سفر به ايران
به ايران می روم. اين يازدهمين سالی است که بدون ديدار ايران می گذرانم. در آرزوی ايران به آسيای ميانه رفتم و چندسالی در دل مقيم آن حرم شدم و مردمانش را چونان هموطنان خود دوست داشتم. با خود می گفتم برای ما که به ايران نمی توانيم رفت حوزه فرارود جيحون وطن جانشين است. هر چه عشق ايران بود نثار آن خاک کردم. که بوی خاک وطن داشت. و دارد هنوز. اما ايران ايران است. بايد دوباره مردمی را که خوب می شناسم بار ديگر ببينم. و مادری را که سالهاست نديده ام. مادر سبب پيوند من با وطن