حالا گيريم
صد کاميون پتو
پنجاه هواپیما کفش
ده ميليون بطری آب
تو که دیگر گرم نمی شوی
تو که دیگر توی اين خاک ها نمی دوی
و ديگر کسی شب صدا نمی زند
مامان آب
مامان آب
مامان آب
.
.
.
از: سارا محمدی، پاگرد
ماه کاشغر
شب رفتم گردشی کوتاه در بازارچه نزدیک هتل. با خود قرار داشتم که شب بازار را هم ببینم. ساعت 10 شب غروب می شود. پس
