ما مردم قيامت ايم

در تشييع قربانيان مظلوم و جوان سقوط هواپيما، يکبار ديگر مردم ما نشان دادند و همه ما که آنجا بوديم که ما به طور طبيعی در حمايت از مظلومان برانگيخته می شويم. اين خصلت مهم و ارجمندی از فرهنگ ماست. اما با همين قدرت به دنبال احقاق حق نمی رويم. نگران حقوق پايمال شده مظلومان نمی شويم. می گوييم تقدير بود. به دنبال تقصير نمی گرديم. ما مردم جماعت، مردم خدا و قيامت ايم. کار را به خدا واگذار می کنيم و عقاب الهی. می دانيم که به کنه حادثه نمی رسيم. ابزارش را راهش را دانش و فرهنگ اش را

ما مهاجران و ايران 1) We can’t live in Iran2) We can’t live without Iran3) We can help Iran4) Iran can help us (1) ما قادر به زندگی در ايران نيستيم ما با کسی تعارف نداريم: ما نمی توانيم در ايران زندگی کنيم …. اصلا بحث اين حکومت و اون حکومت نيست … اصلا بحث عدم وجود امکانات و حقوق اوليه پيشرفت و زندگی نيست … شايد فقط از اينکه در يک صف کسی با زرنگی از ما جلو بزنه آزرده می شيم … شايد فقط از رانندگی با آرامش در بين خطوط و زدن راهنما لذت می بريم …

می توانست اتفاق نيفتد

هی اشک به چشم ام می آيد. به هر بهانه ياد سوخته های امروز می افتم. به برادرم زنگ می زنم که يکجا بيش از 20 نفر از دوستان و همکاران اش را از دست داده است. دلم برای برادرکم می سوزد. می خواهد به خودش مسلط باشد اما باز بغض اش می شکند. من هم. و نمی دانم پشت تلفن چگونه تسلی اش بدهم. می گويد همه بچه های گل روابط عمومی ارتش بودند. وقتی از سرتيپ واعظی حرف می زند ديگر صدايش می شکند. آدم يک دوست را از دست می دهد کمرش می شکند. چه رسد به

نخبگان در راهبندانجامعه ما اكنون پر از نخبگاني است كه هر كدام جمعيتي هر چند اندك را به دنبال خود دارند. جمع اين نخبگان مي‌تواند پايگاه به نسبت گسترده‌اي را فراهم آورد، اما جمع شدن نخبگان ايراني به دور هم، كاري سخت پرهزينه است. نظام سياسي ايران گويي تمام نيروي خود را به كار گرفته است كه چنين پديده‌اي شكل نگيرد، زيرا آن را آلترناتيو خود مي‌پندارد. نخبگان ايراني هم از پس پرداخت اين هزينه برنمي‌آيند، اما اگر هم برآيند، پرداخت هزينه صرف، براي آنها تشكل فراگير فراهم نمي‌كند. بنابراين انعطاف حكومت براي شكل‌گيري اپوزيسيون ضروري است، اما چگونه مي‌توان

آن که عمل کرد و آن که خيال بافت

لعنت به غربت که دستت را از هر چه خاطره است کوتاه می کند. از همه خيابانها از همه آدمها و نمايشگاهها و کتابها. اگر ايران بودم کتاب های مميز دم دستم بود يا نبود می رفتم جلو دانشگاه يا کريمخان زند و می خريدم و بعد چند تا از کارهای درخشان اش را اينجا می گذاشتم. با مميز از سالهای انقلاب آشنا شدم. با پوسترهايش و نشانه هايش و طراحی های نشريه های پرشمار. هر مجله ای که کارش را از عنوان و طراحی صفحات مرتضی مميز انجام داده بود اصلا اعتبار ديگری داشت. کار او اعتبار می بخشيد.

افتادن درختی تناور تاريخ هنر معاصر ايران و بخصوص تاريخ هنر کتاب و کتاب آرايی را بايد به دو دوران پيش از مميز و بعد از مميز تقسيم کرد. اهميت مرتضی مميز تنها در آثاری نيست که از او به جا مانده. هر کس که نيم ساعتی در تهران بگذراند دست کم چند اثر مميز را اينجا و آنجا خواهد ديد. از تابلوی بانک تا جلد کتاب. چيزی که در نگاهی دقيقتر ديده خواهد شد، اين است که مميز سبک و رسم راهی از خود به جا گذاشت که نشانه ی اهميت دادن و جدی گرفتن هنری است که به

اشغال من مدتهاست که اين آمادگی ذهنی را دارم که منتظر چنين چيزی باشم. اين هم بخشی از زندگی برای من/ما شده است که هرروز منتظر باشيم به جرمی دستگير شويم. به قول دوستی، من وقتی در اين کشور با مأموران انتظامی يا اين بچه‌های بسيجی که شبها خيابانها را می‌بندند و ماشينها را بازرسی می‌کنند، رو به رو می‌شوم احساس می‌کنم در کشوری اشغال‌شده زندگی می‌کنم. در تمام اين سالهای بعد از انقلاب من تنها احساسی که داشته‌ام اين بوده است: «اين کشور اشغال شده است. ما در اين سرزمين صاحب هيچ حقی نيستيم! اشغالگران هرروز ما را می

يک آدم بسيار خلاق

کارهای ميثم اشعری بسادگی هوش از سر آدم می برد. اين جوان گرافيست نمونه عالی يک هنرمند خلاق است. اصل اصيل خلاقيت در شکستن کليشه هاست. کسی که موفق می شود بارها کليشه های هنری و بصری را بشکند درجه خلاقيت بالايی دارد و البته تخيلی فعال.  من عميقا باور دارم که وقتی می نويسد: “هميشه دنبال تجربه هاي جديدم، دنبال كشفم، دنبال خلاقيت و نوآوريم.” از تجربه و گرايشی واقعا موجود در کار و زندگی اش حرف می زند و آرزو نکرده است. اين آدم دست به هر طرحی زده چيزی تازه از کار در آورده است. دنيای گرافيک ايرانی

سقط جنین شبکه ماهواره ای فارسی هلند وزارت امور خارجه، در نخستين گام از اجراي اين مصوبه، به اطلاع سازمان هاي غير دولتي فعال در زمينه هاي رسانه اي رساند که تا تاريخ ۱۵ سپتامبر، براي استفاده از بودجه تصويب شده در مجلس هلند طرح هاي پيشنهادي خود را بفرستند. فراخوان مزبور، در روزنامه رسمي دولت هلند نيز آگهي شد. اين کار، طيف وسيعي از گروه هاي ايراني و غير ايراني ساکن در غرب را وا داشت تا به روزنامه نگاران مزبور و پروژه آنها، به چشم يک “رقيب” نگاه کنند. اين فرايند، طبيعتاً باعث مي شد تا پروژه گروه

هری پاتر و فقدان “حس” هنری

دیروز با پسرم علی رفتیم فیلم هری پاتر جدید که می گفت چهارمین فیلم از این مجموعه است. من حسابش را نگه نداشته ام ولی او حتما بهتر می داند. فیلم طبق انتظار من بد و کلیشه ای بود. از فضای تیره و تار و کم نور فیلم هایی که کار کامپيوتری سنگینی روی آن انجام می شود و به همین دلیل رنگ بندی خاصی دارند یا باید داشته باشند هم حالم بد می شود. بعلاوه، صحنه های قابل پیش بینی که الگوی فیلم های هالیوودی را  تکرار می کرد بدجوری تو ذوق می زد. نمونه اعلايش مجلس رقص در

هويت ملی و سکولاريسم غربی آقای خاتمی در جريان سفر خود به آلمان، در کالج علمی آلمان واقع در برلين تحت عنوان سکولاريسم از ديدگاه ايران اسلامی سخنرانی مفصلی ايراد کرد و ضمن بررسی اوضاع جهان امروز تلاش برای ادامه گفت و گوی فرهنگی بويژه ميان اديان بزرگ را يک امر ضروری خواند و از دانشمندان جهان خواست تا در اين زمينه کوشش های نوينی را آغاز کنند. محمد خاتمی در سخنرانی خود به مسئله اخلاق در جامعه اشاره کرد و گفت اين امر بايد همواره زير بنای انديشه انسانی و امور اقتصاد و سياست باشد. وی همچنين به اهميت

همه نظم ها آلوده اند

بعضی روزها عجب غلظتی دارد. خبر آتش سوزی در کتابخانه دانشکده حقوق تاسف ات را بر می انگیزد. فکر می کنی به آن همه کتاب که تک تک جمع شده بود. به آن همه کتاب که دانشجو و استاد آرزو می کردند به مجموعه اضافه شود و اینطرف و آنطرف برای گرفتن موافقت اش و بودجه اش لابی می کردند. حالا همان را هم که داشته اند از دست داده اند. فکر می کنی همیشه همینطور نیست؟ می خواهی چیزی را به دست آوری چیزهایی را هم که داری از دست می دهی. همیشه بخشی از انرژی را باید صرف

Women are dangerous Finally, the state juridical authorities in Iran acknowledge the singular ‘woman’ and the plural ‘women’ as important words and added it to their dictionary of dangerous words. Thanks to this, now any web page that contains the word woman in its address, including the results of search engines, would not naturally load according to “the order of juridical authorities”. I guess the next action of this new team would be to delete the 4th Sura of Quran, which is entitled ‘Women’ as well as the Sura of ‘Joseph’ which recounts the story of Joseph and Zuleika. From:

مردی مردستان که در هياهوی اشباه الرجال و لاالرجال گم شد. مردی که نمونه عالی و متعالی فرهنگ دينی ما بود. مردی که در روزگار ماقبل بن لادن اسلام می ورزيد و در روزگار ماقبل مردان انقلاب از دين می گفت. مردی که آخرين علامه بود. سبک راه می رفت. با همه دانشی که داشت. وارستگی اش بی مثال بود.

دوست نازنين من جيمز باکن نويسنده، پژوهشگر و مترجم ايراندوست و دقيق و پرکار بريتانيايی سرانجام پس از يکی دو سالی کار کردن بر سر اين متن دشوار ترجمه آن را منتشر کرد. ترجمه شازده احتجاب گلشيری به انگليسی بی هيچ تعارف حادثه ای است در معرفی ادب معاصر ايران به دنيای انگليسی زبان. مشخصات کتاب را می نويسم تا اهل فن راحتتر آن را پيدا کنند. در باره ارزش های کار خوشتر آن است که ديگران بگويند. اما بگويم که جيمز باکن يکی از بهترين و پاکيزه ترين نثرهای ادبی انگليسی را می نويسد. آخرين رمان خود او جای خوبی برای مردن يا در آمريکا:

حسادت آقای مرديها مشکل فرانسوی ها را حل کرد

آدم شاید بهتر است بعضی چیزها را نبیند یا نخواند. اگر پیام یزدانجو لینک نداده بود و تعریف نکرده بود من نمی رفتم مقاله ای را که در روز چاپ شده بود بخوانم و بعد بفهمم که این مقاله اصلا در روزنامه شرق چاپ شده بوده و با حیرت ببینم که سرمقاله هم بوده است و بعد فکر کنم که یعنی چی؟ چرا پیام به این مقاله لینک داده و اینقدر از آن تعریف کرده و روز چه چیز نابی در آن دیده که بازچاپ اش کرده و چرا شرق آن را به عنوان سرمقاله برگزیده است؟ مقاله ای که

آشوبگران ۱۶ ساله و پایان عصر ایدیولوژی

آنچه فکر می کنم در این وقایع بسیار جدید و نادر است مطرح شدن نقش “نوجوانان” زیر 16 سال به عنوان عامل شورش و ناآرامی شهرها و حومه هاست. شورش های 1968 و یا اغلب قیام های شهری به وسیله گروههای اجتماعی فعال و یا مستقل و به هر حال دارای شناسه اجتماعی مشخص (کارگر؛ دانشجو؛ حتی مهاجر) صورت گرفت. اما در وقایع 10 روز اخیر فرانسه عوامل اصلی شورشها و آتش زدن اتوموبیل ها و مغازه ها نوجوانان و بچه های 13-14 ساله بودند. با بچه ها به خصوص که کمی شر باشند و یا قیافه عرب هم داشته

وبلاگ نویسی به شیوه توده ای

سال ها قبل از آنكه من و حسین درخشان متولد شويم، حزب انقلابى و راديكال توده سنتى را در اين مملكت باب كرد كه هنوز كه هنوز است رايج است. حزب خود را سمبل ترقى خواهى، روشنفكرى، مبارزه با ارتجاع و حمايت از محرومين مى دانست. در نتيجه هر انتقاد و خرده گيرى را به خود، رهبران، دوستان و آرمان هايش را به تلاش هاى مذبوحانه از سوى ارتجاع، شركت نفت ايران و انگليس، امپرياليسم آمريكا، استعمار، عوامل مزدور انگليس و نوكران خارجى نسبت مى داد. هرگز با مخالفين و منتقدين كوردل وارد گفت وگو و مباحثه نمى شد بلكه

عریان شدن سرطان مهاجرت

می خواستم چند کلمه ای در باره فرانسه بنویسم و مثلا نشان دهم که رفتار پلیس به چه معناست و شیوه گزارش دادن از این آشوب ها چه تفاوتهایی از نگاه خبری با وقایع مشابه در جهان دارد و بپرسم چرا هیچ عکسی از این جوانان خشمگین منتشر نشده است. می خواستم بپرسم می دانید معنای آشوب در ۳۰۰ شهر و شهرک چیست و می خواستم بگویم بهتر است به جای ستایش از فرانسه به تضاد وحشتناکی که این آشوب ها علنی کرده نظر کنیم و واقعیت عریان مهاجرت را بشناسیم. اما حالیا از اینها می گذرم و می گذارم

افسردگی فعال زندگی است امروز‏ ‏دانشجویی‏ ‏نزد‏ ‏من‏ ‏درد‏ ‏دل‏ ‏می‏‌‏کرد‏.‏‏ ‏برای‏ ‏توصیف‏ ‏حد‏ ‏افسردگی‏ ‏خود‏ ‏می‏‌‏گفت‏:‏‏ ‏مدت‏ ‏زمانی‏ ‏بود‏ ‏که‏ ‏می‏‌‏خواستم‏ ‏خودکشی‏ ‏کنم‏.‏‏ ‏تصمیم‏ ‏خود‏ ‏را‏ ‏عوض‏ ‏کردم،‏ ‏تصمیم‏ ‏گرفتم‏ ‏چنان‏ ‏ایده‏‌‏ای‏ ‏بپرورم‏ ‏که‏ ‏مردم‏ ‏همه‏ ‏دست‏ ‏به‏ ‏خودکشی‏ ‏جمعی‏ ‏بزنند‏. ‏‏ ‏بی‏ ‏اختیار‏ ‏خنده‏‌‏ام‏ ‏گرفت‏.‏‏ ‏به‏ ‏او‏ ‏گفتم‏ ‏این‏ ‏حد‏ ‏نهایی‏ ‏اشتیاق‏ ‏تو‏ ‏به‏ ‏زندگی‏ ‏است‏.‏‏ ‏چرا‏ ‏که‏ ‏زندگی‏ ‏معنایی‏ ‏جز‏ ‏آن‏ ‏ندارد‏ ‏که‏ ‏طرح‏‌‏های‏ ‏خود‏ ‏را‏ ‏بر‏ ‏جهان‏ ‏بیافکنیم‏.‏ ‏ در‏ ‏دل‏ ‏به‏ ‏خود‏ ‏گفتم‏ ‏که‏ ‏طرحی‏ ‏که‏ ‏این‏ ‏افسرده‏ ‏حال‏ ‏در‏ ‏ذهن‏ ‏پرورده،‏ ‏برای‏ ‏ما‏ ‏چندان‏ ‏نا‏ ‏آشنا‏ ‏نیست‏.‏‏ ‏با‏ ‏این‏ ‏تفاوت‏ ‏که‏ ‏او‏ ‏هم‏ ‏با‏

نيست شوقی  که زبان باز کنم، از چه بخوانم؟ پارسال بود که جمعی از دانشجويان رشته ادبيات از هرات در يک سفر تفريحی – پژوهشی به ايران آمده بودند و در جلسه در دری ميزبانشان بوديم. و در آن جلسه بود که يکی از اين دانشجويان با شعر و نظرهايی که درباره شعرها می‌داد، به خوبی روشن می‌کرد که دانش ادبی و قريحه ويژه‌ای دارد. و وقتی برای شعرخوانی دعوت شد، ديديم او همان ناديا انجمن است که شعرهايش را در نشريات داخل کشور خوانده بوديم و با نامش آشنا بوديم،‌ و همو بود که آقای عبدالکريم تمنا شاعر پيشکسوت هرات

که ما به دوست نبرديم ره به هيچ طريق

زن و زمان در سکس و فلسفه مخملباف1 مشکل اصلی مخملباف در نگاه مکانیکی اوست. مظهر برجسته آن برابر دانستن مکانیکی زن و مرد است. به همین دلیل او قصه ای مردانه را برای یکی از زنان فیلم هم تکرار می کند. از نگاه او اگر مردها مایلند یا می توانند با چهار زن همزمان رابطه داشته باشند این موضوع بعینه برای زنها هم صادق است یا باید باشد. اصل تفکر مکانیکی از برابری زن و مرد هم همین را می فهمد. و نمی پرسد چرا زنی باید حتما با چهار مرد رابطه داشته باشد و اگر در دنیای واقعی مردانی

انديشه اجتماعی بدون مناسک مرده است

روشنفکری از بحث نظری تا کاتارسيس هنری من با نويسنده زاويه ديد موافقم که “روشنفکران دینی نمی‌توانند سودای مناسکی کردن روایت خود از دین را از سر به ‏در کنند. چرا که اجتماعی شدن هر روایتی از دین منوط به حدی از مناسکی شدن آن است و الا به ‏یک نیروی اجتماعی بدل نخواهند شد.” اما فکر می کنم محدود کردن معنا و نقش روشنفکران به تئوری سازی نمی تواند پذيرفته باشد. بنابرين نمی توان گفت “ما روشنفکران در یک کلام بپذیریم که صرفاً متولی بحث و فحص ‏علمی‌ هستیم و تلاش کنیم کارنامه خود را دست کم در زمینه

Farewell My Concubine نام فيلم را نمی دانم در فارسی چگونه ترجمه کرده اند اما “خداحافظ رفيق” به آن نزديکتر است. اصل داستان در واقع بازی پسری است در نقش کنيزک در يک اپرای کلاسيک چينی به همين نام که اگر نقش کنيزک/ زن را بگيريم بايد رفيقه/ محبوبه شايد هم نازنين ترجمه شود ولی اگر آميختگی داستان را با سرنوشت دوستی دو هنرپيشه نقش شاه و کنيزک (هر دو مرد) در نظر بگيريم به خداحافظ رفيق نزديک تر است. فيلم را يکبار گذرا ديده بودم. اما امشب فرصتی شد که دقيق ببينم. شاهکار است (البته اگر به کسی نگوييد اصلا به پای

فلسطين را به نقشه جهان اضافه کنيم

بعد از چند روز جار و جنجال امروز که اخبار را می ديدم ديدم يک نفر يک حرف حسابی زد. صائب عريقات از چهره های برجسته فلسطينی گفت بهتر است از اضافه کردن فلسطين به نقشه جهان صحبت کنيم تا حذف اسرائيل از اين نقشه.  دو سه بار هم تاکيد کرد که من از رئيس جمهور ايران می خواهم که اين مسير را بروند. گفت که ما موجوديت اسرائيل را قبول داريم و شما هم اضافه شدن دولت فلسطين را در کنار دولت اسرائيل خواهان باشيد. بعد خبرنگار شبکه در اسرائيل پای خط آمد و صحبت از موقعيت طلايی کنونی برای

رنجهای جان بازیمردی که پا ندارد. مردی که شادی ندارد. مردی که جوانی ندارد. … من جان بازی را از شهادت برتر می دانم.   * عکس ها از ايسنا

اگر هنوز مونا را نخوانده ايد بس  تمام غريبه‌ها به چشم‌ام آشنا شدنداز بس تو نبودند. پوشيده عشق تو رازی استبه بال هر کبوتر ببندم، در خون می‌تپد.   گذشته‌ی آينده ديگران را مادر به زادگاه می‌پيونددمرا تو که آينده‌ی نوستالژيکِ منی فراموش می‌کنی مثل سنگِ گور که با آواز باد و باران، حتا نامِ مرده را هم فراموش می‌کند. تازه زياد يادت نمی‌کنممی‌ترسم خاطره‌ات کهنه شود. نام‌ حيف!اگر فکر نمی‌کردند جادوی زبان عربی شده‌ام، اسم‌ات را می‌گذاشتم «خيال» يا «مِی»؛ دو نامی که دختران عرب را زيبا می‌کند. نوزاد هر روز تو را می‌زايم؛ مرد و مردانهای عشقِ نوزادِ من همراهِ هميشه هميشه با منیمگر به

ليله القدر

گرچه رندی و خرابی گنه ماست وليکعاشقی گفت که تو بنده بر آن می داری

باب شهر علم ام خوانديد و از آن به درون نرفتيد قطامه: هراس تو از چيست پسر ملجم _ از شجاعتش؟ مگر او بنده پاك خدا نيست؟ و مگر چون پيشاني به خاك عبادت مي‌سايد بسيار نمي‌ماند؟ چه فرصتي نيكوتر؟ شمشير پنهان كن،‌ و به مسجد كوفه برو؛ به زاويه او! گوشه‌اي بخز، و جانوران طبعت را بيدار كن و بر او بگمار! در كمين باش؛ و چون سر بر زمين نهاد،‌ تنها تو حاكمي و شمشير! ابن ملجم: هاه؟قطامه: مي‌گويند اهل تظاهر نيست. پس به خلوتي نماز مي‌كند دور از چشم. و مي‌گويند از اسراف در مال جماعت بيزار است.