اين عکس بزرگ صفحه اول آبزرور بود امروز. با خود گفتم: کاش پدر نبودم. کاش پدر نشده بودم. تا مرگ تو را ببينم. اين داغ کجا برم؟ فکر کردم کاش آنجا بودم تا پيام اندوه و درماندگی اين مردم را مثل عطا کناره با اين عکس و حسن سربخشيان با عکس ديروز تايمز (که دو زن گريان و زخمی و حتما داغديده را نشان می داد که يکديگر را تسلی می دادند) به جهان منتقل کنم. چقدر عکس بد ديده ام اين روزها. بی هيچ پيامی. اما اين عکس چقدر با ما حرف می زند. فکر کردم نه، من تاب و توان ديدن اين اندوه را از نزديک نداشتم. … …
همیشه دور از صدایی که مثل آب می خواند
در سفرم. در شرقی ترین نقطه ای که تا به حال به آن سفر کرده ام. در ارومچی. و فردا کاشغر خداخواهد. ولی غمی گریبان
