Author: sibestaan01

تشنج های عراق به سود آمريکاست

نظر محمد علی ابطحی در: وب نوشت به اعتقاد من، آمريکا بيش از هر زماني، در آستانه انتخابات رياست جمهوري نياز دارد که اوضاع عراق متشنج باشد. زيرا بهترين دليل براي بقاء آمريکا در عراق، همين تشنج هاست. بوش نيز نياز دارد به افکار عمومي آمريکا اعلام کند، پروژه نيمه کاره اي در عراق هست که جز او نمي تواند

هيچ اشغالگری دلش به حال ما نمی سوزد

از خواب که بر می خيزم تلويزيون را روشن می کنم. روز عيد پاک است. به نظرم می رسد به همين دليل برنامه ها کمی از توجه به عراق کاسته اند تا عيد مردم را خراب نکنند. گزارش ليز دوست در شبکه خبر 24 ساعته بی بی سی به دلم می نشيند. از ميدانی که سال گذشته مجسمه صدام با

حالا نوبت جنگ صريح با مردم عراق است

تصويرهای تلويزيونی بار ديگر يکطرفه شده اند. مدام صحبت از سرکوب شبه نظاميان در عراق است و صحبت از روحانی تندروی به نام مقتدی صدر که تلفظ اسمش هم دشوار است و نمی خواهد سر به قدرت اشغالگر بسپارد و هزاران نفر پيرو دارد. مدام صحبت از تلفات نيروهای آمريکايی و متحدان آن است. يک کلمه در باره تعداد مردمی

تايمز: جامعه چندفرهنگی ديگر مفيد نيست

مدير روابط نژادی بريتانيا خواستار کنار گذاشتن سياست ايجاد جامعه چندفرهنگی شد که از اوايل دهه 1960 از سوی تمام دولت های اين کشور تعقيب شده است. تره ور فيليپ رئيس کميسيون برابری نژادی گفت که تاريخ مصرف چندگانه گرايی فرهنگی گذشته است و ديگر مفيد نيست. اين سياست اسباب تشويق جدازيستی بين جوامع نژادی و فرهنگی شده است. ديروز

آگاهی، نه ايمان و بی ايمانی؛ مساله اين است

من هم از شاگردان انديشه شريعتی بوده ام. هم می دانم که دينی بودن ديگر مد نيست. ولی هنوز فکر می کنم شريعتی بهترين الگوی متفکر بومی در ميان ما بود. دعوا اصلا بر سر دين يا اعتقاد دينی نيست. مساله آگاهی است. که هميشه معتبر است. و هر ايمان يا کفری ذيل آن قرار می گيرد. از زبان شريعتی

جادوی زن و متافيزيک جنسيت

من علاقه کاتب کتابچه را به پيدا کردن اصل های عام در جهان و در سنت و تجدد و همچنين در فقه می فهمم و اگر با احتياط علمی انجام شده باشد ارج می نهم. برای من بازخوانی تاريخ و فقه و شريعت از منظر تن به بيان و قلم او البته تازگی دارد و تامل برانگيز هم هست. اما

هشت سين

برای خاکی که برايش دلتنگ ايم. برای مردمی که برايشان دلتنگ ايم. نوروز هميشه بوی وطن می دهد. اين تصوير برگزيده من برای نوروز بود که برای دوستانم که ایميلی از آنها داشتم فرستادم. برای دوستانی که اينجا سر می زنند هم همان را می گذارم. تا دل تنهايی تان تازه شود. از کارهای احسان شاهين صفت در ايرانيان. اين

ريخت شناسی قرآن

نمی توانم در مقابل کسانی و آثاری که راه های تازه می روند و می گشايند احساس احترام نکنم. نمی دانم چقدر خوب يا بد انجام شده ولی همين که کسی کوشيده است بر اساس دانش نو به ام الکتاب فرهنگ ما يعنی قرآن بنگرد برای من بسيار قابل احترام است. به گمان من هر نسلی بايد سنت را به

مصدق مسلمان سکولار

سعيد حجاريان روزنامه شرق 1در بيست و پنجم خرداد ماه 1360 امام خميني طي سخناني گفتند: «اين در زمان آن بود كه اينها فخر مي كردند به وجود او. آن هم مسلم نبود.» (روزنامه كيهان، 26 خرداد 60، ص 3) سخنان امام، گرچه در آن به صراحت نامي نيامده اما، ناظر به دكتر محمد مصدق رهبر نهضت ملي ايران بود.

ميل کشيدن بر چشم پدران

نا اميدی ها و سرخوردگی های ما زياد است. اما ما چاره ای نداريم جز آنکه در هر حال چراغ خرد را افروخته داريم. خواندن مطالب مهدی دوست کتابچه نويس ما گاه با تحسين و تاسف همراه است. تحسين قلم بی پروايش و تاسف از چشم پوشيدنش بر خرد آهسته ای که در مباحث چالش آميزی که طرح می کند

بازار خودفروشی تهران

بعضی وقتها نمی توانم تنها در لينکدونی به يک خبر ارجاع دهم. فکر می کنم بايد آن را بياورم در بدنه وبلاگ تا حق مطلب و اهميت آن گزارده شود. داشتم کتابچه را می خواندم و نظرات خوانندگان مطلب اخير مهدی را در باره زن و جنسيت در اسلام. چه بحث های خوبی و چه نظرات جالبی. متوسط سطح بحث

مردان نامرئی

نامرئی بودن قدرت است. تصور کنيد که اگر نامرئی بوديد چه ها می کرديد کجاها می رفتيد. هر کار که اراده می کرديد انجام می شد. برای هر کار که می کرديد خيالتان جمع بود که کسی گريبانتان را نمی گيرد. نامرئی که باشی قانون بی معنا ست. قانون برای آنها ست که نمی توانند نامرئی باشند. نامرئی بودن لذت

تاجيکستان پاره ناشناخته تن ايران

نمايش که تمام شد از من پرسيدند که چرا تاجيکستان. چيزهايی گفتم که درست يادم نيست. بايد چيزی از عشق گفته باشم و پيوند ديرين سرزمين های ايرانی و تاريخ مشترک از زرتشت خوارزم و آناهيتای جيحون تا ميثره و تا سياوشان پنجکنت و چه و چه ها. اما بايد می گفتم آخر من حرف هايم را در فيلم زده

حلقه فرخنده

خبر رسيد که داوران گزينش بهترين وبلاگ ها کار خود به انجام رسانده اند و در ميان وبلاگ های خوب فارسی جايی هم برای حلقه ملکوت در نظر گرفته اند و صاحب ارض مجازی ملکوت را نواخته اند. چه بهتر از اين! کاش فل سفه هم در حلقه ملکوت بود. خوابگرد هم و چند وبلاگ خوب ديگر هم.  البته هر

آخرين عشق پيکاسو

ژاکلين(Jacqueline Roque) آخرين عشق پيکاسو بود. او 27 ساله بود که با پيکاسوی 72 ساله آشنا شد. و چنان منبع الهامی برای پيکاسو شد که محصول آن در 20 سال آشنايی 400 تابلو بود. يعنی تقريبا هر ماه دو تابلو. شنيدم از امروز نمايشگاهی در پاريس اين تابلوهای عاشقانه را به نمايش گذاشته است. حيفم آمد از اين خبر بگذرم.

اروپای لعنتی

نوزده نفر صدف جمع کن در ساحل بريتانيا کشته شدند. آب بالا آمد و همه را برد. کور نبودند. شب بود. سرعت بالا آمدن آب زياد بود. آنها می خواستند در فاصله جزر و مد هرچه بيشتر از عمق ساحل صدف جمع کنند. آنها چينی بودند. همگی پناهجو يا مقيمان غيرقانونی. می دانيد چقدر برای اين کار وحشتناک که از

چشم مان به روی خودمان باز شده است

از ماهها پيش به فکر اين روزها بودم که برای 25 سالگی انقلاب کاری بايد کرد. بيشتر دنبال فيلم بودم. يکی دو طرح در ايران و يک طرح در خارج داشتم ولی هيچ کدام به جايی که بايد نرسيد. مشغله ذهنی ام اين 25 سال بود. می خواستم آن را از طريق بررسی زندگی جوان های تا 25 سال ايرانی

شب ايران در موزه آلبرت و ويکتوريا

اين بنياد ميراث ايران (Iran Heritage Foundation )هميشه برنامه های سنگين و پرخرجی را طراحی و اجرا می کند اما امشب حتی با در نظر گرفتن برنامه های پيشين معرفی فرهنگ ايران به کوشش همين بنياد واقعا يک شب استثنايی بود. موزه با عظمت آلبرت و ويکتوريا پذيرای دست کم 5 هزار بازديد کننده بود که به بوی ايران و

چگونه يک نامه تهديد به قتل را بخوانيم؟

عباس معروفی تصوير و متن نامه ای را در وبلاگ خود گذاشته است که آن را بايد نامه تهديد به قتل شمرد. نامه ها و پيام های تهديد در فرهنگ اروپا بسيار جدی گرفته می شوند. مهم نيست که اين نامه ها جدی يا شوخی و يا حتی جعلی باشند. پليس همواره به آنها به چشم يک انحراف خطرناک از

روشن تر از خاموشی

عباس معروفی دوستی خوب و داستان نويسی بزرگ است اما من هميشه نگران آن بوده ام که با مهاجرت اش به خارج موج سياسی نويسی و بلکه گرداب آن او را با خود ببرد. گردابی که تقريبا نزديک به تمامی نويسندگان و شاعران مهاجر را از ديدگاه هنری سترون کرده است و آثار آنان را به بيانيه های بی معنای

حجاب های علم و قبيله گرايی عالمان

سعيد مطلب کوتاهی نوشته است تا مفهوم “پارادايم” را شرح دهد. اما حاصل آن درخشان ترين نوشته کوتاهی است که در باره حجاب های علمی اين اواخر خوانده ام. ميان افسردگی های اين روزها مرا سر شوق آورد. خواستم لينک بدهم حيفم آمد. می گذارمش در بدنه وبلاگ تا دستياب تر باشد. من از زاويه ديد خودم اين شرح را

خرمای بم

حالا گيريم صد کاميون پتو پنجاه هواپیما کفش ده ميليون بطری آب تو که دیگر گرم نمی شوی تو که دیگر توی اين خاک ها نمی دوی و ديگر کسی شب صدا نمی زند مامان آب مامان آب مامان آب . . . از: سارا محمدی، پاگرد

بازسازی جهان ما اگر شدنی باشد از بم آغاز می شود

جيمز باکن، دوست نازنين ايراندوست من که آخرين رمان اش عاشقانه ای است که ماجرايش در اصفهان می گذرد، ساعتی پيش برای من در ای ميلی نوشته است: My heart is broken by Bam. It is like the Lisbon earthquake was for Voltaire, taking away his optimism for ever. جيمز اين اندوه و درماندگی و نااميدی غليظی را که در

اين داغ کجا بريم؟

اين عکس بزرگ صفحه اول آبزرور بود امروز. با خود گفتم: کاش پدر نبودم. کاش پدر نشده بودم. تا مرگ تو را ببينم. اين داغ کجا برم؟ فکر کردم کاش آنجا بودم تا پيام اندوه و درماندگی اين مردم را مثل عطا کناره با اين عکس و حسن سربخشيان با عکس ديروز تايمز (که دو زن گريان و زخمی و

شيرين عبادی امين زلزله زده ها می شود

6 ديماه 1382 27 دسامبر 2003 فراخوان فاجعه زلزله بم هزاران تن از هموطنان ما را هلاک کرد ؛ نيمی از شهر با خاک يکسان شد ؛ هزاران تن مجروح و بی خانمان و بی سرپرست باقی گذارد ؛ شهر فاقد برق، آب آشاميدنی، بيمارستان و درمانگاه است و مردمی که از زلزله جان بدر برده اند در معرض سرما،

آن 20 هزار نفر

دوستان خوبی دارم. دوستانی که بيدارند و بيدار دل. از خواب که برخاستم ديدم جهان ديگرگون شده است. آه از نهادم برآمد که ای وای باز زلزله. تلويزيون می گفت 2 هزار نفر. از خشم لرزيدم و از تاسف لب گزيدم. ما مردم فاجعه ايم. چه بايد کرد. گفتم ببينم چه کسی را خبر هست و چه کرده اند. وبلاگ

يلدا نام ديگر مهرگان است

در يک نظر سريع، از چهار اقنوم بزرگ ايرانی بيشتر از همه از اهورا مزدا و سپس اهريمن ياد شده است و از پس آنها از مهر و کمتر از همه از زروان يا خدای زمان. اين چهار اما هنوز هم از سازه های اصلی فرهنگ ايران و ايرانی اند چه در داخله مرز سياسی امروز چه فراسوی آن. يلدا

حجاب، فرانسه و رويای زمان از دست رفته

تصميم دولت فرانسه در باره منع حجاب اسباب شگفتی من شد. هر بهانه ای که برای توجيه اين تصميم از سوی يک دولت دموکراتيک عنوان شود نمی تواند زيرپا گذاشتن اصلهای اوليه دموکراسی را در اين اقدام پنهان کند.  من برای فرانسه متاسفم که مساله حجاب به عنوان يک انتخاب شخصی چنين وحشتی را در جامعه و مسئولان آن ايجاد

شادی شيخی که خانقاه ندارد

در جهانی که همه چيز ناقص است به دنبال کمال بودن چيزی جز زحمت مطلق نيست. در جهانی که هيچ کس کار خود را درست نمی گزارد به دنبال کار کارستان بودن دردسر عظيم است. در جهانی که همه ما به کم دانشی گرفتاريم و دايره جهل ما همواره بزرگتر بس بزرگتر از دانشی است که جمع کرده ايم سخن

چشم جهان بين

بی آنکه بخواهم، اين سه يادداشت امروز از يک جنس درآمدند. روزنامه شرق مطلبی دارد با عنوان پيامبر شادی ها سهم تاجيک ها که بن مايه اش اعتراض به بی توجهی به زرتشت در ميان ايرانی ها يا در سياست های رسمی فرهنگی ايران است. اما آنچه برای من اسباب شگفتی است دو نکته است. اول اينکه نويسنده سواد چندانی

ايران: نه دموکراسی، نه ديکتاتوری

ما در همه چيزمان گويا وضعی بينابين داريم. اين مهم است. مهم از آن جهت که ما معمولا گرايش به آن داريم که خود را به يکی از دو سمت يا سمتهايی که ما ترکيب آنها هستيم تقليل دهيم. به همين دليل به ارزيابی های ناتمام و نادرست می رسيم. تاکيد بر شناخت آنچه ما هستيم کاملا حياتی است. امروز

سياست پيگيری مسائل حقوق بشر در ايران

رابطه ما مدافعان حقوق بشر با حکومت و حاکميّت سياسی نه مبتنی بر قهر و دشمنی است ونه حتّی تقابل با حکومت زيرا که ما به قدرت سياسی چشم ندوخته ايم و در رقابت سياسی شرکت نداريم. رابطه ما با حکومت برمبنای تناظر است و اگر حکومت با ما حاضر به گفتگو نباشد، اين ديگر مشکل اوست. امّا تناظر و

امشب به قصه دل من گوش می کنی

من معمولا از شعر و ادب و محافل ادبی اين روزها می گريزم. اين عشق قديم و يار صميم من است و ديدن و يادکرد دوباره اش مرا به آشوب می کشد. بهتر است حالا حالاها فاصله ام را از ادبيات به معنای مدرسی و محفلی آن حفظ کنم. اما فردا شب مجلس شعرخوانی سايه است. از آخرين افراد نسلی

آنها تصوير ما را می سازند

فيلم کانال 4 بريتانيا را در باره ايران می بينم: Iran Undercover. خيلی های ديگر هم می بينند از ايرانی های اينجا. از دوستان و همکاران من هيچکس فيلم را دوست نداشته است. کسی نمی گويد چرا. يعنی بحثی نمی کنيم. اما می دانم که از اين تصوير مشوش آزرده خاطرند. اين ما نيستيم. روايتگر فيلم زنی است که ظاهرا

يک نگاه ساده

کس ها همه کر شدند کر ها همه کس شدند دنیا پر کرکس شد زمین را نگه دارید! من پیاده می شوم. از: يک نگاه ساده

راهی به فروتنی

دوست من مهدی در آخرين مطلب خود در کتابچه پاسخی به ارزيابی من از سخنان او در باب معرفت غربی و معرفت مسلمانان و امتناع شناخت اسلام و قرآن از منظر اسلاميان کنونی نوشته است که من پيش از ادامه اين بحث مايلم پرسش ها و ترديدهايی را در باب ادعاهای او طرح کنم. می گويد: “کفر و ايمان پرسشی

روايت نوبل صلح عبادی از زبان ابطحی

در سالهای منتهی به انقلاب، ابطحی و پدر او در مشهد از نوآوران عرصه تبليغ دينی محسوب می شدند. همانجا چند جلسه ای به مجلس سخنرانی هايش رفته بودم. آن زمان ها کمتر جای مذهبی پيدا می شد که از تئاتر در آن نشانی باشد. اما مرکز تبليغی آنها سن کوچکی هم برای تئاتر داشت و مردم به سبک حسينيه

تذکره لمن يخشی

مهدی کاتب کتابچه با شيفتگی معمول خود در باب معرفت غربيان با تورقی در دانشنامه قرآنی چاپ بريل بهانه تازه ای پيدا کرده تا يکبار ديگر کهتری ما مسلمانان را به رخ مان بکشد و ادعاهای تکرار شده در صد سال گذشته را اندر باب همه چيز نزد غربيان است بار ديگر به خواننده فارسی زبان يادآوری کند. من می

انفجار در استانبول

حمله به هدف های بی دفاع شهری و غيرنظامی نمی تواند با هيچ منطقی توجيه شود. اين حمله های کور که جان عالم وعامی، مسلمان و غيرمسلمان، کودک و کهنسال و زن و مرد را بی هيچ فرق و اعتنايی هدف قرار می دهد جز با منطق گروه های مافيايی سازگار نيست. من سخت مشکوک ام که اين آدم کشان

خيزش نوين معنوی؟

مطلب سعيد مستغاثی با عنوان خيزش نوين معنوی آنقدر خواندنی است که فکر کردم مقدمه اش را بگذارم همينجا. نوشته است: راستش را بگویم ، خودم هم باور نمی کردم این نسل تا بدین حد به سوی شمایل و شعائر دینی گرایش پیدا کرده باشد . نسلی که می گویند هیچ اعتقاد و ایمانی ندارد ، تبلیغ می کنند که