تعطیلات
ماه اوت ماه آرامی است. خیابانها بوی تعطیلات می دهند. به نظرم می رسد کمی از شتاب زمان کم شده است برای مایی که تمام سال را شتابزده و بی توقف رفته ایم. وقت دارم کمی فکر کنم. فکر می کنم دوباره باید متولد شد. روزهایم آرام است یا محزون. دقیقا فاصله اش معلوم نیست کجاست. روز یکشنبه تمام روز بی دلیل محزون بودم و به دخترم فکر می کردم. فردا خبردار شدم که در بیمارستان بوده است. امروز شیرینی بردم زمانه. نوه دار شده ام! به همین زودی پیر شدم انگار. اما چرا پس خودم احساس اش نمی کنم؟ پیری صورت