قصه های ایرانی – مشتریان رولکس
دیدم پینگ شده ام آمدم ببینم سیبستان چی نوشته! خب برای اینکه دست خالی نرویم یک قصه کوچک بگویم که امروز وقتی عبدی کلانتری داشت در باره مصرف کردن حق مسلم ماست حرف می زد (در کجا؟ رادیو زمانه البته!) دوباره یادم افتاد. دفعه اول که پسرم علی آمد آمستردام دیدن بابای جهانگردش در حین گشت و گذار در نزدیک میدان دام سری به ساعت فروشی بزرگ نبش میدان زدیم و آنجا متوجه شدم که این پسر خوش ذوق ما چقدر طرفدار ساعتهای مچی رولکس است. خب آن موقع قصد خرید نداشتیم ولی با خودم فکر کردم برایش در ماه