Author: sibestaan01

بالاخره مجموعه ای از عکس های سفر اخيرم به ازبکستان و تاجيکستان در آمد. کار انتخاب و قطع کردن سايز و حجم و زيرنويس گذاری و نمونه بندانگشتی درست کردن و از همه بدتر ايميل کردن آن نفس گير است. ولی خوشحالم که نتيجه اش پنجره ای است به روی شهرها و مردمی که دوست می دارم: از سمرقند تا

سبک شناسی ابتذال در زبان و شعر – گام اول

دوست ناديده عليرضا بهنام که وبلاگ همهمه را می نويسد پای مطلب پيشين پيشنهاد کرده است که من تعريف خود را از ابتذال بدهم تا معلوم شود به چه جهت کارهايی از آن دست که از مريم هوله در همهمه آمده را نمونه شعر مبتذل می دانم. پرسش از ابتذال بسيار مهم است. مدتها پيش سيد خوابگرد هم بحثی در اين

مستندهايی که هرگز نمی سازيم: با شنيدن خبر مرگ دلکش، نخستين سوالی که در ذهنم نقش بست اين بود که آيا کسی توانسته فيلم مستندی در باره او بسازد ؟ اين پرسش البته ريشه ای تاريخی دارد واز اين پرسش اساسی تر نشا ت می گيرد که اصولا چرا ما در باره هنرمندان ، نويسندگان، شاعران و همه کسانی که

اشتياق به هر آنچه ممنوع است؛ ايدئولوژی نسلی شورشگر

بهتر است همين اول بگويم که من شعرهای مريم هوله را دوست ندارم. اما اين را هم اضافه کنم که خواندن آنها را برای هر کسی که می خواهد صدای نسل امروز را بشنود ضروری می دانم. چند روز پيش می خواستم به آخرين شعری که از او در وبلاگ همهمه منتشر شده ( يا لينک داده شده – به

آرامگاه مسيح: نيمه شب از کانال 4 بی بی سی فيلم مستندی می بينم در باره تاريخی بودن مسيح. اين بحث پردامنه ای است در ادبيات دينی و ضد دينی غربيان. اما نکته ای که در پايان فيلم مطرح شد برای من تازگی داشت و آن اينکه مسيح پس از مصلوب شدن و جان به در بردن از آن، در

اين عنوان فيلم الکساندر مقدونی است که بزودی راهی بازار می شود. ولی عجيب نيست که نام فيلم روی نشانه نامدار زرتشتيان نقش بندی شده است؟ در باره اين نقش بحث های زيادی شده ولی هيچ کدام به الکساندر مربوط نيست. اشتباهی در تحقيق تاريخی فيلم شده يا نشانه ای از غلبه الکساندر بر هخامنشيان است؟ هر چه هست آدم

 بيچاره پديدارشناسی شعر: پرداختن به چيستی شعر سعی در پديدارشناسی شعر است. برای ورود به اين سعی، بحث تعريف کيفی شعر بر اساس بستر ماهيتی آن يعنی زبان را مد نظر قرار می دهيم و سپس مرزهای تعين شعر به عنوان يک پديدار را نام گذاری می کنيم.شعر از زبان شکل می گيرد و ساخته می شود لذا به منظور

تلخ تر از گريستن بر مرگ پوچ هيچ نمی شناسم. (عکس از: مجموعه سوگواران بسلان در بی بی سی آنلاين)

کنفورميسم و مدرنيسم

دوست کتابچه نويس من از ترجمه نظری که من در سيبستانک آورده بودم و در آن يک آمريکايی بی حجابی تحميلی در فرانسه را خلاف اصول دولت سکولار دانسته بود، ظاهرا برآشفته و خطاب به من نوشته است:دوست سنت‌گرایِ مدرن‌ستيز من! واقعاً از اين‌که گاهی از زبان غربی‌ها سخنی در نکوهش احوال و اطوار جامعه‌های مدرن بشنويم و صد بانگ

کودکانی که ديگر بزرگ نمی شوند

يک دقيقه سکوت يا 100 دقيقه سکوت؟ يا مبادا 150 دقيقه سکوت؟ آمار واقعی نشان خواهد داد. ولی سکوت شرمساری را درمان نيست. سياست شغل کثيفی است چه گروگانگير باشی چه کماندو يا رئيس جمهور پوتين. سياست مشت آهنين يعنی خاتمه بحران به هر قيمت به نفع ما. اگر 100 کودک يا 150 کودک و بزرگسال نابود شدند اصلا مساله ای نيست. به قول

برای او هنوز آغوشی هست. برای همسالان همکلاس اش که ديروز زنده بودند تنها آغوش خالی مانده حسرت است و ناباوری ابدی. (عکس: از مجموعه انتشاريافته در بی بی سی آنلاين)

France was never free. With the new law, they have begun the official conversion from a state of Orthodox Catholicism to one of orthodox secularism. A pluralistic and free society does not enforce conformity, even for the sake of the “secular and free state” itself. Jeff, Cleveland, USA فرانسه هرگز آزاد نبوده است. با اين قانون جديد آنها دارند رسما

روشنه و منوره، طراحان مد تاجيک

منوره و روشنه مادر و دختر تاجيک هر دو در کار طراحی لباس اند. روشنه البته از مادر آموخته است و حالا در دانشگاه طراحی می خواند. با کمک مادرش و با حمايت سازمانهای بين المللی فعال در تاجيکستان تا حال دو نمايشگاه مد در دوشنبه برپا کرده است. در اينجا برای من با دو بادبيزن از کارهای دستی خودش

جايزه: در دايره چاپ و نشر گرفتار عجب بلبشويی شده‌ايم. به حرف و حديث هيچ‌کس نمی‌توانی گوش بسپاری. اينک، هيچ فيلمی را، هيچ کتابی را، هيچ مطلبی را، طبق نقد بهمان و فلان، نمی‌توانی برای ديدن و خواندن انتخاب کنی. به حرف ايکس که می‌گويد فلان کتاب شاهکار است، نمی‌توانی گوش بسپاری همانطور که به حرف وای که می‌فرمايد فلان کتاب بد

دست در دست در آزادی تهران – عکس از نادر داودی ( ايرانيان دات کام)

 بر شماست که حرمت اين مکان های مقدس را حفظ کنيد!

دريدا، چامسکی و تنک تی وی: ديروز در انستيتو/سينمای هنرهای معاصر لندن ( ICA ) سرانجام مستندی آمريکايی در باره ژاک دريدا را ديدم. بار قبل سفر آمريکا پيش آمد و اکران اش را از دست دادم. شايد چيزی در باره فيلم نوشتم. فيلمساز از آن آوانگارديست هايی است که من هم از کارشان بيزارم هم چيزهای جالبی در کارشان می بينم.

حکمت سياسی سيستانی

از صبح که خبرهای نجف را شنيده ام دارم فکر می کنم که آنچه آيت الله سيستانی کرد تنها از يک مرد خردمند متکی به حکمت شرقی برآمدنی است. او هم از نجف حمايت کرد هم قوای اشغالگر را تحقير کرد هم پوچی الدرم بلدرم های دولت دست نشانده را وانمود و هم مبارزانی را که جان بر کف با اشغالگر

دانشوران آسيای ميانه: اگر به ادبيات فارسی علاقه منديد و کنجکاويد که بدانيد آشنايی با آسيای ميانه و دانشوران و زبانهايش چقدر برای ما و دانشکده های ما در ايران مهم است اين مقاله را بخوانيد:خوانش تازه ای از سرود اهل بخارا، نوشته دادخدا سيم الدين اف رئيس پژوهشگاه زبان و ادبيات در فرهنگستان علوم تاجيکستان.او با تکيه به دانش و

آخر شاهنامه شعر

ديشب به اتفاق، واقعا به اتفاق، کتابی نازنين به دستم افتاد از اخوان ( و امروز متوجه شدم که سالگرد درگذشت اوست). کاغذ سفيدش آنقدر خوب است که هنوز پس از  37 سال رنگ نباخته. کاغذ سفيد مرغوب با سطحی صاف و کمی براق. چاپ مرواريد است. به سال 1345 به بهای 60 ريال. آخر شاهنامه طرح ساده ای روی جلد دارد

اگر شوخی فتوشاپ نباشد عجيب ترين عکسی است که از ماشين ديده ام. – از مجموعه عکس های هرات در : بی بی سی فارسی

در ستايش آشکارترين هنرها

صحنه هايی از ژيمناستيک المپيک را می بينم چند دختر نوجوان و تين ايجر به اصطلاح در حرکات زمينی و يک مرد ورزشکار بيست و چند ساله روس روی بارفيکس. تحسين مرا و هم اعجاب مرا برمی انگيزند. با خود می گويم واقعا چيزی بلدند. در کار اينان ادعا جايی ندارد. هر چه هست عيان و عينی است. هنری است آشکار

از اوراق بازيافته متون سغدی مسيحی در تورفان چين ( عکس از: آرشيو ديجيتالی تورفان)

شاخه زرين (پژوهشی در جادو و دين) نوشته جيمز جرج فريزر، ويرايش و مقدمه: رابرت فريزر، مترجم: کاظم فيروزمند ،۸۶۱ص، جلد سخت، تهران: انتشارات آگاه، ۲۰۰۴، چاپ اول. کتاب «شاخه زرين»، يک پژوهش فرهنگی و تطبيقی وسيع در اسطوره و دين است. مولف آن، «جيمز جرج فريزر»، اگر چه وابسته و معتقد به ارزش های سنتی جامعه بريتانياست و تربيت و تحصيلات عميق کلاسيک

پای استدلال جهانبگلو چوبين بود: جهانبگلو معلوم نيست که به چه دليل می‌گويد روشنفکر سکولار و دينی ندارد. اصطلاح روشنفکر سکولار که در متون انگليسی فراوان است، اصطلاح «روشنفکر دينی» هم. آيا کسی می‌تواند «به طور پيشينی» تعيين کند که روشنفکر چيست؟ خب شايد کسی بخواهد چنين کاری کند، ولی کار او نمی‌تواند علمی باشد، چون واقعياتی وجود دارند که

خشت و آينه وبلاگ

پرويز جاهد هميشه در گروه ما لندنی های ملکوت بوده است. ولی اينکه تا امروز به حلقه ملکوت نپيوسته بوده حکايت از مقاومت کم نظيرش در ورود به عالم مجازی شبکه جهانی است. به درس و کارش می رسيد و نمی خواست آلوده اين اعتياد شود که ما شده ايم!  پيوستن او به حلقه نويسان ملکوت اما نشان می دهد

جنگ سرد: حمله رمضان زاده، سخنگوي دولت، که روز قبلش بعضي رفتار ها را در مورد طرح جدا کردن زن و مرد را رفتار طالباني دانسته بود، بيش از هر چيز مجلسي ها را ناراحت کرده بود. اما اين اتفاق يک خوبي داشت که سبب شد همه شان از اين حرف تبري کنند. و ضمن بد و بيراه گفتن به

گلريزان

تا حال مشغول بازبينی عکس هايم از تاجيکستان و ازبکستان بودم. هنوز به نيمه هم نرسيده ام. بيش از 35 حلقه فيلم است. دارم آنها را موضوع بندی می کنم. بزودی چند گزيده موضوعی را در ايرانيان دات کام منتشر می کنم. و همينجا هم. تا از اين شب دراز شما نيز بی نصيب نمانده باشيد چشمتان را به اين گلريزان رقص مهمان

از مجموعه کارت پستال هايی از تاجيکستان ، عکس های زائور دخده

ان هو الا ذکر للعالمين و لتعلمن نبآه بعد حين. سوره الزمر. بسم الله الرحمن الرحيم تنزيل الکتاب من الله العزيز الحکيم.

جمکران اروپا

نزديک به 300 هزار زائر مسيحی اين روزها در لورد ( يا لوردس Lourdes) جمع شده اند. نزديک به 10 هزار نفر از آنها بيمارانی هستند که روی صندلی چرخدار يا مستقيما روی بستر در مراسم مذهبی لورد شرکت می کنند. امروز می گفتند در ميان خطابه پاپ تنها صدايی که سکوت را می شکست آژير آمبولانس هايی بود که بايد بدحال

اسطوره های مدرنيته: عقلانيت، سکولاريسم و آزادی فردی

اين ارزشگذاری بسيار در مورد‌ عقلانيت جديد و اينكه آن را تنها ستون معرفی می‌كنند كه تمدن جديد بر آن استوار است، دو ايراد‌ اساسی دارد كه پاره‌ای از انديشمندان غرب هم به آن پرداخته اند: يكی آنكه موتور حركت تمدن غرب تنها عقلانيت آن هم عقلانيت سرچشمه گرفته از عقلانيت فلاسفه يونانی نيست. تمدن موجود غرب همانقدر وام دار

 آينده از نگاه مردم ايران:71% معتقدند در آينده صفات اخلاقي کمتر خواهد شد 87% معتقدند در آينده صفات اخلاقي منفي رواج خواهد داشت69% معتقدند مردم در گذشته بيشتر نماز مي خواندند79% معتقدند مردم نسبت به گذشته غير مذهبي تر شده اند74% معتقدند که مردم در آينده غير مذهبي تر خواهند شد88% معتقدند فاصله طبقاتي بيشتر شده است87% معتقدند که در

به ياد روزهای نوجوانی و عاشق شدن بر ناديا کومانچی ژيمناست رومانيايی. در غياب ناديا حال النا گومز. خوشا نوجوانان امروز که هنوز می توانند عاشق شوند. برای من اما هر النايی هنوز ناديا را به ياد می آورد!  (عکس از سايت مجله تايم)

من از برخی رفتارهای جامعه ايرانی در شگفت می شوم. مثل بی اعتنايی عمومی اش به آنچه در نجف می گذرد. چنان به آتشی که اشغالگر در خانه همسايه می سوزاند بی اعتناييم که انگار هميشه همسايه است که خواهد سوخت و ما در امان می مانيم. رفتاری داريم که نه از خرد سياسی در آن نشان هست نه از

چه خوش باغی است باغ زندگانی گر ايمن بودی از باد خزانیچه خرم کاخ شد کاخ زمانه گرش بودی اساس جاودانهاز آن سرد آمد اين کاخ دلاويز که چون جا گرم کردی گويدت خيزچو هست اين دير خاکی سست بنياد  به باده ش داد بايد زود بر بادز فردا و  ز دی کس را نشان نيستکه رفت آن از ميان وين در

دردسر ايرانی بودن: تلويزيون دارد فيلم زمانی برای مستی اسبها را نمايش می دهد. دوباره فردا صبح بايد به اين جماعت در و همسايه توضيح بدهيم که مردم ايران همه کردی حرف نمی زنند. تازه همان تعدادی هم که کرد هستند همه شان فقير نيستند و بيشترشان روزگار خوبی دارند؛ ما معمولا نيازی به واردات دفتر مشق و تاير تراکتور

شوخی با نيچه: گشتی در وبلاگ ها می زدم ديدم چندين و چند وبلاگ احتمالا وطنی داريم که جوانترهايی با ذهن و پرسمان های فلسفی می نويسند و نيچه چقدر در بين شان نفوذ دارد. از آن ميان کامنتی در وبلاگ ديونيسوس اسباب تفريح خاطر شد: همه با اين جمله نيچه آشنا هستند: «خدا مرده است…امضاء نيچه» …می گویند روزی که