پايان شب سيه سپيد است

شکر ايزد که به اقبال کله گوشه گلنخوت باد دی و شوکت خار آخر شد آزادی گنجی آزادی کلمه حق در برابر سلطان جائر است. آزادی زندگی است. پايان عصر انقلاب يک نفره است. پيروزی نقد همراه-با-ستايش است. پيروزی اميد است. ما همه با گنجی رشد کرديم. اين نوروز است. روز نو. اين نوروز بر همه آنها که با اين مرد دم زدند و به سلامت و آزادی او و به رنج خانواده اش انديشيدند مبارک باد!  عکس از عکاس وبلاگستان: کسوف پس نوشت:1 گنجی اسطوره روزگاری است که اسطوره ای ندارد؛ علی اصغر سيدآبادی، هنوز  سيدآبادی می گويد هنوز چيز دندانگيری در

نوروز خانواده گنجی دهم فروردين است

دستگاه قضايی ايران با محاسبه دقيق، تمام حقوق زندانی و زندانبان را تعيين می کند. از آنجا که در مورد اکبر گنجی همه حقوق زندانی رعايت شده است در پايان محکوميت اش نوبت به رعايت حقوق زندان و زندانبان رسيده است. بنابرين سفره هفت سين خانواده گنجی منتظر می ماند تا او ده روز ديرتر به خانه برسد: «محمود سالاركيا معاون امور زندانهای دادستانی تهران در گفت‌‏وگو با خبرنگار ايلنا، با رد آزادي اكبر گنجي در روز 26 اسفند ماه جاري(امروز)، گفت: گنجي به علت غيبت‌‏هاي غيرموجهي كه داشت، روز 10 فروردين ماه سال 85 آزاد مي‌‏شود. وي افزود: گنجي

ناچار به تعامل با آمريکا هستيم این داستان «اشمئزاز» هم حسابی بحث انگیز شده. در این روزها حتما در جریان مواضع دکتر شیرزاد ، سعید حبیبی، نیک آهنگ ، رضا، بهنود ، مهدی جامی، فرید مدرسی ، بهمن، علی اصغر شفیعیان ، نیما راشدان و سایر دوستانی که نظر خود را درباره مذاکرات «علی افشاری» و «اکبر عطری» در کنگره آمریکا بیان کرده اند، قرار گرفته اید. نظراتی که هرکدام درجای خود قابل تأمل است. در این چند روز سعی کردم دیدگاههای متفاوت را مطالعه کنم و با اندکی فاصله از ماجرا نظر خود را بگویم. این تأمل،البته مفید بود

باور کردنی نيست ولی حقيقت دارد. يک زمانی دنبال پيوند حوزه و دانشگاه بوديم. بعد منصرف شديم و دنبال پيوند دانشگاه با حوزه رفتيم. حالا ببين چه تغييرات عظيمی صورت گرفته که آن ايده ها تبديل شده به پيوند زدن فالانژ به  دانشگاه. منطق زور عريان. زور، عريانی و بی منطقی اش را زير لوای استخوان شهيدان پنهان می کند. تنها چيزی که انگار در قباله اش مانده است. از زبان سولوژن عزيز بخوانيد:  اما مردم بند کفش که‌اند؟يا: به زور تجويز کردن داروی سعادت -دانش‌گاه صنعتی‌ی شریف شلوغ شده است. شهدا را می‌خواستند دفن کنند و موافقت بسیج دانش‌جویی و مخالفت

بديل منتقدان افشاری-عطری برای حفظ منافع ايران چيست؟

حضور و سخنرانی علی افشاری و اکبر عطری، دو تن از فعالان جنبش دانشجويی ايران سال های اخير در نشست “افق های دمکراسی در ايران” در سنای آمريکا واکنشهای متفاوتی را برانگیخته است. تحليل با دستگاه فکری در-گذشته تحلیل هایی که در مخالفت با حضور افشاری و عطری در سنای آمریکا ارائه شده است بیانگر در هم آمیختن کارکردهای حوزه های مختلفی چون حکومت با جامعه مدنی، خلط مفاهیمی چون دولت، حکومت و منافع ملی از سویی، مقاومت در برابر پذیرش تحولات در حوزه سیاست و روابط بین ملل، نگاه کردن از موضعی ایستا به مقوله های مدام متحول شونده

فی تقلب الاحوال علم جواهر الرجالدر بحران آشکار می شود گوهر مردمان بحران‌ها نقطه شروع، نقطه اوج و نقطه افول دارند. در نقطه شروع همه در حال صبر و انتظارند. اعتماد به نقطه ‏صفر نزدیک می‌شود. همانقدر که نرخ سرمایه گذاری افزایش می‌یابد، نرخ دوستی کردن نیز افزایش می‌یابد. نرخ ‏صداقت نیز. بسیاری به دالان‌های هزار تو بدل می‌شوند. بسیاری به خلاف آنان، دم را غنیمت می‌شمرند و همه ‏چیز را به تقدیر می‌سپارند. ‏ ميانداری در بحرانبحران که آغاز می‌شود و رو به اوج می‌نهد، گروه‌های گوناگونی در صحنه حضور می‌یابند. ‏بحران میل به میانداری کسانی را تحریک می‌کند.

ما و تابوی آمريکا

افشاری و عطری تابوی بزرگی را شکستند روشن است که ايران و آمريکا به سوی يک رويارويی تمام‌عيار می‌روند. اما وضعيت دقيقا همان نيست که سال گذشته بود وقتی زمزمه‌های حمله به ايران مطرح شد. من رفتن افشاری و عطری را به آمريکا نشانه مهمی از تغيير در وضعيت می بينم. افشاری و عطری دانسته يا ندانسته به راهی قدم گذاشته اند که طبقه متوسط ايران مدتهاست به آن فکر می‌کند و از آن حرف می‌زند اما شايد هرگز فکر نمی‌کرده است روزی کسانی مانند افشاری و عطری نمايندگان اجرای آن شوند. اينکه اجرا شدن سياست مورد علاقه طبقه متوسط با نقش يافتن افشاری و

ساعت دموکراتيک و ساعت هسته ای تیمونی گارتون اش در مقاله‌اش در روزنامه گاردین می‌گوید که ایران هم در دستیابی به قدرت هسته‌ای جلو می‌رود و هم در جنبش دموکراسی‌خواهی. می‌گوید باید اروپا به جای اینکه فقط تمام نیرویش را در متوقف کردن اولی بگذارد بهتر است به پیشرفت دومی کمک کند و بدون توجه به ارتباط این دو، غرب ممکن است برای متوقف کردن پیشرفت حکومت ایران به سلاح هسته‌ای به اشتباه به جنبش دموکراتیک در ایران ضربه بزند. بعد پیشنهاد می‌دهد که بريتانيا بی‌بی‌سی ۲۴ ساعته برای ایران راه بیاندازد و همینطور دانشگاهها دانشگاهیان ایران و روزنامه‌ها روزنامه‌نگاران ایرانی را برای

پاتک عمليات روانی

هيچ علاقه ای برای ورود به اين دست مباحث نداشتم اما به نظرم ماجرا مهمتر از آن است که ناديده گرفته شود: کلاغ سياه: آهاي ملت، شايد شما بگين اين توهم توطئه است اما تمام شواهد و تجربيات گذشته شاهد بر اين ادعا است که حمله ي پليس به گردهمائي زنان در استاديوم آزادي و همچنين پارک دانشجو دو حمله ي برنامه ريزي شده براي تحت شعاع قرار دادن باخت بزرگ ايران در مباحث اتمي در بين وبلاگ نويسان و سايتهاي خبري بوده که حساسيت زنانه ي خاصي دارند . حالا چه فمينيست باشن و بهش افتخار باشن و يا

انقلاب بعدی انقلاب زنان است

تجمع زنان به مناسبت روز زن در پارک دانشجوی تهران که با شدت سرکوب شد. عکس از وبلاگ خوب کسوف بچه هایمان را زدند! جلوی چشمان من! عابران را! پیر را! جوان را! وحشیانه زدند! به هیچ کس رحم نمی‌کردند! روز زن‌مان مبارک! روز مردمان مبارک! تبریک به انسانیت! ما ملتی متمدن بودیم. هستیم؟ – شیرین احمد نیا ماموران کیسه های پر از زباله به سر و صورتمان پرتاب می کردند … یک نفر سیلی می خواباند تو گوش نازنین فیروزه مهاجر… – امشاسپندان باتوم برقی در یک آن آدم را به جنبش‌های زنان در تمام جهان وصل می‌کند. – پاگرد نیز: – امروز

نشانه شناسی سکسوال-سوسيال خودرودر ادامه بحث من و تن من خود رویی که آن را می رانم ادامه من است. گویی بدن من به هسته ای برای کالبدی تازه تبدیل شده و جسمم به مغزی برای هدایت آن. فرمان خودرو ادامه دست هایم، پدال ها و بعد چرخ ها ادامه پاهایم، شیشه ها و پنجره ها و آیینه ها ادامه نگاهم. چشمهایی که این بار پشت سرش را نیز می بیند و بوق ماشین، چراغ راهنما، فلاشر و چراغ های دیگر  زبان گفت و گوی من با دیگران. با آنها به دیگران می گویم که دارم مسیرم را عوض می

و تن وطن ماست

مقدمه: برای من که زندگی ام در عشق های مکرر گذشته است گفتگو از تن و زن آسان نيست. اما شعر شاملو را می فهمم. زن همه تن است اما هميشه چيزی فراتر از تن هم هست. لطيفه ای که حافظ «آن» می خواند. که در تن نيست اما با تن هست. خسته می شوم از اين منطق دوگانه يا اين يا آن. می خواهم بگويم هم اين است هم آن. نه اين است نه آن. منطق بشری منطق زن-و-مردی منطق عشق منطق سفيد و سياه نيست. ما چه هستيم جز بدن. و ما چه هستيم اگر فقط بدن باشيم؟ 

تن و زنانگی زن

در فراسوی مرزهای تن می توان دوست داشت؟ موضوع تن فقط به زن محدود نيست روشن است اما ظاهرا اين هم روشن بايد باشد که رابطه زن و تن رابطه ای بنيادين است (بنيادی تر از رابطه مرد و تن اش) که در ميان ما جماعت هنوز در باره اش بحث نشده است يا بحث ها در حد ابتدايی است به همين دليل بسياری از ما نمی دانيم ايستارمان در کجای اين بحث طيف بندی می شود. (اصولا من به جای اين همه حرفهای رطب و يابس که به اسم فلسفه روز به خورد جماعت داده می شود و بيشترش

ما و آمريکا عکس از: نادر داوودی درس امروز، پلاکارد امروز: Don’t with USA کلمات و ترکيبات تازه: هنر+ هنرستان+ صنعت و صنعتی+ حر و حريت+ ياحسين+ ياعلی+ اقتدا+ ورزشکاری+ جوانی+ پهلوانی+ فوتبال+ مدرسه ما+ علم مدرسه و علم هسته ای ما+ آيين نگارش+ ربط مفاهيم+ درس انگليسی+ آيين تخمه شکنی و پلاکارد هواکنی+ ورامين مشت خروار وطن ما ايران+ پلاکارد ما عين سياست ماست

تقويم جنسی و روشنفکربازی

گزارش روزآنلاین در باره به بازار آمدن تقويم جنسی يکی از نمونه های روشن از-آنور-بام-افتادگی است! من بشدت با آموزش جنسی موافقم و اصل ورود به اين موضوع را بسيار مهم می بينم. گزارشگر روز طوری حرف می زند که انگار گناه کبيره صادر شده و کتابی چاپ شده که علی القاعده بايد سانسور می شده و چاپ نمی شده. اين حرف از بن نادرست است. بخصوص اينکه به نوعی دفاع از سانسور است. گزارشگر که ما صلاحيت های دينی او را نمی شناسيم می گويد حليه المتقين که توصيه های اين تقويم از آن  گرفته شده است “مجموعه اي

لبنان جايی که درهای جهان باز استبرهنه کردم پاهايم را، امشب، روی سنگ‌ريزه‌های ساحلِ مديترانه و راه رفتم آن‌قدر که ردپای شن‌ماسه‌های کرانه‌ی دريا تا روزها بر کفِ تن‌ام جا بماند و آهنگِ آرام و تيره‌ی امواج تا شب‌ها در گوشِ اندام‌ام جاری شود.  در خيانت و آوارگی صدای بوق کشتی‌ها از دور می‌آيد. موج‌ها نفيری می‌کشند و به کناره پناه می‌آورند. هميشه از وطن بيزار بوده‌ام و دوست داشته‌ام در «خارج» زندگی کنم. از همين روست که نگذاشته‌ام هيچ سرزمينی «وطن» دوم من شود. هرجا مانده‌ام تنها به اين اميد بوده که روزی از آن‌جا بروم. اين فاصله‌ی دردناک را

باسمه های روشنفکرا و زناشون

مدتيه اين آقای سيبستان رفته تو لاک خودش و نمی نويسه. می گم چرا می گه روزه سکوت دارم. می گه داره روی سکوت بمثابه هندسه گفتار تاملات می کنه. من هم از فرصت استفاده کردم و اينجا می نويسم. البته خودش هم اجازه داده وا ولی خيلی هم خوشش نمی آد. من گفتم تا دوره سکوت سيبستان بگذره من چند مدتی مزاحم باشم و زير درختهای سيبستان بزنم زير آواز. بلکم جن های ديگر هم جمع شدن و حرفهايی زديم که از دهان مبارک سيبستانی شنيده نمی شه. فعلا اونا که منتظر سيبستان ان برن آب خنک بخورن که

آن ها گناهی نداشتند!به بهانه مسابقه هولوكاست در روزنامه همشهري مانا نيستانیچند هفته‌اي است كه چندان حال و روز خوشي ندارم. افتخارت اين باشد كه كاريكاتوريست هستي و بعد، كاريكاتور اين‌طور مطرح شود و در صدر اخبار قرار گيرد: وسيله‌‌اي براي استهزاء، توهين به اعتقادات و بي‌حرمتي به باور ميليون‌ها انسان. حركتي كه كاريكاتوريست‌هاي دانماركي ‌عليه پيامبر اسلام انجام دادند تمام همكاران من را – فارغ از گرايش‌هاي فكري متنوعشان – رنجانيد و به واكنش وا‌داشت، زيرا پيش از هر چيز، اصل مسلمي را كه هر كاريكاتوريست مسلمان و غيرمسلمان به آن پايبند است زيرپا گذاشته بود: اصل احترام به

اسلام راه ميانه؛ راه را گم نکنيم

اسلام هرگز دشمنانی بدتر از این متعصبان دینی نداشته است و اینها چنانچه بارها نوشته ام بهترین یاران دشمنان رسمی اسلام هستند. محمد علی ابطحی پس نوشت:معلوم است که تعصب داخلی و خارجی و ايرانی و عربی ندارد. گفتار و رفتار ابطحی و مسلمانهايی مانند او ستوده است چه در باره داخل حرف بزنند چه در باره خارج. تعصب و تندروی و راديکاليزه کردن فضا دشمنی با خويشتن است و چه بسا دست در دست دشمن داشتن. مهم نيست در انفجار حرم امامان ظاهر می شود يا در طنابی که به گردن محمد مختاری می افتد يا دشنه ای که بر سينه پروانه

كاريكاتورها؛ هدف: تضعيف ميانه روهای جهان اسلام؟

عملياتی کردن برخورد تمدنها؟ پس از حملات تروريستي 11سپتامبر ، جرج بوش از آغاز “جنگهاي صليبي جديد” خبر داد. كاخ سفيد ، البته يكي دو روز بعد ا زاين “تصريح مه آلود”، كوشيد حرف پرزيدنت را توجيه كند و به مسلمانان اين اطمينان را بدهد كه مورد تهديد نيستند ، ولي آيا بوش ، آن” سخن حساس” را بي هيچ هدف از پيش تعريف شده اي بر زبان رانده بود يا مثلا يك “اشتباه لپي” رخ داده بود؟!×××اسلام بايد تحقير شود ، به عنوان يك مسلك تروريستي معرفي شود و باور جهانيان اينگونه شكل بگيرد كه “هر مسلماني آدمكش است

ما قربانيان فضای دوقطبی

برای من بسيار قابل تامل است که کداميک از انديشه گران و بسيجگران مسلمان در باره بحران کاريکاتورها می نويسند. بسياری ها ننوشته اند. اما کسانی که نوشته اند کسانی اند که حساسيت اجتماعی بالايی دارند. مثل عماد باقی يا مثل شيرين عبادی. گفته های نغز محمد خاتمی را هم فراموش نکرده ام. دکتر سروش را هم. اما سوال من اين است: حساسيت اجتماعی ديگران کجا رفته است و قرار است در کدام زمان برانگيخته شود اگر اکنون نمی شود؟ ديد جهانی نيست يا موضوع ديگری است؟ من براستی نمی فهمم اين سکوت کشدار و معنادار را. يعنی معنای اين سکوت

رهايی از ديپلماسی انتحاری

در مجموع بحث های مربوط به کاريکاتورها فکر می کنم اجماعی به وجود آمده است که هر دوسوی افراطی در اروپا و در جهان اسلام را طرد می کند. اما واقعيت سياسی اين است که افراطگرايی فعال است. نتيجه آن اين شده است که اکثريت گروگان رفتارهای اقليت شده است. اقليت های ضدمهاجر سيمای اروپا را می سازند بناحق و اقليت های تندرو اسلامی برای همه مسلمانان و برای اسلام چهره می سازند باز هم به ناحق. تصوير اکثريت در اين آشوب ديده نمی شود. آلوده می شود. اما پرسش پرسيدنی اين است که واقعيت تندروی با چه منطقی به حيات خود ادامه می دهد؟

شالوده اسلامی سکولاريسم ترکيه نه تنها در اندک نوشته‌های فارسی که حتا در بيشتر آثاری که به زبان‌های فرنگی درباره تکوين ترکيه مدرن نگاشته شده‌اند، پيکربندی ترکيه مدرن بر پايه انديشه سکولاريسم و حذف دين از سامان‌گيری سياسی و اجتماعی جامعه بازنموده شده است. ادعای اصلی اين کتاب*، درست خلاف آن است. نويسنده استدلال می‌کند که طرح سکولاريستی کمال آتاتورک، بنيان‌گذار ترکيه نوين – در فاصله دو جنگ جهانی – نتوانست دين را يک‌سره از قلمرو عمومی بيرون براند و هويت ترکی را به دور از درون‌مايه‌ای دينی بسازد. در کتاب اسلام، سکولاريسم و ناسيوناليسم در ترکيه، نويسنده با بررسی منابع،

تصویرهای عشق ما کجاست؟

به محبوب هایم از آنکه معنای نامش شاهان بود تا این یک که خود شهزاده است که نحن لانفرق بین احد منهم؛و به دیدارشناسان وطنم از آخر به اول: آخر چرا تابلوهای عشق ما در لابلای کتابهای خطی مدفون است؟ مثل عشق‌هامان که بايد در پستو پنهان باشد؟ نه راستی چرا اهل همت ما که دسترسی به کتبخانه ها دارند و از گنجينه مدفون عشق در اوراق زرين مينياتورهای اين چندقرنه نزديکتر به ما آگاه اند کاری‌ نمی‌کنند؟ تا ما هم تابلوهای عاشقانه مان را به نام نقاش يا صحنه نقاشی بشناسيم. نمایشگاه عشق برگزار کنیم. چرا نقاشان ما از عشق می‌ترسند؟

آيا انتشار کاريکاتورها حسابشده بود؟ انتشار دوباره ی کارتون ها کاری حساب شده بوده است. زیرا واضح بود که این عمل با واکنش شدیدی از جانب مسلمانان بنیادگرا مواجه خواهد شد و پرواضح است که این واکنش قابل پیش بینی بوده است. پس می توان گفت که برای تعمیم دادن یک سری خواص (مثل خشونت طلبی و یا بیگانگی با روح ازادی بیان و دموکراسی غربی) به کل مسلمانان، عده ای علاقمند به دیدن این واکنش ها بوده اند. رسانه ها عده ای از معترضان را نشان می دهند و بعد فاندامنتالیست بودن را به کل جمعیت مسلمانان تعمیم می

آقای رئيس جمهور! هولوکاست افسانه نيست هارون يشايايی رئيس انجمن کليميان تهران طی نامه ای به محمود احمدی نژاد، رئيس جمهور ايران نوشته است: “برنامه‏ سازيها و تأکيدات روزانه صدا و سيمای جمهوری اسلامی و بعضی ديگر از رسانه ‏های گروهی بر افسانه بودن کشتار يهوديان به دست رژيم نازيهای هيتلری (هولوکاست) و به چالش کشيدن يکی از بديهی ‏ترين و غم ‏انگيزترين حوادث بشری در قرن بيستم، موجب بهت و حيرت جهانيان و دلهره و ترس جامعه کوچک يهودی ايران شده است.”رئيس انجمن کليميان تهران در اين نامه از آقای احمدی نژاد پرسيده است: “چگونه ممکن است فاجعه جنگ

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

تاريخ معنوی ما تاريخ ارادت است داشتم هفت سنگ ويژه محرم را مرور می‌کردم. در يکی از نوشته ها تا به کلمه ارادت رسيدم حالی رفت و برخاستم و با خود انديشيدم که ارادت از مهمترين و گوياترين شاخص‌های معنوی ماست. برای منی که مدام می‌پرسم ما مردم با ديگر مردمان چه تفاوتها داريم که سرنوشت ما را متفاوت کرده است دريافت اين شاخصه مثل کشف دوباره هويت ايرانی بود. شايد اولين چيزی که به ياد آوردم متن صميمانه ابی نکته گو بود در باره حال و هوای عاشورا در تهران. مردمی که در ايران اند نمی دانند اغلب که

بنيادگرايان سکولار شريک بنيادگرايان دينی عبدالکريم سروش  ظالم آن قومي که چشمان دوختندوز سخن ها عالمي را سوختند حق آزادي بيان گويا امروزه تکليفي شده است تا با نام محمد گستاخي و دليري کنند. از اين خصمانه تر چنگ در خون آزادي نمي توان برد. مسلمانان از اين کار رائحه توطئه و تخريب مي شنوند و در آن رسم تطاول مي بينند و تباني و تلاقي سکولاريسم و بنيادگرايي را مي خوانند. بايد به خدا و خرد پناه برد از اينکه فوندامنتاليسم سکولار هيزم بر آتش فوندامنتاليسم ديني [که گاه به هوس نام غيرت ديني بر خود مي نهد] بريزد

به نام محمد سنگ نيندازيد

نوحه خوانی در عاشورا من فکر می کنمنبايد دين را به دست جاهلان رها کردنبايد دين رابه دست جاهلان ورندانرها کرد حتی اگر دين نداريمآزادی ما حکم می کند آزادگی ما حکم می کند اين چهره ما نيستاين تصوير ما نيستنمی خواهيم آينده ما به دست اينان باشدنمی خواهيم اينانبرای ماآيندهبسازند اگر امروز آنچه را می خواهيم آشکار نگوييمفردا همه اين سنگ پراکنی هاهمه اين از ديوار بالا رفتن هاهمه اين به نام محمد سنگ زدن هابه پای ما نوشته می شود

قضيه بشدت بودار است

ديشب که در عکس های حمله به سفارتخانه دانمارک در تهران سياحت می کردم و مدام بر حيرتم می افزود می خواستم يادداشتی بنويسم و به اين اشاره کنم که چقدر دنيای ما کاريکاتوری شده است! جمع نشد خاطرم که پراکنده بود. گاهی نمی شود. شايد هم خير تو در اين باشد به قول حافظ. اوضاع ولی حسابی کاريکاتوری است. خودتان پيدا کنيد روابط را. اما امروز ديدم که حامد قدوسی يادداشت بسيار محکم و خوبی نوشته است و چيزهايی از آنچه در دل داشتم بر زبان او رفته است. نوشته است که کامنت هايش را به دلايلی می بندد.