عزلت تراژيک عقل صالحمرگ کاشف حقيقت و مجاز تاريخ اسلام گرچه پرآوازه ترين اثر صالحى ، «شهيد جاويد» بود اما عقلگرايى صالحى به اين حوزه محدود نماند. او در سال هاى پيش از انقلاب «جمال انسانيت» را در تفسير سوره يوسف نوشت. تفسيرى كه با وجود اتكاى كامل بر نصوص قرآنى اما براى انسان عصر مدرنيته نيز داستانى جذاب، منطقى و قابل فهم و آموزنده روايت مى كند. پس از انقلاب اسلامى كه جامعه در اوج شور انقلابى و جذبه و نشئه انقلابى و كاريزمايى امام خمينى بود . اما صالحى نجف آبادى در آنچنان فضايى كتاب «ولايت فقيه حكومت صالحان» را در سال ۱۳۶۳ انتشار

فرهنگ ايرانی و استعاره چند ماه آخر سال گذشته معتاد شده‌بودم به وبگردي . براي خودم توجيه داشتم كه مربوط به كار و موضوعات مورد علاقه و مطالعه‌ام هست. ديدم به اين اندك سواد رسانه‌اي هم بي‌توجهي كنم به چه مانم؟ به زنبور بي‌عسل. يك ماهي روزه گرفتم كه جز براي مقاله و ايميل در فضاي وب نباشم تا بتوانم رابطه‌ام با وب را متعادل كنم. اين روزها تمركزم روي نظريه معاصر استعاره و تئوري استعارات نظري است. روي روش‌شناسي رساله كار مي‌كنم. هسته اصلي كارم درباره فرهنگ ايراني، چيزي نزديك به اين خواهد بود(چكيده). در مجموع دغدغه اصلي در

آبی آسمانی

دنيا ايستاده استسيبهايی به هوا انداخته امکه هزار چرخ بخوردو برگرددهيچيکبرنگشته استگويی نه در مدار من که در مدار ديگریچرخ می خورد هر سيب که به هوا می اندازميا ذغال گداخته سرخی می شودمثل زمينو می رود به مدار خودمدار خويشيا شهابی که سوخته می گذرد گاهی خدايی هستم که در زمين ساکن استگاهی کودکی حيراناز سيبهايی که برنگشته اند دهانم گس می شودسيبستان ام چراغاناز سفينه های کوچک سرخجايی گم شده ام زمين ايستاده استدنيا آرام استتا خود را پيدا کنمسنگی بر می دارمبه ميان آب می اندازمکجای آن موج ام؟  قصه ادامه داردمن کودکی که با قصه های

زنان و فوتبال احمدی نژاد را متحول کرده اند

محمود احمدى نژاد رئيس جمهور ديروز در زنجان گفت: هر نوع تفكيكى كه جدايى را برساند به بانوان آسيب خواهد رساند. به گزارش خبرگزارى جمهورى اسلامى رئيس جمهور افزود: زن و مرد يك حقيقت و هر دو انسان هستند. در مقابل هم نيستند بلكه مكمل يكديگرند و حتى لطف خداوند نسبت به زنان بيشتر از مردان است. وى در عين حال گفته است: در محيط هايى كه زنان حضور دارند آن محيط سالم و عاطفى خواهد بود و انحراف اخلاقى مرد و زن ندارد. وى در ادامه سخنانش با اشاره به اهميت بالاى حقوق زنان در اسلام اظهار داشت: بعضى از تعصبات در مورد

ييلاق و قشلاق حجابتاملی در فصلی بودن اخلاق و ايستار ايرانی! باید بالاخره معنایی برای بازی های بین جامعه و حکومت ایران پیدا کرد.در هفته اخیر دوباره بازی های 27 ساله از سر گرفته شد و باز آه از نهاد همه بر آمد که باز تابستان شد و بازی های همیشگی شروع شد! دستور مقابله با بدحجابی از یک سو و دستور جمع آوری ماهواره، آنهم بعد از سالها سکوت که باعث شده تا ماهواره برای اغلب مردم مثل شام شبشان واجب شود، از سوی دیگر در کنار البته هزاران مسئله هسته ای و غیر هسته ای باعث شد تا مردم باور

شرع ناب و عرف ناباب

مخالفت تنی چند از مراجع تقليد با فرمان رئيس جمهوری برای اختصاص جايگاهی به زنان در ورزشگاهها از آن موارد نادر و بسيار جذاب برای تحليل و نشانه شناسی و مطالعه فرهنگی و سياسی است. به جنبه هايی که به نظرم می رسد گذرا اشاره می کنم اما هم اقدام آنها هم متن فتواها و دلايل آنها و هم نتيجه سياسی حاصل از فشار فتاوی ايشان و نيز تاثير ماحصل آن در جنبش و خودآگاهی زنان محل دقت های بسيار است: 1 حکم مراجع تنها برای مقلدانشان اعتبار دارد. بنابرين حداکثر سقف پرواز اين فتواها محدود به دايره مقلدان است. يعنی اين احکام

وبلاگ نمايش يک نفره است وبلاگ را من يک صحنه تئاتر فردى مى‌بينم که هر آن آدم خودش در حال بازى کردن نقشى در آن است براى رضايت خود و اصولاً دوست داشتن کار بازيگری. اين ويژگى مهم وبلاگ است. به دليل توانايى‌هاى زبان وبلاگى شخصيت‌هايى از درون ما هر بار بيشتر متبلور مى‌شود. البته کم نيستند وبلاگ‌نويس‌هاى درون‌گرايى که خودشان را به سختى کنترل مى‌کنند تا تنها يکى دو نقش بازى کنند و در همان چارچوب با توجه به تعريفى که از وبلاگ براى خود دارند به فعاليت بپردازند. مثلاً آنها بيشتر به جنبه‌هاى ديگر وبلاگ مانند محلى براى گپ و بحث‌هاى

هيپوتزهايی در باره آمريکا – 3

آمريکا آخر جهان است 1 در موزه عظيم و زنده و فعال و پر بازديدکننده هوا-فضا در واشنگتن که تمام هنر پرواز آمريکا و تاريخ پرواز و دانش پروازی پايه را عرضه می کند با خود فکر کردم وقتی يک آمريکايی از اين موزه ديدن می کند و آنچه از مصنوعات گوناگون و دقيق و عظيم (واقعا عظيم مثل آپولو 13) که در اين زمينه ساخته شده ديدن می کند با خود می گويد: «ما» کرده ايم «ما»  رسيده ايم اين پيشرفت «ما»ست اين دانشمندان «ما» هستند و «من» هم – که کودکی هستم يا نوجوانی يا دانشجويی- می توانم مثل

آسيب شناسی تفاهم  1. پلوراليزم خوش‌بينانه طبيعی است اگر انديشمندان ايرانی برای درمان تماميت‌خواهی (totalitarianism) موجود در فرهنگ و وضعيت فعلی سياسی، پادزهر نسبيت‌گرايی و پلوراليزم (pluralism) را به کار بگيرند. اما به گمان من تنها يک نوع پلوراليزم وجود ندارد. سرچشمه‌ی پلوراليزم بدبينانه، نااميدی از رسيدن به توافق و تفاهم است. در اين ديدگاه انسان‌ها در جزيره‌های مجزای عقايد خود تصوير می‌شوند که راهی به هم ندارند و تنها راه حل يک انسان متمدن در چنين وضعيتی، مدارا (tolerance) است؛ و «مدارا» که بار معنايی «تحمل» را در خود دارد معمولاً يک تکليف شاق اخلاقی است که برای همه

هيپوتزهايی در باره آمريکا – 2

اتحاد جماهير کاپيتاليستی آمريکا 1 آمريکا را بايد اتحاد جماهير آمريکا ناميد يا ايالات متحده شوروی. آمريکا شوروی کاپيتاليستی است. 2 ايده مردمی بودن بين دو رقيب در طول يک قرن به مسابقه گذاشته شد. آن که در نهايت برد آمريکا بود. آمريکا خلقی‌ترين کشور جهان است. 3 جامعه آمريکا مثل شوروی جامعه ای است که توليد مثل را تشويق می کند (نقش مثالی مادر را در شوروی به ياد بياوريد). هيچ وقت در هيچ شهری به اندازه واشنگتن اينقدر خانواده با-بچه و پر-بچه نديده بودم. چون بسياری از اين خانواده ها توريست داخلی هستند و از اقصا نقاط آمريکا می آيند، فرض

هيپوتزهايی در باره آمريکا – پاره يکم

1 آمريکا کشور مهندسان و معماران است. تمدن آمريکايی بيش از فيلسوفان متاثر از بلندپروازی های معماران شهری است. تمدن آمريکايی يعنی معماری. يعنی مهندسی.2 آمريکا هيچ نيازی به فيلسوف ندارد! رورتی کاملا درست می گويد. آمريکا اما فلسفه راديکالی دارد. راديکاليسم آمريکايی در ساختمانهای عظيم جلوه گر می شود. اين فلسفه ای بسيار ماترياليستی است. اگر بتوان گفت راديکاليسم – ماترياليسم است!3 اما آمريکا جامعه ای مذهبی است. من ترجيح می دهم مذهب را نه در عقايد که در اموری که در آن تبلور يافته بشناسم. اگر اين را ملاک بگيريم دين آمريکايی پرستش عظمت است. عظمتی سرگيجه آور.

نقد آنلاين واژگان علوم انسانی آشوری

وبلاگ رسانه ای تازه است با امکاناتی هنوز-کشف-نشده. يکی از جنبه های کم نظير آن کمکی است که به ايجاد و نقد فرهنگهای واژگانی می کند. به داريوش آشوری پيشنهاد کرده بودم که واژگان کتابش را آنلاين کند و در معرض نقد و بحث بگذارد. بحثی واژه به واژه. کافی ست طراحی خاصی برای يک چنين وبلاگ واژه-پردازی انجام شود تا امکان دهد که واژه-پردازان در باره معنا و معادل(ها)ی هر واژه/اصطلاح نظر دهند و به بحث و نقد بپردازند. فرض اساس اين پيشنهاد اين است که تک تک واژه های يک فرهنگ اصطلاحات می تواند محل نقد و بحث باشد و وبلاگ تنها رسانه ای ست که اين

به جايی سفر کن که دوستی هست

اصلا قرار بود برويم ايران. من و علی. نشد. سفارت معظم با آن همه عرض و طول فشنگ نداشت. يعنی که دفترچه پاسپورت نداشت! نتيجه اينکه هنوز هم پاسپورت من و به قول آن آقای سفارتی دو سه هزار نفر ديگر صادر نشده است. می گفت حالا شما شکر کنيد چون بعضی ها هستند برای عزا و عروسی بايد می رفته اند و مانده اند لندن. واقعا چه دلگرمی بزرگی و چه خودآگاهی وحشتناکی به اين زحمتهای عظيم که از نبود فشنگ برای مردم درست می شود. دريغ از يک جو کارآمدی. بعد سفر سه هفته ای به ايران را کوتاه

ما برای سر زدن به هم لباس نمی پوشيم برای بچّه‌محلّم ـ یا نه، برای هم‌خانه‌ام: میثم يک:نوشته‌ات را خواندم و ناخودآگاه، آن‌گاه که در پایانِ نوشته‌ات از سوسیالیسمِ حاکم بر شهر اینترنت گفتی، یادِ «هنرمند به مثابه‌ی تولیدکننده»ی بنیامین افتادم. به‌خاطر بیاور؛ مسأله‌ی انقلابی‌گری هنری برای بنیامین از جنس انقلابِ در «رسانه» بود و نه الزاماً تحوّل در «پیام»: هنرمندِ انقلابی، باید شکل‌های هنری ـ یعنی، نیروهای تولید ـ را بازآفرینی کند. آن‌چه بنیامین در مقاله‌اش نشان‌مان می‌دهد، کاربستِ نظریه‌ی مارکس در حوزه‌ی هنر است. به‌نظر می‌آید سخن‌پراکنی هم مانند هر شکل تولیدی دیگری، بر فنون مشخّصی اتّکا دارد

يک عکس فقط معادل يک کلمه است

يک مدتی نخواهم بود. با پسرم می رويم سياحت شرق آمريکا. سمت غربی تر جهان. مسافرت پدر-پسری. ولی با اسد کلی حرف زده ايم. بخش يک و دو را گذاشته است. بخش سه هم تا من برگردم لابد منتشر می شود. وقتی برگشتم شايد برای بازنشر آن در سيبستان هم فکری کردم. فعلا که بيشتر خوانندگان ظاهرا به ديدن عکسهای سيبستانی بسنده کرده اند. چون همه ش صحبت عکس است. اگر می دانستم عکس های بيشتری می انداختم! نه آنکه از عکس گفتن بد باشد. نه. کلی چيز ياد گرفته ام از واکنش ها. يکی دو تا حتی عالی بودند. ولی

من به اين می گويم عکس. عکسی که بايد دست عکاسش را بوسيد. عکسی که شخصيت را در پرده نمی گذارد زيبايی را می شناسد و از همه مهمتر نور را و سايه را. عکسی که کاش هر کدام از ما يکی داشتيم. داستان اش حکايتی است.

فرق سروش و ملکيان آقای مصطفی ملکیان از نویسندگان نو اندیش دینی است. به طور عمیقی باورهای متفاوتی از دین دارد. دیروز برای مادرش مجلس ختم گرفته بود. حضور طیف گسترده اصلاح طلبان در این مراسم، توجه مرا به این نکته جلب کرد که جریان اصلاح طلبی و نو اندیشی دینی به پشتوانه فکری و علمی نیاز دارد. ملکیان از معدود اندیشمندانی است که چنین ظرفیتی دارد تا نگاه جامعه به دین سنتی را متفاوت کند. با آقای یوسفی اشکوری کنار هم نشسته بودیم. صحبت مقایسه ملکیان با سروش شد. به شوخی گفتم ملکیان فقط در حوزه خدا و پیامبر

خودشناسی و وبلاگ شناسی

نتيجه نظرسنجی اينترنتی هفت سنگ منتشر شد. شرق و برکت و شب های برره و فيلم چهارشنبه سوری و پادکست بهنود و وبلاگ نيک آهنگ و وبسايت بلاگفا همگروه شدند! سيبستان هم با وب گذر و ميراث فرهنگی و دوربين خبرساز و لوليان ناظری و از همه مهمتر يک بوس کوچولو همگروه شده است! خب کبوتر با کبوتر باز با باز. فهرست پرفروشها پرخواننده ها پربيينده ها و محبوب ترين ها هميشه گوياست. در غرب سنت خوبی هست که فهرستهای 100تايی درست کنند از انواع و اقسام چيزها از فهرست 100 ثروتمند کشور يا جهان گرفته تا فهرست 100 ستاره سينما و 100 فيلم

مرگ استاد بزرگ مری بويس

مری بويس از ايرانشناسان بزرگ بود و از دانندگان رازهای دين و زبان و ادب و فرهنگ باستانی ما. پژوهش های زرتشت شناسی او از کارهای پر آوازه اوست. از نويسندگان و ويراستاران مشاور دانشنامه ايرانيکا هم بود. نام او نام استاد يگانه مهرداد بهار را به يادم می آورد که يک چند سال با مری بويس درس گذرانده بود در همين لندن. در مقدمه پژوهشی در اساطير ايران اشاره نادری آورده است به فقر و شب بيداری هاش در اين دوره و گفته است که نگهبانی يتيم خانه می کرد و همهنگام درسهای زبان پهلوی اش را آماده می کرد. مری بويس سالهای کار خودم

رورتی فيلسوف سياسی مسلمان

از نگر سختگيرانه، درک پراگماتيسم آمريکايی رورتی در کشوری مثل ايران غيرممکن است. بگذاريد اين طور بگويم: در ذات آن نوع نسبی گرايی که امثال رورتی مطرح می کنند يک محدوديت جغرافيايی فهم مستتر است. يعنی اين که من حرف شما را بفهمم -که بر اساس تجربه آمريکايی زده می شود- مستلزم آن است که در آن تجربه مشارکت داشته باشم. قائل بودن به محل-بنيانی تفکر و نفی يونيورسال ها قاعدتا اين پرسش را مشروعيت می بخشد که خب چگونه مفاهمه می کنيم؟ به نظر من سرراست ترين پاسخ اين است که نمی کنيم! بنابرين در ذات نسبی گرايی نااميدی

عياری زنانه

الف:کاوه،من هميشه وبلاگ ريحانه رو می خونم. داری مسخره می کنی؟ چون به نظر من عالی هست. من بی شوخی می گم، مسائلی که مطرح می کنه در همان گفتمانی که درش داره پرسه می زنه محشرند. خيلی بهتر از …شعر های این جوجه فمنيست های “من رفتم پارک نشستم رو نيمکت مرتيکه اکبيری اومد اذيتم کرد کثافت پايين شهری” هست. من واقعاً اون فمنيسم به روايت بی بی سکينه رو خيلی بيشتر مسخره می دونم تا این [و فکر کنم تو هم همين نظر رو داشته باشی]. به هر حال می دونم سيما هم ريحانه رو می خونه، چون

سال نو شد و سيزده هم بدر شد و خمار نوروزی ما تمام نشد. سالهای پيش فکر می کردم اين رخوت نوروزی اختصاصی است! اما امسال بخصوص دقت کردم و ديدم بسياری از دوستان وبستان در وبلاگهاشان عذر تقصير آورده اند که نتوانسته اند پيام تبريکی بفرستند يا حتی بدتر به ايميلهای تبريکانه جوابی بفرستند. خب خيالم راحت شد که تنها نيستم! به اين وسيله از تمام دوستانی که با ايميل نوروز را تبريک گفته و جواب نگرفته اند حلال-بودی می طلبم. آنها که البته يک ايميل را به شصت نفر فرستاده اند و من هم يکی از آن شصت تا بودم

صورت و بی-صورتی مميزه های شرقی و غربی قرائتی هگلی از تثلیث مسیحی ِ «پدر- پسر- روح القدس»، حکایت از آن دارد که پدرِ آسمانی، یا همان «خداوند»، در پسر ِ زمینی، یعنی همان «مسیح»، حلول کرده و واسطه‌ی این حلول نیز «روح القدس» است. در «روح القدس» است که آسمان و زمین به هم می‌پیوندند و همه‌ی معانی (خداوند-آسمان) با همه‌ی صورت‌ها (آدمی-زمین) وصلت می‌کنند. «خداوند» نماینده‌ای است از همه‌ی آن چیزهایی که به جنس مفاهیم و معانی‌اند. به عبارتی «ذهنی»اند. ما جز در ذهن و درون‌مان، در جای دیگری سراغ نداریم‌شان. مسیح نیز نماد انسان است و انسان

اين تبعيض مثبت هم نيست مصاحبه صورتك خانوم با زهره ارزني كه از وكلاي خوب طرفدار حقوق زن است، بحثهايي به پا كرده، كه لينك‌هاي چند نمونه را مي‌توانيد در اينجا و اينجا و همچنين پاي اين مطلب خود صورتك ببينيد. من وقتي سرسري به شروط پيشنهاد شده نگاه كردم و بعد مصاحبه را خواندم، احساس كردم تلاش نه چندان موفقي براي عادلانه كردن يك وضعيت كهنه صورت گرفته است. مهمترين علت اين عدم موفقيت هم به نظرم در اين است كه وضعيت كهن به خوبي شناخته نشده است. دوستان فمينيست ما تصور مي‌كنند وضعيت پيشين را با يك نگاه

فوکوياما روز شنبه در آکسفورد سخنرانی داشت. در فستيوال ادبی آکسفورد. تلفن زدم جا رزرو کنم همه جاها گرفته شده بود. گفتند می توانم بروم همانجا و شايد جايی باشد که بگيرم. لندن بود می رفتم. آکسفورد کمی برای شنبه تنبلی دور بود! من هيچوقت به تز پايان تاريخ او علاقه ای نداشته ام. اما مواضع اخير او برای من هم او را شخصيت جالبی کرده است. هفته پيش در آستانه انتشار کتاب تازه اش: «پس از نئوکان ها» هفته نامه ساندی تايمز – نسخه يکشنبه های تايمز- مصاحبه ای خواندنی با او منتشر کرد. نيمی از آن را اينجا

نوشته هايی که يادواره اند

جهت اطلاع: لينکها همگی اضافه شد وبلاگ تاريخچه شخصی ماست. حافظه ماست. بنياد غيرانتفاعی يادواره های ماست. خوانده های ما. نوشته های ما. عواطف ما. تخيلات ما. تعقلات ما. عکس های يادگاری مان با زمان و زندگی و شهر و سفر و حضر. گمان می کنم با وبلاگ دو شاخه از علوم جديد در ميان ما رشد خواهد يافت. جامعه شناسی و رشته های همپيوند با آن مانند مطالعات فرهنگی و تاريخ حوزه خصوصی يا تاريخ زندگی ايرانيان. وبلاگ اگر نبود حافظه سنتا فراموشکار ما چيز چندانی از سال های بی قراری مان را به ياد نمی داشت. وبلاگ هر روزش

سال-نماهای وبلاگی

در يادداشت وبلاگ، کارخانه مفهوم سازی پيشنهاد کرده بودم که اهالی وبلاگستان خاصه وبلاگ های بحث برانگيز و مرجع به گزينشی از مفاهيم توليد شده وبلاگی در سال پارينه بپردازند و شماری از دوستان را هم به نام ياد کرده بودم. کسانی از ايشان بزرگوارانه اين پيشنهاد را پذيرفته اند. فکر کردم بهتر است همه آنها در يک پست جداگانه معرفی شوند تا برای لينک دادن کلی در وبلاگهايی که به اين سال-نماها علاقه مندند نيز کار را آسان تر کند. کسانی مانند شادی ضابط هم که در باره وبلاگ ها مطالعه می کنند در اين ميان شماری از برجسته ترين مفاهيم

نمونه روشنی از مفهوم سازی. من با حرف حامد قدوسی به صورت مشروط می توانم موافق باشم اما شيوه استدلال او را دچار اعوجاج می بينم. فکرش اساس درستی دارد اما بحث اش پخته نيست هنوز. ارجاعات و تعريفها/گزاره هاش مشکل دارد. بيشتر شبيه قلم انداز است تا طرحی فکرشده. ولی قبول دارم که روشنفکری ايران بايد خود را آماده خانه تکانی کند فکری و روحی. تا کار روشنفکرانه اش با شناخت موقعيت جديد تاريخی و موقعيت جهانی ايران سازگاری يابد. روشنفکر ايرانی ناچار بايد در چارچوب منافع ملی حرکت کند. بنابرين شايد برای اول بار ناچار باشد آرمان انديشی مزمن تاريخی و

وبلاگ، کارخانه مفهوم سازی

بند يکم: 1  توی سر وبلاگ نزنيم ديدخود را عوض کنيم: وبلاگ امروز می‌دانيم که آن رسانه انقلابی که فکر می‌کرديم نيست. همه چيز را زير-و-رو نمی‌کند. اما وقتی می‌بينيم از آنچه توقع می‌کرده ايم وبلاگ نااميدمان کرده است به نظر من مضحک است که به سر وبلاگ بزنيم و وبلاگ‌نويسان، يا اظهار نااميدی کنيم و بگوييم شايد در آينده دور وبلاگ اميد ما را برآورده سازد! راه ساده‌تر و انسانی‌تر و البته منطقی‌تر اين است که ديدمان و دستگاه نظری را عوض کنيم يا دقيق‌تر: تصحيح کنيم و در آن بسته به شرايط و چگونگی‌های مکشوف‌شده وبلاگ متناسب‌سازی کنيم. همه

بهترين يادداشت وبلاگی در باره آزادی گنجی:شادی آزادی را سهل از دست ندهيم من شاد ام، گنجی آزاد شد، و این خوش­حال­کننده­ترین خبری بود که امسال شنیدم. امروز، سر کار، صبح تا شب توی نت بودم، عکس­ها را صد بار نگاه کردم و نظرها و نوشته­ها را یک به یک خواندم. چه می­شود کرد: اشک­ام را در می­آورد این آدم، یک­بار برای اسارت­اش باید اشک می­ریختم و یک­بار برای آزادی­اش؛ و البته برای آن زنی که ناباورانه چنین رنجی را با چنان شکیبایی کشید و ایستاد و آزادی همسرش را باز به دست آورد. با این همه، حالا می­خواهم شادی­ام