لابد دلم برای لندن تنگ خواهد شد
شب سفر شب بيخوابی است. نه اينکه خوابم نيايد که کارهايی که پيش از سفر بايد انجام داد تا صبح سفر به طول می انجامد. بعد خوابی کوتاه. بيداری خواب آلود. تاکسی و قطار و فرودگاه. صف و بازرسی و خلاص شدن از جامه دان – کاش می شد بدون جامه دان سفر کرد. بعد خوابی در بيداری در هواپيما. تشنگی. چای ميل شدن. تماشای ابرها و خانه هايی که نزديک و دور می شوند. يا آب و آب و اقيانوس. بعد چشم انداز شهر و مقصد و فرود. دوباره بيدارم و سفر در پيش. اين بار از لندن می