چگونه در برابر فراموشی می ایستیم؟

خانواده رسانه ای ایران در گردهمایی خود در اعتراض به سقوط هواپیمای خبرنگاران اولین خواسته ای که مطرح کرده این است که این حادثه فراموش نشود. این خواسته بحقی است. نباید فاجعه ها را فراموش کرد. بویژه وقتی که ممکن است تکرار شوند. خاصه وقتی قرار است مایه و پایه کار و قرار اجتماعی باشند و حرکتی را توجیه کنند. اما اگر ما فاجعه های بزرگی مثل زلزله بم را فراموش کردیم چرا سقوط هواپیما را فراموش نکنیم؟ آیا “فراموش نکردن” در بیانیه اصحاب رسانه ای ایران تنها یک توصیه اخلاقی است؟ و اگر توصیه است اصلا به گفتن اش

مردی به شکل مردم خود بود حاتمی به عکس علی حاتمی دقت کرده اید؟ او همچنان که پخته تر می شد بیشتر شبیه مردم خود می شد. مردمی که همیشه از آنها گفت. او از یک نگاه مردمی ترین سینماگر ماست. و هنرمندی صادق بود. زیرا سرانجام به همان مردمی پیوست که فیلمهایش از آنها مایه گرفته بود. او ادا در نمی آورد. هر کس او را ببیند می داند که او شبیه یک روشنفکر فرانسوی – که سخت رایج است- یا ایتالیایی – که کمتر- نیست. در حالی که همه ابزار و بهانه هاش را هم داشت. اما او

ادبیات اینترنتی؛ فعلا: ادبیات درجه دوم خانم سودابه تندرو عزیز، سعی کردم کوتاه و سریع و وبلاگی جواب بنویسم. امیدوارم به کارتان بیاید. دوستار، مهدی جامی تعریف شما از این گونه ادبی ، چیستی و چرایی آن چیست؟ من هنوز ادبیات اینترنتی را به عنوان یک ژانر مستقل نمی شناسم. این ادبیات انتشار-یافته-در-اینترنت است تا تولید- شده-برای-اینترنت. البته هستند معدود کسانی که برای اینترنت می نویسند اما هنوز این نوع ادبی در حالت جنینی است و دارای خصلت های شاخصی متفاوت از ادبیات معمول و مجله ای و کتابی نشده است. آیا این شیوه توانایی دارد جایگزین ادبیات چاپی و

روزنامه نگاری/وب نویسی عینی روزنامه نگاری/وب نویسی حزبی عینی گرائی، بیطرفی، انصاف (fairness)و استقلال مدلول های پارادایمی و جهانی روزنامه نگاری هستند؛ محورهای مرکزی مکتب روزنامه نگاری آمریکائی یعنی تئوری مسئولیت اجتماعی هم هستند (Social Responsibility Theory). عینی گرایی: شنیدن حرف همه است طبق پژوهش های ارتباطی؛ عینی گرایان در چنین شرایطی سه نوع برخورد دارندو سه گروه می شوند: ۱– گروه اول گروهی که مواضع کاملا خنثی و انفعالی می گیرند. از دید این گروه عینی گرائی یعنی همان خنثی بودن و بیطرف ماندن (neutrality) و تعظیم به حقیقت و نه شکل دادن به آن. از دید گروه اول انها ناظران منفعل (passive

ما مردم قیامت ایم

در تشییع قربانیان مظلوم و جوان سقوط هواپیما، یکبار دیگر مردم ما نشان دادند و همه ما که آنجا بودیم که ما به طور طبیعی در حمایت از مظلومان برانگیخته می شویم. این خصلت مهم و ارجمندی از فرهنگ ماست. اما با همین قدرت به دنبال احقاق حق نمی رویم. نگران حقوق پایمال شده مظلومان نمی شویم. می گوییم تقدیر بود. به دنبال تقصیر نمی گردیم. ما مردم جماعت، مردم خدا و قیامت ایم. کار را به خدا واگذار می کنیم و عقاب الهی. می دانیم که به کنه حادثه نمی رسیم. ابزارش را راهش را دانش و فرهنگ اش را

ما مهاجران و ایران ۱) We can’t live in Iran2) We can’t live without Iran3) We can help Iran4) Iran can help us (۱) ما قادر به زندگی در ایران نیستیم ما با کسی تعارف نداریم: ما نمی توانیم در ایران زندگی کنیم …. اصلا بحث این حکومت و اون حکومت نیست … اصلا بحث عدم وجود امکانات و حقوق اولیه پیشرفت و زندگی نیست … شاید فقط از اینکه در یک صف کسی با زرنگی از ما جلو بزنه آزرده می شیم … شاید فقط از رانندگی با آرامش در بین خطوط و زدن راهنما لذت می بریم …

می توانست اتفاق نیفتد

هی اشک به چشم ام می آید. به هر بهانه یاد سوخته های امروز می افتم. به برادرم زنگ می زنم که یکجا بیش از ۲۰ نفر از دوستان و همکاران اش را از دست داده است. دلم برای برادرکم می سوزد. می خواهد به خودش مسلط باشد اما باز بغض اش می شکند. من هم. و نمی دانم پشت تلفن چگونه تسلی اش بدهم. می گوید همه بچه های گل روابط عمومی ارتش بودند. وقتی از سرتیپ واعظی حرف می زند دیگر صدایش می شکند. آدم یک دوست را از دست می دهد کمرش می شکند. چه رسد به

نخبگان در راهبندانجامعه ما اکنون پر از نخبگانی است که هر کدام جمعیتی هر چند اندک را به دنبال خود دارند. جمع این نخبگان می‌تواند پایگاه به نسبت گسترده‌ای را فراهم آورد، اما جمع شدن نخبگان ایرانی به دور هم، کاری سخت پرهزینه است. نظام سیاسی ایران گویی تمام نیروی خود را به کار گرفته است که چنین پدیده‌ای شکل نگیرد، زیرا آن را آلترناتیو خود می‌پندارد. نخبگان ایرانی هم از پس پرداخت این هزینه برنمی‌آیند، اما اگر هم برآیند، پرداخت هزینه صرف، برای آنها تشکل فراگیر فراهم نمی‌کند. بنابراین انعطاف حکومت برای شکل‌گیری اپوزیسیون ضروری است، اما چگونه می‌توان

آن که عمل کرد و آن که خیال بافت

لعنت به غربت که دستت را از هر چه خاطره است کوتاه می کند. از همه خیابانها از همه آدمها و نمایشگاهها و کتابها. اگر ایران بودم کتاب های ممیز دم دستم بود یا نبود می رفتم جلو دانشگاه یا کریمخان زند و می خریدم و بعد چند تا از کارهای درخشان اش را اینجا می گذاشتم. با ممیز از سالهای انقلاب آشنا شدم. با پوسترهایش و نشانه هایش و طراحی های نشریه های پرشمار. هر مجله ای که کارش را از عنوان و طراحی صفحات مرتضی ممیز انجام داده بود اصلا اعتبار دیگری داشت. کار او اعتبار می بخشید.

افتادن درختی تناور تاریخ هنر معاصر ایران و بخصوص تاریخ هنر کتاب و کتاب آرایی را باید به دو دوران پیش از ممیز و بعد از ممیز تقسیم کرد. اهمیت مرتضی ممیز تنها در آثاری نیست که از او به جا مانده. هر کس که نیم ساعتی در تهران بگذراند دست کم چند اثر ممیز را اینجا و آنجا خواهد دید. از تابلوی بانک تا جلد کتاب. چیزی که در نگاهی دقیقتر دیده خواهد شد، این است که ممیز سبک و رسم راهی از خود به جا گذاشت که نشانه ی اهمیت دادن و جدی گرفتن هنری است که به

اشغال من مدتهاست که این آمادگی ذهنی را دارم که منتظر چنین چیزی باشم. این هم بخشی از زندگی برای من/ما شده است که هرروز منتظر باشیم به جرمی دستگیر شویم. به قول دوستی، من وقتی در این کشور با مأموران انتظامی یا این بچه‌های بسیجی که شبها خیابانها را می‌بندند و ماشینها را بازرسی می‌کنند، رو به رو می‌شوم احساس می‌کنم در کشوری اشغال‌شده زندگی می‌کنم. در تمام این سالهای بعد از انقلاب من تنها احساسی که داشته‌ام این بوده است: «این کشور اشغال شده است. ما در این سرزمین صاحب هیچ حقی نیستیم! اشغالگران هرروز ما را می

یک آدم بسیار خلاق

کارهای میثم اشعری بسادگی هوش از سر آدم می برد. این جوان گرافیست نمونه عالی یک هنرمند خلاق است. اصل اصیل خلاقیت در شکستن کلیشه هاست. کسی که موفق می شود بارها کلیشه های هنری و بصری را بشکند درجه خلاقیت بالایی دارد و البته تخیلی فعال.  من عمیقا باور دارم که وقتی می نویسد: “همیشه دنبال تجربه های جدیدم، دنبال کشفم، دنبال خلاقیت و نوآوریم.” از تجربه و گرایشی واقعا موجود در کار و زندگی اش حرف می زند و آرزو نکرده است. این آدم دست به هر طرحی زده چیزی تازه از کار در آورده است. دنیای گرافیک ایرانی

سقط جنین شبکه ماهواره ای فارسی هلند وزارت امور خارجه، در نخستین گام از اجرای این مصوبه، به اطلاع سازمان های غیر دولتی فعال در زمینه های رسانه ای رساند که تا تاریخ ۱۵ سپتامبر، برای استفاده از بودجه تصویب شده در مجلس هلند طرح های پیشنهادی خود را بفرستند. فراخوان مزبور، در روزنامه رسمی دولت هلند نیز آگهی شد. این کار، طیف وسیعی از گروه های ایرانی و غیر ایرانی ساکن در غرب را وا داشت تا به روزنامه نگاران مزبور و پروژه آنها، به چشم یک “رقیب” نگاه کنند. این فرایند، طبیعتاً باعث می شد تا پروژه گروه

هری پاتر و فقدان “حس” هنری

دیروز با پسرم علی رفتیم فیلم هری پاتر جدید که می گفت چهارمین فیلم از این مجموعه است. من حسابش را نگه نداشته ام ولی او حتما بهتر می داند. فیلم طبق انتظار من بد و کلیشه ای بود. از فضای تیره و تار و کم نور فیلم هایی که کار کامپیوتری سنگینی روی آن انجام می شود و به همین دلیل رنگ بندی خاصی دارند یا باید داشته باشند هم حالم بد می شود. بعلاوه، صحنه های قابل پیش بینی که الگوی فیلم های هالیوودی را  تکرار می کرد بدجوری تو ذوق می زد. نمونه اعلایش مجلس رقص در

هویت ملی و سکولاریسم غربی آقای خاتمی در جریان سفر خود به آلمان، در کالج علمی آلمان واقع در برلین تحت عنوان سکولاریسم از دیدگاه ایران اسلامی سخنرانی مفصلی ایراد کرد و ضمن بررسی اوضاع جهان امروز تلاش برای ادامه گفت و گوی فرهنگی بویژه میان ادیان بزرگ را یک امر ضروری خواند و از دانشمندان جهان خواست تا در این زمینه کوشش های نوینی را آغاز کنند. محمد خاتمی در سخنرانی خود به مسئله اخلاق در جامعه اشاره کرد و گفت این امر باید همواره زیر بنای اندیشه انسانی و امور اقتصاد و سیاست باشد. وی همچنین به اهمیت

همه نظم ها آلوده اند

بعضی روزها عجب غلظتی دارد. خبر آتش سوزی در کتابخانه دانشکده حقوق تاسف ات را بر می انگیزد. فکر می کنی به آن همه کتاب که تک تک جمع شده بود. به آن همه کتاب که دانشجو و استاد آرزو می کردند به مجموعه اضافه شود و اینطرف و آنطرف برای گرفتن موافقت اش و بودجه اش لابی می کردند. حالا همان را هم که داشته اند از دست داده اند. فکر می کنی همیشه همینطور نیست؟ می خواهی چیزی را به دست آوری چیزهایی را هم که داری از دست می دهی. همیشه بخشی از انرژی را باید صرف

Women are dangerous Finally, the state juridical authorities in Iran acknowledge the singular ‘woman’ and the plural ‘women’ as important words and added it to their dictionary of dangerous words. Thanks to this, now any web page that contains the word woman in its address, including the results of search engines, would not naturally load according to “the order of juridical authorities”. I guess the next action of this new team would be to delete the 4th Sura of Quran, which is entitled ‘Women’ as well as the Sura of ‘Joseph’ which recounts the story of Joseph and Zuleika. From:

مردی مردستان که در هیاهوی اشباه الرجال و لاالرجال گم شد. مردی که نمونه عالی و متعالی فرهنگ دینی ما بود. مردی که در روزگار ماقبل بن لادن اسلام می ورزید و در روزگار ماقبل مردان انقلاب از دین می گفت. مردی که آخرین علامه بود. سبک راه می رفت. با همه دانشی که داشت. وارستگی اش بی مثال بود.

دوست نازنین من جیمز باکن نویسنده، پژوهشگر و مترجم ایراندوست و دقیق و پرکار بریتانیایی سرانجام پس از یکی دو سالی کار کردن بر سر این متن دشوار ترجمه آن را منتشر کرد. ترجمه شازده احتجاب گلشیری به انگلیسی بی هیچ تعارف حادثه ای است در معرفی ادب معاصر ایران به دنیای انگلیسی زبان. مشخصات کتاب را می نویسم تا اهل فن راحتتر آن را پیدا کنند. در باره ارزش های کار خوشتر آن است که دیگران بگویند. اما بگویم که جیمز باکن یکی از بهترین و پاکیزه ترین نثرهای ادبی انگلیسی را می نویسد. آخرین رمان خود او جای خوبی برای مردن یا در آمریکا:

حسادت آقای مردیها مشکل فرانسوی ها را حل کرد

آدم شاید بهتر است بعضی چیزها را نبیند یا نخواند. اگر پیام یزدانجو لینک نداده بود و تعریف نکرده بود من نمی رفتم مقاله ای را که در روز چاپ شده بود بخوانم و بعد بفهمم که این مقاله اصلا در روزنامه شرق چاپ شده بوده و با حیرت ببینم که سرمقاله هم بوده است و بعد فکر کنم که یعنی چی؟ چرا پیام به این مقاله لینک داده و اینقدر از آن تعریف کرده و روز چه چیز نابی در آن دیده که بازچاپ اش کرده و چرا شرق آن را به عنوان سرمقاله برگزیده است؟ مقاله ای که

آشوبگران ۱۶ ساله و پایان عصر ایدیولوژی

آنچه فکر می کنم در این وقایع بسیار جدید و نادر است مطرح شدن نقش “نوجوانان” زیر ۱۶ سال به عنوان عامل شورش و ناآرامی شهرها و حومه هاست. شورش های ۱۹۶۸ و یا اغلب قیام های شهری به وسیله گروههای اجتماعی فعال و یا مستقل و به هر حال دارای شناسه اجتماعی مشخص (کارگر؛ دانشجو؛ حتی مهاجر) صورت گرفت. اما در وقایع ۱۰ روز اخیر فرانسه عوامل اصلی شورشها و آتش زدن اتوموبیل ها و مغازه ها نوجوانان و بچه های ۱۳-۱۴ ساله بودند. با بچه ها به خصوص که کمی شر باشند و یا قیافه عرب هم داشته

وبلاگ نویسی به شیوه توده ای

سال ها قبل از آنکه من و حسین درخشان متولد شویم، حزب انقلابى و رادیکال توده سنتى را در این مملکت باب کرد که هنوز که هنوز است رایج است. حزب خود را سمبل ترقى خواهى، روشنفکرى، مبارزه با ارتجاع و حمایت از محرومین مى دانست. در نتیجه هر انتقاد و خرده گیرى را به خود، رهبران، دوستان و آرمان هایش را به تلاش هاى مذبوحانه از سوى ارتجاع، شرکت نفت ایران و انگلیس، امپریالیسم آمریکا، استعمار، عوامل مزدور انگلیس و نوکران خارجى نسبت مى داد. هرگز با مخالفین و منتقدین کوردل وارد گفت وگو و مباحثه نمى شد بلکه

عریان شدن سرطان مهاجرت

می خواستم چند کلمه ای در باره فرانسه بنویسم و مثلا نشان دهم که رفتار پلیس به چه معناست و شیوه گزارش دادن از این آشوب ها چه تفاوتهایی از نگاه خبری با وقایع مشابه در جهان دارد و بپرسم چرا هیچ عکسی از این جوانان خشمگین منتشر نشده است. می خواستم بپرسم می دانید معنای آشوب در ۳۰۰ شهر و شهرک چیست و می خواستم بگویم بهتر است به جای ستایش از فرانسه به تضاد وحشتناکی که این آشوب ها علنی کرده نظر کنیم و واقعیت عریان مهاجرت را بشناسیم. اما حالیا از اینها می گذرم و می گذارم

افسردگی فعال زندگی است امروز‏ ‏دانشجویی‏ ‏نزد‏ ‏من‏ ‏درد‏ ‏دل‏ ‏می‏‌‏کرد‏.‏‏ ‏برای‏ ‏توصیف‏ ‏حد‏ ‏افسردگی‏ ‏خود‏ ‏می‏‌‏گفت‏:‏‏ ‏مدت‏ ‏زمانی‏ ‏بود‏ ‏که‏ ‏می‏‌‏خواستم‏ ‏خودکشی‏ ‏کنم‏.‏‏ ‏تصمیم‏ ‏خود‏ ‏را‏ ‏عوض‏ ‏کردم،‏ ‏تصمیم‏ ‏گرفتم‏ ‏چنان‏ ‏ایده‏‌‏ای‏ ‏بپرورم‏ ‏که‏ ‏مردم‏ ‏همه‏ ‏دست‏ ‏به‏ ‏خودکشی‏ ‏جمعی‏ ‏بزنند‏. ‏‏ ‏بی‏ ‏اختیار‏ ‏خنده‏‌‏ام‏ ‏گرفت‏.‏‏ ‏به‏ ‏او‏ ‏گفتم‏ ‏این‏ ‏حد‏ ‏نهایی‏ ‏اشتیاق‏ ‏تو‏ ‏به‏ ‏زندگی‏ ‏است‏.‏‏ ‏چرا‏ ‏که‏ ‏زندگی‏ ‏معنایی‏ ‏جز‏ ‏آن‏ ‏ندارد‏ ‏که‏ ‏طرح‏‌‏های‏ ‏خود‏ ‏را‏ ‏بر‏ ‏جهان‏ ‏بیافکنیم‏.‏ ‏ در‏ ‏دل‏ ‏به‏ ‏خود‏ ‏گفتم‏ ‏که‏ ‏طرحی‏ ‏که‏ ‏این‏ ‏افسرده‏ ‏حال‏ ‏در‏ ‏ذهن‏ ‏پرورده،‏ ‏برای‏ ‏ما‏ ‏چندان‏ ‏نا‏ ‏آشنا‏ ‏نیست‏.‏‏ ‏با‏ ‏این‏ ‏تفاوت‏ ‏که‏ ‏او‏ ‏هم‏ ‏با‏

نیست شوقی  که زبان باز کنم، از چه بخوانم؟ پارسال بود که جمعی از دانشجویان رشته ادبیات از هرات در یک سفر تفریحی – پژوهشی به ایران آمده بودند و در جلسه در دری میزبانشان بودیم. و در آن جلسه بود که یکی از این دانشجویان با شعر و نظرهایی که درباره شعرها می‌داد، به خوبی روشن می‌کرد که دانش ادبی و قریحه ویژه‌ای دارد. و وقتی برای شعرخوانی دعوت شد، دیدیم او همان نادیا انجمن است که شعرهایش را در نشریات داخل کشور خوانده بودیم و با نامش آشنا بودیم،‌ و همو بود که آقای عبدالکریم تمنا شاعر پیشکسوت هرات

که ما به دوست نبردیم ره به هیچ طریق

زن و زمان در سکس و فلسفه مخملباف۱ مشکل اصلی مخملباف در نگاه مکانیکی اوست. مظهر برجسته آن برابر دانستن مکانیکی زن و مرد است. به همین دلیل او قصه ای مردانه را برای یکی از زنان فیلم هم تکرار می کند. از نگاه او اگر مردها مایلند یا می توانند با چهار زن همزمان رابطه داشته باشند این موضوع بعینه برای زنها هم صادق است یا باید باشد. اصل تفکر مکانیکی از برابری زن و مرد هم همین را می فهمد. و نمی پرسد چرا زنی باید حتما با چهار مرد رابطه داشته باشد و اگر در دنیای واقعی مردانی

< مثل این که نوبت به خانه‌ی هنرمندان رسید!   خبر این است: لیلی فرهاد پور سردبیر سایت  خانه‌ی هنرمندان ایران از کار برکنار شد. روزی که به خانه‌ی هنرمندان رفته بودم برای مصاحبه‌ای که خانم فرهادپور می‌خواست برای سایت‌شان انجام دهد، از او پرسیدم با توجه به تغییر و تحولات اخیر آیا «غریب‌پور» مشکلی نخواهد داشت؟ فرهادپور گفت که نه احتمالا، چون خانه‌ی هنرمندان هیأت امنا دارد و رئیس را آن‌ها انتخاب می‌کنند. در گوشش گفتم که به هر حال خانه از دولت بودجه می‌گیرد و هنوز در ایران این نگرش مقتدرانه حاکم است که دولت به هر جا که

اندیشه اجتماعی بدون مناسک مرده است

روشنفکری از بحث نظری تا کاتارسیس هنری من با نویسنده زاویه دید موافقم که “روشنفکران دینی نمی‌توانند سودای مناسکی کردن روایت خود از دین را از سر به ‏در کنند. چرا که اجتماعی شدن هر روایتی از دین منوط به حدی از مناسکی شدن آن است و الا به ‏یک نیروی اجتماعی بدل نخواهند شد.” اما فکر می کنم محدود کردن معنا و نقش روشنفکران به تئوری سازی نمی تواند پذیرفته باشد. بنابرین نمی توان گفت “ما روشنفکران در یک کلام بپذیریم که صرفاً متولی بحث و فحص ‏علمی‌ هستیم و تلاش کنیم کارنامه خود را دست کم در زمینه

Farewell My Concubine نام فیلم را نمی دانم در فارسی چگونه ترجمه کرده اند اما “خداحافظ رفیق” به آن نزدیکتر است. اصل داستان در واقع بازی پسری است در نقش کنیزک در یک اپرای کلاسیک چینی به همین نام که اگر نقش کنیزک/ زن را بگیریم باید رفیقه/ محبوبه شاید هم نازنین ترجمه شود ولی اگر آمیختگی داستان را با سرنوشت دوستی دو هنرپیشه نقش شاه و کنیزک (هر دو مرد) در نظر بگیریم به خداحافظ رفیق نزدیک تر است. فیلم را یکبار گذرا دیده بودم. اما امشب فرصتی شد که دقیق ببینم. شاهکار است (البته اگر به کسی نگویید اصلا به پای

فلسطین را به نقشه جهان اضافه کنیم

بعد از چند روز جار و جنجال امروز که اخبار را می دیدم دیدم یک نفر یک حرف حسابی زد. صائب عریقات از چهره های برجسته فلسطینی گفت بهتر است از اضافه کردن فلسطین به نقشه جهان صحبت کنیم تا حذف اسرائیل از این نقشه.  دو سه بار هم تاکید کرد که من از رئیس جمهور ایران می خواهم که این مسیر را بروند. گفت که ما موجودیت اسرائیل را قبول داریم و شما هم اضافه شدن دولت فلسطین را در کنار دولت اسرائیل خواهان باشید. بعد خبرنگار شبکه در اسرائیل پای خط آمد و صحبت از موقعیت طلایی کنونی برای