلاگ‌نویسان، یا اظهار ناامیدی کنیم و بگوییم شاید در آینده دور وبلاگ امید ما را برآورده سازد! راه ساده‌تر و انسانی‌تر و البته منطقی‌تر این است که دیدمان و دستگاه نظری را عوض کنیم یا دقیق‌تر: تصحیح کنیم و در آن بسته به شرایط و چگونگی‌های مکشوف‌شده وبلاگ متناسب‌سازی کنیم. همه

بهترین یادداشت وبلاگی در باره آزادی گنجی:شادی آزادی را سهل از دست ندهیم من شاد ام، گنجی آزاد شد، و این خوش­حال­کننده­ترین خبری بود که امسال شنیدم. امروز، سر کار، صبح تا شب توی نت بودم، عکس­ها را صد بار نگاه کردم و نظرها و نوشته­ها را یک به یک خواندم. چه می­شود کرد: اشک­ام را در می­آورد این آدم، یک­بار برای اسارت­اش باید اشک می­ریختم و یک­بار برای آزادی­اش؛ و البته برای آن زنی که ناباورانه چنین رنجی را با چنان شکیبایی کشید و ایستاد و آزادی همسرش را باز به دست آورد. با این همه، حالا می­خواهم شادی­ام

پایان شب سیه سپید است

شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گلنخوت باد دی و شوکت خار آخر شد آزادی گنجی آزادی کلمه حق در برابر سلطان جائر است. آزادی زندگی است. پایان عصر انقلاب یک نفره است. پیروزی نقد همراه-با-ستایش است. پیروزی امید است. ما همه با گنجی رشد کردیم. این نوروز است. روز نو. این نوروز بر همه آنها که با این مرد دم زدند و به سلامت و آزادی او و به رنج خانواده اش اندیشیدند مبارک باد!  عکس از عکاس وبلاگستان: کسوف پس نوشت:۱ گنجی اسطوره روزگاری است که اسطوره ای ندارد؛ علی اصغر سیدآبادی، هنوز  سیدآبادی می گوید هنوز چیز دندانگیری در

نوروز خانواده گنجی دهم فروردین است

دستگاه قضایی ایران با محاسبه دقیق، تمام حقوق زندانی و زندانبان را تعیین می کند. از آنجا که در مورد اکبر گنجی همه حقوق زندانی رعایت شده است در پایان محکومیت اش نوبت به رعایت حقوق زندان و زندانبان رسیده است. بنابرین سفره هفت سین خانواده گنجی منتظر می ماند تا او ده روز دیرتر به خانه برسد: «محمود سالارکیا معاون امور زندانهای دادستانی تهران در گفت‌‏وگو با خبرنگار ایلنا، با رد آزادی اکبر گنجی در روز ۲۶ اسفند ماه جاری(امروز)، گفت: گنجی به علت غیبت‌‏های غیرموجهی که داشت، روز ۱۰ فروردین ماه سال ۸۵ آزاد می‌‏شود. وی افزود: گنجی

ناچار به تعامل با آمریکا هستیم این داستان «اشمئزاز» هم حسابی بحث انگیز شده. در این روزها حتما در جریان مواضع دکتر شیرزاد ، سعید حبیبی، نیک آهنگ ، رضا، بهنود ، مهدی جامی، فرید مدرسی ، بهمن، علی اصغر شفیعیان ، نیما راشدان و سایر دوستانی که نظر خود را درباره مذاکرات «علی افشاری» و «اکبر عطری» در کنگره آمریکا بیان کرده اند، قرار گرفته اید. نظراتی که هرکدام درجای خود قابل تأمل است. در این چند روز سعی کردم دیدگاههای متفاوت را مطالعه کنم و با اندکی فاصله از ماجرا نظر خود را بگویم. این تأمل،البته مفید بود

باور کردنی نیست ولی حقیقت دارد. یک زمانی دنبال پیوند حوزه و دانشگاه بودیم. بعد منصرف شدیم و دنبال پیوند دانشگاه با حوزه رفتیم. حالا ببین چه تغییرات عظیمی صورت گرفته که آن ایده ها تبدیل شده به پیوند زدن فالانژ به  دانشگاه. منطق زور عریان. زور، عریانی و بی منطقی اش را زیر لوای استخوان شهیدان پنهان می کند. تنها چیزی که انگار در قباله اش مانده است. از زبان سولوژن عزیز بخوانید:  اما مردم بند کفش که‌اند؟یا: به زور تجویز کردن داروی سعادت -دانش‌گاه صنعتی‌ی شریف شلوغ شده است. شهدا را می‌خواستند دفن کنند و موافقت بسیج دانش‌جویی و مخالفت

بدیل منتقدان افشاری-عطری برای حفظ منافع ایران چیست؟

حضور و سخنرانی علی افشاری و اکبر عطری، دو تن از فعالان جنبش دانشجویی ایران سال های اخیر در نشست “افق های دمکراسی در ایران” در سنای آمریکا واکنشهای متفاوتی را برانگیخته است. تحلیل با دستگاه فکری در-گذشته تحلیل هایی که در مخالفت با حضور افشاری و عطری در سنای آمریکا ارائه شده است بیانگر در هم آمیختن کارکردهای حوزه های مختلفی چون حکومت با جامعه مدنی، خلط مفاهیمی چون دولت، حکومت و منافع ملی از سویی، مقاومت در برابر پذیرش تحولات در حوزه سیاست و روابط بین ملل، نگاه کردن از موضعی ایستا به مقوله های مدام متحول شونده

فی تقلب الاحوال علم جواهر الرجالدر بحران آشکار می شود گوهر مردمان بحران‌ها نقطه شروع، نقطه اوج و نقطه افول دارند. در نقطه شروع همه در حال صبر و انتظارند. اعتماد به نقطه ‏صفر نزدیک می‌شود. همانقدر که نرخ سرمایه گذاری افزایش می‌یابد، نرخ دوستی کردن نیز افزایش می‌یابد. نرخ ‏صداقت نیز. بسیاری به دالان‌های هزار تو بدل می‌شوند. بسیاری به خلاف آنان، دم را غنیمت می‌شمرند و همه ‏چیز را به تقدیر می‌سپارند. ‏ میانداری در بحرانبحران که آغاز می‌شود و رو به اوج می‌نهد، گروه‌های گوناگونی در صحنه حضور می‌یابند. ‏بحران میل به میانداری کسانی را تحریک می‌کند.

ما و تابوی آمریکا

افشاری و عطری تابوی بزرگی را شکستند روشن است که ایران و آمریکا به سوی یک رویارویی تمام‌عیار می‌روند. اما وضعیت دقیقا همان نیست که سال گذشته بود وقتی زمزمه‌های حمله به ایران مطرح شد. من رفتن افشاری و عطری را به آمریکا نشانه مهمی از تغییر در وضعیت می بینم. افشاری و عطری دانسته یا ندانسته به راهی قدم گذاشته اند که طبقه متوسط ایران مدتهاست به آن فکر می‌کند و از آن حرف می‌زند اما شاید هرگز فکر نمی‌کرده است روزی کسانی مانند افشاری و عطری نمایندگان اجرای آن شوند. اینکه اجرا شدن سیاست مورد علاقه طبقه متوسط با نقش یافتن افشاری و

ساعت دموکراتیک و ساعت هسته ای تیمونی گارتون اش در مقاله‌اش در روزنامه گاردین می‌گوید که ایران هم در دستیابی به قدرت هسته‌ای جلو می‌رود و هم در جنبش دموکراسی‌خواهی. می‌گوید باید اروپا به جای اینکه فقط تمام نیرویش را در متوقف کردن اولی بگذارد بهتر است به پیشرفت دومی کمک کند و بدون توجه به ارتباط این دو، غرب ممکن است برای متوقف کردن پیشرفت حکومت ایران به سلاح هسته‌ای به اشتباه به جنبش دموکراتیک در ایران ضربه بزند. بعد پیشنهاد می‌دهد که بریتانیا بی‌بی‌سی ۲۴ ساعته برای ایران راه بیاندازد و همینطور دانشگاهها دانشگاهیان ایران و روزنامه‌ها روزنامه‌نگاران ایرانی را برای

پاتک عملیات روانی

هیچ علاقه ای برای ورود به این دست مباحث نداشتم اما به نظرم ماجرا مهمتر از آن است که نادیده گرفته شود: کلاغ سیاه: آهای ملت، شاید شما بگین این توهم توطئه است اما تمام شواهد و تجربیات گذشته شاهد بر این ادعا است که حمله ی پلیس به گردهمائی زنان در استادیوم آزادی و همچنین پارک دانشجو دو حمله ی برنامه ریزی شده برای تحت شعاع قرار دادن باخت بزرگ ایران در مباحث اتمی در بین وبلاگ نویسان و سایتهای خبری بوده که حساسیت زنانه ی خاصی دارند . حالا چه فمینیست باشن و بهش افتخار باشن و یا

انقلاب بعدی انقلاب زنان است

تجمع زنان به مناسبت روز زن در پارک دانشجوی تهران که با شدت سرکوب شد. عکس از وبلاگ خوب کسوف بچه هایمان را زدند! جلوی چشمان من! عابران را! پیر را! جوان را! وحشیانه زدند! به هیچ کس رحم نمی‌کردند! روز زن‌مان مبارک! روز مردمان مبارک! تبریک به انسانیت! ما ملتی متمدن بودیم. هستیم؟ – شیرین احمد نیا ماموران کیسه های پر از زباله به سر و صورتمان پرتاب می کردند … یک نفر سیلی می خواباند تو گوش نازنین فیروزه مهاجر… – امشاسپندان باتوم برقی در یک آن آدم را به جنبش‌های زنان در تمام جهان وصل می‌کند. – پاگرد نیز: – امروز

نشانه شناسی سکسوال-سوسیال خودرودر ادامه بحث من و تن من خود رویی که آن را می رانم ادامه من است. گویی بدن من به هسته ای برای کالبدی تازه تبدیل شده و جسمم به مغزی برای هدایت آن. فرمان خودرو ادامه دست هایم، پدال ها و بعد چرخ ها ادامه پاهایم، شیشه ها و پنجره ها و آیینه ها ادامه نگاهم. چشمهایی که این بار پشت سرش را نیز می بیند و بوق ماشین، چراغ راهنما، فلاشر و چراغ های دیگر  زبان گفت و گوی من با دیگران. با آنها به دیگران می گویم که دارم مسیرم را عوض می

و تن وطن ماست

مقدمه: برای من که زندگی ام در عشق های مکرر گذشته است گفتگو از تن و زن آسان نیست. اما شعر شاملو را می فهمم. زن همه تن است اما همیشه چیزی فراتر از تن هم هست. لطیفه ای که حافظ «آن» می خواند. که در تن نیست اما با تن هست. خسته می شوم از این منطق دوگانه یا این یا آن. می خواهم بگویم هم این است هم آن. نه این است نه آن. منطق بشری منطق زن-و-مردی منطق عشق منطق سفید و سیاه نیست. ما چه هستیم جز بدن. و ما چه هستیم اگر فقط بدن باشیم؟ 

تن و زنانگی زن

در فراسوی مرزهای تن می توان دوست داشت؟ موضوع تن فقط به زن محدود نیست روشن است اما ظاهرا این هم روشن باید باشد که رابطه زن و تن رابطه ای بنیادین است (بنیادی تر از رابطه مرد و تن اش) که در میان ما جماعت هنوز در باره اش بحث نشده است یا بحث ها در حد ابتدایی است به همین دلیل بسیاری از ما نمی دانیم ایستارمان در کجای این بحث طیف بندی می شود. (اصولا من به جای این همه حرفهای رطب و یابس که به اسم فلسفه روز به خورد جماعت داده می شود و بیشترش

ما و آمریکا عکس از: نادر داوودی درس امروز، پلاکارد امروز: Don’t with USA کلمات و ترکیبات تازه: هنر+ هنرستان+ صنعت و صنعتی+ حر و حریت+ یاحسین+ یاعلی+ اقتدا+ ورزشکاری+ جوانی+ پهلوانی+ فوتبال+ مدرسه ما+ علم مدرسه و علم هسته ای ما+ آیین نگارش+ ربط مفاهیم+ درس انگلیسی+ آیین تخمه شکنی و پلاکارد هواکنی+ ورامین مشت خروار وطن ما ایران+ پلاکارد ما عین سیاست ماست

تقویم جنسی و روشنفکربازی

گزارش روزآنلاین در باره به بازار آمدن تقویم جنسی یکی از نمونه های روشن از-آنور-بام-افتادگی است! من بشدت با آموزش جنسی موافقم و اصل ورود به این موضوع را بسیار مهم می بینم. گزارشگر روز طوری حرف می زند که انگار گناه کبیره صادر شده و کتابی چاپ شده که علی القاعده باید سانسور می شده و چاپ نمی شده. این حرف از بن نادرست است. بخصوص اینکه به نوعی دفاع از سانسور است. گزارشگر که ما صلاحیت های دینی او را نمی شناسیم می گوید حلیه المتقین که توصیه های این تقویم از آن  گرفته شده است “مجموعه ای

لبنان جایی که درهای جهان باز استبرهنه کردم پاهایم را، امشب، روی سنگ‌ریزه‌های ساحلِ مدیترانه و راه رفتم آن‌قدر که ردپای شن‌ماسه‌های کرانه‌ی دریا تا روزها بر کفِ تن‌ام جا بماند و آهنگِ آرام و تیره‌ی امواج تا شب‌ها در گوشِ اندام‌ام جاری شود.  در خیانت و آوارگی صدای بوق کشتی‌ها از دور می‌آید. موج‌ها نفیری می‌کشند و به کناره پناه می‌آورند. همیشه از وطن بیزار بوده‌ام و دوست داشته‌ام در «خارج» زندگی کنم. از همین روست که نگذاشته‌ام هیچ سرزمینی «وطن» دوم من شود. هرجا مانده‌ام تنها به این امید بوده که روزی از آن‌جا بروم. این فاصله‌ی دردناک را

باسمه های روشنفکرا و زناشون

مدتیه این آقای سیبستان رفته تو لاک خودش و نمی نویسه. می گم چرا می گه روزه سکوت دارم. می گه داره روی سکوت بمثابه هندسه گفتار تاملات می کنه. من هم از فرصت استفاده کردم و اینجا می نویسم. البته خودش هم اجازه داده وا ولی خیلی هم خوشش نمی آد. من گفتم تا دوره سکوت سیبستان بگذره من چند مدتی مزاحم باشم و زیر درختهای سیبستان بزنم زیر آواز. بلکم جن های دیگر هم جمع شدن و حرفهایی زدیم که از دهان مبارک سیبستانی شنیده نمی شه. فعلا اونا که منتظر سیبستان ان برن آب خنک بخورن که

آن ها گناهی نداشتند!به بهانه مسابقه هولوکاست در روزنامه همشهری مانا نیستانیچند هفته‌ای است که چندان حال و روز خوشی ندارم. افتخارت این باشد که کاریکاتوریست هستی و بعد، کاریکاتور این‌طور مطرح شود و در صدر اخبار قرار گیرد: وسیله‌‌ای برای استهزاء، توهین به اعتقادات و بی‌حرمتی به باور میلیون‌ها انسان. حرکتی که کاریکاتوریست‌های دانمارکی ‌علیه پیامبر اسلام انجام دادند تمام همکاران من را – فارغ از گرایش‌های فکری متنوعشان – رنجانید و به واکنش وا‌داشت، زیرا پیش از هر چیز، اصل مسلمی را که هر کاریکاتوریست مسلمان و غیرمسلمان به آن پایبند است زیرپا گذاشته بود: اصل احترام به

اسلام راه میانه؛ راه را گم نکنیم

اسلام هرگز دشمنانی بدتر از این متعصبان دینی نداشته است و اینها چنانچه بارها نوشته ام بهترین یاران دشمنان رسمی اسلام هستند. محمد علی ابطحی پس نوشت:معلوم است که تعصب داخلی و خارجی و ایرانی و عربی ندارد. گفتار و رفتار ابطحی و مسلمانهایی مانند او ستوده است چه در باره داخل حرف بزنند چه در باره خارج. تعصب و تندروی و رادیکالیزه کردن فضا دشمنی با خویشتن است و چه بسا دست در دست دشمن داشتن. مهم نیست در انفجار حرم امامان ظاهر می شود یا در طنابی که به گردن محمد مختاری می افتد یا دشنه ای که بر سینه پروانه

کاریکاتورها؛ هدف: تضعیف میانه روهای جهان اسلام؟

عملیاتی کردن برخورد تمدنها؟ پس از حملات تروریستی ۱۱سپتامبر ، جرج بوش از آغاز “جنگهای صلیبی جدید” خبر داد. کاخ سفید ، البته یکی دو روز بعد ا زاین “تصریح مه آلود”، کوشید حرف پرزیدنت را توجیه کند و به مسلمانان این اطمینان را بدهد که مورد تهدید نیستند ، ولی آیا بوش ، آن” سخن حساس” را بی هیچ هدف از پیش تعریف شده ای بر زبان رانده بود یا مثلا یک “اشتباه لپی” رخ داده بود؟!×××اسلام باید تحقیر شود ، به عنوان یک مسلک تروریستی معرفی شود و باور جهانیان اینگونه شکل بگیرد که “هر مسلمانی آدمکش است

ما قربانیان فضای دوقطبی

برای من بسیار قابل تامل است که کدامیک از اندیشه گران و بسیجگران مسلمان در باره بحران کاریکاتورها می نویسند. بسیاری ها ننوشته اند. اما کسانی که نوشته اند کسانی اند که حساسیت اجتماعی بالایی دارند. مثل عماد باقی یا مثل شیرین عبادی. گفته های نغز محمد خاتمی را هم فراموش نکرده ام. دکتر سروش را هم. اما سوال من این است: حساسیت اجتماعی دیگران کجا رفته است و قرار است در کدام زمان برانگیخته شود اگر اکنون نمی شود؟ دید جهانی نیست یا موضوع دیگری است؟ من براستی نمی فهمم این سکوت کشدار و معنادار را. یعنی معنای این سکوت

رهایی از دیپلماسی انتحاری

در مجموع بحث های مربوط به کاریکاتورها فکر می کنم اجماعی به وجود آمده است که هر دوسوی افراطی در اروپا و در جهان اسلام را طرد می کند. اما واقعیت سیاسی این است که افراطگرایی فعال است. نتیجه آن این شده است که اکثریت گروگان رفتارهای اقلیت شده است. اقلیت های ضدمهاجر سیمای اروپا را می سازند بناحق و اقلیت های تندرو اسلامی برای همه مسلمانان و برای اسلام چهره می سازند باز هم به ناحق. تصویر اکثریت در این آشوب دیده نمی شود. آلوده می شود. اما پرسش پرسیدنی این است که واقعیت تندروی با چه منطقی به حیات خود ادامه می دهد؟

شالوده اسلامی سکولاریسم ترکیه نه تنها در اندک نوشته‌های فارسی که حتا در بیشتر آثاری که به زبان‌های فرنگی درباره تکوین ترکیه مدرن نگاشته شده‌اند، پیکربندی ترکیه مدرن بر پایه اندیشه سکولاریسم و حذف دین از سامان‌گیری سیاسی و اجتماعی جامعه بازنموده شده است. ادعای اصلی این کتاب*، درست خلاف آن است. نویسنده استدلال می‌کند که طرح سکولاریستی کمال آتاتورک، بنیان‌گذار ترکیه نوین – در فاصله دو جنگ جهانی – نتوانست دین را یک‌سره از قلمرو عمومی بیرون براند و هویت ترکی را به دور از درون‌مایه‌ای دینی بسازد. در کتاب اسلام، سکولاریسم و ناسیونالیسم در ترکیه، نویسنده با بررسی منابع،

تصویرهای عشق ما کجاست؟

به محبوب هایم از آنکه معنای نامش شاهان بود تا این یک که خود شهزاده است که نحن لانفرق بین احد منهم؛و به دیدارشناسان وطنم از آخر به اول: آخر چرا تابلوهای عشق ما در لابلای کتابهای خطی مدفون است؟ مثل عشق‌هامان که باید در پستو پنهان باشد؟ نه راستی چرا اهل همت ما که دسترسی به کتبخانه ها دارند و از گنجینه مدفون عشق در اوراق زرین مینیاتورهای این چندقرنه نزدیکتر به ما آگاه اند کاری‌ نمی‌کنند؟ تا ما هم تابلوهای عاشقانه مان را به نام نقاش یا صحنه نقاشی بشناسیم. نمایشگاه عشق برگزار کنیم. چرا نقاشان ما از عشق می‌ترسند؟

آیا انتشار کاریکاتورها حسابشده بود؟ انتشار دوباره ی کارتون ها کاری حساب شده بوده است. زیرا واضح بود که این عمل با واکنش شدیدی از جانب مسلمانان بنیادگرا مواجه خواهد شد و پرواضح است که این واکنش قابل پیش بینی بوده است. پس می توان گفت که برای تعمیم دادن یک سری خواص (مثل خشونت طلبی و یا بیگانگی با روح ازادی بیان و دموکراسی غربی) به کل مسلمانان، عده ای علاقمند به دیدن این واکنش ها بوده اند. رسانه ها عده ای از معترضان را نشان می دهند و بعد فاندامنتالیست بودن را به کل جمعیت مسلمانان تعمیم می

آقای رئیس جمهور! هولوکاست افسانه نیست هارون یشایایی رئیس انجمن کلیمیان تهران طی نامه ای به محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران نوشته است: “برنامه‏ سازیها و تأکیدات روزانه صدا و سیمای جمهوری اسلامی و بعضی دیگر از رسانه ‏های گروهی بر افسانه بودن کشتار یهودیان به دست رژیم نازیهای هیتلری (هولوکاست) و به چالش کشیدن یکی از بدیهی ‏ترین و غم ‏انگیزترین حوادث بشری در قرن بیستم، موجب بهت و حیرت جهانیان و دلهره و ترس جامعه کوچک یهودی ایران شده است.”رئیس انجمن کلیمیان تهران در این نامه از آقای احمدی نژاد پرسیده است: “چگونه ممکن است فاجعه جنگ