ما در همه چيزمان گويا وضعی بينابين داريم. اين مهم است. مهم از آن جهت که ما معمولا گرايش به آن داريم که خود را به يکی از دو سمت يا سمتهايی که ما ترکيب آنها هستيم تقليل دهيم. به همين دليل به ارزيابی های ناتمام و نادرست می رسيم. تاکيد بر شناخت آنچه ما هستيم کاملا حياتی است. امروز وقتی اين مقاله را در سايت امروز ديدم دريافت آن را از موقعيت خاص سياسی ايران راهگشا يافتم: ما نظامی مبتنی بر دموکراسی نيستيم اما ديکتاتوری هم نداريم. من اين نوع نگاه را نگاهی بر پايه دريافت بومی می بينم. اين نوع دريافت از نظر من بسيار قابل اتکاتر از دريافت های محققان و تحليل گران غربی است که از دور دستی بر آتش دارند. مدلهای شناخت جوامع در غرب دست کم آنچه که به رسانه ها راه می يابد و در تحليلهای روزنامه نگاران دنبال می شود و فضای عمومی را در جهان غرب می سازد کاملا کليشه ای است.

تاجیکستان پاره ناشناخته تن ایران
نمایش که تمام شد از من پرسیدند که چرا تاجیکستان. چیزهایی گفتم که درست یادم نیست. باید چیزی از عشق گفته باشم و پیوند دیرین